فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

زندگی بدون زحمت

اگر متوجه نکته اساسی فوق شویم می‌بینیم لوازم یک زندگی ساده، خیلی راحت در اختیار ما قرار می‌گیرد ولی برای یک زندگی گسترده باید خیلی تلاش کنیم، گویا زندگی ساده از قبل برای ما پیش‌بینی شده ولی زندگی گسترده و پیچیده را باید خودمان به‌وجود آوریم. آیت‌الله‌جوادی‌آملی«حفظه‌الله‌تعالی» می‌فرمودند: «مؤمن برای خود اهل قناعت و برای مردم اهل فعالیت است.» نمونه‌اش هم حضرت امام خمینی«(رض)» بود از یک جهت برای خود بسیار ساده بودند و از طرف دیگر برای خدمت به مردم یك دقیقه آرامش نداشته‌اند. امیرالمؤمنین(ع) چندین قنات و چاه و نخلستان درست كردند که بعضی از آن‌ها هنوز هم پا برجاست، چون مؤمن برای خود اهل قناعت و برای مردم اهل فعالیت است، آن وقت آن اسارت‌ها از بین می‌رود. اگر اهل فعالیت برای مردم بودی، اسیر آنچه در دست مردم است نخواهی بود. وظیفه‌ی ما این است که در خدمت مردم باشیم، اما ارتباطمان با مردم برای رفع نیازهایمان، باید در نهایت سادگی باشد، همان اندازه‌ای که بدون حرص از طرف خدا می‌رسد و هرگز موجب آن اضطراب‌ها و پریشانی‌هایی که اهل دنیا به آن‌ آلوده‌اند نمی‌شود. و همان‌طور که حضرت می‌فرمایند آن سادگی «أَعْظَمُ وَ أَكْرَمُ» است از آن تجملاتی که اهل دنیا به دنبال آن هستند تا از آن طرف اعظم و اکرم شوند.
بالاخره باید از این جمله‌ی فوق‌العاده راه‌گشای حضرت، پیامی برای زندگی خود بگیریم. و با جدّیت تمام از زندگی گسترده و آشفته‌ای که نیاز به مردم را در ما زیاد می‌کند و حاصل آن هم انسانِ آشفته است، فاصله داشته باشیم.
ابتدا حضرت فرمودند: بپرهیز از این‌که طمع تو را به درّه هلاکت بیندازد و سپس ادامه دادند اگر توانستی کاری کنی که بین تو و خدا صاحب ثروتی در میان نباشد، آن‌ کار را بکن. زیرا تو فقط به آن مقداری که برای تو تعیین کرده‌اند می‌رسی و نه بیشتر، حالا هم می‌فرمایند: آن مقدار کمی که از طرف خدا به تو می‌رسد اعظم و اکرم است از آن مقدار زیادی که از طرف خلق به دست می‌آوری، هر چند همه از طرف خدا است «وَ إِنْ كَانَ كُلٌّ مِنْهُ». چه آن کم بدون دردسر و چه آن زیاد پردردسر، ولی تفاوت آن‌ها در این است که اگر به کم قانع نشدی خداوند آن بیشتر را در دست مردم قرار می‌دهد و حالا تو بدو و مردم بدو. گفت:
جان همه روز از لگدکوب خیال

وز زیان و سود وز بیم زوال

نی صفا می ماندش نی لطف و فرّ

نی به سوی آسمان راه سفر

برکات سکوت

پس از آن که آفات طمع و حرص را گوشزد نمودند و راه رهایی از آن را نمایاندند، می‌فرمایند:
«وَ تَلَافِیكَ مَا فَرَطَ مِنْ صَمْتِكَ أَیْسَرُ مِنْ إِدْرَاكِكَ مَا فَاتَ مِنْ مَنْطِقِكَ»؛
جبران آنچه با سکوت از دست می‌دهی آسان‌تر است از آن‌چه با سخن‌گفتن از دست برود.
اگر در سخن گفتن كوتاه بیایی، فرض هم بگیریم در جایی از سخن‌گفتن کوتاه آمدی که نباید سکوت می‌کردی، می‌فرمایند جبران این کوتاهی خیلی آسان‌تر از آن ضعفی است که با گفتن پیش می‌آید، آن‌جایی‌که باید سخن نمی‌گفتی و گفتی. ما در ازای سكوتمان با اموری روبه‌رو می‌شویم، همان‌طور که در ازای سخن گفتنمان با اموری روبه‌رو خواهیم شد، حال اگر در جایی که باید سخن می‌گفتیم سکوت کردیم و پیرو آن با مسائلی روبه‌رو شدیم که خواست ما نبود، می‌فرمایند جبران این مسئله آسان‌تر است از جبران مسئله‌ای که وقتی باید سکوت می‌کردیم و سخن گفتیم برایمان پیش می‌آید. و لذا در نهایت توصیه می‌کنند بنا را بر سکوت بگذارید تا آن‌جا که وظیفه‌ سخن‌گفتن باشد.

آفات کثرت کلام

اشتباه و خطای انسان از آن‌جا شروع می‌شود که فکر می‌کند اصل بر سخن گفتن است و اگر سكوت كند بقیه می‌گویند او چیزی نمی‌داند. پیش خود می‌گوید اگر سکوت کنم بعد از سكوتم با این مواجه می‌شوم كه می‌گویند چیزی نمی‌داند. ولی اگر سخن بگویم بعد از حرف زدنم با این مواجه می‌شوم كه می‌گویند چه چیزهایی می‌داند. حضرت می‌فرمایند این تحلیل کامل نیست، چون وقتی سكوت می‌كنی با چیزی مواجه می‌شوی كه مدیریت و برنامه‌ریزی بر روی آن برایت آسان‌تر است از زمانی كه سخن بگویی و بعد بخواهی آب رفته را برگردانی.
حتماً عزیزان عنایت دارند كه سخن‌گفتن مثل غذاخوردن، یك شهوت است. شما زمانی كه بر میلتان حاكم شوید به اندازة نیازتان غذا می‌خورید نه به اندازه‌ای كه حرصِ خوردن دارید. در مورد حرف زدن هم همین طور است، زمانی كه بر میلتان حاكم شدید می‌توانید سخن گفتنتان را كنترل كنید. یعنی اگر روح بر میل خود حاکم شد، جهت‌گیری‌های میل را می‌بیند و سوار بر آن است، بعضی انسان‌ها تماماً میل و هوس هستند، اصلاً نمی‌فهمند دارند گناه می‌كنند، بعضی‌ها میلشان را می‌شناسند و می‌دانند گناه است ولی نمی‌توانند از آن بگذرند، بعضی انسان‌ها بر میلشان حاكم‌اند، هم می‌دانند آن کار گناه است هم می‌توانند خودشان را كنترل كنند، که این حالت؛ حالتی است که هرکس باید خود را به آن برساند. بعضی انسان‌ها حرص سخن‌گفتن به فکرشان غالب است، وقتی طرفِ مقابل دارد سخن می‌گوید بدون آن که بر روی سخن او تأمل کنند، منتظراند سخنش تمام شود و شروع کنند به حرف‌زدن، فقط از سخن‌گفتن لذت می‌برند، همانند جواب‌دادن به سایر غرایز. عده‌ای دیگر حرص سخن‌گفتن دارند اما احتیاط می‌كنند كه به بقیه ضربه نخورد، و عده‌ای هم اصلاً نمی‌خواهند سخن بگویند، مگر جایی كه نمی‌شود سخن نگویند. حضرت می‌فرمایند فرزندم سعی كن تو از شخصیت‌های‌ نوع سوم باشی.
این یك مقام و بصیرت است كه انسان در باطن خود برسد به این‌که سكوت بهتر از سخن‌گفتن است و برای این‌که انسان را به چنین مقامی برسانند می‌فرمایند: «وَ تَلَافِیكَ مَا فَرَطَ مِنْ صَمْتِكَ أَیْسَرُ مِنْ إِدْرَاكِكَ مَا فَاتَ مِنْ مَنْطِقِكَ»، جبران آن چه بعد از سکوت با آن روبه‌رو می‌شوی، آسان‌تر است از جبران آن‌چه با سخن‌گفتن از دست می‌دهی. مولوی در وصف خاموشی می‌گوید:
خامشی بحر است و گفتن همچو جوی

بحر می جوید تو را، جو را مجوی

از اشارتهای ساقی سر متاب

ختم كن والله اعلم بالصواب

ساقی به تو گفته است تو هیچ نگو تا من برایت بگویم.
در روایت داریم حضرت داود(ع) به فرزندشان می‌فرمودند:
«یَا بُنَیَّ إِیَّاكَ وَ كَثْرَةَ الضَّحِكِ فَإِنَّ كَثْرَةَ الضَّحِكِ تَتْرُكُ الْعَبْدَ حَقِیراً یَوْمَ الْقِیَامَةِ، یَا بُنَیَّ عَلَیْكَ بِطُولِ الصَّمْتِ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ، فَإِنَّ النَّدَامَةَ عَلَى طُولِ الصَّمْتِ مَرَّةً وَاحِدَةً خَیْرٌ مِنَ النَّدَامَةِ عَلَى كَثْرَةِ الْكَلَامِ مَرَّاتٍ، یَا بُنَیَّ لَوْ أَنَّ الْكَلَامَ كَانَ مِنْ فِضَّةٍ یَنْبَغِی لِلصَّمْتِ أَنْ یَكُونَ مِنْ ذَهَبٍ»؛(137)
اى فرزند! از خنده زیاد دورى كن زیرا خنده زیاد روز قیامت، آدمیان را كوچك مى كند. اى فرزند! همواره ساكت باش مگر در آنجائى كه خیرى باشد، پشیمانى براى سكوت یك بار بیشتر نیست ولى پشیمانى براى سخنِ زیاد بسیار بیشتر مى باشد، اى فرزند! اگر سخن از نقره باشد سكوت از طلا خواهد بود.
و نیز از رسول خدا(ص) داریم:
«لَا تُكْثِرُوا الْكَلَامَ بِغَیْرِ ذِكْرِ اللَّهِ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْكَلَامِ بِغَیْرِ ذِكْرِ اللَّهِ تَقْسُو الْقَلْبَ، إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْقَلْبُ الْقَاسِی»؛(138)
پرحرف نباشید جز در باره ذكر الهى كه پرحرفى جز در مورد ذكر خدا موجب سختى و قساوت قلب است و دورترین مردم از قرب الهى كسى است كه قساوت دل داشته باشد.
آری سخن‌گفتن اولیاء از نوع دیگری است، آن‌ها حقایقی که خداوند بر قلبشان جاری کرده است برای مردم می‌گویند. گفت:
گوش دل را یک نفس این سو بدار

تا بگویم با تو از اسرار یار

آن سخنی که از قلب بر آید بر اساس مأموریتی است که خداوند برعهده انسان گذاشته و به همان اندازه هم نورانی است، ولی سخنی که از خیال و وَهم ریشه گرفته و براساس غریزه گفته می‌شود، سراسر غفلت است. این‌جاست که انسان می‌تواند جایگاه سخن‌گفتن خود را بررسی کند، آیا آماده است تا خداوند حقیقتی را بر قلب او بیندازد و آن را به حکم وظیفه به مردم ارائه دهد، یا براساس غریزه هرچه به وَهم و خیال او می‌آید می‌گوید، مولوی در وصف رسول خدا(ص) می‌گوید:
چو غلام آفتابم هم از آفِتاب گویم

نه شبم نه شب‌پرستم که حدیث خواب گویم

چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی

پنهان از او بپرسم به شما جواب گویم

وقتی حاکم بر سخن گفتن خود باشیم، متوجه می‌شویم در بسیاری موارد سخن گفتنمان بی‌جا است و موجب مشغولیت قلبمان شده و راه تجلیات انوار معنوی به سوی قلب را بسته است. اگر سخن حضرت را مدّ نظر قرار دهید إن‌شاالله به جایی می‌رسید كه قبل از گفتن هر سخنی به خوبی می‌بینید كه حالا زمان نگفتن است، چون جهت قلب را به سوی عالم معنا که سراسر سکوت است انداخته‌اید و لذا نمی‌خواهید حرف بزنید به این امید که نوری از آن عالم به قلب شما برسد. آن وقت اگر هم باید به حکم وظیفه سخن بگویید، سخنان پاکی که قلب از عالم بالا گرفته ارائه می‌دهید. ولی وقتی حرف می‌زنیم تا لذت ببریم، مقصد انسان آن نیست که حقیقتی را به طرف برساند، بلکه مقصد او ارضاء نفس اماره است، برعکس آن وقتی که عنانِ هوسِ سخن‌گفتن را به دست گرفته‌اید. اگر هم در آن حالت سخن بگویید می‌خواهید برای طرفِ مقابل حقیقتی را بگشایید. و چون متوجه شوید شرایط مناسب نیست به‌راحتی سکوت می‌کنید. در همین رابطه است که حضرت می فرمایند با گفتن چیزی را از دست می‌دهی که جبران آن مشکل است، پس بهتر است تا می‌توانی سخن نگویی، آن‌گاه وقتی شرایط کاملاً مساعد بود بتوانی آن نگفته‌ را بگویی. در عرفان، سكوت یك مقام روحانی است که موجب رفع حجاب قلب از آشفتگی می‌شود. به عبارت دیگر در حالت سکوت، روح از ارتباطات عالیه خود جدا نمی‌شود. سپس حضرت برای تبیین موضوع مثالی می‌زنند و می‌گویند: نگه‌داری آنچه در مَشك است به محكم بستن آن است.
حالا تصورتان این باشد كه شما هر چه بگویید از محتوای معنویتتان كم می‌شود، اگر شما چنین تصوری در مورد سخن گفتن داشته باشید ببینید چه موقع باید حرف بزنید. مسلّم آن‌جایی سخن می‌گویید که تشنه‌ای در صحنه است و واقعاً طالب آب گوارای دانش شما است، خوب این‌جا باید درِ مشك را باز كرد. می‌فرمایند: «وَ حِفْظُ مَا فِی الْوِعَاءِ بِشَدِّ الْوِكَاءِ»، حفظ كردن آنچه در مشک است به محکم بستن دهانه آن است. به گفته یكی از دوستان؛ اسم سینه را صندوق سینه گذاشته‌اند، نه میدان سینه. صندوق که بدون «در» نمی‌شود پس باید همواره آنچه در سینه داریم حفظ کنیم، نه این که همه را بیرون بریزیم. پس با این وصف، تا می‌توانیم باید حرف نزنیم. اگر چه در ابتدا ممکن است مشكل باشد، ولی مطمئن باشید اگر وارد عمل شدید، در اثر سکوت إن‌شاءالله راه رؤیت حقیقت حاصل می‌شود. از اهمیت صَمت یا سکوت همین بس که رسول خدا(ص) می‌فرمایند:
«إِذَا رَأَیْتُمُ الْمُؤْمِنَ صَمُوتاً وَقُوراً فَادْنُوا مِنْهُ فَإِنَّهُ یُلْقِی الْحِكْمَة»(139)
هر گاه دیدید كه مؤمن خاموش و با وقار است به‌او نزدیك شوید زیرا كه او كلمات حكمت‌آمیز گوید.
در همین رابطه مولوی می‌گوید:
این زبان چون سنگ و هم آهن وش است

و آن چه بجهد از زبان چون آتش است

سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف

گه ز روى نقل و گاه از روى لاف

ز آن كه تاریك است و هر سو پنبه زار

در میان پنبه چون باشد شرار؟

ظالم آن قومى كه چشمان دوختند

ز آن سخن‌ها عالمى را سوختند

عالمى را یك سخن ویران كند

روبهان مرده را شیران كند

پس از آن که حضرت موضوع صمت و سکوت را که یکی از عوامل مهم کنترل حرص و هوس است مطرح فرمودند باز به موضوع قبلی برمی‌گرداند و می‌فرمایند: