فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

مسئولیت‌های گسترده

حضرت در ادامه‌ی توصیه خود می‌فرمایند:
«وَ لَا یكُنْ أَهْلُكَ أَشْقَى الْخَلْقِ بِكَ»
این‌طور نباشد كه اهل تو به جهت انتساب به تو بدترین خلق باشند.
طوری زندگی نكن كه مایه‌ی آبروریزی خانواده‌ات شوی. و یا به عبارت دیگر طوری عمل نكن كه وظیفة خودت را نسبت به اهل خود درست انجام نداده باشی و آن‌ها از افراد منحرف جامعه باشند. توصیه‌ای که بزرگان دین دارند این است که ما باید نسبت به تربیت فرزندان طایفه‌مان همت لازم را انجام دهیم تا آن‌ها در جامعه آدم‌های بدی نباشند و این خدمت بزرگی به جامعه و آن افراد خواهد بود. در راستای سیاق بحث كه می‌فرمود حق آشنایان و برادران خود را ضایع نکن، این‌جا هم می‌فرمایند: طوری عمل كن كه وابستگان تو به‌ عنوان افراد شقی در جامعه جلوه نكنند، حالا یا به جهت این كه در تربیت آن‌ها کوتاهی کنی، یا به جهت این كه با کارهای خود آبرویشان را ببری. خلاصه مواظب باش كه چوب تو را اهل تو نخورند زیرا نسبت به آبروی آن‌ها مسئول هستی و نسبت به تعالی آن‌ها نیز وظیفه‌ای به عهده داری.
گاهی یکی از افرادِ یک صنف مثل صنف معلمان طوری عمل می‌كند كه مردم نسبت به بقیة معلمان بدبین می‌شوند، این فرد باید متوجه باشد او نسبت به آبروی همکاران خود مسئول است. به عبارت دیگر ما مسئول حریم جمعی خودمان نیز هستیم. اگر می‌خواهید رهنمود حضرت امیرالمؤمنین(ع) را عمل کنید باید حوزه اعمال خود را گسترده‌تر از موقعیت فردی خود بنگرید، شما به عنوان افراد مذهبی اگر كاری كردید که سایر همفکران شما زیر سؤال رفتند مسئول هستید و وظیفه‌تان را نسبت به آن‌ها رعایت نکرده‌اید، حضرت می‌فرمایند وقتی می‌خواهی مواظب خود باشی تا این‌جاها باید مواظب باشی. سپس می‌فرمایند:
«وَ لَا تَرْغَبَنَّ فِیمَنْ زَهِدَ عَنْكَ»
رغبت نكن در كسی كه می‌خواهد از تو دور باشد.
یک‌جا فرمودند تلاش کن با آشنایان قطع رابطه نکنی، در جای دیگر فرمودند اگر شرایط طوری بود که چاره‌ای جز قطع رابطه نمانده طوری رابطه را قطع کن که اگر طرفِ مقابل متوجه عیب خود شد، جای برگشت باشد، حالا این‌جا می‌فرمایند: اگر کسی نمی‌خواهد با تو ارتباط داشته باشد، تو در ایجاد رابطه اصرار نداشته باش كه تازه معلوم شود جدایی شما با همدیگر شدید است. یك وقت حس می‌كنید طرف می‌خواهد از شما كناره گیری بكند خیلی ظریف بگذارید کناره‌گیری کند، بدون آن‌که کناره‌گیری او معلوم شود. شما بی سر و صدا و بدون طعنه و کنایه از كنار قضیه رد شوید تا قهر او ظاهر نشود، ممکن است فردا معلوم شود این کناره‌گیری اشتباه بوده و می‌خواهد بی سر و صدا برگردد. عرض کردم آن جا می‌فرماید اگر برادر تو با تو تندی کرد تو تندی و خشونت نكن كه کار به جبهه‌گیری بكشد. این جا می‌فرمایند اگر فردی مایل نبود ارتباط داشته باشد به او نچسب، زیرا باید در ارتباط با همدیگر تعادلی در بین باشد و لذا در ادامه می‌فرمایند:
«وَ لَا یكُونَنَّ أَخُوكَ أَقْوَى عَلَى قَطِیعَتِكَ مِنْكَ عَلَى صِلَتِهِ»؛
این‌طور نباشد که تلاش برادر تو در قطع ارتباط شدیدتر باشد از انگیزه تو جهت ارتباط.
اگر بناست برادر تو قطع رابطه کند تو شروع كننده نباش. زیرا اگر امنیت ارتباط بین دوستان از بین رفت همه چیز از بین رفته است. بسیاری مواقع وحشت بی‌ارتباطی با مؤمنین قلب آسودة شما را از آرامش خارج می‌کند. اگر كسی مزة قلب آسوده را بچشد حاضر است خود را به هر آب و آتشی بزند تا آن را از دست ندهد، حتی حاضر است خود را به هر زحمتی بیندازد تا قلب رمیده‌ی خود را به آرامش برگرداند. در شرح حال آن عالم بزرگوار شوشتر داریم كه؛ «یك كلمه ناخوشایند پشت سر ملامحسن فیض كاشانی گفته بود، از شوشتر حرکت کرد و به كاشان آمد. وقتی مرحوم فیض‌کاشانی از پشت در خانه گفت كیستی؟ گفت «یاٰ مُحْسِنُ قَدْ اَتاٰکَ الْمُسییء» ای محسنْ گناه‌كاری سراغ تو آمده است، این‌كه من یك كلمه پشت سر تو حرف زدم مرا ببخشید». چرا آن عالم این قدر بی‌تاب است، چون می‌داند قلب تیره چقدر دردسر دارد. همچنان‌که می‌داند قلب زلال چه نعمت بزرگی است. لذا نمی‌گذارد راحتی قلب از بین برود. حضرت می‌فرماید، فرزندم! اگر برادرت قطع رابطه‌ای را دنبال می‌کند تو در بریدن رابطه جلو نیفت. سپس فرمودند:
«وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَى الْإِسَاءَةِ أَقْوَى مِنْكَ عَلَى الْإِحْسَانِ»
و این طور نباش که انگیزه‌ی بدی کردن او بیشتر و شدیدتر باشد از انگیزه‌ی احسان کردن تو.
یك طوری نباشد که با دیدن کارهای ما انگیزه‌ی برخورد بد با ما در او قوی باشد نسبت به احسانی که باید در مقابل بدی او انجام دهی. جدایی نباید با بدی و بد اخلاقی همراه باشد، حتی اگر در راستای این جدایی همچنان از او بد اخلاقی صادر شود باید بیش از آن از تو خوش‌ خلقی ظاهر شود. این‌طور نباشد که اگر فهمیدی به عنوان یک اخلاق غیر صحیح او می‌خواهد از تو فاصله بگیرد تو زودتر شروع کنی به فاصله‌گرفتن، بگویی تو می‌خواستی فردا با من قهر كنی، من امروز با تو قهر می‌كنم. آری این‌طور نباشد.

دشمنان شادی‌آفرین

سپس به توصیه‌ای فوق‌العاده بزرگ مبادرت می‌ورزند و می‌فرمایند:
«وَ لَا یكْبُرَنَّ عَلَیكَ ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَكَ فَإِنَّهُ یسْعَى فِی مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِكَ»
ظلم كسی كه به تو ظلم كرد را نسبت به خودت بزرگ به حساب نیاور. زیرا او با ظلمی که می‌کند در ضرر به خود و نفع به تو کوشش می‌كند.
در توصیه فوق نمی‌فرمایند ظلم را ظلم نبین و یا جواب نده. می‌فرمایند ظلم‌های دنیوی را بزرگ به حساب نیاور. چرا که او در واقع با این کار به نفع تو کوشش می‌کند.
خداوند إن‌شاءالله به همة ما یك چنین بصیرتی بدهد تا بفهمیم هر چه نعمت داریم عموماً از آن‌هایی است كه می‌خواستند به ما آزار برسانند. یك نمونه شاخص آن در سال‌های اخیر حادثه‌ی دفاع مقدسِ هشت ساله بود، صدام می‌خواست عزت و استقلال‌ ما را از ما بگیرد، درست با حمله‌ای که به کشور ما کرد عزت و استقلال ما را پایدار و محکم کرد. صاحب‌نظران می‌گفتند قبل از جنگ اکثر مردم دنیا نمی‌دانستند کشوری به نام ایران اسلامی وجود دارد. در حین جنگ چشم آزادی‌خواهان دنیا متوجه ایران و تشیع و امام خمینی«ره» شد، به طوری که در حال حاضر آزادی‌خواهان جهان به ما توصیه می‌کنند خیلی مواظب باشید که درست عمل کنید زیرا چشم همه‌ی دنیا به شماست دقت کنید در معادلات جهانی چطور عمل می‌کنید. به بعضی از مسؤلان ما كه خارج کشور رفته بودند، گفتند شما را به خدا قسم می‌دهیم که این دعواهای داخلی را كنار بگذارید، مردم ما خیلی به شما امید دارند. اگر شما گرفتار این اختلافات باشید و ضعیف بشوید ما دیگر به هیچ چیز امید نداریم. این‌ها همه از برکات جنگ هشت ساله بود. موقعیت امروز ما را مقایسه کنید با روزی که صدام خواست یک شبه انقلاب را سرنگون کند. این یک مثال بود تا ببینید حضرت مولی الموحدین(ع) از چه موضعی می‌فرمایند ظلم‌های دنیایی را که به شما می‌شود بزرگ به حساب نیاورید. چون شخص ظالم در آن کار به ضرر خود و به نفع شما کار می‌کند. بررسی کنید ببینید ریشه موفقیت‌هایمان در كجا است، در نقشه‌ی آن‌هایی نیست كه می‌خواستند به شما ضرر بزنند؟
آن‌هایی که شما را از داشتن دنیای بیشتر عقب می‌زنند تا خودشان آن‌ را به دست آورند به چه کسی ضرر می‌زنند و به چه کسی نفع می‌رسانند؟ آیا آن‌ها هم مثل شما توفیق دنبال‌کردن رهنمودهای علی(ع) را دارند؟ یك وقت آدم می‌گوید من می‌روم به درس و کارم می‌پردازم آن وقت از خود می‌پرسد تكلیف من نسبت به انقلاب و مردم چه می شود و دغدغه‌‌ی آن را دارد که در وظیفه‌اش نسبت به انقلاب اسلامی کوتاهی کند. ولی اگر طرفِ مقابل تلاش كرد تا شما را مجبور به نشستن پشت میز مطالعه بكند و به زعم خود شما را منزوی نمود، آیا این خدمت خدمت کمی است. همان‌طور که مولوی می‌گوید:
در حقیقت دوستانت دشمنند

که ز حضرت باز و مشغولت كنند

گاهی دوستان در عمل با ما دشمنی می‌کنند، گاهی هم دشمنان در عمل بدون آن‌که بخواهند در نقش دوستان ما عمل می‌نمایند، پس این دشمنان عملاً ظلمی به شما نکرده‌اند. همان‌طور آن‌هایی هم که بخواهند به شما خدمت کنند اگر ریشه پذیرش آن در درون شما نباشد کاری برای شما نمی‌توانند بکنند. حال اگر شما بخواهید به بنده خدمت كنید، هیچ‌كار نمی‌توانید بكنید، مگر دعایی که روحم به خدا نزدیك شود. بنا نیست با جواب‌گویی به نیازهای وَهمی به همدیگر احترام بگذارید، مثلاً یک قاب خاتم‌کاری به بنده هدیه بدهید که چه شود؟ فرهنگِ رد و بدل‌کردن کادو غیر از دادن آن هدیه‌ای است که مورد توجه اسلام است. اگر طرف فقیر است اطعامش کن تا بندگی خدا برای او بهتر فراهم شود، از کادو بازی بی‌معنی‌تر این کاری است که تازه‌گیها از غربی‌ها تقلید می‌کنیم و می‌رویم گُل می‌خریم و به همدیگر هدیه می‌دهیم، آن هم گُل‌های گران‌قیمت. عده‌ای بروند گُل پرورش دهند و بعد عده‌ای دیگر آن را بفروشند. آن وقت شما می‌خواهید عیادت مریض بروید و یا جهت تبریک ازدواج آن گل‌ها را بخرید و آن‌ها هم در گلدان بگذارند و پس از چند روز که پلاسیده شد در سطل زباله بیندازند. اگر درست به این کار نگاه کنیم می‌بینیم چه اندازه کار لغو و پوچ است. چون انگیزه ما اظهار ارادت است و آن انگیزه چیز خوبی است دیگر به ضعف روش خود در اظهار ارادت توجه نمی‌کنیم، راستی آن انرژی و زمینی که صرف پرورش گل‌ها شد نمی‌توانست به تولید محصولی قابل استفاده منجر شود و ما هم به جای آن که گل‌ها را هدیه ببریم که پس از مدتی غیر قابل مصرف باشد هدیه قابل استفاده‌ای ببریم؟ و یا به صِرف ملاقات و دعا جهت موفقیت طرفْ وظیفه خود را انجام دهیم؟ گاهی دعای مؤمن برای انسان از هزاران گنج با ثمرتر است، چرا از آن نوع ارتباط‌ها غافل شده‌ایم. آیت ‌الله ‌احمد كربلایی استاد حسینقلی همدانی «رحمةالله‌علیهما» که مرد كم حرفی بوده‌اند بعد از درس از یکی از طلاب حاضر در جلسه تشکر می‌کنند. این قدر ایشان كم حرف بودند كه همه از کار استاد تعجب می‌كنند. بعد از درس طلاب دور آن طلبه جمع می‌شوند و می‌گویند جریان چی بود؟ می‌گوید نمی‌دانم. می‌آیند خدمت مرحوم آیت الله احمد کربلایی كه حاج آقا جریان تشکرچی بود؟ می‌گویند خود آن آقا می‌داند. طلبه‌ها می‌گویند او اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. می‌فرمایند: دیشب در نماز شب به من دعا كردند و چون من آثار مثبت آن دعا را در قلب خود حسّ کردم متوجه شدم از جانب ایشان است، از ایشان تشکر کردم. آن آقا آن گوشة شهر دعا می‌كند آن قدر قلب مرحوم ملا احمد کربلائی زلال است كه آثار آن دعا را حس می‌كند، از آن مهم‌تر منشأ آن را هم می‌یابد. در واقع این طلبه یك كار مفید برای استاد خودش انجام داد. بدون آن که دسته گل یا کادو برای استاد خود ببرد. و این دعاکردن كم كاری نیست اتفاقاً بقیة كارها كار نیست.
حالا با این مقدمه بفرمایید دشمنان شما چه كاری می‌توانند با شما بكنند که ظلم آن‌ها را برای خود بزرگ بگیریم؟ نه دوستان ما از دنیا می‌توانند چیزی به ما بدهند که بزرگ باشد، و نه دشمنان ما می‌توانند چیزی از ما بگیرند که بزرگ باشد، پس متوجه معنی و جایگاه سخن حضرت باشید که می‌فرمایند: ظلم‌های دنیا را بزرگ نگیر. هر چند به حکم وظیفه جهت مقابله با آن ظلم هر كاری از دستت برمی‌آید انجام بده. اگر آن ظلم را بزرگ بگیری همین تصور، تو را خاكستر می‌كند. مواظب باش خاكستر نشوی چون می‌فرمایند اگر دقت کنی اصلاً ظلم به تو نبوده است. بلکه تلاشی بوده در راستای ضرر به خودش و نفع به تو، و لذا جزای کسی که تو را خوشحال کرده بدی از طرف تو نباید باشد. گاهی برای شما توطئه می‌كنند، پشت سرتان حرف می‌زنند، با شما قهر می‌كنند، از مال دنیا محرومتان می‌نمایند. ولی بدانید عملاً با این‌کارها شما را با سرعت بیشتر به بهشت نزدیك می‌كنند. و در این دنیا هم به دنیای پاکتر نزدیكتان می‌نمایند. وای اگر ما ظلم‌‌هایی را که به ما می‌شود بزرگ بینیم و از رحمت درون آن‌ها غافل شویم، چه ظلماتی برای خود درست خواهیم کرد!
قبل از انقلاب اسلامی یكی از این رفقای ما که حرف خدا و پیامبر(ص) را می‌زد پنج سال زندانش كردند. بعد از انقلاب همین طور که دور هم نشسته بودیم به من گفت خوشا به حال شما كه حداقل این لیسانس را گرفتید ما که پیر شدیم و کاری از پیش نبردیم. گفتم این حرف درست نیست، بگو ببینم لیسانس را برای چه می‌خواستی؟ اگر از نظر اقتصادی می‌خواستی از آن استفاده کنی فعلاً که تو وضعت بهتر از ما است، اگر هم از نظر معنوی مقایسه کنی پنج سال در زندان علاوه بر اجر معنوی خاصی که نصیب تو شد، با بزرگانی آشنا شدی که بحمدالله از طریق آن‌ها معارف زیادی به‌دست آوردی، پس این‌که می‌گویی خوشا به حال ما علتش چیست؟ منظورم این بود که از نظر ظاهر نظام شاهنشاهی به او بیشتر از ما ظلم کرد ولی در واقع او به نتایج بیشتری رسید. آیا از این نظر شما بهتر از این دوست سراغ دارید كه اسمش را گذاشته‌اند دشمن، کارهای شاه فقط برای خودش ضرر داشت و آن این‌كه هم در دنیا آبرویش رفت و هم در قیامت در عذاب ابدی است. خدمت شاه به جوانان ما بود و خیانتش به خودش، جوانان ما را از یک‌طرف سلحشور و اهل مبارزه کرد و از طرف دیگر اهل مطالعه نمود، هرکس که وارد مبارزه با شاه می‌شد، از بالا به پایین اهل مطالعه و اهل تفكر می‌گشت. آن فضا متأسفانه در حال حاضر نیست، فضایی ساخته بود تا ملتی آهنین به صحنه بیاید. همان كه آن عارف بزرگ گفت: خدایا دست تو درد نكند با این شیطان، او همواره وسوسه می‌كرد و من كمی مقاومت كردم و چنین شد که می ‌خواستم، هر چه به دست آوردم به خاطر وسوسة شیطانِ تو بود. ولی عنایت داشته باشید نگفت دست شیطان درد نکند، گفت دست خدا درد نكند. پس دشمنان من و شما برای خود ضرر دارند. مقاله رشیدی‌مطلق را بر علیه امام‌خمینی«ره» نوشتند تا ایشان را بی‌آبرو کنند كه امام شاعر هندی است و غیره...با نوشتن آن مقاله قم منفجر شد و مردم و طلاب اعتراض كردند. 18 دی قم به وجود آمد، در چهلم شهدای قم، مردم تبریز اعتراض کردند و بعد یزد و اصفهان، تا بالأخره به پیروزی انقلاب ختم شد. همه آن به‌جهت مقاله‌ای بود كه می‌خواستند ظلم خود را به حضرت امام«ره» به انتها برسانند. چرا ما نباید این‌ حادثه‌ها را از منظر امیرالمؤمنین(ع) ارزیابی کنیم. بنده خودم را كه ارزیابی می‌كنم بسیاری از خدمت‌هایی که به بنده شده از جانب کسانی بوده که به ظاهر خواسته‌اند دشمنی کنند. پس وظیفه بنده است که با عمق جان سخن حضرت را بپذیرم که: «وَ لَا یكْبُرَنَّ عَلَیكَ ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَكَ» ظلم كسی را كه به تو ظلم کرده بزرگ به حساب نیاور. نگو فلانی پدر من را درآورده است، هیچ‌كس نمی‌تواند پدر كسی را دربیاورد، هرکس خواست پدرت را در آورد «فَإِنَّهُ یسْعَى فِی مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِكَ» به سوی ضرر خود و نفع شما تلاش کرده و در نتیجه «وَ لَیسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّكَ أَنْ تَسُوءَهُ» پس جزای آن کس كه تو را شاد كرد این نیست كه او را بد بدانی و او را شوم بشماری. چقدر نجات‌بخش است اگر حادثه‌هایی را که به ظاهر به ضرر ما است با این دید نگاه کنیم. گفت:
دیگران را تلخ می‌آید شراب عشق و ما

آن ز دست دوست می‌گیریم و شکّر می‌شود

برکات دفاع مقدس

مردم ما 8 سال با جهان کفر جنگیدند و عملاً 8 سال از فرهنگ طاغوت فاصله گرفتند و هشت‌سال با عطر معنویت و ایثار و شهادت زندگی کردند، با این حال وقتی جنگ تمام شد خیلی‌ها کم و بیش به همان عادات نظام طاغوت برگشتند. حالا اگر جنگ واقع نشده بود و بعد از انقلاب شرایط به صورت عادی جلو می‌رفت ببین چگونه مردم به طرف فرهنگ طاغوت برمی‌گشتند. لذا حضرت(ص) می‌فرمایند: انصاف نیست جزای آن كه تو را مسرور كرده است بد بدهی و بگویی این مرا بدبخت كرد. می‌گوید این فرد به اسم دشمنی بدون آن‌که بخواهد تو را شاد كرده، درست است که آدم بدی بود و قصد داشته به تو ظلم کند ولی ظلمی که فکر کنی چشم‌گیر است از او نسبت به تو صادر نشده.
بررسی بفرمایید بسیاری مواقع روحیات ما تحت تأثیر تفكرات غلط، آن چنان خرد می‌شود كه دیگر امكان زندگی ندارید و از خود نمی‌پرسیم مگر می‌شود خداوند به چنین نتیجه‌ای راضی باشد. می‌گوید این مسئول اداره پدر مرا درآورد. می‌پرسی چطور پدر تو را درآورد؟ می‌گوید من می‌توانستم منتقل بشوم به اصفهان نزد مادرم، من را مجبور كرد به یاسوج بروم در تنهایی و غربت. این قدر راجع به این مسئله فكر می‌كند كه داغون می‌شود و روح و روان خود را خاكستر می‌کند. غافل از این که آمدی یاسوج تا استقلال شخصیت پیدا کنی و بتوانی فردا مرد زندگی باشی. پس باید در ضربه‌هایی که می‌خوریم بیشتر خود را مقصر بدانیم وگرنه مشکلات بستر تعالی است و دشمنان بیش از ایجاد مشکلات کاری نمی‌توانند بکنند.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»