فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

راهی برای برگشت

سپس در همین راستا که باید مرزهای جدایی در بین شما شدت نداشته باشد می‌فرمایند:
«وَ إِنْ أَرَدْتَ قَطِیعَةَ أَخِیكَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِكَ بَقِیَّةً یَرْجِعُ إِلَیْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذَلِكَ یَوْماً مَا»؛
اگر در رابطه با برادرت کار به جدایی کشیده و تصمیم داری از او جدا شوی مقداری از دوستی را باقی بگذار که چون یک روزی مسئله برایش روشن شد جایی برای برگشت مانده باشد.
می‌فرمایند: «إِنْ بَدَا لَهُ ذَلِكَ یَوْماً مَا»، اگر روزی مسئله برایش روشن شد و معلوم گشت به خطا رفته است و خواست برگردد، تو از حالا طوری با او برخورد کن که همه‌ی راه‌های برگشت را بین خود و او خراب نکرده باشی، به عبارت دیگر وقتی رفت نگو این دیگر آدم نیست بگذار برود، طوری جدا شو که جدایی مطلقی نباشد. نگو برو که می‌خواهم تو را اصلاً نبینم. شما در مسیر اعتدالِ خود پایدار باش و از مواضع صحیح کوتاه نیا، اگر هم نمی‌تواند بماند و می‌رود، بگذار او بِبُرَد، و حالا که با پایداری بر مواضع خود عملاً راه جدایی با او را پیشه کردی کار را تمام شده ندان، این احتمال را بده که طرف پشیمان شود و بخواهد برگردد. بنده در تجربه خودم بار‌ها با چنین مناظری روبه‌رو شده‌ام که دو دوست به جهت کدورت‌هایی، جدا شده‌اند وقتی یکی از آن‌ها تندی نکرد چندین سال نمی‌گذرد که اشکال‌ها روشن می‌شود و آن‌ کسی که اشتباه می‌کرد به راه برمی‌گردد و محکم‌تر از قبل هم برمی‌گردد، اگر هر دو با تندی از همدیگر جدا می‌شدند دیگر جای چنین برگشتی نمی‌ماند. پس باید در هر جدایی احتمال زیاد بدهید طرف متوجه خطای خود بشود، اگر به‌کلی او را از خود دور کردید وقتی متوجه خطای خود شد، چه‌كار كند؟ شما كه او را از خود رانده‌اید، و چون جای برگشت نگذاشتید فکر می‌کنید اصلاً او متوجه خطای خود نشده است.
وقتی شما فهمیدید رفیق شما به خطا رفته یک راه این است که بدون هیچ حرفی بنا را بر جدایی بگذارید و بی سر و صدا راهتان را از او جدا کنید. یک راه هم آن است که بگویید اصلاً این آدم نیست و پس از گفتن این جمله از او جدا شوید. اما وقتی پس از چند سال طرف متوجه اشتباه خود شد جمله «اصلاً او آدم نیست» نمی‌گذارد برگردد و از این به بعد شما عامل عدم برگشت او هستید. بیایید توصیه امیرالمؤمنین(ع) را بشنویم، و در آن شرایطی که به این نتیجه رسیده‌ایم باید از برادران و دوستان خود جدا شویم همه پل‌‌ها را در پشت خود خراب نکنیم و متوجه باشیم انسان‌ها وجودی گسترده دارند که همه آن وجود و شخصیت آن‌ها در حال حاضر ظاهر نیست و لذا براساس وجود گسترده‌ی آن‌ها با آن‌ها برخورد کنید، و جنبه‌های دیگر شخصیت آن‌ها را که بعداً ظاهر می‌شود نیز مدّ نظر قرار دهید. حیف است از این توصیه بزرگ غفلت کنیم و وقتی متوجه شویم که دیگر همه راه‌های برگشت برادران به سوی مسیر حق را بسته‌ باشیم.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه سی و هشتم - تلاش برای حفظ ارتباط

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
«وَ مَنْ ظَنَّ بِكَ خَیراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ وَ لَا تُضِیعَنَّ حَقَّ أَخِیكَ اتِّكَالًا عَلَى مَا بَینَكَ وَ بَینَهُ فَإِنَّهُ لَیسَ لَكَ بِأَخٍ مَنْ أَضَعْتَ حَقَهُ وَ لَا یكُنْ أَهْلُكَ أَشْقَى الْخَلْقِ بِكَ وَ لَا تَرْغَبَنَّ فِیمَنْ زَهِدَ عَنْكَ وَ لَا یكُونَنَّ أَخُوكَ أَقْوَى عَلَى قَطِیعَتِكَ مِنْكَ عَلَى صِلَتِهِ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَى الْإِسَاءَةِ أَقْوَى مِنْكَ عَلَى الْإِحْسَانِ وَ لَا یكْبُرَنَّ عَلَیكَ ظُلْمُ مَنْ ظَلَمَكَ فَإِنَّهُ یسْعَى فِی مَضَرَّتِهِ وَ نَفْعِكَ وَ لَیسَ جَزَاءُ مَنْ سَرَّكَ أَنْ تَسُوءَهُ»
فرزندم! كسى كه به تو گمان نیك برد- با كرده نیك - گمانش را راست كن. و حق برادرت را به اعتماد دوستى كه با او دارى ضایع مگردان، اگر چه آن كس كه حق او را ضایع كرده اى برادرت نبود. و مبادا- با رفتارى كه با كسان خود كنى- بدبخت ترین شان كرده باشى. در آن كه تو را نخواهد دل مبند، و مبادا برادرت را در گسستن پیوند با تو عذرى بود قوی‌تر از تو در بستن پیوند با او، و مبادا در بدى رساندن بهانه اى بر‌ایش باشد قوی‌تر از تو در نیكویى‌كردن، و ستم آن كه بر تو ستم كند در دیده ات بزرگ نیاید، چه او در زیان خود و سود تو كوشش نماید، و پاداش آن كه تو را شاد كند آن نیست كه با وى بدى كنى.
امام الموحدین(ع) درشرایطی كه از جنگ صفین برگشته‌اند در عین این كه حاکم جهان اسلام در آن زمان هستند و مسئول امور اجرایی جامعه، این نامه را برای فرزندشان می‌نویسند و در آن نشان می‌دهند که چگونه می‌توان اخلاق را با سیاست متحد نمود. حضرت بحث را به این جا رساندند كه فرزندم! سعی كن انگیزه‌های غضب را با نوشیدن جرعه‌های خشم در خودت بكشی، و از نظر نتیجه هیچ جرعه‌ای شیرین‌تر از نوشیدن غضب نیست. و در مقابل آن‌کس كه بر تو خشم و تندی می‌كند تو نرمی نشان بده و به نهایت این نرمی فكر كن، ممكن است همان کسی که با تو تندی کرده در اثر برخورد نرم تو، به رفیقی صمیمی تبدیل شود، و از آن مهمتر تو با برخورد نرم خود توانسته‌ای تخم کینه را در درون خود و در درون طرف مقابل بخشکانی. سپس فرمودند نسبت به دشمن خودت فضل و بخشش داشته باش، و در مقابل حادثه‌ای به نام خشونتِ دشمن، تو حادثه‌ای دیگر که بسیار بزرگ‌تر از دشمنی اوست، بیافرین. خدا كمك كند انسان به جایی برسد كه بتواند در مقابل حادثه‌هایی که پیش می‌آید عالی‌ترین شکلِ تکلیف را انجام دهد. حضرت(ع) رمز آن نوع برخورد را مشخص می‌کنند و آن را گواراترین نوع پیروزی می‌دانند، زیرا درست است پیروزی بر دشمن برای روح و روان انسان گوارا و آرامش‌بخش است ولی بسیار فرق است بین این پیروزی که برای قوه غضبیه گوارا باشد، و بین آن پیروزی که برای فطرت گوارا است.

کشتن دشمنی‌ها

سپس در ادامه فرمودند اگربه هر دلیلی به این نتیجه رسیدی كه با دوست خود قطع رابطه کنی، آن‌طور رابطه‌ات را قطع نکن كه جایی برای برگشتنِ رفیقت نماند. همان‌طور که به ما گفته‌اند در دوستی‌ها آن چنان دلت را به دوستت نده كه تمام دل را به او داده باشی، این‌جا هم به ما می‌گویند آن چنان پایه جدایی را مگذار که آن جدایی همه جدایی باشد و موجب خشمی پایدار گردد. اولاً: در شرایطی كه چنگال‌های انسان‌ها به سوی همدیگر دراز است امكان صعود روحانی برای هیچ‌کدام ممکن نیست. در همین راستا فرمودند: غضب خودت را بنوش و نرم خویی پیشه کن. بعد می‌فرمایند حالا اگر جایی هست كه باید با برادرت قطع رابطه کنی و هیچ راهی جز بُریدن رابطه با او نمانده، طوری این کار را بکن كه اگر بعد از مدتی چنگال‌های رفیقت تبدیل به انگشتان محبت شد جایی برای دست‌دادنِ محبت‌آمیز مانده باشد. شاید یکی از نتایج این کار از بین بردن دشمنی دشمنان است، زیرا وقتی دشمنان بهانه‌ای برای دشمنی نداشتند ما می‌توانیم مقاصد خود را جلو ببریم. نمونه‌اش برخوردی است که رسول خدا(ص) با ابوسفیان داشتند. وقتی مکه فتح شد حضرت خانة ابوسفیان را محل امن قرار دادند و بعد هم فرمودند: «اَنْتُمُ الطُّلَقاٰ» شما را آزاد كردم و هر چه بود گذشت. زیرا به گفته مولوی:
گر شوم مشغول اشكال و جواب

تشنگان را كی توانم داد آب

اگر پیامبر(ص) تمام انرژی خودشان را به‌کار می‌گرفتند تا ثابت كنند ابوسفیان به دروغ مسلمان شده است، حالا از آن به بعد جنگ بین رسول خدا(ص) و ابوسفیان علنی می‌شد، آن هم در شرایطی که كارهای بزرگ روحانی و معنوی مانده است، آیا در آن صورت برای پیامبر(ص) فرصت به انتهارساندن مأموریتشان باقی می‌ماند؟ هنر پیامبر(ص) در آن شرایط همین بود که انگیزه مقابله ابوسفیان‌ها را با خود از بین ببرند. گفت:
آن بزرگانی كه ره طی كرده اند

گوش بر بانگ سگان كی داده اند

رهرو پیغمبرانی ره سپر

طعنة خلقان همه بادی شِمُر

اگر انسان در این دنیا كار اساسی داشته باشد و معنای حقیقی خود را در زندگی كشف نماید، سعی می‌كند راه خود را برای رسیدن به مقاصدِ متعالی هموار گرداند، حتی آن‌جایی هم که باید قطع رابطه کند راه بازگشت را برای رقیب خود باز می‌گذارد. نباید طوری عمل کنیم که برای خود كینه‌های پنهان ذخیره نماییم. زیرا آن کینه‌ها بالأخره فضای آرامش و ارتباط با حق را در ما کدر می‌کند و محل ظهور حقایق در قلب و روان ما تنگ می‌شود. بسیار پیش آمده که افراد در آخر عمر چون به خود می‌آیند می‌بینند در طول زندگی طوری عمل کرده‌اند که همة تیرها به طرف آن‌ها نشانه رفته است، حتی همسر و فرزندش به طرف او شلیك می‌کنند. آیا چنین انسانی می‌تواند یك تنفس آرام داشته باشد؟ حضرت(ع) می‌فرمایند مواظب باش زمینة رفاقت‌های آینده را از بین نبری، چون در بستر رفاقت‌ها است که انسان زمینه رشد دارد، و در بستر دشمنی‌ها و کینه‌ها روح و روان انسان مشغول همان کینه‌ها خواهد شد. به‌همین جهت حضرت سجاد(ع) در دعای مکارم الاخلاق از خداوند تقاضا می‌کنند: «وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَ»؛ خدایا! دشمنی دشمنان را به محبت تبدیل فرما. مقصد ما محبت مردم نیست، محبت مردم را می‌خواهیم كه چه كار كنیم؟ مهم این است‌كه بدانیم كینه‌ها و تیرهای دشمنی، زمینة ارتباط با خدا را از ما می‌گیرد. ما هرگز نمی‌خواهیم محبت مردم را به عنوان یک مقصد به طرف خودمان جلب كنیم، بلکه متوجه هستیم که در شرایط کینه‌ورزی جهت الهی جانمان مختل می‌شود. همه‌ی همت ما آن باید باشد که زمینه‌ی ارتباط با خدا را در زندگی خود تنگ نكنیم.