فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

آفات حرص عنان‌گسیخته

در بررسی تاریخ غرب ملاحظه می‌فرمایید که غرب به بهانه‌ی ضعف‌های کلیسا و کشیشان، از نظر فکری و فلسفی به کلی به دین پشت کرد و لذا به اسم ایجاد زندگی بدون خدا و محدودکردن خدا در باورهای شخصی، روحیه‌ای را در بین افراد حاکم کرد که دیگر به هیچ چیز قانع نیستند و بر این اساس، روحیه‌ی استعمار و تجاوز به بقیه ملت‌ها شکل گرفت. حدود پنج قرن است که غرب به جهت حرصِ عنان‌گسیخته، طفیلی سایر ملل شده و با مکیدن خون بقیه ملت‌ها زندگی را ادامه می‌دهد. غرب چوب روشنفكرهایی را می‌خورد که به جای انتقاد به دینِ‌ تحریف‌شده‌ی کشیشان، اصل دین‌داری را زیر سؤال بردند و در اثر تبلیغات پی‌در پی كم‌كم ارتباط مردم با دینِ خدا قطع شد. بهشت فروشی کشیشان بهانه به دست روشنفکران داد، ولی به جای آن که بهشت فروشی را مورد انتقاد قرار دهند، دین‌داری را نشانه رفتند و نتیجه‌اش آن شد که دیگر از آنچه خداوند در اختیار آن‌ها قرار داده بود راضی نشوند و راه ارتباط با غنی مطلق را در قلب‌های خود بستند. این همان سیاستی بود كه روشنفکران زمان مشروطه می‌خواستند در ایران هم پیاده كنند چیزی كه شیخ فضل الله نوری«ره» متوجه شد و جان خود را بر سر آن گذاشت و پیام آن خطر را به تاریخ رساند. شما از تاج‌گذاری رضاخان در سال 1305 به بعد می‌بینید كه با تلاشِ به‌اصطلاح روشنفکران، بی‌دینی عده‌ای از افراد جامعه را فرا گرفت، به اسم انتقاد از روحانیت، دینداری و احکامی که پیامبر خدا(ص) آورده بودند، زیر سؤال رفت، ارتباط با خدا قطع شد و به‌شدت در دنیا خواهی حریص شدند و همه انرژی خود را در داشتن دنیای بیشتر صرف کردند و در نتیجه مشکلات خاص آن زمان به صحنه آمد. جامعه ما هنوز که هنوز است وارث چنین طرز فکر و چنین شخصیت‌‌هایی است. حضرت(ع) با توجه به همه این‌ نکات می‌فرمایند: فرزندم! حفظ و بهره‌مندی از آن چه در دست خودت هست برای من محبوب‌تر است از طلب و آرزوی آنچه در دست مردم است، و تلخی یأس از آنچه در دست مردم است، بهتر است از درخواست از مردم. به نظر می‌رسد سخن حضرت كاملاً روشن است دیگر باید خودمان تصمیم بگیریم كه از آن چه در اختیارمان هست خوب استفاده كنیم. و به راحتی آن لیوانی را كه در اختیار داریم زمین نگذاریم، به امید این كه فنجان همسایه بهتر است، فرض می‌گیریم فنجان همسایه بهتر است ولی فعلاً این لیوان در اختیار ما است و می‌تواند نیاز ما را برآورده سازد.

عالَم عفاف اقتصادی

حضرت(ع) در راستای تقویت روحیه قناعت و عدم حرص در ادامه می‌فرمایند:
«وَ الْحِرْفَةُ مَعَ الْعِفَّةِ خَیْرٌ مِنَ الْغِنَى مَعَ الْفُجُورِ»؛
كار با درآمد كمْ همراه با خودداری از گناه، بهتر است از درآمد زیاد همراه با گناه و بی‌پروایی.
بعضی از انسان‌ها همه مرزهای انسانی‌ را می‌درند تا به ثروت بیشتری برسند، و بعضی دیگر آن‌چنان به حفظ مرزهای انسانی خود اهمیت می‌دهند که آن را با هیچ چیز عوض نمی‌کنند. این دومی‌ها اهل عفت‌اند، همان‌طور که اولی‌ها اهل فجوراند. عفت را در مقابل فجور قرار دادند. می‌فرمایند فعالیت و تلاشِ همراه با حفظ حریم انسانی بهتر است از آن که میل به ثروت، انسان را گرفتار بی‌حیایی و گناه بكند. حضرت، انسان‌ها را متوجه ارزش عالَم عفاف می‌کنند و این که ثروت، ارزش آن را ندارد که انسان به خاطر آن از وقار و عفاف و حیای خود بگذرد. انسان باید طوری خود را تربیت كند که هرگز مرزهای اصیل انسانی او به جهت نیازهای زندگی دنیایی‌اش دریده نشود وگرنه در عین این که چیزی به دست نیاورده همه چیز خود را از دست داده است. شما دقت کنید و ببینید بشر امروز به چه چیزی رسیده است. با توجه به سخن قبلی حضرت که توصیه ‌فرمودند مواظب باش گرفتار نیازهای زیاد نشوی، حالا این نکته جای خود را باز می‌کند که اگر نیازها زیاد شد، دریدگی و فجور و بی‌پروایی زیاد می‌شود و انسان به خاطر آن نیازهای افراطی شخصیت‌ خود را به راحتی می‌شكند و روحیه عفاف و حفظ حریم الهی را زیر پا می‌گذارد. آن‌هایی که جسورانه انسانیت خود را به ذلت می‌كشند به جهت این است كه دارایی‌های دنیایی برایشان عظیم شده است و لذا عظمت ابعاد انسانی آن‌ها برایشان کوچک می‌نماید. چیزی که درست باید برعکس آن باشد. حضرت در کلام 289 نهج‌البلاغه در وصف یکی از برادران الهی خود می‌فرمایند: «وَ كَانَ یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ»؛ آنچه او را در چشم من بزرگ می‌داشت آن بود که دنیا در چشم او کوچک بود، ولذا همین باعث شده بود بر تمام امیال خود مسلط باشد.
انسان‌هایی که نگران ذلت و کوچکی خود نیستند عموماً كار و فعالیت را دوست ندارند و به این که طفیلی بقیه باشند بیشتر مایل‌اند تا به تلاش و فعالیت. جامعه‌ای كه كار را دوست ندارد ناخودآگاه مرزهای انسانیت در آن از بین می‌رود. چون از یک طرف انسانِ عفیف اهل کار است و از طرف دیگر اصلِ «كار» میل‌های سرکش را فرو می‌نشاند و موجب تقویت عفت می‌شود. حال وقتی کار از ارزش افتاد دیگر میل های سرکش توانا می شوند و عفت را سرکوب می نمایند.
امام(ع) در توصیه‌ی اخیر به فرزندشان كارِ همراه با عفت را مقابل ثروتِ همراه با دریدگی و گناه‌آلودی قرار می‌دهند. به این معنی که بعضی‌ها به جای کار، به دارایی فكر می‌كنند و چنین رویکردی در رابطه با گرایش به ثروت و گناه، رویکرد فوق‌العاده دقیقی است و ما را متوجه روان‌کاوی افرادی می‌کند که چگونه وقتی نفسِ کار در تصور آن ها از ارزش افتاد روحیه‌ی ثروت‌اندوزی جای آن را می‌گیرد. چون چنین انسان‌هایی به دست‌های خود اطمینان ندارند و چون خود را در به دست آوردن مایحتاج‌ ضعیف می‌بینند، به ثروت‌اندوزی روی می‌آورند تا از آن طریق نگرانی خود را از آینده جبران کنند و با چنین رویکردی، بی‌پروایی نسبت به حرام و حلال الهی شروع می‌شود. اینجاست که باید اذعان کرد سخنان علی(ع) از سخن خدا پایین‌تر و از سخن بشر بالاتر است. چه اندازه مملوّ از بصیرت است آن سخنی که می‌گوید كار با وارستگی و عفت، بهتر از دارایی با بی‌‌‌بندوباری است، چون روحیه‌ی طلب ثروت، ناخودآگاه روحیه‌ی زیر پا گذاردن عفت است. البته این غیر از وقتی است که بدون آن‌که فردی طالب ثروت باشد خدا بنا به مصلحت خود امکانات دنیایی را در اختیار او قرار می‌دهد. حتماً در زندگی با انسان‌هایی روبه‌رو شده‌اید که به جهت نورانیتی که دارند اصلاً خدا راضی نشده است که این‌ افراد اسیر دنیا شوند، به طوری‌که هرگز آن غنایی را كه با فجور همراه است برای این‌ها نخواسته است. در همین رابطه است که خداوند به پیغمبرش دستور می‌دهد: «وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاكَ (ع)َنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا»؛(141)
و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى خوانند و خشنودى او را دنبال می‌کنند همراه باش و دو دیده ات را از آنان برمگیر به ‌طوری‌كه زیور زندگى دنیا را بخواهى. و از آن‌كس كه قلبش را از یاد خود غافل ساخته ایم و از هوس خود پیروى كرده و اساس كارش بر زیاده روى است، اطاعت مكن. چون چنین افرادی ممکن است اُبهت اجتماعی داشته باشند و اگر مسلمان شوند اسلام قدرت بگیرد ولی این‌ها هیچ برکتی برای اسلام نمی‌آورند، زیرا روح ثروت‌اندوزی آن‌ها موجب بی‌پروایی در مقابل احکام الهی خواهد بود.

سرّ نگهدار خود باش

«وَ الْمَرْءُ أَحْفَظُ لِسِرِّهِ»؛
فرزندم! خودِ فرد بهتر از هرکس نگهبان راز خویش است.
انسان باید شخصیت و اسرار خود را در نزد خود نگهدارد تا عفت خود را در این حیطه نیز حفظ کرده باشد. به‌همین جهت حضرت در توصیف آن برادر الهی خود که فرمودند دنیا در چشم او کوچک بود، می‌فرمایند: «وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً»؛(142) بیشتر اوقاتش ساکت بود. در این‌جا هم حضرت در توصیه به فرزندشان ما را متوجه چنین صفتی می‌کنند، تا انسان پیش از آن‌که بخواهد با دیگران به سر ببرد با خود باشد و حافظ اسرار خود. حرف حضرت به ما این است که خودت نگهبان خودت باش و بیش از آن که نظر به بقیه داشته باشی، در پهن‌دشت وجود خود سیر کن تا بصیرت لازم را از ابعاد بیکرانه‌ی خود به دست آوری.
در همین رابطه امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند:
«طُوبَى لِكُلِّ عَبْدٍ نُوْمَةٍ لَا یُؤْبَهُ لَهُ- یَعْرِفُ النَّاسَ وَ لَا یَعْرِفُهُ النَّاسُ- یُعَرِّفُهُ اللَّهُ مِنْهُ بِرِضْوَانٍ أُولَئِكَ مَصَابِیحُ الْهُدَى یَنْجَلِی عَنْهُمْ كُلُّ فِتْنَةٍ مُظْلِمَةٍ- وَ یُفْتَحُ لَهُمْ بَابُ كُلِّ رَحْمَةٍ- لَیْسُوا بِالْبُذُرِ الْمَذَایِیعِ وَ لَا الْجُفَاةِ الْمُرَاءِینَ»؛(143)
خوشا به‌حال هر بنده گمنامى كه بدو اعتناء نشود، او مردم را شناسد و مردم او را نشناسند، خدا او را به خشنودی و رضوان شناسد، آن‌ها چراغهاى هدایت‌‌اند كه هر فتنه‌ی تاریکی به برکت اینان زایل شود، و درهای رحمت برایشان گشوده شود ، نه فاش‌كننده‌ی رازند و نه در صدد جفاكاری و آزار و خودنمایی.
همچنین روایت داریم خدا دوست دارد بنده‌اش فقرش را به دیگری نگوید، این‌جا هم از جمله‌ی «وَ المَرءُ أحْفَظُ لِسِرِّه»؛ بنده این‌طور می‌فهمم كه شایسته است انسان تا آن‌جا که ممکن است مسائلش را پیش خود نگهدارد، چرا كه هیچ كس به اندازه خود انسان سِرّ نگهدار خودش نیست، ولذا در واقع می‌خواهند نمونه‌ای از عفت را به ما متذکر شوند که خود را نگهبانی كن. به واقع این توصیه عمیقی است و باید سعی كنیم آن را مبنای شخصیت خود قرار دهیم تا رازهای بزرگی برایمان روشن شود، همان چیزی که در حدیث مذکور بدان اشاره فرمودند که «او مردم را شناسد و مردم او را نشناسند. اینان چراغ‌های هدایت‌اند که هر فتنه‌ی تاریکی به برکت آن‌ها زایل شود».
حرف این است که اسرار خود را نزد خود نگه داریم اگر هم در حدّ مشاوره بخواهیم احوالاتمان را با کسی در میان بگذاریم حدّ و مرز آن معلوم باشد. اگر انسان بتواند اسرار خود را پیش خود نگهدارد برکات زیادی برایش پیش می‌آید. یکی از برکات آن این است که قدرت تحلیلِ اسرار درونتان را پیدا می‌كنید. اگر شما در درونتان مسئله‌ای دارید درست است اگر زود آن را به بقیه ارائه دادید راحت می‌شوید ولی متوجه باشید در این صورت دیگر بر روی آن متمركز نمی‌شوید و آن را تجزیه و تحلیل نمی‌كنید تا لایه‌های پنهان خود را به شما بنمایاند، در حالی‌که اگر آن را سبك سنگین ‌كنید كم‌كم معنی حقیقی آن برایتان آشکار می‌شود كه ای دل غافل، این مسئله چه چیزهایی می‌خواست در جان ما بنمایاند و من نمی‌دانستم. مثل این است كه برای شما مهمان بیاید و شما آن مهمان را برای همسایه بفرستید و فكر كنید خوب شد از دست او راحت شدید، در حالی‌که به همراه مهمان رزق خودتان هم می‌آمد. اَسرار درون ما مهمان‌اند تا روشن شود چقدر می‌توانیم آن‌ها را نزد خود نگه داریم. به ‌قول آن دوستمان كه می‌گفت: «صندوقِ سینه گفته‌اند نه میدان سینه» صندوقی هم كه در نداشته باشد كه صندوق نیست. حرف از این ها بالاتر است، می‌فرمایند سرّ خودت را خودت حفظ كن و تو شایسته‌ترینی در این که سرّ خود را فاش ننمایی، پس باید مكنونات قلبی و مشكلات شخصی‌ات را پیش خود نگهداری.