فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

برکات فرو بردن غضب

حال در راستای زدودن غضب از قلب می‌فرمایند:
«وَ تَجَرَّعِ الْغَیْظَ فَإِنِّی لَمْ أَرَ جُرْعَةً أَحْلَى مِنْهَا عَاقِبَةً وَ لَا أَلَذَّ مَغَبَّةً»،
فرزندم غیظ و غضب را جرعه جرعه بنوش، زیرا که جرعه‌ای شیرین‌تر از آن ننوشیدم که آن نوشیدن، پایانی این‌چنین گوارا و لذت‌بخش داشته باشد.
حضرت(ع) در راستای عمل به توصیه‌های گذشته و جهت رفع موانع ما را متوجه این نکته مهم می‌کنند که اگر بتوانی غضبت را جرعه جرعه بنوشی، هیچ چیزی در نهایت نتیجه‌اش شیرین‌تر از این نوشیدن نیست. غضب‌های نوشیده شده نهایتی فوق‌العاده گوارا و شیرین دارد.
جهت تعالی و سلوک اِلی الله نوع برخورد ما را با غضب پیش می‌کشند تا متوجه شویم چگونه با غضب و عوامل ایجاد غضب برخورد کنیم. عموماً خداوند برای امتحان بنده‌اش شرایطی را فراهم می‌كند تا به او بفهماند دنیا دست خدا است و او باید در مقابل حادثه‌ها و پیش‌آمدها بندگی و رضایت خود را نشان دهد، انسان فكر می‌كند دنیا دست خودش است و لذا برنامه‌ریزی می‌کند و انتظار دارد همه برنامه‌هایش مطابق میل او جلو برود، مثلاً شما می‌گویید من تا یك هفته دیگر این ساختمان را تمام می‌کنم بعد یك مرتبه کسی خلف وعده می‌كند، به جای این‌که از شرایط پیش‌آمده راضی شوید غضب سراسر وجود شما را می‌گیرد. به جای این که به فکر فرو روید چرا مدیر هستی مصلحت ندید این کار طبق برنامه قبلی پیش رود، با غضبی که کردید در امتحان الهی مردود شدید. ولی اگر می‌گفتی خدایا مصلحت چیست؟ با چنین رویکردی شرایط فرو بردن غضب شروع می‌شود و در نتیجه نکات ظریفی که فکر آن را هم نمی‌کردید برایتان ظاهر می‌گردد. گاهی هزار نكته مثبت و تعالی‌بخش در وقوع همان حادثه‌ای است كه ما برای آن غضب کرده‌ایم. حضرت مولی الموحدین(ع) می‌خواهند با بصیرت خود ما را به آن‌جایی که باید برسیم برسانند، ما كه نمی‌فهمیم غضب‌نكردن چه نتایج فوق‌العاده‌ای دارد، نوشیدن غضب برایمان گوارا نیست، اما او كه می‌‌بیند به ما می‌‌فرماید: «غضب را بنوش، من در نهایتِ كار، چیزی شیرین‌تر از غضبی كه نوشیده شود ندیده‌ام».
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه سی و هفتم - آزادی از غضب

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
«وَ تَجَرَّعِ الْغَیْظَ فَإِنِّی لَمْ أَرَ جُرْعَةً أَحْلَى مِنْهَا عَاقِبَةً وَ لَا أَلَذَّ مَغَبَّةً، وَ لِنْ لِمَنْ غَالَظَكَ فَإِنَّهُ یُوشِكُ أَنْ یَلِینَ لَكَ. وَ خُذْ عَلَى عَدُوِّكَ بِالْفَضْلِ فَإِنَّهُ أَحْلَى الظَّفَرَیْنِ. وَ إِنْ أَرَدْتَ قَطِیعَةَ أَخِیكَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِكَ بَقِیَّةً یَرْجِعُ إِلَیْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذَلِكَ یَوْماً مَا»
فرزندم! خشم خود را جرعه جرعه فرو بر که من جرعه‌ای شیرین‌تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن‌که خشم را فرو ببرم ندیدم. نرمی کن با آن که با تو درشتی کند، باشد که به زودی نرم شود. با دشمن خویش به بخشش رفتار کن که آن شیرین‌ترین دو پیروزی است. اگر خواستی از برادرت بِبُری، جایی برای دوستی‌ـ او نزد خود باقی گذار که اگر روزی بر وی آشکار گردید، امکان برگشت داشته باشد.
حضرت به فرزند خویش فرمودند: فرزندم از سوارشدن بر شتری كه تو را به مهلكه‌های ستیز می‌برد حذر كن، بعد نمونه‌هایی از ستیزه‌زدایی را مطرح كردند كه در جمع‌بندی حرف این بود که ارتباطت با برادرانت ارتباطی مسالمت‌آمیز باشد. و فرمودند آن قدر در ارتباط با برادرت و تندی‌هایی که می‌کند كوتاه بیا كه گویا تو بنده‌ی اویی و او ارباب تو. تا بتوانید در ارتباط با همدیگر گنج نهفته محبت را از درون خود آشکار نمایید، زیرا شخصیت‌‌هایی که روان و قلب خود را عرصه‌ی رقابت‌ها و جدال‌ها قرار داده‌اند برای خود هیچ راهی به سوی حقیقت باقی نمی‌گذارند. که گفت:
نی صفا می ماندش، نی لطف و فر

نی به سوی آسمان راه سفر

اگر روح انسان محل لگدِ رقابت‌ها گشت و کار انسان مقابله با بدی‌ها شد، دیگر انسان گرفتار خود شده است، و راه صعود به عوالم متعالی را گم می‌کند، همچنان‌که امکان دست‌یابی به فضائل عالی را از دست می‌دهد.

عوامل ایجاد خشم

سپس فرمودند:
«وَ تَجَرَّعِ الْغَیْظَ فَاِنّی لَمْ اَرَ جُرْعَةً اَحْلی مِنْها عاقِبَةً وَلا اَلَذَّ مَغَبَّةً»؛
فرزندم! جرعه‌های خشم را بنوش كه من در عالم شیرین‌تر از خشمی كه نوشیده شود، از نظر نتیجه و از نظر لذت معنوی چیزی ندیده‌ام. نه از نظر نتیجه چیزی بهتر از آن ملاحظه کرده‌ام، و نه از جهت لذت‌بخش بودن.
با توجه به سخن حضرت(ع) باید زاویه‌ای را نسبت به خشم در درون خود باز كرد و بررسی نمود که ما چه موقعی خشم می‌كنیم و ببینیم چگونه می‌توان بر فراز خشم زندگی نمود. در این راستا اول باید روشن شود ما در زندگی، ارزش‌گذاری‌ها را با چه ملاک و معیاری اِعمال می‌کنیم. چون ارزشمندشدن در دادگاه نفس اَمّاره و با داوری و قضاوت شیطان، غیر از ارزشمندشدن در دادگاه فطرت و با داوری امام معصوم(ع) است. در دادگاه شیطان ارزشمندشدن با سلطه بر دیگران معنی می‌یابد ولی در داوری و قضاوت امام معصوم(ع) بزرگ‌شدن آن است که انسان بتواند خشمش را بنوشد، و متوجه باشد به واقع در این راستا بر همة مشكلات تسلط پیدا خواهد کرد. در این صورت ارزشمندشدن انسان طوری نیست که مثل ارزش‌های دنیایی همراه با پستی و حقارت باشد، بلکه ارزشمند شدنی است حقیقی.
ما عموماً وقتی خشم می‌كنیم كه آن‌چه را پیش آمده نخواهیم، و چیزی غیر از آن‌چه پیش آمده است را انتظار داریم. حال برای نجات از این خشم باید حادثه‌ی غیر قابل انتظار را حادثه‌ای بدانیم در جهت امتحان خود، و نه این‌که حادثه‌ای است اتفاقی كه از دست نظام الهی در رفته است، این نگاه، نگاه واقع‌بینانه و خوبی است. چقدر به بصیرت شما افزوده می‌شود وقتی بدانید هر حادثه‌ای که برای شما پیش می‌آید اتفاقی نیست و از دست رب هستی در نرفته. اگر ارتباط عالم را با رب هستی بشناسید، به راحتی قلب شما مطمئن می‌شود که همه چیز در قبضه مطلق حق است همچنان که در قرآن فرمود: «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی كِتَابٍ مُّبِینٍ»؛(173) و كلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او كسى آن را نمى داند و آنچه در خشكى و دریاست مى داند و هیچ برگى فرو نمى افتد مگر این‌كه آن را مى داند و هیچ دانه اى در تاریكی‌هاى زمین و هیچ تر و خشكى نیست مگر این‌كه در كتابى روشن ثبت است.
حادثه‌ای پیش آمد كه یك مرتبه فرزند حضرت یعقوب(ع) آن هم بهترین و دلبندترین فرزند آن حضرت یك دفعه از جلو چشم حضرت رفت. برادران آمدند و گفتند گرگ یوسف را خورد. ظاهر حادثه این است که برادران حضرت یوسف(ع) گفتند، اما فرمایش پیغمبر معصوم را بنگرید که فرمود: «وَجَآؤُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ»؛(174) و پیراهنش را آغشته به خونى دروغین آوردند. یعقوب گفت بلكه نفس شما كارى را براى شما آراسته. اینك صبرى نیكو پیشه می‌کنم و خدا یاری‌کننده است بر آنچه توصیف مى كنید.
فرمود: نفس شما کار شما را برای شما آراست. حضرت یعقوب(ع) موضوع را از منظری دیگر می‌نگرند. برادران آمدند و گفتند یوسف را گرگ خورده است ولی چون حضرت یعقوب(ع) متوجه‌اند این حادثه از مدیریت خدا بیرون نیست و برادران یوسف نمی‌توانند برنامه الهی را به هم بزنند، حضرت وظیفه‌ی خود را در رویارویی با این حادثه‌ی بزرگ جستجو می‌کردند. و لذا بعداً که خبر آوردند بنیامین فرزند دیگر یعقوب(ع) به ظاهر ظرف طلای عزیز را سرقت کرده و در مصر او را گروگان گرفته‌اند، حضرت یعقوب(ع) ماوراء این حرف‌ها می‌فرمایند: «یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»؛(175) اى فرزندان من! بروید و از یوسف و برادرش جستجو كنید و از رحمت خدا نومید مباشید زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى شود.
چون حضرت یعقوب(ع) متوجه‌اند؛ مدیریتی بالاتر از ظاهر این حادثه‌ها در صحنه است. مگر مسیر عزیز مصرشدن حضرت یوسف(ع) همین چاه نبود؟ نقشه‌های برادران یوسف بدون آن که بدانند و بدون آن که بی‌تقصیر باشند، درست همان برنامه‌ای بود كه بنا بود حضرت یوسف(ع) را به آن مسئولیت برساند. می‌خواهم افق دید حضرت یعقوب(ع) را ببینید. یك چشم این است كه عجب! یوسف(ع) رفت، یك چشم این است كه اصلاً چی رفت؟ درست با نقشه‌ی برادران، خواب یوسف(ع) شروع به تأویل گشت و تحقق خارجی آن شروع شد.