فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

عوامل ایجاد خشم

سپس فرمودند:
«وَ تَجَرَّعِ الْغَیْظَ فَاِنّی لَمْ اَرَ جُرْعَةً اَحْلی مِنْها عاقِبَةً وَلا اَلَذَّ مَغَبَّةً»؛
فرزندم! جرعه‌های خشم را بنوش كه من در عالم شیرین‌تر از خشمی كه نوشیده شود، از نظر نتیجه و از نظر لذت معنوی چیزی ندیده‌ام. نه از نظر نتیجه چیزی بهتر از آن ملاحظه کرده‌ام، و نه از جهت لذت‌بخش بودن.
با توجه به سخن حضرت(ع) باید زاویه‌ای را نسبت به خشم در درون خود باز كرد و بررسی نمود که ما چه موقعی خشم می‌كنیم و ببینیم چگونه می‌توان بر فراز خشم زندگی نمود. در این راستا اول باید روشن شود ما در زندگی، ارزش‌گذاری‌ها را با چه ملاک و معیاری اِعمال می‌کنیم. چون ارزشمندشدن در دادگاه نفس اَمّاره و با داوری و قضاوت شیطان، غیر از ارزشمندشدن در دادگاه فطرت و با داوری امام معصوم(ع) است. در دادگاه شیطان ارزشمندشدن با سلطه بر دیگران معنی می‌یابد ولی در داوری و قضاوت امام معصوم(ع) بزرگ‌شدن آن است که انسان بتواند خشمش را بنوشد، و متوجه باشد به واقع در این راستا بر همة مشكلات تسلط پیدا خواهد کرد. در این صورت ارزشمندشدن انسان طوری نیست که مثل ارزش‌های دنیایی همراه با پستی و حقارت باشد، بلکه ارزشمند شدنی است حقیقی.
ما عموماً وقتی خشم می‌كنیم كه آن‌چه را پیش آمده نخواهیم، و چیزی غیر از آن‌چه پیش آمده است را انتظار داریم. حال برای نجات از این خشم باید حادثه‌ی غیر قابل انتظار را حادثه‌ای بدانیم در جهت امتحان خود، و نه این‌که حادثه‌ای است اتفاقی كه از دست نظام الهی در رفته است، این نگاه، نگاه واقع‌بینانه و خوبی است. چقدر به بصیرت شما افزوده می‌شود وقتی بدانید هر حادثه‌ای که برای شما پیش می‌آید اتفاقی نیست و از دست رب هستی در نرفته. اگر ارتباط عالم را با رب هستی بشناسید، به راحتی قلب شما مطمئن می‌شود که همه چیز در قبضه مطلق حق است همچنان که در قرآن فرمود: «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی كِتَابٍ مُّبِینٍ»؛(173) و كلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او كسى آن را نمى داند و آنچه در خشكى و دریاست مى داند و هیچ برگى فرو نمى افتد مگر این‌كه آن را مى داند و هیچ دانه اى در تاریكی‌هاى زمین و هیچ تر و خشكى نیست مگر این‌كه در كتابى روشن ثبت است.
حادثه‌ای پیش آمد كه یك مرتبه فرزند حضرت یعقوب(ع) آن هم بهترین و دلبندترین فرزند آن حضرت یك دفعه از جلو چشم حضرت رفت. برادران آمدند و گفتند گرگ یوسف را خورد. ظاهر حادثه این است که برادران حضرت یوسف(ع) گفتند، اما فرمایش پیغمبر معصوم را بنگرید که فرمود: «وَجَآؤُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ»؛(174) و پیراهنش را آغشته به خونى دروغین آوردند. یعقوب گفت بلكه نفس شما كارى را براى شما آراسته. اینك صبرى نیكو پیشه می‌کنم و خدا یاری‌کننده است بر آنچه توصیف مى كنید.
فرمود: نفس شما کار شما را برای شما آراست. حضرت یعقوب(ع) موضوع را از منظری دیگر می‌نگرند. برادران آمدند و گفتند یوسف را گرگ خورده است ولی چون حضرت یعقوب(ع) متوجه‌اند این حادثه از مدیریت خدا بیرون نیست و برادران یوسف نمی‌توانند برنامه الهی را به هم بزنند، حضرت وظیفه‌ی خود را در رویارویی با این حادثه‌ی بزرگ جستجو می‌کردند. و لذا بعداً که خبر آوردند بنیامین فرزند دیگر یعقوب(ع) به ظاهر ظرف طلای عزیز را سرقت کرده و در مصر او را گروگان گرفته‌اند، حضرت یعقوب(ع) ماوراء این حرف‌ها می‌فرمایند: «یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»؛(175) اى فرزندان من! بروید و از یوسف و برادرش جستجو كنید و از رحمت خدا نومید مباشید زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى شود.
چون حضرت یعقوب(ع) متوجه‌اند؛ مدیریتی بالاتر از ظاهر این حادثه‌ها در صحنه است. مگر مسیر عزیز مصرشدن حضرت یوسف(ع) همین چاه نبود؟ نقشه‌های برادران یوسف بدون آن که بدانند و بدون آن که بی‌تقصیر باشند، درست همان برنامه‌ای بود كه بنا بود حضرت یوسف(ع) را به آن مسئولیت برساند. می‌خواهم افق دید حضرت یعقوب(ع) را ببینید. یك چشم این است كه عجب! یوسف(ع) رفت، یك چشم این است كه اصلاً چی رفت؟ درست با نقشه‌ی برادران، خواب یوسف(ع) شروع به تأویل گشت و تحقق خارجی آن شروع شد.

چه جای خشم

وقتی هیچ حادثه‌ای اتفاقی نیست، پس چه جای خشم؟ شما یك جا نمی‌بینید كه حضرت یعقوب(ع) از حادثه‌های پیش آمده گله کنند، چون هیچ حادثه‌ای را از مدیریت حق خارج نمی‌بینند. ناآرامی‌های حضرت یعقوب(ع) مثل لابه‌ها و زاری‌های اولیاء الهی در نیمه‌های شب است که طالب رؤیت حق هستند، رؤیت یوسف(ع) و اُنس با او به عنوان رؤیت جمال پیامبر خدا، مقصد حضرت یعقوب(ع) است. چون كسی كه پیامبر خدا یعنی حضرت یوسف(ع) را با تمام وجود دوست نداشته باشد پیامبر نیست، و بهره‌ای از محبت انوار الهی نبرده است. اگر كسی زیر این آسمان، امام(ع) را دوست ندارد اصلاً آدم نیست، الاّ این‌كه امام(ع) را نشناسد، آن قصه‌اش جداست. قلبی كه بر خوبان دل نبندد اصلاً قلب نیست، شما كمی روی تزكیه خودتان كار كنید، به راحتی محبتِ مظهر عبودیت یعنی فاطمه زهرا(س) به قلبتان می‌افتد، نیرو نمی‌خواهد «آشنایی، نه غریب است كه جانسوز من است».
مسیر اجرای خواب یوسف(ع) كه پدر امید داشت عملی بشود و برادران برای محقق نشدنش تلاش می‌كردند، همان فعالیت برادران بود. پس اگر قضای عالم این‌چنین حساب‌شده است، چه جای خشم؟ كدام حادثه‌ای است كه دریچه به مقصد رسیدن ما نباشد؟ فقط برادران بد امتحان دادند، ولی مسیر یوسف(ع) همان چاه بود و این‌که در مصر فروخته شود و بالأخره کار به زندان بکشد و بعد به عزیزی مصر دست یابد. مگر جز این است كه باید شاه خواب ببیند و كارگزاری كه یوسف(ع) را می‌شناسد قبلاً در زندان باشد و سپس شراب‌ریز سلطان شود و درباریان را به یوسف(ع) که در زندان است هدایت کند؟ درست این مسیر، همان مسیری است كه یوسف(ع) باید طی می‌کرد. با توجه به چنین بصیرت الهی است که یوسف(ع) در این مسیر هیچ‌جا هیچ اعتراضی ندارد. اشك یعقوب(ع) هم كه عرض شد یک اشك عالی است و شایسته هر انسانی است كه وقتی یار الهی‌اش را گم می‌كند همانند آن حضرت اشک بریزد. حضرت یعقوب(ع) دو تا از فرزندانشان پیغمبرند، و نظر خاص به آن دو به همین جهت است. همان‌طور که حضرت محمد(ص) چندین دختر دارند ولی یكی از آنها است كه در مقام عصمت كلیه است، می‌بینید ازآن جهت كه حضرت فاطمه(س) ظهور بهشت است، رسول خدا(ص) یک محبت خاص به آن حضرت دارند، آیا كسی هست كه بهشت را دوست نداشته باشد؟ مسلّم بر خوبی‌ها دل‌بستن عین خوبی است.
این که یك دفعه یوسف(ع) گم شد یک چیز است، اما این که این گم‌شدن عین جریانی است كه باید واقع بشود چیز دیگر. اگر انسان به این دید برسد که هر حادثه‌ای را دریچه نمایش سنتی از سنن الهی ببیند دیگر فوق خشمِ خود زندگی می‌کند. انسان باید بتواند قواعد و سنن ظریف جاری در حادثه‌ها را بنگرد، این نگاهی است که در کتاب و مدرسه به‌دست نمی‌آید. همان‌طور که برای دیدن شب قدر در بین شب‌ها دید خاصی می‌خواهد و ائمه، ما را طوری راهنمایی کرده‌اند که از بعضی ظرائف می‌توانیم متوجه ظرائف دیگر شویم. حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: «مَنْ اَدْرَكَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِها، اَدْرَكَ لَیْلَةَ اَلْقَدْر»؛ اگر كسی فاطمه را آن‌طور که شایسته اوست، درک کند، شب قدر را درک کرده است. حال اگر کسی «لَیْلَةَ اَلْقَدْر» را درك كند اسرار و سنن جاری در حادثه‌ها را می‌شناسد چون لیلة‌القدر شب فهم سّر اندازه‌ها و کشف اسرار است. و این با تدبّر در شخصیت حضرت زهرا(س) حاصل می‌شود.
با تأمل در حرکات و کلمات زهرای مرضیه(س) متوجه ظرائفی از عالم وجود می‌شویم که آن ظرائف شعور ما را جهت درک ظرائف عالم بالا رشد می‌دهد، چون حضرت زهرا(س) خودشان سرّاند، و با نظر به آن حضرت وارد نظر به عالم اَسرار می‌شویم.(176)
یک وقت متوجه می‌شویم در حال حاضر آن بصیرت لازمه را در امور نداریم، بسیار خوب ولی این نکته از نظر شما در جای خود محفوظ است كه «حادثه‌ها از دست خدا در نمی‌رود.» پس اگر حادثه‌ای خلاف انتظار ماست، خلاف انتظار خدا نیست و از دست خدا در نرفته است. و چون رب هستی كه بناست مرا تربیت كند این حادثه را برای من به‌وجود آورده است، پس فروبردن خشمی که در مقابل این حادثه‌ی غیر منتظره پیش می‌آید به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین(ع) گواراترین جرعه‌ی زندگی است و لذا نه‌تنها پذیرفتن آن نباید سخت باشد که باید برای من شیرین هم باشد، رب هستی كه بناست مرا تربیت كند این حادثه را برای من به وجود آورده است پس این حادثه هدیه‌ی پروردگار من است و دریچه‌ای است برای اجرای اراده دوست، تا من تربیت شوم. هنر ما در رویارویی با حادثه‌ها، به جای اعتراض و ناسپاسی، خوب موضع‌گیری‌كردن است. گفت:
دیگران را تلخ می‌آید شراب عشق ما

آن ز دست دوست می گیریم و شِکّر می‌شود

بیاییم بررسی کنیم در مقابل حادثه‌ها چطور موضع بگیریم. امام خمینی«ره» روزی كه جنگ شروع شد، براساس همین بینش خود را نباختند و در جستجوی سنتی بودند که در دل این حادثه رخ می‌نمایاند. ایشان در رابطه با جنگ، بر خدا خشم نكردند كه چرا در این شرایط، جنگ را به‌وجود آوردی، ولی بر صدام خشم كردند زیرا او می‌خواست اراده‌ی خبیث خود را بر ملت ما اعمال کند، آنچه به ما توصیه شده راضی‌شدن بر قضا است و نه راضی‌شدن بر مقتضی. خشم بر این که چرا این حادثه رخ داد یک نوع عصیان است، ولی خشم بر صدام عین بندگی است. حضرت می‌فرمایند: از این جهت خشمت را بنوش که بر فضای الهی خشم نداشته باشی، ولی این‌که وظیفه تو است بر تجاوزکار خشم کنی بحث دیگری است و این شرط بندگی است. و با خشم بر متجاوز در واقع دارید بندگی می‌كنید، بدون آن که آن خشم بر ما مسلط شود. کینه بر ظالمان و فاسقان در راستای نزدیکی به خدا باید انجام گیرد و چنین کینه‌ای ما را از پا در نمی‌آورد، زیرا بنا به گفته حافظ:
یا سبو یا خم می یا قدح باده كنند

یك كف خاك در این میكده ضایع نشود

در میكده‌ی هستی هیچ‌چیز بی‌خود و بی‌حساب در صحنه نیست، نمونه‌اش را که بنده باره‌ها عرض كرده‌ام و از یقینیات بنده است، همین دفاع مقدس 8 ساله است و اگر این حادثه‌ی به‌ظاهر زیان‌بار نبود امروزه به‌واقع انقلاب اسلامی که راز ماندگاری اسلام و تشیع است، موجود نبود، هر چه داریم از جنگ 8 ساله داریم. سالهای سال مستضعفان جهان از این چشمه‌ی پررحمت تغذیه خواهند کرد و سرنوشت خود را به نفع خود رقم خواهند زد، هنوز برکات این چشمه به قلب بشر معاصر نرسیده است.
پس همچنان که ملاحظه فرمودید هر حادثه‌ای، همانی است كه باید باشد. و لذا در رویارویی با آن، اظهار خشم و بی‌قراری جا ندارد و اگر ما در بینش خود به آن حد نرسیده‌ایم که حوادث را این‌چنین ببینیم و در مقابل آن هیچ خشمی به خود راه ندهیم، امام(ع) ما را متذکر می‌شوند و می‌فرمایند مواظب باش در مقابل حوادثِ پیش‌بینی‌نشده، خشمْ تو را نبلعد. بلکه سعی کن تو خشم را بنوشی.
خشم به عنوان اعتراض به حادثه‌های غیره منتظره ناگهان به سراغ ما می‌آید، چون انسان در مقابل آن حادثه احساس نارضایتی می‌کند، غافل از این که این حادثه یک امتحان است و در اثر همین غفلت است که خشم به سراغ انسان می‌آید و او را می‌بلعد. حضرت می‌فرمایند در چنین شرایطی خشم خود را بنوش، نگذار بر تو غلبه كند، بعد می‌فرمایند: هیچ نوع نوشیدنی را من ندیده‌ام كه به اندازه‌ی خشمی كه نوشیده می‌شود از نظر نتیجه‌ی نهایی شیرین‌تر باشد.

خشم مقدس

قرآن ریزه‌كاری‌های تاریخی را در همین رابطه نشان ما می‌دهد. حضرت موسی(ع) که خلاف شرع نمی‌كنند ولی چون پس از چهل روز از میقات برگشتند و دیدند با این‌که در بین بنی اسرائیل حضرت هارون(ع) را گذاردند، اکثراً بت‌پرست شده‌اند، یك لحظه به برادرشان نهیبی زدند و ریش‌های حضرت هارون(ع) را گرفتند، که چرا مواظب گمراهی مردم نبودی، و در واقع به خاطر فاصله‌گرفتنِ بنی اسرائیل از مسیر توحید، غضبناک شدند. این خشم و غضب، خشم و غضب مقدس است چون آن حضرت برای خدا غضب کردند، زیرا به‌ظاهر حضرت هارون(ع) در مقابل انحراف آن قوم هیچ اقدامی نکردند. یعنی غیرت الهیِ حضرت موسی(ع) موجب آن اعتراض شد، تازه وقتی متوجه شدند حضرت هارون(ع) هم برای خود دلایلی داشته و می‌خواسته‌اند دو دستگی بین قوم ایجاد نشود، و منتظر ماندند که حضرت موسی(ع) بیایند با این‌همه حضرت موسی(ع) در راستای این که نکند کوتاهی از طرف خود یا برادرشان باشد برای خود و حضرت هارون«علیهماالسلام» تقاضای غفران نمودند و عرضه داشتند: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلأَخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»؛(177) پروردگارا من و برادرم را بیامرز و ما را در پناه رحمت خود درآور و تو مهربان‌تر‌ین مهربانانى.
این نوع خشم غیر از مواردی است که حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند که فرزندم! مواظب باش خشم بر تو غلبه نکند. خشم اولیاء الهی خشم مقدس است و برای هرچه بهتر عملی‌شدن احکام الهی است. داستان حضرت یونس(ع) را دارید، وقتی آدم حساب می‌كند می‌بیند كه به‌ظاهر در آن شرایط تنها راه همان بوده كه حضرت رفته‌اند، هر چند خداوند انتظار بیشتری از ایشان داشته است. وقتی حضرت می‌بینند زحماتشان نتیجه ندارد و آن قوم آن‌قدر به کار خود ادامه دادند تا عذاب آمد، با غضب آن قوم را ترک کردند. قرآن می‌فرماید: «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»؛(178) و یونس آنگاه كه خشمگین رفت و پنداشت كه ما بر او سخت نمی‌گیریم، تا آن‌که در دل تاریكی‌ها ندا داد؛ «لا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ».
خداوند؛ کارِ حضرت یونس(ع) را که چون ابرِ بلا را دیدند و قوم خود را ترک کردند نمی‌پسندد و انتظار خداوند از حضرت این بوده که بماند تا پروردگارش به آن حضرت دستور بدهد که؛ قوم خود را ترک کن، و لذا او را گرفتار شکم ماهی نمود. حضرت هم متوجه موضوع شدند و در آن تاریکی ناله سر دادند؛ «لا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»(179) پروردگارا تو منزه از آن هستی که من بی‌دستور تو کاری بکنم، و من در عدم اجازه از تو از ظالمین بودم. آری درست است که آن خشم، خشمی مقدس بود و حضرت یونس(ع) خشمناک بودند که چرا آن قوم به نور هدایت الهی پشت کردند ولی بنا نبود بدون دستور خدا قوم خود را ترک کنند. ساحت انبیاء عظام خیلی دقیق است، آن‌ها در اوج بندگی هستند و لذا خداوند کوچک‌ترین ضعف آن‌ها را - که در مورد ما ضعف محسوب نمی‌شود - مورد باز خواست قرار می‌دهد.
از یک طرف بنا است هیچ اعتراضی نسبت به حادثه‌ها نداشت، ولی از طرف دیگر به عنوان بندگی و انجام وظیفه گاهی لازم است شمشیر را تیز كنی و سر دشمنان دین را قطع نمایی، منتها قربة الی الله و این همان خشم مقدس است که برای نفی حاکمیت باطل ضرورت دارد. یك‌وقت انسان برای خدا با کسی درگیر می‌شود، ولی یك‌وقت عصبانی می‌شود و با مردم درگیر می‌شود. یك‌وقت انسان بدون آن‌که خشمْ او را فرا گرفته باشد، خشم الهی را قربة الی الله اظهار می‌کند، یک‌وقت خودش در چنگال خشم گرفتار است، یک‌وقت می‌بیند الآن به حکم امر به معروف و نهی از منکر باید برای خدا به کسی که نسبت به احکام الهی توهین کرده اعتراض کند. این غیر از وقتی است كه امر به معروف می‌كنید تا دلتان خنك شود. یك وقت می‌گویید: اگر امر به معروف نكنم و خشم خود را نسبت به این کار غیر الهی اظهار نكنم گناه كرده‌ام، در این حال اصلاً در قلبت خشم به آن فرد نیست، به کار غیر الهی او معترض هستی. در درون این عمل بندگی نهفته هست. ظهور بندگی به شكل خشم، غیر از آن است که خشم قلب را اشغال کند. اگر آن خشم و غضب حضور قلب ما را از بین برد و در نماز هم که می‌خوانیم گرفتار آن خشم هستیم، آن خشم الهی نیست، ولی اگر برای خدا خشم کردیم برای قلب انسان توجه به حق می‌ماند و در نماز هم احساس قرب بیشتر می‌کند. آیا می‌توان پذیرفت عملی كه موجب بُعد ما از خدا می‌شود حق باشد؟ پس خشمی كه به جای یاد خدا، خودش در قلب ما جا باز كند نمی‌تواند حق باشد. نمونه آن در كربلا است. واقعاً کربلا چیز عجیبی است. خشم خدا را براساس عبودیت ناب الهی بر سر یزید ریختن یک کار فوق‌العاده است و این در آخرین جمله حضرت پیدا است. تمام فرزندان و یاران را از دست دادن و ناظر اسارت زنان و کودکان بودن و با آن‌همه زخم شمشیر و نیزه، آن‌وقت در محضر خداوند در آخرین جمله عرضه بدارد: «صَبراً عَلی قَضائِک... صَبراً عَلی حُکمِک...»(180) خدایا راضی‌ام به قضا و حکمی که رانده‌ای، بدون هیچ اعتراض، شکیبائی می‌ورزم. معلوم است در این قلب فقط خدا هست، پس در واقع در حرکات حضرت سیدالشهداء(ع) خشم خدا است که بر یزید ریخته می‌شود و آن‌کس که در صحنه است بنده‌ی خداوند است نه بنده‌ی خشم خود.
بندگی خدا یعنی مسیر ظهور فرمان مولا، شما وقتی رکوع و سجده می‌كنید امر خدا را در اعمالتان ظاهر می‌نمایید، چون ابتدا قلبتان این بندگی را پذیرفته است، قلب محل دریافت امر خداست و عمل شما ظهور آن امر است. در مناجات شعبانیه تقاضا می‌کنی «إِلَهِی وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نَادَیْتَهُ فَأَجَابَكَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَنَاجَیْتَهُ سِرّا وَ عَمِلَ لَكَ جَهْرا»؛ خدایا مرا از آن افرادی قرار ده که در درون جانشان با آن‌ها نجوا می‌کنی که چه اعمالی را انجام دهند، و آنها هم آشکارا همان دستور را عمل می‌کنند. تو غضب بر یزید را بر قلبشان می‌اندازی، اینها آن چه تو بر قلبشان انداختی را انجام می‌دهند. خودشان فقط تابع فرمان تو هستند، در این مقام غضب عین بندگی است و این نوع غضب قلب شما را اشغال نمی‌كند، بلکه بندگی خدا، فوق آن غضب، قلب را اشغال می‌كند. امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) در اوج مصیبت‌های کربلا نصف شب بلند می‌شوند نماز شب می‌خوانند، چون از منظر آن‌ها حادثه‌ی کربلا یک امتحان بود که به بهترین نحو به انجام رسید، تازه وقتی حضرت سجاد(ع) می‌بینند حضرت زینب(س) نشسته نماز شب می‌خوانند به ایشان اعتراض می‌كنند چرا نماز شب را نشسته می‌خوانند، چیزی نشده است. می‌فرمایند شما را آن چنان نمی‌بینم كه قتل برادر برشما این قدر فشار بیاورد. کمی فكر كنید، امام سجاد(ع) در آن حال امام زمانِ حضرت زینب كبری(س) محسوب می‌شوند، در واقع دارند به عمه‌شان می‌فرمایند: شما که باید در زیر سایه‌ی امام زمانتان تربیت و افراشته بشوید بنا نیست كه حتی این قدر هم ضربه پذیر باشید. خیلی عجیب است، آیا در کربلا چیزی شده است یا نشده است؟ از منظر یک انسان الهی چیزی که قلب را از خدا به خودش منصرف کند نشده است. چون بندگی ناب به نمایش گذاشته شده است. گریه‌ی من و شما مگر جز این است كه وقتی به کربلا و آن همه عظمت نگاه می‌کنیم و اشک می‌ریزیم که خدایا! ما از دست رفتیم، خدایا ما را مدد کن از آن راه باز نمانیم. وقتی می‌بینی اصحاب کربلا در اوج سختی و فشارهای همه‌جانبه چگونه بندگی می‌كنند، اشکِ طلب اتصال به آن مقام را سر می‌دهید. همان گریه‌ای که ملت ایران و آزادگان جهان در فوت امام خمینی«ره» سر دادند، آن اشک به این جهت بود که همه متوجه بودند یك انسان بزرگ که در بندگی موفق بود، رفت و ما ماندیم. معلوم است که انسان در چنین حالتی اشک می‌ریزد. به هر حال در منظر امام سجاد(ع) کربلا نمایش بندگی خداست که به بهترین نحو انجام شد و غضبی به آن معنی وجود ندارد که قلب عزیزان را اشغال کند و آن‌ها را از بندگی خدا باز دارد. آنچه در کربلا جاری شد ظهور غضب الهی بود که از قلب مبارک حضرت سیدالشهداء(ع) و شهدای کربلا ظاهر شد، از قلب‌هایی که سراسر تسلیم خدا بودند.