فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

کشتن دشمنی‌ها

سپس در ادامه فرمودند اگربه هر دلیلی به این نتیجه رسیدی كه با دوست خود قطع رابطه کنی، آن‌طور رابطه‌ات را قطع نکن كه جایی برای برگشتنِ رفیقت نماند. همان‌طور که به ما گفته‌اند در دوستی‌ها آن چنان دلت را به دوستت نده كه تمام دل را به او داده باشی، این‌جا هم به ما می‌گویند آن چنان پایه جدایی را مگذار که آن جدایی همه جدایی باشد و موجب خشمی پایدار گردد. اولاً: در شرایطی كه چنگال‌های انسان‌ها به سوی همدیگر دراز است امكان صعود روحانی برای هیچ‌کدام ممکن نیست. در همین راستا فرمودند: غضب خودت را بنوش و نرم خویی پیشه کن. بعد می‌فرمایند حالا اگر جایی هست كه باید با برادرت قطع رابطه کنی و هیچ راهی جز بُریدن رابطه با او نمانده، طوری این کار را بکن كه اگر بعد از مدتی چنگال‌های رفیقت تبدیل به انگشتان محبت شد جایی برای دست‌دادنِ محبت‌آمیز مانده باشد. شاید یکی از نتایج این کار از بین بردن دشمنی دشمنان است، زیرا وقتی دشمنان بهانه‌ای برای دشمنی نداشتند ما می‌توانیم مقاصد خود را جلو ببریم. نمونه‌اش برخوردی است که رسول خدا(ص) با ابوسفیان داشتند. وقتی مکه فتح شد حضرت خانة ابوسفیان را محل امن قرار دادند و بعد هم فرمودند: «اَنْتُمُ الطُّلَقاٰ» شما را آزاد كردم و هر چه بود گذشت. زیرا به گفته مولوی:
گر شوم مشغول اشكال و جواب

تشنگان را كی توانم داد آب

اگر پیامبر(ص) تمام انرژی خودشان را به‌کار می‌گرفتند تا ثابت كنند ابوسفیان به دروغ مسلمان شده است، حالا از آن به بعد جنگ بین رسول خدا(ص) و ابوسفیان علنی می‌شد، آن هم در شرایطی که كارهای بزرگ روحانی و معنوی مانده است، آیا در آن صورت برای پیامبر(ص) فرصت به انتهارساندن مأموریتشان باقی می‌ماند؟ هنر پیامبر(ص) در آن شرایط همین بود که انگیزه مقابله ابوسفیان‌ها را با خود از بین ببرند. گفت:
آن بزرگانی كه ره طی كرده اند

گوش بر بانگ سگان كی داده اند

رهرو پیغمبرانی ره سپر

طعنة خلقان همه بادی شِمُر

اگر انسان در این دنیا كار اساسی داشته باشد و معنای حقیقی خود را در زندگی كشف نماید، سعی می‌كند راه خود را برای رسیدن به مقاصدِ متعالی هموار گرداند، حتی آن‌جایی هم که باید قطع رابطه کند راه بازگشت را برای رقیب خود باز می‌گذارد. نباید طوری عمل کنیم که برای خود كینه‌های پنهان ذخیره نماییم. زیرا آن کینه‌ها بالأخره فضای آرامش و ارتباط با حق را در ما کدر می‌کند و محل ظهور حقایق در قلب و روان ما تنگ می‌شود. بسیار پیش آمده که افراد در آخر عمر چون به خود می‌آیند می‌بینند در طول زندگی طوری عمل کرده‌اند که همة تیرها به طرف آن‌ها نشانه رفته است، حتی همسر و فرزندش به طرف او شلیك می‌کنند. آیا چنین انسانی می‌تواند یك تنفس آرام داشته باشد؟ حضرت(ع) می‌فرمایند مواظب باش زمینة رفاقت‌های آینده را از بین نبری، چون در بستر رفاقت‌ها است که انسان زمینه رشد دارد، و در بستر دشمنی‌ها و کینه‌ها روح و روان انسان مشغول همان کینه‌ها خواهد شد. به‌همین جهت حضرت سجاد(ع) در دعای مکارم الاخلاق از خداوند تقاضا می‌کنند: «وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَ»؛ خدایا! دشمنی دشمنان را به محبت تبدیل فرما. مقصد ما محبت مردم نیست، محبت مردم را می‌خواهیم كه چه كار كنیم؟ مهم این است‌كه بدانیم كینه‌ها و تیرهای دشمنی، زمینة ارتباط با خدا را از ما می‌گیرد. ما هرگز نمی‌خواهیم محبت مردم را به عنوان یک مقصد به طرف خودمان جلب كنیم، بلکه متوجه هستیم که در شرایط کینه‌ورزی جهت الهی جانمان مختل می‌شود. همه‌ی همت ما آن باید باشد که زمینه‌ی ارتباط با خدا را در زندگی خود تنگ نكنیم.

خوش‌بینی به‌جای بدبینی

حضرت در راستای ایجاد فضای عدم خشونت در ادامه می‌فرمایند:
«وَ مَنْ ظَنَّ بِكَ خَیراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ»
و آن‌کس که نسبت به تو گمان نیک دارد گمانش را تصدیق کن.
اگر کسی آمد و اظهار کرد شما آدم خوبی هستی، شما حق ندارید در ذهن خود نسبت به او سوء ظن پیدا کنید و گمان کنید که می‌خواهد كلاه سرتان بگذارد. نگو شاید حیله‌گرانه رفتار کند. اگر او قصد حیله داشته باشد خداوند حیله‌‌اش را خنثی و او را رسوا می‌کند. ما وظیفه نداریم رابطه‌ها را بر مبنای بدبینی شکل دهیم، هزاران انرژی صرف می‌كنید كه معلوم کنید دروغ می‌گوید یا راست. همین وقت‌کشی‌ها می‌شود بطلان زندگی؛ در حالی که وظیفه ما خوش‌بینی است. ظرائف زیادی در این توصیه حضرت نهفته است، این درست برعکس تئوری ماکیاولی است که می‌گوید همه آدم‌ها را پست و زبون بپندارید و فکر کنید همه در حال توطئه برای شما هستند.
شما حتماً تجربه کرده‌اید آن‌هایی که گرفتار خط و خطوط سیاسی می‌شوند دائماً شیطان در آن‌ها نسبت به افراد سایه ذهنی درست می‌کند و لذا هیچ‌کس را آن‌طور که هست نمی‌بیند. هر حركتی را توطئه‌ای ضد خود به حساب می‌آورند، طرف آمده احوالش را بپرسد می‌گوید حتماً یك نقشه‌ای دارد. حضرت(ع) درست عكس این را به ما توصیه می‌کنند که: «وَ مَنْ ظَنَّ بِكَ خَیراً تَصَدَّقْ ظَنَّهُ» اگر كسی به تو گمان خیر دارد گمان او را تصدیق كن. نگو نكند توطئه‌ای در کار است. وظیفه ما این است که اجازه ندهیم شیطان ما را نسبت به گمان خیر او بد بین کند. آری یك وقت هست خود آدم می‌فهمد كه این دارد دروغ می‌گوید. این‌جا دیگر نباید به فهم و عقل خود پشت کنیم. صحبت آن است که آدم مسلمان نباید تحت تأثیر بدبینی‌ها زندگی خودش را لگدمال كند. این سالم‌تر است از این كه بگویید شاید دروغ می‌گوید. نگذار محیط دوستی و رفاقت با احتمالات و گمان‌های بد ضایع شود. و نیز ممکن است که حضرت بخواهند بفرمایند اگر کسی گمان نیک به تودارد تو با اعمالت کاری کن که گمان او تصدیق شود.

دوستی‌های پایدار

در ادامه می‌فرمایند:
«وَ لَا تُضِیعَنَّ حَقَّ أَخِیكَ اتِّكَالًا عَلَى مَا بَینَكَ وَ بَینَهُ فَإِنَّهُ لَیسَ لَكَ بِأَخٍ مَنْ أَضَعْتَ حَقَّهُ»؛
حق برادرت را با اعتمادی که بین شما هست ضایع مگردان، زیرا در آن صورت کسی را که حقش را ضایع کرده‌ای برادرت نخواهد بود.
فضای بحث را فراموش نفرمایید، بنا است ارتباط بین انسان‌ها سالم باشد تا بتوانند به کمک اسلام در صعود روحانی خود موفق گردند. در همان رابطه در این فراز می‌فرمایند: تو حق نداری حق برادرت را به اعتماد این كه بین شما و او ارادت هست ضایع کنی. اگر چنین کردی برادر او محسوب نمی‌شوی و فقط ادعای برادری او را داری.
بعضی مواقع حق دوستی دوستان را رعایت نمی‌کنیم و از این طریق صمیمیت‌ها را پاس نمی‌داریم. بنا نیست اگر دوست شما به شما اعتماد کرد در رعایت حقوق او سهل‌انگاری کنید و حق او را به چیزی نگیرید، با این اطمینان که می‌دانید او سخت نمی‌گیرد. حضرت می‌فرمایند: مواظب باش به صِرف این‌كه شما همدیگر را قبول دارید نمی‌شود حق همدیگر را ضایع كنید. بگوییم چون ما را قبول دارد سهمش را به او ندهیم. حضرت می‌فرماید: «فَإِنَّهُ لَیسَ لَكَ بِأَخٍ مَنْ أَضَعْتَ حَقَّهُ»؛ اصلاً تو دوست آن كسی نیستی كه حق او را ضایع می‌كنی، هر چند به اسم دوستی این‌کار انجام گیرد. ولی خارج از این ادعاها اگر دوستش بودی حق او را ضایع نمی‌كردی. نمی‌شود به صِرف ارادت بین دو نفر یكی حق آن یكی را ضایع كند هر چند در رودربایستی به روی خود نیاورد.
اگر خواستید ارتباط‌ها سالم بماند باید حقوق رفقا را رعایت کنید. مثلاً می‌خواهیم به مسافرت برویم از اول باید خرج‌ها را تقسیم كنیم، نمی‌شود یکی بیشتر خرج کند و یکی کمتر، با این کار احساس امنیت بین رفقا ضعیف می‌شود. وقتی اسلام می‌فرماید اگر می‌خواهی به یك مسلمان پولی قرض بدهی اولاً: نوشته بگیر. ثانیاً مدت آن را مشخص كن. می‌فرمایند: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا تَدَاینتُم بِدَینٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ»؛ ای مؤمنان چون قرضی را در مدّتی معین به کسی دادید آن را بنویسید. و نباید بگوییم ما که همدیگر را قبول داریم چرا برای پس‌دادن قرض زمان تعیین کنیم و رسید بگیریم. به نظر می‌رسد آفت ارتباط‌ها همین رودربایستی‌ها است که امنیت بین دوستان را از بین می‌برد، به طوری که همه دلواپس باشند در این مسافرت بارشان روی دوش همدیگر بیفتد، در حالی که اگر متوجه باشیم نباید به برادر خود ظلم کنیم از اول همه مواظب‌اند چیزی به کسی تحمیل نشود و رعایت سهم هرکس مدّ نظر قرار می‌گیرد. چه اشکال دارد که اول هرکس سهم خود را بدهد تا فشار روحی بر روی افرادی که سهم خود را نداده‌اند نباشد! عمده آن است که تمام سعی خود را بکنیم تا حق برادران و دوستان ضایع نشود و در عمل هم دوست همدیگر باشیم و نه دشمن همدیگر وگرنه در عین ادعای دوستی در عمل به همدیگر دشمنی می‌کنیم و طعم دوستی واقعی را نمی‌چشیم، زیرا شیرینی دوستی وقتی خود را می‌نمایاند که سخت مواظب باشیم کوچک‌ترین حقی از برادر و دوست ما در رابطه با ما ضایع نگردد، یکی از دوستان ما که در تهران ساکن بود و در سفرهای دیدار از تبعیدی‌ها در قبل از انقلاب با هم بودیم، بعد از انقلاب، اصفهان آمد سری بزند، یك ظرف شامپو که شاید یك پنجم محتوای آن باقی بود را با خود آورده بود و گفت آن روز كه رفتیم سر تبعیدی‌ها شما این را در ماشین ما جا گذاشتید. این مقدار شامپو ارزشی نداشت ولی از آن نظر که احترام به حق برادر خود گذاشته بود بسیار با ارزش بود.
رعایت حقوق افراد منشأ بسیاری از برکات و موفقیت‌ها در زندگی می‌شود، خطر آن جا است که دوستان به بهانه دوستی نسبت به حقوق همدیگر سهل‌انگاری کنند. آدم از خود می‌پرسد چرا این خانواده مشكل دارد، وقتی انسان دقت می‌کند می‌بیند به جهت خویشاوندی و دوستی حقوق هم را رعایت نمی‌كنند، ده سال است پولی را از رفیقش گرفته است و عین خیالش نیست. نه این كه می‌خواهد بخورد، نه! حساس نیست، حقوق افراد را مال خودش می‌داند. این عدم حساسیت، نسبت به حقوق رفقا و آشنایان چیز بسیار خطرناكی است، چرا نباید متوجه باشیم مالِ دوستان و برادران، مالِ ما نیست پس نباید نزد ما باشد و باید در اولین فرصت به آن‌ها باز گردانده شود؟ بزرگ و کوچک هم ندارد، نباید از محبت دیگران سوء استفاده کنیم و در تضییع حق آن‌ها جسور شویم. در مورد رعایت حقوق پیامبر(ص) آیه آمد كه شما حق ندارید وقت و بی‌وقت بروید مزاحم آن حضرت شوید. فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ ینَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا یعْقِلُونَ»؛(181) كسانى كه تو را از پشت اتاق‌هایت به فریاد مى خوانند بیشترشان نمى فهمند. به مسلمانان فرمود: نروید پشت در خانة پیامبر(ص) و داد بزنید كه پیامبر(ص) بیرون بیا كارت داریم. می‌فرماید این کارها از بی‌عقلی است و این حق شما نیست كه طلب كارانه با حضرت برخورد كنید. سپس می‌فرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَیهِمْ لَكَانَ خَیرًا لَّهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛(182) اگر صبر کنند تا از خانه بیرون بیایی برای آن‌ها بهتر است و خداوند غفور و رحیم است. یعنی این کار آن‌ها‌ موجب تجلی نور اسم غفور و رحیم بر زندگی فردی و اجتماعی آن‌ها خواهد شد. اگر انسان حقوق بقیه را رعایت كند مشمول مغفرت و رحمت الهی می‌شود.