فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

غذای حرام حجاب ارتباط با خدا

سپس می‌فرمایند:
«بِئْسَ الطَّعَامُ الْحَرَامُ»؛
فرزندم حال كه دانستی دونده‌های پر تلاش ممكن است به نتیجه نرسند، و پرگویی، هذیان‌گفتن را به همراه دارد، و فكر كردن بصیرت می‌آورد، و حال كه به خوبان نزدیك و از بدان فاصله گرفتی، بدان كه غذایی که از حرام به دست می‌آید بد غذایی است.
یکی از عواملی که به راحتی انسان را وارد اردوگاه انسان‌های الهی می‌کند رعایت حرام و حلال الهی است و در آن راستا ملموس‌ترین ومهم‌ترین شکلِ رعایت حرام و حلال در خوراک و طعام خود را می‌نمایاند و اگر انسان در این رابطه خود را هوشیار و متعهد نگهدارد در سایر امور راحت‌تر می‌تواند نسبت به حرام و حلال الهی از خود مواظبت کند و هرچه بیشتر خود را در جمع خوبان عالم وارد کند.
وقتی کسی از حرام و مشتبهات اجتناب نکرد راهی به سوی خدا ندارد، و این بی‌احتیاطی نشانة گرفتاری در هوی است. ظلمت استفاده از حرام و مشتبه، قلب انسان را کدر می‌کند و امکان ارتباط با معانی و حقایق را از بین می‌برد. غذای حرام جزء بدن ما می‌شود در حالی که آن بدن مجرای روح است. نسبت روحی که می‌خواهد به سوی خدا برود مثل حرکت نوری است که از شیشه عبور می‌کند. روح از جسم آلوده به حرام می‌گذرد و به تناسب آلودگی جسم، حرکت آن به سوی خدا محقق نمی‌شود. همة این‌ها به جهت فعّال‌بودن هوی است.
برای حفظ حساسیت نسبت به حلال و حرام‌بودن خوراک، باید مواظب باشیم که توجهات و هوشیاری خود را در امور دیگر مستهلک نکنیم. ممكن است كسی تا ساعت 11 شب نماز مغرب و عشای خود را نخواند و مشغول كار باشد و یا کارش طوری باشد که زیاد حرف می‌زند، این شخص عملاً دیگر نسبت به غذای حرام نمی‌تواند حساس باشد. در حالی كه قبلاً حضرت فرمودند شغل كم درآمد و با عفت، بهتر است از شغل پردرآمد و با بی‌بندوباری و سهل‌انگاری نسبت به حرام و حلال الهی. حضرت در این فراز از سخن خود می‌فرمایند: این را بدان خطری که روبه روی توست غذا و طعام حرام است و آن بد چیزی است، پس طوری برنامه‌ریزی کن که بتوانی حساسیت خود را نسبت به آن حفظ کنی.

بدترین اعمال

«وَ ظُلْمُ الضَّعِیفِ أَفْحَشُ الظُّلْمِ»؛
و ظلم به ضعیف فاحش‌ترین ظلم است.
دو جمله اخیر یكی در رابطه با بدترین غذا و یكی در رابطه با بدترین عمل است. شاید حضرت می‌خواهند بفرمایند اگر تذکرات قبلی رعایت نشود انسان گرفتار بدترین طعام‌ها و بدترین اعمال می‌شود. آن زندگی كه انسان در آن مدام به این سو و آن سو بدود و فكر نكند؛ با دو مشكل مواجه می‌شود كه بدترین مشكل‌ها است. یكی این‌كه حساسیت خود را نسبت به حرام و حلال الهی از دست می‌دهد. و دیگر این‌كه خطر بزرگ ظلم به ضعیف را حس نمی‌كند. بعضاً متأسفانه ملاحظه کرده‌اید كسانی را که تا جایی سقوط کرده‌اند كه دنبال انسان‌های ضعیفی هستند تا به نحوی کلاه سر آن‌ها بگذارند و حق آن‌ها را بربایند. این دیگر رذیلت بزرگی است. این انسان‌ها به راحتی هر تحمیلی از طرف افراد بالاتر از خود را تحمل می‌کنند و هیچ مقاومتی از خود نشان نمی‌دهند اما وقتی با انسان ضعیفی روبه‌رو شوند با تمام بی‌رحمی به او ظلم روا می‌دارند. این‌ها همة حساسیت‌های انسانی را از دست داده‌اند و به بدترین سرنوشت گرفتارند. حضرت می‌فرمایند: «وَ ظُلْمُ الضَّعِیفِ أَفْحَشُ الظُّلْمِ» ظلم به ضعیف فاحش‌ترین ظلم است. با گفتن این که غذای حرام بد غذایی است، و ظلم به ضعیف بد ظلمی است در واقع می‌خواهند ما ملاکی برای ارزیابی خود داشته باشیم، آیا توانسته‌ایم از این دو آفت بزرگ بگذریم یا خدای ناکرده به جهت عمل‌زدگی‌ها حساسیت خود را نسبت به حلال و حرام الهی از دست داده‌ایم و زشتی فوق‌العاده ظلم به ضعیف را درک نمی‌کنیم؟ اگر روشن شد این گونه هستیم باید بدانیم در مرحلة بسیار خطرناکی قرار گرفته‌ایم و در ریشه‌یابی آن تلاش کنیم و خود را دریابیم.
سخنان قبلی حضرت ما را از هر چه بیشتر فرورفتن در امور دنیا باز می‌دارد و رمز و راز تأکیدات گذشته حضرت به این جهت است که تلاش افراطی در امور دنیا انسان را تا چه اندازه به هلاكت می‌كشاند. شما در زندگی روزمره افراد بررسی كنید می‌ببینید ابتدا با جواب‌دادن به حرصی که بر آن‌ها حاکم شد روزی 18 ساعت كار دنیوی می‌كنند و بعد آرام‌آرام «یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»؛(149) از آن نور و حساسیت اولیه نیز خارج می‌شوند. درست است که در ابتدا نسبت به عقاید نورانی و اعمال الهی حساس نبودند که محکوم حرص شدند ولی چون به راحتی به حرص جواب دادند «فَزادَهُمْ اللهُ مَرَضاً»(150) آن بیماری بیش از پیش جای خود را باز کرد. حالا كه در دنیا افتاد روز به روز كدورتش بیشتر می‌شود. ریشه‌‌ی این هلاکت را قبلاً فرمودند که این‌ها دارایی همراه با بی‌بندوباری را بر عفتِ با درآمد كم، ترجیح ‌دادند و کار به آن‌جا رسید که دیگر نه به حرام‌بودن طعام، حساس اند و نه به ظلم به ضعیف.
وقتی انسان نسبت به ظلم به ضعفا حساسیت خود را از دست داد به آخر کار خود رسیده است و خداوند فرصت ادامه کار را از او می‌گیرد، زیرا خداوند عقاب ظلم بر ضعیفان را به تأخیر نمی‌اندازد. مولوی در همین رابطه می‌گوید:
ای که تو از ظلم چاهی می‌کنی

از برای خویش، دامی می‌کنی

گِرد خود چون کرم پیله بر مَتَن

بهر خود چَه می‌کنی، اندازه کَن

گر ضعیفی در زمین خواهد امان

غلغل افتد در سپاه آسمان

در آن داستان شیر و خرگوش که شیر به خرگوشان ضعیف جنگل ظلم می کرد، خرگوش زرنگ گفت؛ علت دیرآمدن من آن بود که شیری جلو راهم را گرفت و خرگوش چاقی که برای شما آورده بودم از من ربود و رفت در این چاه. شیر چون درون چاه نگاه کرد:
عکسِ خود را او عدوّ خویش دید

لاجرم بر خویش شمشیری کشید

حمله بر خود می‌کنی ای ساده مرد

همچو آن شیری‌که بر خود حمله کرد

عِقاب ظالم با دست خودش انجام می گیرد زیرا به‌کلی از بصیرت محروم می‌گردد.
هر که دندان ضعیفی می‌کند

کار آن شیر غلط بین می‌کُند

دردهای مسرّت‌بخش

پس از آن که خطرات ظلم به‌خصوص ظلم بر ضعیفان را مطرح کردند می‌فرمایند:
«إِذَا كَانَ الرِّفْقُ خُرْقاً كَانَ الْخُرْقُ رِفْقاً، رُبَّمَا كَانَ الدَّوَاءُ دَاءً وَ الدَّاءُ دَوَاءً وَ رُبَّمَا نَصَحَ غَیْرُ النَّاصِحِ وَ غَشَّ الْمُسْتَنْصَحُ»؛
وقتی كه مدارا، دُرشتی حساب می‌شود، به جای مدارا باید دُرشتی کرد. چه بسیار که دوا درد است و درد دوا. همچنان‌که گاهی از آن کسی که انتظار خیرخواهی و نصیحت نیست، خیرخواهی می‌رسد و برعکس آن، کسی كه بناست ناصح ما باشد به ما خیانت کند و مانع هدایت ما گردد.
آنچه در این فراز حضرت چشم ما را به آن باز می‌کنند عدم غفلت ما از تغییر شرایط است و این که نباید تصور کرد هر چیزی در هر جایی جواب می‌دهد، لذا می‌فرمایند: گاهی شرایط طوری می‌شود كه درد درمان است و همان سختی‌ها عامل حیات و نمّو انسان می‌شود. کسی كه این قواعد و سنن را می‌فهمد از خدا آن راحتی را که منجر به هلاکتش شود نمی‌خواهد، رحمت می‌خواهد حتی در لباس سختی؛ و لذا در سختی‌ها هم لطف او را می‌بیند و نهایت استفاده را از آن می‌کند. مولوی می‌گوید:
نا خوشِ او خوش بود در جان من

جان فدای یار دل رنجان من

می‌گوید فدای آن که دل من را می‌رنجاند تا در جهت سعادتم قرار دهد و در نتیجه:
در بلا هم می چشم الطاف او

مات اویم، مات اویم، مات او

گاهی آدم به چنان بصیرتی می‌رسد که می‌فهمد هیچ چیزی مشكل او را حل نمی‌كند، مگر یك سختی و یا یک فشار و مصیبت. همان‌طور که بسیاری وقت‌ها گرسنگی درمان است، و لذا بعضی بیماری‌ها در اثر خوردن بهبود نمی‌یابد بلكه با نخوردن شفا پیدا می‌كنند. و به همین جهت هم خداوند در بعضی بیماری ها تمایل ما را به غذا کم می کند تا بهبود یابیم. متأسفانه بشر امروز از این موضوع غافل است به طوری‌که اگر نظام گوارش ما غذایی نخواست، از طریق تزریق سرم مواردی را بر بدن تحمیل می‌کنیم و درد را غیر قابل علاج می‌گردانیم. آری گاهی نخوردن‌ها درمان است و آن‌چه به عنوان دوا می‌خوری درد است. زیرا متوجه نشده‌ایم در آن شرایط آن‌چه درد می‌پنداریم درمان است. لذا بعد از آن‌که فرمودند: جایی که مدارا درشتی به‌حساب آید باید به جای مدارا درشتی کرد. می فرمایند: «رُبَّمَا كَانَ الدَّوَاءُ دَاءً وَ الدَّاءُ دَوَاءً»؛ چه بسا دارو عامل درد و درد دارو به حساب آید، این یك اصل است در تمام نظام عالم. به عنوان مثال اگر یك غذایی با معده سازگار نبود معده اعتراض می‌كند، اعتراض معده همان درد معده است. حالا باید چكار كنیم؟ آیا باید مُسكّن مصرف كنیم تا صدای اعتراض معده را خفه كنیم؟ یا باید درد را تحمل كنیم؟ اگر درد را تحمل كردیم اولین فایده‌اش این است كه ذهن می‌فهمد این درد به خاطر فلان غذایی بود كه خورده‌ است. اگر دوباره آن غذا را خورد و درد معده دوباره شروع شد ذهن متوجه می‌شود بین این غذا و درد معده رابطه هست و آرام‌آرام میل به آن غذا در آن فرد كم می‌شود. دومین فایده‌اش هم این است كه بدن در مقابل این درد مقاوم می‌شود و با تمرکزی که بر آن می‌کند می‌تواند درد را دفع كند. پس با نگاه درست به آن درد، هم نسبت به علت درد بیدار می‌شوید و هم جهت دفع درد توانا می‌گردید. اما اگر به جای درمانِ درد فقط به دنبال مُسكن باشید اصلاً فكر نمی‌كنید كه این درد مربوط به آن غذا است، به محض این‌که معده درد می‌گیرد ذهن بدون معطلی داروی مسکن را تصور می‌کند و انسان در آن حالت اصلاً متوجه نمی‌شود كه این درد خودش دوا است و در نتیجه بعد از مدتی که بدن به مسکن عادت کرد دیگر روح نمی‌تواند آن درد را بشناسد و دفع كند لذا مجبور می‌شویم دوباره از طریق مسكن و داروهای شیمیایی نفس را به خطا بیندازیم بدون آن که از آن درد بهره‌برداری کرده باشیم. از طرفی میل ما به آن غذا همان میل قبلی است و لذا دوباره همان غذا را می‌خوریم و دوباره هم مریض می‌شویم. عکس‌العمل بدن نسبت به پرخوری هم همین طور است و با درد معده یا سر درد و امثال آن همراه است، تا انسان به خود آید. این درد در واقع تنبیه خدا است كه ما روشمان را عوض كنیم و دیگر پرخوری نكنیم. اما ممكن است با مصرف انواع داروها بخواهیم مسئله را مرتفع كنیم تا نفس نفهمد پرخوری كرده‌ایم و دوباره هم پرخوری كنیم و در این صورت هیچ گاه از پرخوری تنفر نخواهیم داشت و همین نكته هلاكمان می‌كند، چون بدن بیداری‌اش را از دست داده است. در این رابطه اكثر داروها برای خواب‌كردنِ هوشیاری بدن است. به گفته مولوی:
حسرت و زاری که در بیماری است

وقت بیماری همه بیداری است

هر که او بیدارتر پر دردتر

هر که او هشیارتر، رُخ زردتر

پس بدان این اصل را ای اصل‌جو

هر که را درد است او برده است بو

بدن بیداری‌ خود را با درد اعلام می‌كند تا ما تغییر روش بدهیم، ولی به جای این که ما نسبت به بدن تغییر روش دهیم به بدن می‌گوییم تغییر روش بده و دیگر نسبت به اعمال غلطِ ما حساسیت نشان نده، عملاً به بدن تحمیل می‌کنیم که هوشیاریش را از دست بدهد. مثل معلمی كه دانش‌آموز درس‌خوان را از كلاس بیرون ‌كند تا دانش‌آموزان تنبل نفهمند درس بلد نیستند. آری گاهی ما هم با طبیعت خودمان چنین برخورد عجیبی می‌کنیم.
موضوع را از این جهت دنبال بفرمایید كه حضرت(ع) می‌فرمایند جایگاه و پیام دردها و سختی‌ها را بشناس و لازم نیست همیشه از آن‌ها فرار كنی.