فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

بهترین موضع‌گیری‌ها

نوع موضع‌گیری انسانی كه فكر می‌كند در دنیا زندگی ابدی دارد به گونه‌ای است كه تمام فرصت خود را ضایع می‌كند. كسی كه فرصتی به او بدهند ولی او فرصت را فرصت نداند، فرصت كه تمام می‌شود عملاً تمام فرصت را ضایع كرده است. بصیرتی که امام(ع) می‌خواهند به ما بدهند این است که ای آدم‌ها دقیق فكر كنید كه شما اگر حیات دنیایی را یك حیات مقدَّر نگیرید از آن درست استفاده نمی‌كنید. بینشی که فرهنگ غرب به افراد می‌دهد این نیست که منکر مرگ شوند چون هر انسانی می‌داند می‌میرد، ولی آیا در آن فرهنگ انسان طوری زندگی می‌كند كه متوجه باشد می‌میرد؟ یا متأسفانه طوری زندگی را شکل می‌دهد که گویا هرگز نمی‌میرد. چون در آن فرهنگ بینش انسان‌ها نسبت به دنیا مشكل دارد نه اطلاع آن‌ها از مردنِ در دنیا. هر آدمی می‌داند كه می‌میرد و امام این را نمی‌خواهند بگویند. امام می‌فرمایند یك طوری بیندیش كه تو تقدیری داری که به انتها می‌رسد. اگر این‌طور فکر كردی كه این زندگی مرزی دارد درست عمل می‌كنی. هركدام از ما قبلاً با مشكلی روبه‌رو شده‌ایم و نسبت به آن عکس‌‌العملی داشته‌ایم، اگر در آن مدت متوجه بودیم آن مشکل یک تقدیر و انتهایی دارد و بالاخره تمام می‌شود طوری عمل می‌کردیم که فقط خوب امتحان داده باشیم وگرنه خود را می‌باختیم.
همان‌طور که می‌دانید بعضی از جوانان بی‌كارند، بعضی‌‌ها بی‌همسرند، بعضی‌ها بی‌‌خانه هستند. همه‌ی این‌ها یك امر و حادثه‌ای است در زندگی، اگر انسان بداند هر حادثه‌ای در زندگی دنیا سرآمدی دارد، از همان شرایط بهترین استفاده را می‌کند اندازه‌ای كه برای او مشخص كرده‌اند می‌آید و تمام می‌شود و لذا با روبه‌روشدن با آن حادثه، جا نمی‌خورد و حادثه او را از جا نمی‌كند، بلکه در حادثه درست عمل می‌كند و بر قدرت زندگی‌کردن خود می‌افزاید. در شروع دفاع مقدس هشت‌ساله و آن‌همه ویرانی که صدام برای ما ایجاد کرد، آن عده‌ای که می‌دانستند این جنگ یك انتهایی دارد آن را یک فرصت دانستند و به بهترین نحو از آن استفاده کردند و اگر شهید شدند به بهترین نحو رفتند و اگر هم شهید نشدند به بهترین نحو ماندند و بر قدرت زندگی خود افزودند و لذا دیگر امروز از تهدید‌های آمریکا نمی‌ترسند، شاید نمی‌دانستند چه موقع و چگونه آن جنگ تمام می‌شود. این‌ها لازم نیست؛ عمده آن است که می‌دانستند «وَ لِكُلِّ أَمْرٍ عَاقِبَةٌ» هر امری در این دنیا انتهایی دارد و این جنگ هم استثنا نیست. عده‌ای هم سال اول جنگ فكر می‌كردند تا ابد جنگ هست و لذا از همان اول خوب امتحان ندادند، آن‌هایی خوب امتحان دادند که حادثه را خوب شناختند حال یا شهید شدند یا سرمایه روحانی افتخار رزمندگی و مقاومت را برای خودشان خریدند. پس باید از همه این حادثه‌های تاریخی و فردی متوجه شد که هر امری كه در زندگی ما هست یك امر موقتی است که ما باید در مقابل آن سرنوشت خود را رقم بزنیم و این هم مطابق موضع‌گیری ما نسبت به آن امور تقدیری برای ما رقم می‌خورد و به سوی ما می‌آید. اگر انسان امور را این‌طور ببیند و نه ابدی، دیگر اگر آن امور یک نحو راحتی برای ما به‌وجود آورد مغرور نمی‌شویم و اگر هم یک نحوه سختی پیش آورد مأیوس نمی‌گردیم، کسی که از این قاعده الهی غافل شد، در حادثه‌ها بدترین موضع‌گیری را می‌کند. همین چند روز اخیر؛ خانمی آمد و گریه‌کنان ‌گفت دخترم یک سال است ازدواج كرده حالا دامادمان در یك تجارتی سود خوبی برده، بعد از آن چند ماه است دیگر به او اجازه نمی‌دهد با ما رفت و آمد كند. به دخترم گفته؛ شما از اول هم‌شأن ما نبوده‌اید حالا كه نمی‌توانم طلاقت بدهم پس دیگر با خانواده‌ات قطع رابطه کن، آن‌ها جدا، ما هم جدا. این موضع‌گیری به جهت آن است که آقا مقداری پول به‌دست آورده و این حادثه را ابدی پنداشته و مغرور شده است. از آن طرف مادر زن او هم فکر کرده دیگر دخترش را برای ابد از دست داده، چون از موقتی بودن حادثه غافل است، مأیوس شده است. می‌گفت پدرش می‌خواهد دق كند. گفتم نمی‌خواهد دق كند، منتظر باشید تمام می‌شود و دخترتان به شما سر می‌زند و دامادتان هم سرش به سنگ می‌خورد، ولی حیف كه نه شما صبر دارید و نه آن‌ها بصیرت. كسی كه تند برود زود زمین می‌خورد. اگر شوهر این خانم می‌خواهد دق كند به جهت آن است که نمی‌تواند پایان حادثه را ببیند. اگر با نور سخنان امیرالمؤمنین(ع) این بصیرت را به‌دست آوریم كه هر چیزی یك انتهایی دارد گرفتار آن غرور و این یأس نمی‌شویم. ولی این مسلّم است؛ تقدیری به سراغ آن آقا می‌آید که حاصل آن بی‌بصیرتی است. آری آن‌چه برای ما مشخص شده ‌است به ما می‌رسد. ولی به شرطی که بی‌جهت بی‌تابی نکنیم و بد امتحان ندهیم. مثال مرگ را دوباره یادآوری می‌کنم. مرگ برای ما تعیین شده‌است و حتماً به ما می‌رسد اما ممکن است وقتی سراغ ما بیاید كه كلاه ما پس معركه باشد، همان‌طور که دفاع هشت‌ساله شرایطی برای ما بود که بالاخره زمان تمام شدنش رسید ولی همه در آن صحنه‌ی مقدس حاضر نشدند. وای اگر در صحنه‌های امتحان كلاه ما پس معركه باشد. بیایید با توجه به سخن امام الموحدین(ع) تمام چیزهای دنیایی را موقت بدانیم، تا درست عمل کنیم. وقتی كلِّ چرخه‌ی حیات دنیایی موقت است زیرمجموعه‌‌های حیات دنیایی نیز موقت خواهد بود.

مخاطرات انسان‌ساز

امام(ع) پس از طرح موضوع فوق می‌فرمایند: «اَلتَّاجِرُ مُخَاطِرٌ» تجارت بی‌خطر نمی‌شود. این زندگی هم كه یک تجارت است پس بی‌خطر نمی‌شود. حتماً در دل آن زندگی حادثه‌ای که تو را بلرزاند به سراغت می‌آید ولی شروع نشده تمام می‌شود. پس اولاً: زندگی از آن جهت که یک نوع تجارت است بی‌خطر نیست ولی آن خطرات، پایدار و ابدی نمی‌باشد، ثانیاً: وقتی دنیا و امور آن موقت و ناپایدار است طوری عمل کن که همه زندگی تو در تجارت امور دنیا خلاصه نشود و ابدیت تو به مخاطره نیفتد. شما افراد زیادی را می‌شناسید که از دو مورد فوق غفلت کردند و گرفتار مخاطرات زیادی شدند. حضرت(ع) بر همین اساس می‌‌فرمایند زندگی تجارت است پس زندگی بی‌خطر نیست ولی «وَ لِكُلِّ أَمْرٍ عَاقِبَةٌ» هر حادثه‌ای یك جا تمام می‌شود پس نه در ضررهای دنیایی خود را بباز، و نه نعمت‌های دنیایی را محکم بگیر، چون ما در حادثه‌ها زندگی می‌كنیم و با مخاطرات روبه‌روییم. اصلاً بیایید این نکته مهم را خوب بفهمیم كه زندگی یعنی مخاطره تا چون امیرالمؤمنین(ع) به جای کوتاه‌آمدن در مقابل خطرات به بهترین نحو در دل خطرات امتحان بدهیم.
در مسیر رسیدن به هدفِ متعالی، نه‌تنها انسان از مخاطرات نمی‌گریزد حتی به استقبال آن‌ها می‌رود چون گوهر خود را در درون این حادثه‌ها صیقل می‌دهد، گفت:
مِنْبَلم(166) بی‌زخم ناساید تنم

عاشقم، بر زخم‌ها برمی‌تنم

زندگی طوری است که اصلاً نمی‌شود انسان زخم نخورد. نمونه‌اش را هم ما در سیره‌ی پیامبران(ع) می‌بینیم، آن‌ها با همه‌ی تهدیدی که از طرف مخالفانشان می‌شدند هیچ وقت کوتاه نمی‌آمدند و از حادثه‌ها فرار نمی‌كردند. راستی اگر امام حسین(ع) از حادثه‌ای که یزید در کربلا برای آن حضرت ایجاد کرد، فرار می‌کرد چگونه گوهر حسین(ع) نمایان می‌شد. این روحیه درست برعكس روحیه‌ای است که تمدن غربی در انسان‌ها می‌پروراند که با اندک مشکلی خود را می‌بازند و گویا حادثه‌ها کابوس زندگی است. در تمدن غربی همه‌ی تلاش انسان این است كه یك زندگی آرام و سراسر رفاه داشته باشد و همواره نگران حادثه‌ای است که سر برسد. پدر خودشان را درمی‌آورند تا آن زندگیِ آرام را نگهدارند پس عملاً پدرشان در آمده و از آنچه فرار می‌کردند در سراسر زندگی گرفتار آن شدند. همین حرص شدید آن‌ها برای آرامش‌یافتن، خودش یک‌نوع ناآرامی است. به نظر می‌رسد آرام‌ترین زندگی را در تاریخ بشر، اولیاء الهی داشتند، چون نه از آمدن حادثه‌ها و مخاطرات مضطرب بودند و نه در دلِ مخاطرات خود را می‌باختند، بلکه هر چه از کمالات دارند در دل مخاطرات به‌دست آوردند. حضرت امام خمینی«(رض)» در ابتدا یک کودک یتیم بودند با آن همه مخاطرات و حادثه‌ها، در آن شرایط تحصیل می‌کنند و در عین حال در هیچ حادثه‌ای از حوادث زمانش نیست که خود را در آن درگیر نکند، از آوردن آیت‌الله ‌بروجردی از بروجرد به قم و آن‌همه تلاش برای سر و سامان‌دادن به حوزه قم، تا مبارزاتی که در زمان رضاخان داشتند و همراهی‌هایی که با آیت‌الله‌کاشانی نمودند تا آنجا که خودشان در سال چهل و یک مستقیماً وارد مبارزه با شاه و اسرائیل و آمریکا و شوروی شدند، و عقب‌نشینی نکردن در هشت‌سال جنگ و کوتاه‌نیامدن در مقابل انحراف‌ها و... می‌بینید ایشان یک روز از حادثه‌ها فرار نکردند و گوهر الهی خود را زیر سایه وظیفه شرعی به اوج کمال رساندند. نه تبعید به تركیه و عراق او را به عقب راند و نه مشکلات بعد از انقلاب، از فتنه‌ی بنی‌صدر گرفته تا ترورهایی که منافقان در سراسر کشور راه انداختند. چون امام‌خمینی«(رض)» می‌دانستند معامله با خدا بی‌مخاطره نیست و آن مخاطرات نیز دائمی نمی‌باشد، و لذا هیچ کدام از این حادثه‌ها او را نمی‌شکند. همین‌که شاه در اوج تظاهرات مردم یك قدم عقب‌نشینی می‌كرد و می‌گفت صدای انقلابتان را شنیدم. امام«(رض)» یک قدم می‌آمدند جلو و می‌گفتند اگر صدای انقلاب را شنیدی ملت می‌گویند برو، پس برو. لانه جاسوسی آمریکا را دانشجویان خط امام گرفتند. امام فرمودند: این انقلاب از انقلاب اول مهم‌تر بود، به جای این‌که بگویند چرا این جوانان ما را با آمریکا درگیر کردند، از کار آن‌ها استقبال نمودند و عملاً انقلاب را چند قدم جلو آوردند. این روحیه، روحیه‌ای است که هرکس سیره اولیاء الهی را بشناسد از آن استقبال می‌کند. فرمایش امروز مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌تعالی» بسیار عالمانه بود. ایشان فرمودند کسانی كه می‌گویند در دورة سازندگی ما به سازندگی كشور بپردازیم و كاری به آمریكا نداشته باشیم، خیلی ساده هستند. اصلاً مگر می‌شود؟ می‌گفتند استكبار یا با تو می‌جنگد تا تو را به زانو در آورد یا باید از اول تسلیم او شوی. مگر او می‌گذارد ما سازندگی‌مان را بكنیم. جنس حرکت‌های توحیدی و انقلابی این است که موحدان در كنار سازندگی، جنگ هم داشته باشند و از حادثه‌ها هراسی به خود راه ندهند. آری «التَّاجِرُ مُخَاطِرٌ» تجارت بی‌خطر نمی‌شود. زندگی یك تجارت پر مخاطره است. شما از خطر نترسید زیرا که جلوه‌ای از گوهر عقیده و ایمان شما در همین مخاطرات به نمایش می‌آید و از آن طرف وَهمی‌بودن شخصیت دشمنان اسلام نیز ظاهر می‌گردد.

زندگی‌های تاریخ‌ساز

انسانی که از این قاعده غافل است انتظار دارد برای انجام برنامه‌هایش هیچ مانع و مخاطره‌ای پیش نیاید و لذا در مقابل اولین مانع ناراحت و عصبانی می‌شود، که ای وای حالا این حادثه‌ی غیر منتظره همه کارها را خراب می‌کند. ولی زیبایی‌های کار در درست برخوردکردن با همین حادثه‌ها است. راستی اگر معاویه در همان ابتدای حاکمیت علی(ع) مزاحم آن حضرت نبود، آیا امروز تاریخ شاهد بزرگی‌های آن حضرت می‌شد؟ درست است که به ظاهر کارهای معاویه و خوارج برای برنامه‌های آن حضرت مزاحمت ایجاد کرد ولی آن حضرت در همین مخاطرات بشر را به چشمه‌های هدایت ابدی متصل نمودند و تا تاریخ، تاریخ است بشر می‌تواند از شخصیت آن حضرت تغذیه کند. بنده در کارهای اجرایی متوجه شدم اصلاً مخاطره جنس كار است. و مدیر آن است كه مخاطره‌‌ها را به سوی اهداف خود جهت بدهد نه این که از آن‌ها فرار كند کاری که حضرت امام خمینی«ره» در مقابل دفاع هشت‌ساله انجام دادند و پایه‌های انقلاب را محکم نمودند.
عمده آن است که نه از حادثه‌ها نگران باشیم و نه از سکون‌ها و سکوت‌ها خوشحال، زیرا بعضی از شلوغی‌ها از سکوت‌ها بهتر است. یکی از روحانیون می‌فرمودند: تصمیم گرفتم این ده شبی را كه بنا بود منبر بروم راجع به خداشناسی صحبت كنم عموماً هم مردم گوش نمی‌دادند. ولی یك نفر بود که به ظاهر خوب گوش می‌داد. ما هم همان یک نفر را مخاطب قرار دادیم و شروع كردیم روشن کنیم خدا جسم نیست و شكل و مکان ندارد و از این قبیل مباحث، آن آقا هم برعکس بقیه خوب گوش می‌داد. شب دهم كه شام می‌دادند ما را هم دعوت کردند، رفتم پهلوی همان آقایی که به صحبت‌های من گوش می‌داد نشستم و سر صحبت را باز کردم و در ضمن از او پرسیدم این 10 شب چه چیزی برداشت کردید؟ گفت حاج‌آقا! حقیقتش من از شب اول فهمیدم شما می‌خواهید بگویید خدا نیست ولی خجالت می‌كشید، اول گفتید شكل ندارد و جسم نیست و بعد هم گفتید مكان ندارد تا معلوم شود پس وجود ندارد!
این نکته را عرض کردم که معلوم شود چگونه بعضی سکوت‌ها خطرناک‌تر از اعتراض‌ها است و همان‌طور که بعضی سکوت‌ها به معنی پذیرش نیست، بعضی آرامش‌ها و عدم وجود حادثه‌ها در زندگی، نشانه‌ی کمال نیست بلکه در بسیاری مواقع بستر غفلت است. گفت:
من چه غم دارم كه ویرانی بود

زیر ویران گنج سلطانی بود

چرا باید از مخاطرات که ما را رشد می‌دهند و نتیجه‌ی منطقی زندگی توحیدی است، فرار کنیم؟ مگر بزرگان تاریخ همه و همه در دل همین مخاطرات به گوهر اصلی انسانی خود دست نیافتند؟ زندگی پیامبر خدا(ص) همراه بود با یتیمی و سختی و چوپانی، بعد تجارت برای حضرت خدیجه(س)، آنگاه هم که خداوند به جهت شایستگی‌هایی که در او دید او را به پیامبری مبعوث نمود، سرآغاز مشکلاتی بود که یکی از آن‌ها انسان‌های عادی را از پا در می‌آورد، تازه وقتی قدرت حضرت در مدینه تثبیت شد، در جمع‌بندی، هر 50 روز یك جنگ داشتند و هرگز از مشکلات و خطرات نهراسیدند، چون می‌دانستند در این راه هر حادثه‌ای پیش آید یک نوری از انوار الهی را به همراه دارد. آرام‌ترین انسان از نظر روحیه و این همه حادثه، این‌ها همه نشان می‌دهد که باید نوع نگرش خود را نسبت به مخاطرات زندگی عوض كنیم تا بتوانیم در مسیر تاریخِ نورانی انبیاء گام برداریم و تاریخ‌ساز شویم، نه این که زندگی ما منفعل کسانی شود که تاریخ را به نفع تفکر شرک‌آلود خود شکل می‌دهند. زندگیِ همراه با دوری از حادثه‌های بزرگ معنوی، زندگی دروغینی است که عمر را در زیر لگد حوادث دفن می‌کند.
شاید منظور حضرت از جمله‌ی «التَّاجِرُ مُخَاطِرٌ»، پس از آن که فرمودند هر امری انتهایی دارد و آنچه برای تو تقدیر شده به زودی به سوی تو می‌آید؛ این باشد که تجارت و فروافتادن در داد و ستدهای اقتصادی با مخاطرات و ضررهایی همراه است که بیشترِ زندگی تو را مشغول می‌کند و لذا بر همین سیاق در ادامه می‌فرمایند:
«وَ رُبَّ یَسِیرٍ أَنْمَى مِنْ كَثِیرٍ»؛
چه بسا كم و قلیلی كه با برکت تر از زیاد و کثیر باشد.
پس با توجه به توصیه حضرت پیش از آن که به داشتن بیشتر دل ببندیم و خود را گرفتار مخاطرات اقتصادی گسترده نماییم، به کیفیتِ داشتن‌ها توجه کنیم تا از آن چه داریم بهره‌ی لازم را ببریم. بنده کلاسی با دانشجویان فوق‌العاده پرسش‌گر داشتم، از اول كه می‌رفتم كلاس اینقدر سؤال می‌كردند كه اصلاً نمی‌گذاشتند درس بدهم، هر چه به آن‌ها می‌گفتم ما آخر ترم همة كتاب را امتحان می‌كنیم اصلاً گوششان به این حرف‌ها بدهكار نبود، هر سؤالی را که جواب می‌دادیم ده سؤال دیگر مطرح می‌کردند و عملاً فرصت برای درس‌دادن بیش از نصف کتاب پیدا نکردیم، ساعت بعد همان درس را با دانشجویانی داشتم که راحت می‌نشستند و درس را گوش می‌کردند و همة كتاب را هم برای آن‌ها با شرح و توضیح کامل تمام كردم. وقتی امتحان آخر ترم را گرفتم، نمرات كلاس اول بسیار بالاتر بود، حتی قسمت‌هایی از کتاب را كه درس نداده بودیم به خوبی فهمیده بودند و بعد از امتحان هم یک مجموعه‌ی فعّال مذهبی شدند. این همان کمی است که برکتش از آن زیاد بیشتر بود. باید رمز و راز با فایده‌بودن را در چیزی ماوراء زیادکارکردن و زیادداشتن جستجو نمود و مواظب باشیم زیادکارکردن و زیادداشتن، حجاب مفیدبودن کارها نشود. بارها پیش‌آمده است که حادثه‌ای به ظاهر مانع کار و برنامه ما و شما شده ولی گویا وظیفه‌ی اصلی ما برخورد صحیح با آن حادثه بوده است. آری! «وَ رُبَّ یَسِیرٍ أَنْمَى مِنْ كَثِیرٍ»؛ چه بسیار کم و قلیلی که با برکت‌تر است از زیاد. حضرت(ع) می‌فرمایند تو از حادثه‌هایی که به ظاهر منافع تو را به خطر می‌اندازند نترس، گاهی آن كمی که به‌دست می‌آوری از آن زیادی که به دنبال آن هستی، ارزشمند‌تر است و قدرت نموّ بیشتری دارد.
حضرت امام خمینی«ره» و حضرت علامه طباطبایی«ره» دو شخصیت بسیار با بركت در تاریخ معاصر هستند. شما ببینید هر دوی آن‌ها از نظر علمی به اسلام و مسلمین خدمت زیادی كردند اما کتاب‌ها و کلاس‌های امام«ره» خدمت اصلی او به جامعه نبود ولی با این‌همه، برکاتی که ایشان به جامعه رساندند فوق‌العاده بود، در صورتی که در فرهنگ علما کتاب و درس و مدرسه با برکت و کارساز است ولی زندگی امام خمینی«ره» نشان داد که گاهی کارهایی هست که بیشتر از حتی کتاب و درس و مدرسه ارزش‌آفرین است آنچه کار امام خمینی«ره» را با برکت کرد حادثه‌‌هایی بود که به ظاهر سراسر آن دردسر بود ولی باطن آن سراسر برکت شد. به نظر بنده اگر تلاش‌های امام«ره» نبود، زحمت‌های علامه طباطبایی«ره» به آن‌جا نمی‌رسید که رسید، و امروزه ملت نمی‌توانست از آن گنجینة بزرگ استفاده كند. امام«ره» در تألیف کتب مفید خیلی زحمت كشیدند اما اول، حادثه‌ها و مخاطرات، امام‌خمینی«ره» را امام‌خمینی«ره» كرد، بعد كتاب‌های امام و علامه طباطبایی«ره» و امثالهم به کار آمد. اگر ایشان خود را در حادثه‌ها نینداخته بودند بستر توجه به علم و تفکرِ دینی به این شکلی که امروز مطرح است، فراهم نمی‌شد. نتیجه‌ای كه باید بگیریم همین است كه شما در ابتدا از حادثه‌ها هراس نداشته باشید آن وقت بدانید «وَ رُبَّ یَسِیرٍ أَنْمَى مِنْ كَثِیرٍ» چه بسیار كم و قلیلی كه پر نموّتر است از زیاد و کثیر.