فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

تنفس آزاد

سپس نکاتی را که باید نسبت به برادران دینی رعایت کرد برمی‌شمارند و می‌فرمایند:
«احْمِلْ نَفْسَكَ مِنْ أَخِیكَ»
موارد زیر را نسبت به برادرت بر خود حمل كن:
1) «عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ»؛
وقتی دوری می‌كند، نزدیكی را بر خود حمل كن و خود را به پیوند با او وا دار.
2) «وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللَّطَفِ وَ الْمُقَارَبَةِ»؛
و وقتی روی بر می‌گرداند، تو مهربانی را بر خودت حمل كن، و خود را به نزدیکی و مهربانی با او وا دار.
3) «وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى الْبَذْلِ»؛
و وقتی كه بخل می‌ورزد، تو خود را به بخشش بر او وا دار کن.
ملاحظه بفرمایید چگونه حضرت می‌خواهند انسان از هر گونه رقابت و دوگانگی نسبت به افراد نزدیک خود آزاد باشد. یك وقت در مقابل بخلی که افراد نسبت به ما اِعمال می‌کنند ما هم به همان نحو با آن‌ها برخورد می‌کنیم و عملاً خود را وارد تنگنایی می‌کنیم که آن افراد در آن قرار دارند. این همان لجبازی است که موجب ایجاد سایه‌های ذهنی است، در این صورت دیگر تو آزاد نیستی، وقتی می‌گویی حالا که او بُرید، من هم می‌بُرم، یعنی تو انتخاب آزاد نکرده‌ای، در قالبی که او برایت ساخته انتخاب کرده‌ای، دیگر نمی‌توانی تنفس آزاد داشته باشی، و به همین اندازه ارتباط خود را با عالم غیب و معنویت قطع می‌کنی، حضرت می‌فرمایند در این موارد درست برعکس عمل كن، بگو اگر او می‌بُرَد یا اگر بخل می‌ورزد من عکس آن عمل می‌کنم، تا از فضای تنگ رقابت و لجاجت آزاد شوی و بتوانی بهترین تصمیم‌ها را بگیری و تصمیماتت تحت تأثیر سایه سیاه لجاجت‌ها انجام نگیرد. حالا حساب كن اگر وارد ورطه هلاکت‌بارِ جواب‌گویی به دشمنی‌‌های این‌گونه افراد شُدید و قصه‌ی تو بِكش، من بِكش بین شما و افراد پیش آمد، آیا دیگر روح و روانی می‌ماند که به سوی آسمان قصد سفر داشته باشد؟ آن‌چنان قلب انسان خراب می‌شود که بوی انتخاب آزاد هرگز به جانش نخواهد رسید.
4) «وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ»؛
وقتی دوری می‌کند نزدیک شدن را بر نفس خود حمل کن.
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) یك موضوع را با زاویه‌های متفاوت نگاه می‌كنند و بهترین برخورد را نسبت به آن به ما گوشزد می‌نمایند. ایشان در خصوص رابطه با نزدیکان و کسانی که با آن‌ها زندگی می‌کنی، می‌فرمایند: هر چه از تو دوری می‌کنند، جواب دوری آن‌ها را مثل خود آن‌ها نده، بلکه بر نفس خود تحمیل کن که این دوری را با نزدیکی به آن‌ها جواب دهی.
5) «وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى اللِّینِ»؛
و وقتی تندی و سخت‌گیری به تو کردند، تو نرمی و برخورد آرام را نسبت به آن‌ها بر نفس خود تحمیل کن.
اگر رفیق تو یا ‌کسی که با او مرتبط هستی با تو خشم می‌كند، هنر تو آن باشد که در مقابل آن نوع برخورد‌ از خود نرمی نشان دهی، تا بتوانی در راستای چنین کارهایی گنجی بزرگ را از درون خود و از درون رفیقت بیرون کشی. قرآن در این رابطه می‌فرماید: «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ، ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ، فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»؛(169) و نیكى با بدى یكسان نیست، بدى را با آنچه بهترین است دفع كن. در آن صورت میان تو و میان آن کسی‌که دشمنى است دوستی برقرار می‌شود، آن‌هم آن نوع دوستی که با همدیگر یک‌دل و صمیمی هستید. در آیه فوق می‌فرماید وقتی توانستی از افقی مسائل را بنگری که در آن افق نیکی و بدی مساوی نیست، دیگر جواب تندی برادر و دوستت، تندی نمی‌تواند باشد؛ بلکه چیزی بالاتر از تندی او باید از تو سر زند. آری وقتی متوجه چنین نکته‌ای شدی، حال آن تندی را با نیکوترین برخورد پاسخ بده، که در راستای چنین برخوردی در درون آن دشمنی، دوستی گرم و صمیمی ظاهر می‌شود و این همان گنجی است که در درون شما پنهان بود و حالا از درون هر دوی شما ظاهر شد.
گنجی که در اثر این برخوردها از درون تو پیدا می‌شود علاوه بر تبدیل دشمنی به دوستی، آزاد شدن از خشم نسبت به نزدیکان است. همان کاری که امیرالمؤمنین(ع) با دشمنان خود می‌کردند، با شخص خلیفه دوم با آن همه تندی‌هایی که نسبت به آن حضرت و صدیقه طاهره«علیهماالسلام» روا داشت، کاری کردند که پس از آن ماجرا بار‌ها گفت: «لَوْلا عَلِی لَهَلَکَ عُمَر»؛(170) اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد. و یا بار‌ها می‌گفت: «لا اَبْقاٰنِی اللهُ لِمُعْضَلَةٍ لَیسَ لَهاٰ اَبُوالْحَسَن»؛(171) خداوند مرا باقی نگذارد برای حل مشکلی که در آن ابوالحسن نباشد. مولوی در همین رابطه در وصف حضرت علی(ع) می‌گوید:
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد

آب علمت خاک ما را پاک کرد

باز گو دانم که این اسرار هوست

چون كه بی شمشیر كشتن كار اوست

یعنی این برخورد‌های تو فوق توان بشر است، این‌ها کار خدا است که از طریق تو ظاهر می‌شود. پیغمبر(ص) چطوری آن یهودی را در خودش ویران کردند؟ هر روز می‌آمد خاكستری كه آتش داخلش بود روی سر مبارک پیغمبر(ص) می‌ریخت، اتفاقاً مریض شد و چند روزی نتوانست به کار خود ادامه دهد، حضرت فرمودند این رفیق ما كجاست؟ گفتند مریض است، گفتند به عیادتش برویم. بیچاره وقتی متوجه شد رسول خدا(ص) بالای بسترش نشسته‌اند از خجالت سرش را از زیر لحاف بیرون نیاورد و همان‌جا مسلمان شد. آری «چون كه بی‌شمشیر كشتن كار اوست»، اگر كسی روحش الهی نباشد، محال است چنین قدرتی داشته باشد گفت: «محبت از همه شمشیرهای تاریخ برنده‌تر است، و اگر به دوستت محبت هدیه كنی به استواری همه كوه‌ها رسیده‌ای»(172)
تمام این توصیه‌ها وقتی به راحتی عملی می‌شود که ما برای خود چیزی جز بندگی در محضر پروردگار قائل نباشیم، به تعبیر مولوی باید از منیت و این که خود را «هست» به حساب آوریم آزاد شویم.
قرب، نه بالا نه پستى رفتن است

قربِ حق از حبسِ «هستى» رستن است

نیست را چه جاى بالایست و زیر

نیست را نه زود و نه دورست و دیر

كارگاه و گنج حق در نیستى است

غرّه ى هستى چه دانى نیست چیست

حاصل این اشكست ایشان اى كیا

مى نماند هیچ با اشكست ما

حضرت مولی الموحدین(ع) می‌فرمایند: تو خودت را نباید در تنگناهای سیاه رقابت با اطرافیانت قرار دهی، این راه، راه آزادشدن از منیت‌ها است، همان‌طور که جنگ و مقابله با دشمنان خدا موجب آزادی و آزادگی می‌شود.
عمده آن است که ما متوجه باشیم آن وقتی که اقوام نسبت به همدیگر گرفتار سایه ذهنی و رقابت‌های وَهمی می‌شوند و امکان زندگی سالم در کنار همدیگر برایشان آزاردهنده می‌شود و در نتیجه کارشان منجر به انتخاب‌های ویرانگر می‌گردد، راه‌ نجات در سخنانی است که حضرت مولی‌الموحدین(ع) پیشنهاد می‌کنند.

آفات غفلت از وسعت انسان‌ها

6) «وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى الْعُذْرِ»؛
از دیگر نکاتی که در راستای برخورد با برادران دینی باید به نفس خود تحمیل کنی این‌که، در موقع گناهش عذرش را بپذیر. دنبال این نباش که به او ثابت کنی او آن گناه را انجام داده است، به دنبال آن باش که اگر او آن را انکار کرد از او قبول کنی، و یا اگر در ارتکاب آن جرم عذری برای خود آورد ، آن عذر را بپذیر. با این کار او را از گناهی که کرده آزاد كرده‌ای و خودت نیز از این‌که به او به عنوان شخص مجرم نگاه کنی آزاد می‌شوی.
انسان‌ها در طول زندگی طیفی از شخصیت‌های متفاوت را پشت سر می‌گذارند زیرا دارای وسعتی بیشتر از حیوان و جماداند که بر رویه‌ی ثابتی زندگی خود را ادامه دهند. آیا سزا است انسانی که قبلاً جرمی انجام داده و به نور پروردگار - که مؤمنین را «یخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلی النُّور»؛ از ظلماتِ جرمِ قبلی خارج می‌کند- باز بر گناهکاربودن او اصرار کنیم. در چشمش بیاوریم، تو همان کسی هستی که آن جرم را انجام داده‌ای. این‌طور اسیر گذشته‌ی وَهمی‌شدن چه مشكلی را حل می‌كند، جز این‌که ما را در دخمه‌ی ذهنیات فرو می‌برد؟ جهنم از همین جا شروع می‌شود. اصلاً این‌ها همین حالا برای ما جهنم است، فردا پیدا می‌شود. یك كسی كار غلطی انجام دهد، ولی حالا خودش قبول ندارد و منکر آن است، خوب دستت درد نكند که آن کار غلط را از شخصیت خود جدا کرده‌ای‌، مگر ما همین را نمی‌خواهیم؟
«حَتَّى كَأَنَّكَ لَهُ عَبْدٌ وَ كَأَنَّهُ ذُو نِعْمَةٍ عَلَیْكَ»
تا آن‌جا نسبت به او مدارا کن و کوتاه بیا، که گویا تو بنده و نوکر او هستی و او رئیس و ارباب تو.
این همان روحیه خدمت‌گذاری است که مؤمنین باید نسبت به افراد در جامعه اسلامی در خود تقویت کنند، تا از این طریق خود را از همه تکبرها و لجاجت‌ها آزاد نمایند. شما ببینید حضرت امام سجاد(ع) به طور غریبه در كاروان‌هایی كه به مكه می‌روند به‌عنوان خدمتگذار شركت می‌كنند. این‌گونه حضرت خود را از هر گونه منیت و رقابت با خلق خدا آزاد می‌كنند، این حرکت حضرت سجاد(ع) نشانه آن است که ایشان توصیه جدّشان حضرت امیرالمؤمنین(ع) را شنیده‌اند که در مقابل برادران ایمانی طوری باش که گویا تو بنده آن‌هایی و آن‌ها ارباب تو هستند. هرکس در هر مکتب و مذهبی به جایی رسید با این تواضع‌ها رسید.
مهاتماگاندی، در برخورد با دولت انگلستان وقتی نمک دریاچه را در انحصار خود گرفته بود، دستور داد بدون هیچ درگیری و بدون هر گونه دفاعی بروند و از دریاچه نمک بردارند. کتک می‌خوردند ولی دفاع نمی‌کردند و در عین حال به کار خود ادامه ‌دادند. در این رابطه او را زندان كردند، روش گاندی این بود که هرگز با رقیب خود درگیر نمی‌شد، خیلی شبیه بود به آن روشی که امام خمینی«ره» می‌فرمودند با سربازان شاه برخورد محبت‌آمیز داشته باشید و مردم گُل سر تفنگ آن‌ها می‌گذاردند، واقعاً این کار آن‌ها را خلع سلاح می‌كرد، آقای باتمان قلیچ فرمانده ارتش رژیم شاه در خاطراتش می گوید: بزرگترین اشتباه ما این بود كه ما سربازها را بردیم جلوی مردم تا كه مردم از آن‌ها بترسند، مردم نه تنها از آن‌ها نترسیدند بلکه با محبت و بوسه بر سر و روی سربازان، ما را خلع سلاح كردند. همان روشی که حضرت سید الشهداء(ع) با لشگریان عمر سعد داشتند که تا آخرین لحظه آن‌ها را نصیحت می‌کردند، بلکه از آتش جهنم نجاتشان دهند. این یك روش موفق است. گاندی خودش می‌گوید من به حسین اقتدا می‌كنم. بالأخره وقتی گاندی را زندان می‌كنند، در زندان هیچ حرف نمی‌زند. با هیچ‌کس جدل نمی‌كند که چرا مرا زندان کردید. در زندان شروع می‌کند یك جفت جوراب ببافد، یك ژنرال انگلیسی هم مأمور او بود که شكنجه‌اش بدهد تا حرف بزند، بدن او لخت بوده، صبح یک سطل آب روی بدنش می‌ریختند و شلاقش می‌زدند، عصر هم یك بار همین کار را می‌کردند ولی او کاملاً در سکوت بود، حالا بافتن جوراب‌ها را روز چهاردهم تمام کرده، در حالی‌که همه منتظرند سخن بگوید، دهان را باز می‌كند و به آن ژنرال می‌گوید من یك خواهشی از شما دارم؛ می‌گوید بفرمایید. گاندی می‌گوید خواهشم این است؛ این جوراب‌ها را كه برایتان بافته‌ام اجازه دهید خودم پایتان كنم! می‌گویند ژنرال بی‌چاره آنچنان دگرگون می‌شود که جلوی گاندی، قپه‌های ژنرالی خود را می‌كَند و تماماً مرید گاندی می‌شود. می‌گوید از این به بعد هر دونفرمان زندانی بریتانیای کبیر هستیم. حضرت سید الشهداء(ع) در مسیر خود به سوی کوفه به افرادی که حاضر نبودند آن حضرت را همراهی کنند می‌فرمودند نزدیکی‌های کربلا چادر نزنید چون در روز عاشورا من کمک می‌خواهم اگر آن نزدیکی‌ها باشید و صدای مرا بشنوید و به کمک من نیایید برای همیشه در عذاب قیامت خواهید بود. این‌طور حضرت محبت خود به بشریت را بر همه رفتار خود حاکم کرده بودند. امیرالمؤمنین(ع) قهرمان چنین فضائلند و مایلند انسان‌ها از طریق این فضائل حجاب‌های بین خود و خدا را بشکافند و آزاد از هر گونه منیت، با نور غیب و معنویت مرتبط باشند.

قلب‌های آزاد

ما با غفلت از چنین توصیه‌هایی مثل خروس جنگی به جان هم افتاده‌ایم، و در نتیجه تمام تنفس دینی و سیر به سوی معنویت در ما از بین رفته است، بعد هم می‌گوییم كو آثار دینداری در بین افراد؟! واقعاً اگر زندگی خود را مطابق چنین دستوراتی قرار ندهیم، بخواهیم و نخواهیم بعد از مدتی قلبمان تاریك می‌شود و توجه به نور الهی و عشق دینداری از قلبمان بیرون می‌رود و به چیزهای دیگر مشغول می‌شویم، که مایه گمراهی و ظلمات است.
ما می‌توانیم از طریق قرآن، اهل البیت(ع) را و از طریق اهل البیت(ع) قرآن را بشناسیم. وقتی به جملات حضرت امیرالمؤمنین(ع) توجه کنیم می‌فهمیم این سخنان از جنس عالم معنا است و انسان را به آسمان متصل می‌کند. در همین راستا می‌توان ‌از نهج‌البلاغه عظمت اسلام و قرآن را فهمید. انسان از کلمات و حرکات آن‌ها می‌فهمد که مقام عصمت و طهارت یعنی چه، مگر چگونه انسان از دست شیطان آزاد می‌شود؟ این که حضرت می‌فرمایند: طوری عمل كن كه انگیزه‌ی جدال را در درون خود بخشکانی و آن قدر در مقابل برادر مسلمانت كوتاه بیا، كه گویا تو بنده‌ی او هستی، در این حالت دیگر میدانی برای وسوسه شیطان نمی‌ماند، شیطان زمینه می‌خواهد. مثلاً زن و شوهرها كه با هم قهر می‌كنند، آن آقا می‌گوید اگر من آشتی كنم خانم فكر می‌كند حق به جانب او بوده، پس من شروع به آشتی نمی‌كنم و فکر می‌کند خودش دارد تصمیم می‌گیرد، آقا شیطان عجیب است، به خانم هم القاء می‌کند مواظب باش كه اگر تو آشتی را شروع كنی آن وقت آقا می‌گوید تو چاره‌ای نداشتی و لذا حقیر می‌شوی و تا آخر تو سری خور خواهی بود. و از این طریق شیطان زندگی را با آن‌همه زیبایی، به جهنم تبدیل می‌کند، چون هر کدام می‌خواهند بر دیگری حكومت كنند در نتیجه خودشان و زندگی را مضمحل می‌نمایند. در حالی‌که بنده یك سؤال از شما دارم، آیا اگر شما با كسی دعوا كنی و عصبانی شوی، و آن آقا عذر خواهی کند، آیا او کوچک می‌شود؟ آیا احساس نمی‌کنید با برخورد خوب او شما آب شُدید؟ آیا تا به حال شده است کسی در مقابل شما تواضع کند و شما بزرگ شوی؟ همیشه برای قضاوت در این امور خیالات و تصورات را که محل جولان شیطان است رها کنید و خودتان را در نظر بگیرید. شیطان موضوع را وارونه می‌کند، در حالی که هیچ وقت ممكن نیست حتی در مقابل یك مسلمان عادی كوتاه بیایی و بزرگ نشوی و بر همین اساس امروز بزرگ‌ترین شخصیت‌ها امامان معصوم(ع) هستند - با آن‌همه تواضع - و نه جباران تاریخ با آن‌همه تکبر.
اگر زن و شوهر در رابطه با هم دستورات حضرت(ع) را عمل کنند بر عکسِ وسوسه شیطان، عشق را به هم‌دیگر هدیه داده‌اند. همچنان‌که هر انسانی اگر براساس نظر حضرت عمل کند در قله انسانیت قرار می‌گیرد، آری راه حل صحیح آن است که: «احْمِلْ نَفْسَكَ مِنْ أَخِیكَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللَّطَفِ وَ الْمُقَارَبَةِ وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى الْبَذْلِ وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى اللِّینِ وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى الْعُذْرِ حَتَّى كَأَنَّكَ لَهُ عَبْدٌ وَ كَأَنَّهُ ذُو نِعْمَةٍ»؛ در برخورد با برادرت چون از تو ببرد خود را به پیوند با او وادار کن، چون از تو روی برگرداند، مهربانی پیشه کن، و چون بخل ورزد از بخشش کوتاه میا، و هنگام دوری کردنش از نزدیک شدن و هنگام سخت‌گیری‌اش از نرمی و به هنگام جرمش از پذیرفتن عذر، کوتاه میا. تا آنجایی که گویا تو بنده او هستی و او ارباب تو.
نترس که حقیر می‌شوی این حیله شیطان است، متوجه باش آن‌هایی که طبق دستور حضرت مولی‌الموحدین(ع) عمل کردند چه عظمت و بزرگی و کرامتی نصیب خود و دیگران نمودند.
حضرت(ع) در ادامه می‌فرمایند:
«وَ إِیَّاكَ أَنْ تَضَعَ ذَلِكَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ»؛
مواظب باش این توصیه‌ها را در غیر از جای خود به کار نبندی.
باید متوجه بود در اکثر انسان‌ها گوهری از انسانیت و اسلامیت نهفته است و با برخوردهای عالی آن گوهر شکوفا می‌شود ولی کسی که تمام مرزهای انسانیت را زیر پا گذارده قصه‌اش قصه دیگری است. كسی كه معنی حرکات معنوی را نمی‌فهمد، برخورد‌های متعالی را درست تفسیر نمی‌کند و لذا در آن شرایط توصیه‌های حضرت جا ندارد. هرچند باید زود نسبت به افراد قضاوت نکرد چون بالأخره انسان‌ها گوهری فطری که بتوانند برخورد‌های متعالی را بفهمند در خود دارند و باید مواظب باشید كه شیطان طوری القاء وسوسه نکند و ما را نسبت به افراد بدبین ننماید، و درنتیجه ما اکثر افراد را شایسته برخوردهای کریمانه نبینیم. در حالی‌که باید بدانیم عموماً مسلمان‌ها نسبت به برخورد کریمانه‌ اهلیت دارند، چون در منظر خود، پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) را دارند و لذا معنی حرکاتی را که ما به دستور ائمه معصومین(ع) انجام می‌دهیم می‌فهمند. سپس می‌فرمایند:
«لَا تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِیقِكَ صَدِیقاً فَتُعَادِیَ صَدِیقَك»؛
دشمن دوستت را دوست نگیر که در این صورت به دوستت جفا كرده‌ای.
انسان‌های مؤمن در انتخاب دوست و دشمن ملاک‌های دینی را در نظر دارند و لذا دشمنِ برادر مؤمن تو علاوه بر این که شایستگی تواضع و محبت ندارد، رقیب برادر ایمانی تو محسوب می‌شود، و نزدیکی به او زیر پا گذاردن شخصیت برادر ایمانی‌ات به حساب می‌آید. و لذا حضرت(ع) می‌فرمایند: اگر دشمن دوستت را دوست گرفتی به دوستت جفا كرده‌ای و تواضع و محبت خود را در غیر از جای خود مصرف کرده‌ای، و در این صورت تمایلات و گرایش‌های خود را درست مدیریت نکرده‌ای و عملاً در رعایت حقوق به یک نحوه لاابالیگری و هرجایی‌بودن گرفتار شده‌ای، در این صورت هرگز مزه محبت و دوستی را نخواهی چشید. حضرت در راستای تقویت دوستی‌ها و پایدار کردن محبت‌ها می‌فرمایند:
«وَ امْحَضْ أَخَاكَ النَّصِیحَةَ حَسَنَةً كَانَتْ أَوْ قَبِیحَةً»؛
در خیر خواهی برای برادرت نهایت خیرخواهی را پیشه کن، چه او را خوش آید و چه برایش ناخوش آید.
بالأخره انسان در بعضی موارد ممکن است از مسیر نیکی و تعادل خارج شود، آیا درست است که وقتی برادری در مسیر انحراف افتاد دیگر خیرخواهی‌ها و دلسوزی‌های خود را از او دریغ داریم؟ حضرت می‌فرمایند در این گونه موارد رابطه‌ات را با او قطع نكن، با تمام اخلاص در راه سعادت او بکوش، می‌خواهد خوشش بیاید یا بدش بیاید، بنا نیست بدی او را تأیید کنیم ولی اگر بدی كرد خالصانه نصیحت‌اش می‌كنیم، زیرا نه تنها این کار او را از کار بدش منصرف می‌کند، پیرو آن دلسوزی‌ها، صفا و صمیمیت گذشته شدّت می‌یابد.