فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

روحیه‌های ویران‌شده

سپس در ادامه می‌فرمایند:
«وَ إِیَّاكَ أَنْ تَجْمَحَ بِكَ مَطِیَّةُ اللَّجَاجِ»
و بر حذر باش از آن که روحیه لجبازی بر تو حکومت کند.
«إِیَّاكَ» به معنی الحذر الحذر است یعنی سخت پرهیز کن از این که در تو لجبازی ها جمع شوند و سوار مرکب لجبازی بشوی و ریشه تصمیم‌گیری‌هایت بر اساس لجبازی‌ها باشد.
انسان باید با بدی‌ها مخالف باشد ولی اگر شخصی مرتکب کار بدی شد این‌طور نیست که ما باید سریعاً او را در جبهه مقابل خود قرار دهیم و انواع مخالفت‌ها را با او شروع کنیم و به اصطلاح پایه‌ی لجبازی با او را محکم کنیم، چون واقعاً محذورات او را نمی‌شناسیم، شاید بدی آن کار را نمی‌دانسته، شاید مجبور بوده و بعد پشیمان شده است. عمده آن است که ما طوری روح و روان خود را تربیت کنیم که به دنبال جبهه‌سازی با دیگران نباشیم. بعضی‌ها آنقدر نسبت به اصلاح خود کوتاهی کرده‌اند که در هر حرکتی به دنبال رقیبی برای خود هستند تا در قالب رقابت با او و از لج او کاری را انجام دهند، سراسر زندگی خود را مشغول لجاجت‌ها کرده‌اند، حتی با همسر و فرزندان خود لجاجت دارند و نه رفاقت، گویا بدون درگیری با بقیه نَفَس هم نمی‌توانند بکشند، اگر مسافرت و تفریح هم می‌رود به قول خودش برای رو کم کنی می‌رود. حالا شما حساب کنید آیا روح و روان این فرد هیچ بهره‌ای‌ از آن تفریح می‌برد؟ همه چیز را باید در قالبی ببرد که بتواند تفسیر جناحی بکند، حتی اگر شما به عنوان یک سخن زندگی‌ساز توصیه امیرالمؤمنین(ع) را در جمعی مطرح کنید که مثلاً حضرت می‌فرمایند: «از لجاجت برحذر باشید» می‌پرسد منظورت چه کسی بود. سایه‌ی رقابت با افراد، سراسر روح او را اشغال کرده تا آن‌جا که نمی‌تواند فکر غلط را بشناسد و خود را از آن آزاد کند. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در جای دیگر به ما توصیه کرده‌اند به‌جای درگیری با جاهل، جهل را بشناس و از آن دوری کن، با جهل جاهل مخالفت کن، ولی ما به دنبال درگیرشدن با جاهل هستیم.
روحیه‌ای که در نهایت منجر به تروریسم می‌شود از همین لجاجت‌ها ریشه می‌گیرد، چون حالا که راه اصلاح خود را گُم کرد ویرانگری را پیشه می‌کند. کسی که روحیه لجاجت خود را اصلاح نکرد، آرام آرام از تعالی خود ناامید می‌شود و لذا با ویران کردن جامعه‌ی انسان‌ها می‌خواهد خود را تسکین دهد. انسان لجوج همواره به فکر تخریب ارزش‌های انسانی است، هرچند خود را طرفدار ارزش‌ها می‌پندارد، ولی از نظر اعتقادات فردی سطحی و بی‌پایه است، آن اعتقادات و ارزش‌ها را بهانه تخریب دیگران می‌کند. انسان لجوج نمی‌داند خانه تفکرش کجاست و وجود خود را دستخوش گسیختگی کرده، همه چیز را در جنگ و دعوا می‌بیند بدون آن که ریشه در فرهنگ و تفکری داشته باشد.
در فضای لجاجت، نه کسی که سخن می‌گوید درست می‌گوید و نه کسی که آن سخن را می‌شنود درست می‌شنود، همه افراد سخن‌‌های همدیگر را به وَهمیات خود متصل می‌کنند و سپس نسبت به آن‌ها به قضاوت می‌نشینند. هیچ‌کس به هیچ‌کس نمی‌تواند تذکر بدهد، در حالی که اگر روحیه لجاجت از بین انسان‌ها کنار رفت و فضای ذهنی افراد نسبت به هم‌دیگر آرام شد، شرایطِ «المُؤْمِنُ مِراتُ الْمُؤْمِن» به صحنه می‌آید به طوری که هرکس آینه نمایش و تذکر به دیگری می‌شود، و هرکس وسیله هدایت دیگری می‌گردد. جناح‌بندی‌های فکری و سیاسی عامل مهمی در ایجاد سایه‌های ذهنی نسبت به یکدیگر می‌شود و لذا قبل از آن‌که به سخن یکدیگر گوش دهند به فکر موضع‌گیری نسبت به همدیگرند و سراسر زندگی تبدیل به کینه نسبت به همدیگر می‌شود. آیا در سینه‌های پر کینه می‌توان سراغ نور و معنویت را گرفت؟ در حالی که «در سینه‌ی پرکینه اَسرار نمی‌گنجد» هرگونه جناح‌بندی سایه‌ای است بر روح و روان انسان که نمی‌گذارد نور حق به جان انسان بخورد، در این حالت نه ضعف خود را می‌بینیم و نه زیبایی‌های طرف مقابل را.
این‌که دین به ما توصیه می‌کند حیات دینی خود را در زیر حاکمیت امام معصوم ادامه بده، برای رهایی از این معضل است. یا می‌فرمایند زیر فرمان امام معصوم بجنگید، چون طرف مقابلِ امام معصوم كفر محض است. برکات دفاع مقدس هشت ساله‌ی ما به آن جهت بود که یك طرف این جنگ مجتهد وارسته‌ی جلیل‌القدری است كه خیلی روی اصلاح نفس خود زحمت كشیده تا دوستی‌ها و دشمنی‌هایش براساس حق باشد و نه براساس میل نفس امّاره. فكر می‌كنید به همین راحتی چنین جبهه‌ای به دست می‌آمد؟ که یک طرف همه انگیزه‌ها الهی و توحیدی بود و طرف مقابلش صدام و غرب بود که مجسمه‌ی نفس امّاره‌اند.
در حالت لجبازی چشمه درونی جان انسان خشک می‌شود و وجود انسان به برهوتی تبدیل می‌گردد که هیچ لاله‌ای از دوست داشتنِ حقیقی در آن نمی‌روید به قول مولوی:
نه ز جان یک چشمه جوشان می‌شود

نه بدن از سبز پوشان می‌شود

نه صدای بانک مشتاقی در او

نه صفای جرعه آبی در او

وقتی انسان از رقابت‌های وَهمی و چشم و همچشمی‌ها آزاد شد، جان او زمینه پذیرش نور خداوند می‌شود. گفت:
خانه را من روفتم از نیک و بد

خانه‌ام پُر گشت از نور اَحد

چون خود را از محدودیت‌ها آزاد کرد قلب او زمینه تجلی نور بی حدّ اَحدی گشت. در هیچ شرایطی خود را گرفتار لجبازی‌ها نکنید وگرنه زمینه هلاکت خود را فراهم کرده‌اید.

آزادی از مقایسه‌ها

شما دائماً به اعمال خود بنگرید و مواظب باشید انگیزه‌ی لجبازی‌کردن در آن‌ها نباشد که در آن صورت، آن انگیزه تمام عمل شما را بی‌ثمر می‌کند. چون وقتی پای لجبازی وسط است نفس امّاره برنامه‌ریزی می‌کند، نفس انسان همچون بچه شیطانی یک لحظه در خانه‌ی خودش نیست، دائم این طرف و آن طرف می‌پرد و نقشه می‌کشد، یک «مَنِ» فربه برای خود می‌سازد که حجاب همه حقایق خواهد بود. حال اگر انسان بتواند خود را در کیفیتی قرار دهد که گرفتار لجبازی‌ها نشود اولین نتیجه‌اش آزادشدن از مقایسه‌ها است. وقتی مقایسه‌ها وارد زندگی نشود، انسان همانی است که هست، نه بی‌عرضه است و نه با عرضه، نه مشهور است و نه گمنام، در این حالت سنگینی اوهام از ذهن انسان برداشته می‌شود. انسانی که با انگیزه لجبازی‌ها زندگی می‌کند دارای فكر خسته است، این فكر، غیر ممكن است بتواند به‌درستی با خدایی که آزاد از هر نسبتی است مرتبط شود. اگر متوجه باشیم که در لجبازی‌ها داریم خودمان را از دست می‌دهیم فکری برای خشکاندن سریع ریشه لجبازی‌ها خواهیم کرد. گاهی زن و شوهر نسبت به هم لجبازی می‌کنند، اگر بدانند سایه این قهر و لجبازی چگونه راه تنفس روحانی را می‌بندد، در اولین فرصت و با اندک بهانه خود را از آن خارج می‌کنند. وقتی دین می‌گوید اگر مسلمانی با مسلمانی دیگر قهر كند نمازش باطل است. منظور این است كه چنین دلی نمی‌تواند به خدا وصل شود، چون لگدمال لجبازی‌ها شده است. در رقابت‌ها و جناح‌بندی‌ها انسان هرکاری انجام ‌دهد با لجبازی همراه است. آنچه جان کلام حضرت است این که روح باید خود را از محدودیت‌ها آزاد كند، و روحی که مزه آزادی را چشید به هیچ وجه تن به قهر نمی‌دهد، و هرگز نمی‌گذارد در مواجهه با افراد کار به لجبازی بکشد، چون می‌داند با افتادن در این ورطه‌ چه بلایی بر سر جان و روان خود می‌آورد. عبدالفتاح عبدالمقصود مورّخ مصری که مؤلف ده جلد كتاب درباره امیرالمؤمنین(ع) است، به‌عنوان یک شخص سُنّی‌مذهب در باره امیرالمؤمنین(ع) می‌گوید: همه می‌دانستند مشی علی‌بن ‌ابی‌طالب غیر از مشی و روش دیگر خلفاء بود و همه می‌دانستند علی‌بن‌ابی‌طالب روش آن‌ها را نمی‌پسندد ولی یک بدگویی نسبت به آن‌ها که منجر به دوگانگی و دوجبهه‌شدن بشود، از زبان علی کسی نشنید. و واقعاً این هنر بزرگی در سیره‌ی آن حضرت است. به طوری که همه بدانند ما این آقا یا این جریان را قبول نداریم و با این همه یك كلمه چیزی نگوییم كه موجب جناح‌بندی و لجبازی شود. وقتی كه انسان می‌بیند افكار این آقا غلط است نمی‌تواند او را قبول کند. تا این جا اشکالی ندارد اما اگر جناح درست كردید و پای سایه‌های ذهنی به میان آمد، دیگر از این به بعد جنگ سایه‌ها در صحنه است، شما با سایه‌ی ذهن خودتان، با سایه‌ی ذهن رقیبتان می‌جنگید، در حالی‌که طرف مقابل شما ممكن است امروز در موضوعی اشتباه كند و فردا آن را تصحیح نماید. این‌که شما یک باره نسبت به افراد با دیدن اندک لغزش از آن‌ها نسبت به آن‌ها در ذهنیت‌های آنچنانی قرار می‌گیرید و با او جبهه تشکیل دهید و بنای لجبازی را بگذارید، «عقده سخت است بر کیسه تهی»، مثل آن است که یک گره‌ی سخت بر کیسه‌ی خالی بزنیم.
همه‌ی این حرف‌ها برای آن است که به طور جدّی و برنامه‌ریزی شده کاری کنیم که چموشی و لجبازی در زندگی ‌ما وارد نشود، اولین کار آدم‌های موفق همین بوده است. انسانِ گرفتار لجبازی، جز به رقابت فکر نمی‌کند انگیزه‌ی حیاتش فقط لجبازی است و در آن راستا عمل می‌کند، حتی اگر دینداری کند برای روی کم‌کردنِ رقیب این کار را می‌کند. اگر بگویی دروغ بد است، می‌گوید باشد ولی دروغ‌گویی را ادامه می‌دهد، اما اگر بگویی از دروغ‌گویی تو دشمن استفاده می‌کند، دیگر دروغ نمی‌گوید. با رقابت‌ها خود را از دروغ پاک می‌کند اما نه به خاطر حقیقتِ‌ منفی دروغ، بلکه به صِرف مقایسه از دروغ فاصله می‌گیرد. اگر صرف لجاجت به اعمال خوب دست بزنیم معلوم نیست كه با حقایق روبه‌رو شویم، چون اگر انگیزه‌ی حركتمان لجبازی بود در سراب زندگی می‌کنیم و با تاریكی می‌جنگیم، پس باید با توجه به توصیه‌ی حضرت برای خود فکر اساسی بکنیم که: «وَ إِیَّاكَ أَنْ تَجْمَحَ بِكَ مَطِیَّةُ اللَّجَاجِ» فرزندم! حذر كن از آن كه در تو مركب لجبازی و ستیزه‌جویی جمع شود.

تنفس آزاد

سپس نکاتی را که باید نسبت به برادران دینی رعایت کرد برمی‌شمارند و می‌فرمایند:
«احْمِلْ نَفْسَكَ مِنْ أَخِیكَ»
موارد زیر را نسبت به برادرت بر خود حمل كن:
1) «عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ»؛
وقتی دوری می‌كند، نزدیكی را بر خود حمل كن و خود را به پیوند با او وا دار.
2) «وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللَّطَفِ وَ الْمُقَارَبَةِ»؛
و وقتی روی بر می‌گرداند، تو مهربانی را بر خودت حمل كن، و خود را به نزدیکی و مهربانی با او وا دار.
3) «وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى الْبَذْلِ»؛
و وقتی كه بخل می‌ورزد، تو خود را به بخشش بر او وا دار کن.
ملاحظه بفرمایید چگونه حضرت می‌خواهند انسان از هر گونه رقابت و دوگانگی نسبت به افراد نزدیک خود آزاد باشد. یك وقت در مقابل بخلی که افراد نسبت به ما اِعمال می‌کنند ما هم به همان نحو با آن‌ها برخورد می‌کنیم و عملاً خود را وارد تنگنایی می‌کنیم که آن افراد در آن قرار دارند. این همان لجبازی است که موجب ایجاد سایه‌های ذهنی است، در این صورت دیگر تو آزاد نیستی، وقتی می‌گویی حالا که او بُرید، من هم می‌بُرم، یعنی تو انتخاب آزاد نکرده‌ای، در قالبی که او برایت ساخته انتخاب کرده‌ای، دیگر نمی‌توانی تنفس آزاد داشته باشی، و به همین اندازه ارتباط خود را با عالم غیب و معنویت قطع می‌کنی، حضرت می‌فرمایند در این موارد درست برعکس عمل كن، بگو اگر او می‌بُرَد یا اگر بخل می‌ورزد من عکس آن عمل می‌کنم، تا از فضای تنگ رقابت و لجاجت آزاد شوی و بتوانی بهترین تصمیم‌ها را بگیری و تصمیماتت تحت تأثیر سایه سیاه لجاجت‌ها انجام نگیرد. حالا حساب كن اگر وارد ورطه هلاکت‌بارِ جواب‌گویی به دشمنی‌‌های این‌گونه افراد شُدید و قصه‌ی تو بِكش، من بِكش بین شما و افراد پیش آمد، آیا دیگر روح و روانی می‌ماند که به سوی آسمان قصد سفر داشته باشد؟ آن‌چنان قلب انسان خراب می‌شود که بوی انتخاب آزاد هرگز به جانش نخواهد رسید.
4) «وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ»؛
وقتی دوری می‌کند نزدیک شدن را بر نفس خود حمل کن.
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) یك موضوع را با زاویه‌های متفاوت نگاه می‌كنند و بهترین برخورد را نسبت به آن به ما گوشزد می‌نمایند. ایشان در خصوص رابطه با نزدیکان و کسانی که با آن‌ها زندگی می‌کنی، می‌فرمایند: هر چه از تو دوری می‌کنند، جواب دوری آن‌ها را مثل خود آن‌ها نده، بلکه بر نفس خود تحمیل کن که این دوری را با نزدیکی به آن‌ها جواب دهی.
5) «وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى اللِّینِ»؛
و وقتی تندی و سخت‌گیری به تو کردند، تو نرمی و برخورد آرام را نسبت به آن‌ها بر نفس خود تحمیل کن.
اگر رفیق تو یا ‌کسی که با او مرتبط هستی با تو خشم می‌كند، هنر تو آن باشد که در مقابل آن نوع برخورد‌ از خود نرمی نشان دهی، تا بتوانی در راستای چنین کارهایی گنجی بزرگ را از درون خود و از درون رفیقت بیرون کشی. قرآن در این رابطه می‌فرماید: «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ، ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ، فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»؛(169) و نیكى با بدى یكسان نیست، بدى را با آنچه بهترین است دفع كن. در آن صورت میان تو و میان آن کسی‌که دشمنى است دوستی برقرار می‌شود، آن‌هم آن نوع دوستی که با همدیگر یک‌دل و صمیمی هستید. در آیه فوق می‌فرماید وقتی توانستی از افقی مسائل را بنگری که در آن افق نیکی و بدی مساوی نیست، دیگر جواب تندی برادر و دوستت، تندی نمی‌تواند باشد؛ بلکه چیزی بالاتر از تندی او باید از تو سر زند. آری وقتی متوجه چنین نکته‌ای شدی، حال آن تندی را با نیکوترین برخورد پاسخ بده، که در راستای چنین برخوردی در درون آن دشمنی، دوستی گرم و صمیمی ظاهر می‌شود و این همان گنجی است که در درون شما پنهان بود و حالا از درون هر دوی شما ظاهر شد.
گنجی که در اثر این برخوردها از درون تو پیدا می‌شود علاوه بر تبدیل دشمنی به دوستی، آزاد شدن از خشم نسبت به نزدیکان است. همان کاری که امیرالمؤمنین(ع) با دشمنان خود می‌کردند، با شخص خلیفه دوم با آن همه تندی‌هایی که نسبت به آن حضرت و صدیقه طاهره«علیهماالسلام» روا داشت، کاری کردند که پس از آن ماجرا بار‌ها گفت: «لَوْلا عَلِی لَهَلَکَ عُمَر»؛(170) اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد. و یا بار‌ها می‌گفت: «لا اَبْقاٰنِی اللهُ لِمُعْضَلَةٍ لَیسَ لَهاٰ اَبُوالْحَسَن»؛(171) خداوند مرا باقی نگذارد برای حل مشکلی که در آن ابوالحسن نباشد. مولوی در همین رابطه در وصف حضرت علی(ع) می‌گوید:
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد

آب علمت خاک ما را پاک کرد

باز گو دانم که این اسرار هوست

چون كه بی شمشیر كشتن كار اوست

یعنی این برخورد‌های تو فوق توان بشر است، این‌ها کار خدا است که از طریق تو ظاهر می‌شود. پیغمبر(ص) چطوری آن یهودی را در خودش ویران کردند؟ هر روز می‌آمد خاكستری كه آتش داخلش بود روی سر مبارک پیغمبر(ص) می‌ریخت، اتفاقاً مریض شد و چند روزی نتوانست به کار خود ادامه دهد، حضرت فرمودند این رفیق ما كجاست؟ گفتند مریض است، گفتند به عیادتش برویم. بیچاره وقتی متوجه شد رسول خدا(ص) بالای بسترش نشسته‌اند از خجالت سرش را از زیر لحاف بیرون نیاورد و همان‌جا مسلمان شد. آری «چون كه بی‌شمشیر كشتن كار اوست»، اگر كسی روحش الهی نباشد، محال است چنین قدرتی داشته باشد گفت: «محبت از همه شمشیرهای تاریخ برنده‌تر است، و اگر به دوستت محبت هدیه كنی به استواری همه كوه‌ها رسیده‌ای»(172)
تمام این توصیه‌ها وقتی به راحتی عملی می‌شود که ما برای خود چیزی جز بندگی در محضر پروردگار قائل نباشیم، به تعبیر مولوی باید از منیت و این که خود را «هست» به حساب آوریم آزاد شویم.
قرب، نه بالا نه پستى رفتن است

قربِ حق از حبسِ «هستى» رستن است

نیست را چه جاى بالایست و زیر

نیست را نه زود و نه دورست و دیر

كارگاه و گنج حق در نیستى است

غرّه ى هستى چه دانى نیست چیست

حاصل این اشكست ایشان اى كیا

مى نماند هیچ با اشكست ما

حضرت مولی الموحدین(ع) می‌فرمایند: تو خودت را نباید در تنگناهای سیاه رقابت با اطرافیانت قرار دهی، این راه، راه آزادشدن از منیت‌ها است، همان‌طور که جنگ و مقابله با دشمنان خدا موجب آزادی و آزادگی می‌شود.
عمده آن است که ما متوجه باشیم آن وقتی که اقوام نسبت به همدیگر گرفتار سایه ذهنی و رقابت‌های وَهمی می‌شوند و امکان زندگی سالم در کنار همدیگر برایشان آزاردهنده می‌شود و در نتیجه کارشان منجر به انتخاب‌های ویرانگر می‌گردد، راه‌ نجات در سخنانی است که حضرت مولی‌الموحدین(ع) پیشنهاد می‌کنند.