فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

ریشه‌ی سختی‌های جانکاه

در بعضی از نسخه‌های نهج‌البلاغه به‌جای «وَ الْهَوَى شَرِیكُ الْعَمَى»، آمده است «وَ الْهَوَى شَرِیكُ الْعَناء» یعنی؛ هوس شریك و همراه رنج‌ها است، به این معنی که هر وقت شما با سختی‌های جانکاه روبه‌رو هستید اگر دنبال قضیه را بگیرید به یك هوسی می‌رسید که منشأ آن سختی‌ها است و درنتیجه برای این‌كه این سختی‌ها را نداشته باشید باید هوس خود را كنترل كنید نه این‌که فکر کنید اگر آن هوس را جواب دهید راحت می‌شوید. چون علاوه بر آن که آن هوس در شخصیت انسان ریشه‌دار‌تر می‌شود و از ما جوابی گسترده‌تر می‌خواهد، زمینه به صحنه‌آمدن هوس‌های بعدی را نیز در زندگی به‌بار می‌آورد. حال اگر هوس بعدی را هم برآورده كردید، هوس بعدی می‌آید، و تمام زندگی را هوس‌ها و میل‌ها اشغال می‌کنند و همه فکر و ذکر ما را به سوی ناکجاآباد در اختیار خود می‌گیرند. حضرت(ع) می‌فرمایند راه نجات از چنین مهلکه‌‌هایی این است كه بیاییم این هوی‌ها و میل‌ها را كنترل كنیم. زیرا شما از دست سختی‌های زندگی نمی‌رهید مگر این‌كه از دست هوس‌ها برهید. به طوری که اگر یك میلیاردیم هوس داشته باشید به همان اندازه رنج دارید. نباید برای رفع سختی‌ها جواب هوس‌هایمان را بدهیم، چرا که بنا به فرمایش حضرت «وَ الْهَوَى شَرِیكُ الْعَناء». هوس شریک سختی‌ها است و لذا این هوس‌ها است كه تو را به رنج‌ها می‌اندازد و نمی‌گذارد مسیر صحیح زندگی را انتخاب كنی، حالا می‌خواهی با ادامه آن‌ها از سختی‌ها رها شوی؟
هر هوسی فقط به برآورده‌شدن خود نظر دارد و لذا ما را به افراط می‌كشاند. وقتی به افراط كشیده شدیم مسیر خود را به طور صحیح جلو نمی‌بریم. وقتی مسیر خود را به طور صحیح جلو نبردیم به مطلوب و مقصودمان نمی‌رسیم، و هر كس به مطلوبش نرسد در رنج است. از طرفی در همه‌ی هوس‌ها منیت انسان میدان‌دار است. و هر جا نفس انسان ملاك شد همة رنج‌ها به سراغ انسان می‌آید. در صورتی که اگر حق ملاك شد، همه‌ی رنج‌ها از جان انسان می‌رود.
جهان هستی را براساس حق ساخته‌اند و لذا جهان جواب‌گوی انسانی است که حق را می‌طلبد. وقتی منیت انسان مقصد انسان شد، همه چیزها را در رابطه با منیت خود می‌خواهد، در حالی که عالم را این‌گونه نساخته‌اند. اگر مثلاً برای من مهم باشد كه شما دوست من باشید حالا اگر صرف این دوستی برای من مهم شد همواره بدنم می‌لرزد كه نكند شما دوستی‌تان را قطع کنید و لذا به شدت خودم را به زحمت می‌اندازم تا دوستی با شما را حفظ كنم. در حالی‌که این یک امر طبیعی است كه این دوستی‌های احساساتی یک روز بیایند و یک روز بروند، حالا که رفت باید به خودم فشار بیاورم، زحمت بكشم تا بتوانم دوستی رفته را تحمل كنم. حال اگر در زندگی خدا محور همه چیز باشد، خدا هیچ‌وقت نمی‌رود. نه‌تنها تلاش‌های نزدیک‌شدن به حق از دست انسان نمی‌رود بلکه آن ارتباط هر چه بیشتر شدیدتر و بابرکت‌تر هم خواهد شد. شرطش آن است که به جای میدان دادن به هوس‌ها به بندگی خدا جواب دهیم. شما تجربه کرده‌اید که گاهی از یك حرف ساده، از یك محرومیت مختصر، آن‌چنان برآشفته و منقلب می‌شویم كه انگار همه چیز ما را از ما گرفته‌اند. چون همه چیز ما همین عناوین و امیال شده است، وقتی همه چیز ما هوس بشود، معلوم است وقتی هوسمان بلرزد همه چیز ما لرزیده است. این است كه می‌فرمایند نقش حضور هوس‌ها را در زندگی بشناس تا سختی‌های زندگی را درست تحلیل کنی. جنس هوس، آن است كه تو را در آتش پرت می‌کند تا زندگی‌ات را پوچ کند، چون خودش هیچ و پوچ است، بازی‌های قوه وَهمیه است.
مرغ بی هنگام و راه بی رهی

آتشی پُر دربن دیگ تهی

وقتی انسان با هوس‌ها زندگی كند، دائماً با پوچی‌ها زندگی می‌کند مثل آتش زیادی که در زیر دیگ خالی از طعام شعله بکشد. از طرفی آدمِ خالی از خالی بودن خود فرار می‌كند و از طرف دیگر چون چیزی جز پوچی نمی‌شناسد، با خالی بیشتر می‌خواهد خالی بودنش را پر كند. ولی با خالی بودن بیشتر روبه‌رو می‌شود. این است که ملاحظه می‌کنید چرا اهل هوس همیشه در یك لَه لَه به‌سر می‌برند، طوری زندگی را برای خود تعریف کرده‌اند که هرگز نمی‌توانند خود را از دست پوچی‌ها نجات بدهند. به همین جهت هیچ وقت اقناع نمی‌شوند، مثل یك آدمی است كه كف می‌خورد، اهل هوس كفِ پندارهای خود را می‌خورند، هوس چنین جنسی دارد و انسان را در «عِنا» و سختی قرار می‌‌دهد. حرفش این است که من می‌خواهم مشهور بشوم و از این طریق زندگی را با وَهم شروع می‌کند و از واقعیات فاصله می‌گیرد. نمی‌گوید من می‌خواهم بنده خدا باشم، که حقیقت اوست، به چیزهایی رو می‌کند که هیچ جایگاهی در حقیقت او ندارد و فقط در رابطه با مردم برایش پیش می‌آید. گفت:
گر تو خود را پیش و پس داری گمان

بستة جسمی و محرومی ز جان

همین که خودت را می‌خواهی بالا و مهم بدانی، تو هنوز بستة جسمت هستی. آن‌وقت همین‌طور در حالت بی‌محتوایی می‌مانی. و عملاً زندگی قابل قبولی که جان تو از آن سیراب شود نداری. زندگیت همین می‌شود که در گور هوس، به نیستی منتهی می‌گردد، و چون هیچ بهره‌ای از کمال به دست نمی‌آورد در همان نیستی جلو می‌رود به امید رسیدن به حقیقتی، غافل از این که در جاده نیستی، جز نیستی وجود ندارد، گفت:
عمر اگر صد سال خود مهلت دهد

عود هر روزی بهانة نو دهد

دائم هر روز تو را این طرف و آن طرف می‌کشد. چون در هوس به‌سربردن مثل با حقیقت به‌سربردن نیست، تا جان انسان را به محتوا بکشاند، اصلاً سیر نمی‌شود. بندگی خداوند عامل به محتوا رسیدن انسان است، چون در آن حالت جهت جان به سوی خداوندی قرار می‌گیرد که عین معنا است. آری «عودِ هر روزی بهانة نو دهد» هوس، دائم تو را این طرف و آن طرف می‌کشاند ولی نمی‌گذارد كه چیزی نصیبت شود، خسته‌ات می‌كند بدون هیچ محتوایی، خلاصه «وَ الْهَوَى شَرِیكُ الْعَناء»؛ هوس‌ها، رفیق رنج‌هاست، می‌خواهی از رنج فرار كنی، ولی چون هوس را در کنترل نداری دقیقاً به همان رنجی می‌رسی که می‌خواستی از آن فرار کنی. اینجاست که می‌بینید همه می‌خواهند خوب باشند ولی با خلاف آنچه می‌خواهند روبه‌رو می‌شوند، چون به هوس خود پشت نکرده‌اند. می‌گوید:
آب كم جو، تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

بیش از آن که بخواهی از بیرون کارها را سرو سامان دهی تا به مقصد برسی، درون را درست کن تا با کمترین عمل بیشترین نتیجه را به دست آوری. می‌گوید مشكل اصلی میدان‌داری هوس‌هاست، تو حق را گم كرده‌ای در نتیجه در این كف‌ها زندگی می‌كنی، همین‌ها باعث می‌شود كه نگذارد از اسارت وَهمیات نجات پیدا كنی و به حقیقت که ملایم جان انسان است برسی. وقتی هوس‌ها جای خود را در زندگی ما باز کرد، آرام‌آرام انسان پیروی از همین هوس‌ها را زندگی به حساب می‌آورد. همان‌طوری که مگس‌ها عموماً بر سر یك زخم جمع می‌شوند، خوب، وقتی روح انسان با فاصله گرفتن از خدا بی‌محتوا شد، هوس‌ها اطراف روح آلوده‌ی او را می‌گیرند، و ارتباط او با هوس‌ها می‌شود زندگی و از هر کاری که او را از این زندگی ظلمانی جدا کند ناراحت می‌شود، انسان در چنین شرایطی در واقع از هوشیاری خود فرار می‌كند.

به دنبال ناکجاآباد

ما در موقع گرفتارشدن در چنگال امیال خود دیگر به دنبال حقیقت نیستیم، به دنبال نقشه‌هایی هستیم که بتوانیم پیروی از امیال خود را توجیه کنیم، در نتیجه مثل گرگ‌ها به جان هم می‌افتیم، با تصور به‌دست‌آوردنِ گنج، گنج حقیقی حیات را از دست می‌دهیم. آیا این همان زحمتی نیست که حضرت ما را به آن توجه می‌دهند؟ گفت:
آن چه تو گنجش تَوَهُّم می‌كنی

زان تَوَهُّم، گنج را گم می‌كنی

چون می‌خواهی با به میدان آوردن امیال و هوس‌ها به راحتی زندگی دست یابی.
دور می‌بینی سراب و می‌دوی

عاشق آن بینش خود می‌شوی

عملاً به دنبال ناکجا آباد خواهی دوید، برای خود پنداری ساخته‌ای و می‌دوی تا آن را به دست آوری، غافل از آن که آنچه در خیال خود ساخته‌ای در بیرون واقع شدنی نیست. جنس هوس این است.
عین آن عزمت حجاب آن شده

كه به تو پیوسته است و آمده

آن تصمیمِ هوس‌آلود مانع آن است که متوجه شوی داری از واقعیات زندگی دور می‌شوی. آن‌وقت آدم كجا می‌رود؟ هیچ جا. هوس این‌طوری است كه نمی‌گذارد جایی بروی ولی همان ناكجاآبادِ خیالی را همواره جلو چشم ما می‌آورد. مثل طلب نسیه است، از طرفی انسان فکر می‌کند طلب‌کار است، از طرفی هیچ‌چیز از آن طلب در دست ندارد. طلب نسیه را هیچ‌وقت معلوم نیست به دست بیاوری ولی همواره چشمِ انتظارِ ما را به سوی خودش مشغول می‌کند. آیا این همان زحمتی نیست که حضرت در رابطه با هوس متذکر می‌شوند؟
وعده‌ها بِدْهد تو را تازه بدست

كو هزاران بار آن‌ها را شكست

مرتب می‌گوید این‌كار را بكن تا به مقصد برسی، بعد که با هزاران زحمت جلو رفتی می‌بینی هیچ خبری نشد، باز وعده‌ی تازه و بعد ناکامی جدید، روح هوس‌زده‌ی‌ خارکن در داستان مثنوی نمی‌گذاشت که برود و آن خارِ هوس را از جلو راهش بکند و کار را تمام کند.
مدتی فردا و فردا وعده داد

شد درخت خارِ او محكم نهاد

به طوری که حالا آن هوس برای خود در نظام شخصیتی فرد، جایگاهی پیدا کرد.
خار كن در سُستی و در كاستن

خار بُن در قوت و برخاستن

خاركن مرتب امروز و فردا می‌كرد و در این مدت خار، جوان و محكم و محکم‌تر می‌شد ولی خاركن پیر و پیرتر. آری
او جوان‌تر می‌شود، تو پیرتر

زود باش و روزگار خود مبر

حضرت می‌فرماید: تو متوجه این نکته باش كه هر چه با این هوس‌ها جلو بروی، آن هوس‌ها در تفکر و زندگی تو بیشتر جا باز می‌کنند و به سختی‌های عمیق‌تری گرفتارت می‌نمایند به طوری که دیگر اصلاً نسبت به دیدن راه سعادت کور می‌شوی. با توجه به سخنِ حضرت باید انسان با برنامه و حساب شده و بدون آن‌که طول بدهد هوس‌ها را از زندگی خود بیرون کند. ابتدا انسان باید متوجه شود آن‌چیزی را كه تصور می‌کند با ارضاء هوس‌ها به‌دست می‌آورد، یک توهُّمِ غیر واقعی است، سپس به نور دستورات الهی قدرت هوس‌ها را ضعیف کند. چه آنجایی که حضرت(ع) می‌فرمایند: «وَ الْهَویٰ شَرِیکُ الْعَمیٰ» و چه این‌جا که می‌فرمایند: «وَ الْهَوَى شَرِیكُ الْعَناء» می‌خواهند بفرمایند: هوس‌زدگی همواره با ناکامی و نابینایی همراه است. حضرت علی(ع) یک قاعده اساسی را به ما گوشزد می‌کنند که آن‌چه می‌طلبی از طریق هوس‌ها به‌دست نمی‌آوری، گرفتار بیراهه می‌شوی و در آن مسیر با زحمت‌ها روبه‌رو می‌گردی، چون مقصد مورد نظرت خیالی و غیر واقعی است. بر عكسِ زندگی دینی که با بندگی خدا شکل می‌گیرد، چون در این زندگی نه تنها مقصد انسان واقعی‌ترین واقعیات، یعنی خداست، بلکه عالی‌ترین حقایق نیز هست و به همین جهت پر نتیجه‌ترین کار همان بندگی خدا است. در بندگی خدا از آن چه كه می‌‌طلبی برخوردار می‌شوی، زیرا:
چیست اندر خُم كه اندر نهر نیست؟

چیست اندر خانه كاندر شهر نیست؟

این جهان خُم است و خم چون جوی آب

این جهان حجره است و دل شهر عجاب

می‌گوید تو به طرف بندگی خدا برو، آن‌وقت چیزهای محدودی را هم كه می‌خواهی به دست بیاوری، می‌یابی، چون وقتی شهر را داشته باشی آنچه را هم که در خانه و حجره هست، داری. بسیاری از چیزهایی كه ما در هوس‌ها به دنبال آن هستیم، حتماً به‌دست نمی‌آوریم. بسیاری از چیزهایی كه فكر می‌كنیم با بندگی خدا از آن‌ها محروم می‌شویم درست به عکس، آن‌ها را به‌دست می‌آوریم. امام(ع) در یک کلمه قاعده‌ی بزرگی را به ما نشان می‌دهند. کافی است ما خود را از هوس‌ها آزاد كنیم و به جای بنده‌ی هوس، بنده‌ی خدا شویم آن وقت خودِ خداوند بالاتر از آنچه را که ما می‌طلبیم به ما می‌دهد، نه‌تنها از همه رنج‌های اهل هوس آزاد می‌شویم بلکه ابعادی از وجود ما از نور الهی بهره‌مند می‌شود که در ابتدای کار برای ما ناشناخته بود. وقتی محور زندگی خدا بشود، همه رنج‌ها چون دود به هوا می‌رود.

غم مقدس

وقتی انسان خود را ببیند، دریچه‌ همه‌ی هوس‌ها را به سوی خود باز كرده است، ولی وقتی خدا را در منظر خود ببیند همه راه‌های سعادت را به سوی خود گشوده است و این است راز این که فرمودند: «وَ الْهَوَى شَرِیكُ الْعَناء» همراه هوس، زحمت‌ها هست. وقتی این نکته برای جان ما روشن شد همه بندها و زلف‌هایی را که ما را به جایی گره زده است باید پاره كرد به‌جز زلف بندگی. خواهی گفت:
غیر آن زنجیر زلف دلبرم

گر دو صد زنجیر آری، بگسلم

چون با بندگی خدا از هوس آزاد می‌شوی و پیرو آن، از سختی‌ها و فشارها آزاد شده‌ای. قصه‌ی زرنگی‌های كوركورانه اهل هوس قصه این است كه آدم فكر كند كه از آتش فرار می‌كند در حالی که به آتشی سهمگین‌تر گرفتار می‌شود و با ناامیدی عمیق‌تر روبه‌رو می‌گردد که دسترسی به مطلوب حقیقی یعنی خدا را ناممکن می‌سازد. اما اگر با توجه به سخن حضرت(ع) توانستی جایگاه سختی‌ها را درست تحلیل کنی با غمی روبه‌رو می‌شوی که همان غم بی‌خدایی است، متوجه می‌شوی جانت تعلق به خدا داشته اما به جهت پیروی از امیال خود به این تعلق جواب داده نشده است، این‌را غم مقدس می‌گویند، و این شروع مبارکی است و به اصطلاح همان ندامتی است که منجر به استغفار و برگشت می‌شود. این غم برعکس غم‌های اهل دنیا که مربوط به چیزهای وَهمی است، تعلق به چیزی دارد كه ریشه آن در جان شماست، تعلق اهل دنیا به چیزهایی است که به ذاته ناپایدار است و لذا همواره غم آن، سایه به سایه در زندگی آن‌ها را دنبال می‌کند. اگر متوجه شد خانه‌اش در حال فرسایش است و یا از مدل افتاده، با تغییر خانه موضوع عوض نمی‌شود و باز خانه‌ی جدید همان صفات خانه‌ی قبلی را خواهد داشت. ولی در غم مقدس انسان هرچه جلو برود با مقصد و مقصودی روبه‌رو می‌شود که عین پایداری و کمال است، آیا این دو رویکرد مساوی است؟ یکی رویکرد به سوی خدا دارد و مطلوب خود را او می‌داند و یکی رویکرد به دنیا دارد و مطلوب خود را وسایل دنیا می‌پندارد.اینجاست که به خوبی می‌توان به قلب خود فهماند اگر می‌خواهی سختی‌هایت برطرف شود و روی آرامش را ببینی باید هوس‌هایت را كنترل کنی و دل از دنیا برکنی.