فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

برتر از دنیا

حضرت در همین رابطه ادامه می‌دهند که
«وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِیَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ»(124)
نفس خود را از پستی‌ها بزرگ بدار، و اگر با حقارت در مقابل اهل دنیا، به نتایج بزرگ دنیایی هم برسی این کار را نکن.
بنابراین است كه ما با حفظ کرامت خود و با فاصله‌گرفتن از رذائل، شایسته قرب الهی شویم، اما اگر این موضوع را فراموش کنیم و تلاش ما این باشد كه دنیایمان را تغییر بدهیم، به هر پستی تن خواهیم داد تا مثلاً سر درِ خانة ما زیباتر از سر در خانه همسایه شود. چون پذیرفته‌ایم به تغییر دنیای خود بپردازیم. حضرت ما را متوجه این خطر می‌کنند که مگر نیامدی خود را متعالی كنی، تو بیرونی و از جنس دنیا نیستی که این‌همه مشغول بیرون شدی. به گفته مولوی:
ویسه و معشوق هم در ذات تو است

وین برونی‌ها همه آفات تو است

پرداختن به بیرونی‌ها موضوع را برعکس می‌کند و به جای آن که دنیا در خدمت من باشد من در خدمت دنیا قرار می‌گیرم. خداوند می‌فرماید: «كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْیَاكُمْ ثُمَّ یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یُحْیِیكُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ، هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً»؛(125) ای آدم‌ها چرا به خداوند كفر می‌ورزید در حالی‌که مردگانی بودید که زنده‌‌تان کرد سپس به سوی او برگشت خواهید کرد. او خدایی است که آنچه در زمین است برای شما خلق کرد.
خداوند در آیات فوق می‌فرماید: من بیرون را در خدمت شما گذاشتم، نه شما را در خدمت بیرون. می‌گوید من زمین و آنچه در آن است را برای شما خلق کردم،‌ نه شما را برای زمین و آسمان، و لذا نباید خود را برای به‌دست‌آوردن این دنیا کوچک کند. این‌جا است که حضرت می‌فرمایند نفست را بزرگ بدار، و نفس از طریق ارتباط با غیب و عالم برتر از این دنیا بزرگ می‌ماند. اگر بدانی آمده‌ای در این دنیا كه از طریق ارتباط با عالم غیب بزرگ شوی، و بزرگی تو به اندازة قرب به آن عالم است، شخصیت خود را دیگر برای گرفتن امکانات دنیایی لگدمال و لجن مال نمی‌كنی. می‌فرمایند: «وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ» خود را بزرگ بدار و در مقابل اندک بهره دنیا حقیر مشو. کسانی که از آیه و روایت مذکور غفلت می‌کنند به هر ذلتی تن می‌دهند و در هر شرایطی به رنگ آن شرایط در می‌آیند. اگر به آن‌ها بگویند سرتان را بگذارید زمین و پاهایتان را بالا ببرید تا برایتان دست بزنیم، آن کار را می‌كنند. اگر بگویند لخت شوید و مثل حیوان‌ها باشید، آن کار را می‌كنند، چون جایگاهشان را در نظام هستی گم کرده‌اند. آن‌هایی که قیمت خود را از کلّ هستی بالاتر می‌دانند فقط و فقط اگر خدا یعنی خالق آن‌ها بگوید سجده كن، سجده می‌كنند. گفت:
من غلام آنكه نفروشد وجود

جز به آن سلطان با افضال وجود

من غلام آن مس همّت‌پرست

كه به غیر از كیمیا نارد شكست

«مس» فقط حاضر است در مقابل یك چیز خودش را ببازد، آن هم در مقابل كیمیا، تا طلا شود. می‌گوید من غلام آن مسی هستم كه فقط اگر كیمیا به آن بخورد حاضر است خودش را ببازد، چون از خودِ مادون به خود برتر سیر می‌کند. لذا در ادامه می‌گوید: من غلام آن کسی هستم که وجود خود را جز به آن سلطان با فضل و بخشش نمی‌فروشد. اگر من برای این حرف بزنم كه شما بگویید فلانی خوب حرف زد، خودم را در مقابل شما شكسته‌ام، شمایی که مثل من مردنی هستید و هیچ نورانیتی نمی‌توانید به من بدهید. فقط یك وجود است كه قائم و قیّوم است و آن حضرت حق است، اگر من خود را در مقابل حضرت حق بشكنم می‌توانم به صفات حق نزدیك شوم. باید ببینیم ما خودمان را باید در چه چیزی فانی كنیم و در چه چیزی باقی نماییم. به قول معروف:
کام یزید داده‌ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که خوشحال کرده‌ای

انسان همیشه چیزی را می‌كُشد و چیزی را زنده می‌كند، مثلاً حرص را می‌كشیم عفت را زنده می‌كنیم، یا عفت را می‌كشیم و حرص را زنده می‌كنیم. سر سفرة غذا اگر با حرص غذا بخورید عملاً حرص را زنده و عفت را كشته‌اید و یا بر عکسِ آن است اگر حرص را کنترل کنید. به هر صورت باید دائم این سؤال را از خود داشته باشیم «كه را به قتل كه خوشحال كرده‌ای؟». ما در مقابل چه چیزی خودمان را ببازیم. حضرت می‌فرماید در مقابل هدیه‌های دنیا خود را نباز و کوچک مکن «وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِیَّةٍ» در مقابل هر پستی خودت را مواظبت كن «وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ» هر چند كه این سبك‌كردنْ تو را به سوی هدیه‌های بزرگ دنیوی بكشاند. اگر فقیر در مقابل انسان دیگری اظهار فقر كند كار مكروهی كرده است، چون در واقع امیدش به غنی مطلق کم شده است. آری یك وقت به عنوان تكلیف از شرایطی كه خداوند در اختیار ما گذاشته استفاده می‌كنیم. این نه‌تنها اشکال ندارد بلکه وظیفه است. ولی عزت مؤمن به استغناء و طلب بی‌نیازی‌ نسبت به غیر خدا است، نباید در مقابل مال دنیا و اهل دنیا خود را حقیر کند. در روایت از علی(ع) داریم می‌فرمایند: «مَنْ تَوَاضَعَ لِغَنِیٍّ طَلَباً لِمَا عِنْدَهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِینِه»؛ (126) هركس به طمع مال در برابر توانگرى تواضع كند دو سوم دینش از دست رفته است.
حضرت علی(ع) در ادامه سخنانشان به امام حسن(ع) می‌فرمایند:
«فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً»
زیرا هرگز برابر آنچه از شخصیت خود مایه می‌گذاری به دست نخواهی آورد.
آیا ارزش دارد که بزرگی خود را که انسانیت و خلیفه‌ی ‌الهی‌بودن است بدهی و دنیا را بگیری؟ در حالی‌که چیزی در عوض آن که در حدّ آن باشد نگرفته‌ای اگر تو روح بزرگ خود را ارج بگذاری با خدا روبه‌رو می‌شوی، ولی اگر از کرامت نفس خود غفلت کنی با دنیا روبه‌رو می‌شوی که برای هیچ‌کس پایدار نبوده است، و در نتیجه خود را داده‌ایم و پوچی و بی‌ثمری نصیب خود کرده‌ایم. روح خود را به خدا بده، حضرت رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «فَلَیْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِیعُوهَا بِغَیْرِهَا- فَإِنَّهُ مَنْ رَضِیَ مِنَ اللَّهِ بِالدُّنْیَا فَقَدْ رَضِیَ بِالْخَسِیس»؛ (127) بهائى برای شما نیست جز بهشت، به كمتر از بهشت خود را نفروشید. مبادا با چیز دیگرى خود رامعامله كنید زیرا هركس خشنود باشد از خدا به دنیا، چیز بسیار پستى را خواسته است.
عرض شد با توجه به پیام اصلی دین، قرار است من در این دنیا خودم را آنچنان تغییر بدهم که شایسته قرب شوم، نه این که کار من تغییر دنیا باشد؛ دنیا را باید در خدمت بگیرم، نه این‌که من در خدمت دنیا قرار بگیرم. ملائكه به من سجده كردند چون من در مقام آدمیت خودْ اسماء الهی را جلوه و ظهور دادم، حالا آمده‌ام در این دنیا که آن شخصیت را در چنین شرایطی بنمایانم. گفت:
تو را ز كنگرة عرش می زنند صفیر

ندانمت كه در این دامگه چه افتاده است

آن وقت من چگونه خود را آنقدر پایین بیاورم که ارزش خود را در حدّ دنیا بپندارم و عمر و سرمایه معنوی خود را بدهم و دنیا را بگیرم؟

ما برای دنیا، یا دنیا برای ما؟

از دنیا كه نباید فرار كرد ولی حیف نیست كه خود را در مقابل دنیا پست کنیم و اندازه و قیمت خود را دنیا بدانیم، خود را بدهیم و دنیا را بگیریم؟ آری این كه دنیا را به عنوان ابزار داشته باشیم تا در راستای اهداف مقدس خود از آن استفاده کنیم کاری است دینی و منطقی. ولی این غیر از آن است که خود را برای به‌دست‌آوردن دنیا ذلیل کنیم، و این را کسی می‌فهمد که متوجه باشد دنیا برای اوست و نه او برای دنیا. شما یک انسان مؤمن برای من مثال بزنید كه در عین نداشتن دنیا برای به‌دست‌آوردن آن به گدایی و فلاكت و سبكی افتاده باشد. ممكن است اهل دنیا از نظر خودشان بگویند فلانی سبک است چون مثل آن‌ها به دنیا نچسبیده، اما حقیقتاً آن‌هایی حقیرند که دنیای حقیر را گرفتند و کرامت نفس خود را زیر پا گذاردند. حتماً عکس محمد رضا شاه در مقابل کندی رئیس جمهور آمریکا را دیده‌اید. آنچنان در مقابل کندی رکوع کرده بود که هرگز در مقابل خدا چنین رکوعی نمی‌کرد، به این امید که رئیس جمهور آمریکا به او اجازه دهد مدتی بیشتر شاه ایران باشد، ببینید چه چیزی داد و چه چیزی گرفت و در آخر چه شد!
انسان در زیر سایه‌‌ی حق محال است گرفتار حقارت شود، چون خود مادون را می‌دهد تا چیزی بالاتر بگیرد، برعکس اهل دنیا. فرعون هم به حضرت موسی(ع) گفت: «فَلَوْلَا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ»؛(128) اگر پیامبر خدا است چرا دستبند طلا به او نداده‌اند. او فكر می‌كرد كه دستبندداشتن كمال است و باید پیامبر خدا(ص) هم مثل فرعون زندگی کند، این بینش فرعونی است. ولی حضرت موسی(ع) یك عصا داشتند و یك پیراهن از جنس پشم و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) آن قدر از علف بیابان خورده بودند كه پوست شكمشان سبز شده بود. ولی از همة اغنیاء عالم خود را غنی‌تر می‌دانستند. گفت: «شراب خانة عالم شده است سینة ما». گفت:
خونِ غم بر ما حلال و خون ما بر غم حرام

هرغمی كوگِرد ما گردید، شد در خون خویش

اصلاً غم به آن معنی که اهل دنیا گرفتار آن هستند، نمی‌تواند در زندگی انسان متدین حضور داشته باشد. آن‌ها اگر نگرانند، از آن جهت است که نکند از کمالات معنوی که می‌توانند به‌دست بیاورند، عقب بیفتند، در یک حزن مقدس می‌باشند، اشک می‌ریزند تا راه‌های آسمان را به جان خود باز کنند و لذا این اشک با یک نشاط درونی همراه است.(129)

رمز و راز آزادگی

سپس می‌فرمایند:
«وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً»؛
فرزندم بندة غیر خدا نباش که خدا آزادت آفرید.
قرار نیست در دنیا و برای داشتن دنیا اسیر صاحبان ثروت شوی، زیرا خداوند تو را اسیر ذلت‌ها و نیازهای دنیا خلق نكرده است. ممكن است جوانی بگوید من بدبختم چون هنوز کاری پیدا نکرده‌ام اما اگر درست اطراف خود را بنگرد شرایط زندگی و بندگی را از او نگرفته‌اند، عمده آن است که تنبل نباشد و فعلاً نسبت به آنچه می‌تواند انجام دهد، کوتاهی نکند تا شرایط کار را خداوند برایش فراهم کند. خطر این‌جاست که فراموش کند خدا او را طوری خلق نکرده که برای به دست آوردن کار مجبور باشد خود را ذلیل صاحبان امکانات کند. گاهی خداوند می‌خواهد تو را برای مدتی با بی‌كاری امتحان بكند. امام موسی كاظم(ع) مدت طولانی در زندان خلیفه عباسی بودند. آیا امام(ع) می‌گفتند من حالا چه كار كنم كه بی‌كارم؟! كار اصلی ما این است كه در فرصتِ زندگی دنیایی، خود را آنچنان تغییر دهیم که شایسته قرب الهی شویم، با «لا اله الا الله» گفتن و با ركوع و سجود، انسان به غیب وصل می‌شود، و امام(ع) هم در سیاهچال هارون مشغول همین بودند، بی‌كار نبودند. خلیفه بی‌كار بود كه دائم آجرها را روی هم می‌گذاشت تا کاخ بسازد. گفت:
مرغ غافل می خورد دانه ز دام

همچو اندر دام دنیا این عوام

مرغ غافل بدون آن‌که بداند دارد از دامی دانه می‌خورد که محل گرفتاری و اسارت آن است. می‌فرماید: اهل دنیا هم همین طور هستند. هر چه بیشتر به دنیا نزدیک شوند بیشتر به هلاکت نزدیک شده‌اند. سرنوشت شاهان تاریخ نمونه خوبی از این قاعده است، تمام عمر تلاش کردند برای رسیدن به آن انتهایی که چیزی جز هلاکت نبود، چون فراموش کردند برای چه هدفی در این دنیا آمدند. طرف می‌گوید بعدازظهرها که از اداره می‌آیم كار ندارم چه كار كنم. این شخص اصلاً كارش را فراموش كرده است و لذا هیچ همّتی در راستای تغییر خود انجام نمی‌دهد و هیچ برنامه‌ای در این رابطه ندارد. خداوند گاهی به انسان‌ها لطفی می‌کند و در نتیجه مشغله‌های دنیایی آن‌ها را کم می‌کند، این را باید غنیمت بشمارند و در آن فرصت برنامه‌ی اصلاح خود را پی‌ریزی کنند خداوند در چنین شرایطی علاقه به مطالعه و تدبّر در متون دینی و قرآن را در قلب انسان می‌اندازد، باید این را غنیمت شمرد، بعد معلوم می‌شود آن فرصت در واقع بیکاری نیست، توفیق است برای ساختن زیربنای فکری و عقیدتی. دنیا دست خدا است و تمام فرصت‌ها هم برای امتحان و بروز شخصیت ما است. هر موقع از بی رزقی مُردی، آن وقت نگران باش با بی‌كاری چه کنم. زرنگ باشید، اگر یك فرصتی به دست آمده که ظاهراً کار دنیایی ندارید آن را غنیمت بشمارید. غصه نخورید كه بعدازظهر كار دوم ندارید، اگر بعدازظهر یك كار داشتید می‌رفتید پول بیشتر به‌دست می‌آوردید و یک لوستر برای وسط اتاق می‌خریدید، یا سقف اتاق را گچ‌بری می‌کردید. یعنی عملاً به بیرون می‌پرداختید تا بیرونتان را تغییر بدهید و در آن حال هیچ‌وقت به درون خود نمی‌رسیدید، چون اسیر هیچ‌چیز شده‌اید. توصیه حضرت این است که خودت را اسیر دنیا نكن، طوری زندگی كن كه چرب و شیرین دنیا تو را اسیر خود نکند و در نتیجه تو در مقابل آن‌ها پست شوی. امیرالمؤمنین(ع) در جای دیگر می‌فرمایند: «النَّاسُ طَالِبَانِ؛ طَالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْیَا طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتَّى یُخْرِجَهُ عَنْهَا وَ مَنْ طَلَبَ الْآخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیَا حَتَّى یَسْتَوْفِیَ رِزْقَهُ مِنْهَا»؛(130) مردم دو طلب كننده اند؛ طلب كننده و طلب كرده شده، پس هركه طلب كند دنیا را، مرگ طلب كند او را، تا این كه او را از دنیا بیرون ببرد، و هركه طلب كند آخرت را، دنیا طلب می‌كند او را، تا آن‌که رزقش را کامل به او برساند.
این روحیه؛ آزادگی خاص به همراه می‌آورد، چون می‌فهمد که اگر به دنبال دنیا ندود دنیا به دنبال او می‌آید. به گفته مولوی:
جمله شاهان بنده‌ی بنده‌ی خودند

جمله خلقان مرده‌ی مرده‌ی خودند

عملاً هرکسی بخواهد به دنبال دنیا باشد چنین است که باید نوکرِ نوکر خود باشد تا دنیا برایش بماند و اسیر آن اشخاص و آن اشیایی است که او می‌خواهد آن‌ها را تملک کند. در حالی‌که اگر دنیا را بشناسیم و ارزش آن را بفهمیم هرگز به آن‌چنان روزهایی دچار نخواهیم شد، زیرا ما برای بندگی در این دنیا آفریده شده‌ایم. از همین دیدگاه حضرت می‌فرمایند: «وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً» بنده هیچ كس نباش زیرا خداوند تو را آزاد آفرید.
در زمان رضاخان عمامه‌های روحانیون را از سر آنها بر می‌داشتند و این در حالی بود که مردم روحانیون را به عمامه می‌شناختند و آن‌ها را جهت مجالس خود دعوت می‌کردند و از آن طریق اموراتشان می‌گذشت و لذا عمامه برداشتن از سر روحانیون مثل این است كه از یك استاد دانشگاه مدركش را بگیرند، دیگر کسی او را به رسمیت نمی‌شناسد، هر چند علم لازم را داشته باشد. مشاوران رضاخان می‌دانستند دارند چكار می‌كنند. می‌خواستند از این طریق برای روحانیون مشکلات اقتصادی ایجاد کنند. امام خمینی«ره» در نامه‌ای به احمد آقا می‌فرمایند: «در آن بحرانی كه عمامة روحانیون را بر می‌داشتند روزی به نانوایی رفتم که نان بخرم، دیدم پیرمردی یك تكه نان خریده و دارد می‌خورد، به من رو كرد و گفت: گفتند عمامه را بردارید، عمامه را برداشتم و به یك زن یتیم‌دار دادم تا برای فرزندانش پیراهن كند، فعلاً هم که سیر شدم تا ظهر هم خدا بزرگ است». امام«ره» می‌فرمایند احمد به جان تو قسم من تمام عمر حسرت آن روحیه و آن توكل را می‌خورم. و بنده به شما عرض کنم به عزت خدا قسم؛ اگر این شخص به غنی مطلق وصل نبود، این‌همه احساس غناء نمی‌كرد. حالا رضاخان چه چیزی را می‌خواهد از این شخص بگیرد؟ آخر او كه به غنی مطلق وصل است، تمام عالم را ظرف حضور حضرت رزّاق می‌بیند، نمی‌توان از کسی كه به دریا وصل است كاسة آب را گرفت و او را به مشكل انداخت. شما هم اگر به غنی مطلق وصل شدید دیگر در بی‌كاری هم كار دارید. و لذا می‌توانید آن آزادگی را که خداوند در شما خلق کرده محفوظ بدارید و در هیچ شرایطی بنده‌ی کسی نشوید. ممكن است كسی بگوید بدبخت شدم چون خانه گران شد و دیگر پس‌انداز من به اندازه خریدن خانه نیست. گران‌شدن یا ارزان‌شدن خانه ربطی به ما ندارد. آن‌هایی كه باید خانه داشته باشند دارند، آن‌هایی هم كه ندارند إن‌شاءالله بعداً صاحب خانه می‌شوند. این فكرهایی است كه نمی‌گذارد شما درست زندگی كنید. حضرت می‌فرمایند كه تو یا پذیرفته‌ای كه خدا آزادت آفریده است یا نه. اگر پذیرفته‌ای، چرا اسارت اهل دنیا؟ گفت:
غیر آن زنجیر زلف دلبرم

گر دوصد زنجیر باشد بگسلم

می‌گوید من زنجیر شما انسان‌ها را به گردن نمی‌اندازم، من زنجیر زلف دلبرم را به گردن دارم. که همان زنجیر بندگی خدا است، حالا در هر شرایطی اگر دوصد زنجیر هم پیش بیاید همه را پاره می‌کنم حتی وقتی به ظاهر در اوج سختی و تنگناهای اقتصادی باشم.
در ادامه می‌فرمایند:
«وَ مَا خَیْرُ خَیْرٍ لَا یُنَالُ إِلَّا بِشَرٍّ وَ یُسْرٍ لَا یُنَالُ إِلَّا بِعُسْرٍ»
چه خیری دارد آن خیری که جز با بدی به دست نیاید، و چه خوبی دارد آن آسایش و رفاهی که جز با دشواری میسّر نشود.
اگر کمی فکر کنیم واقعاً می‌پذیریم آن مال و ثروتی كه به من سختی برساند خیر و فایده‌ای برای من ندارد. راستی چه فایده در بر دارد آن ثروتی که مرا پست و حقیر کند؟ همین‌كه تمام روح من طالب این ماشین خاص یا خانه خاص شد اول مشكلاتم خواهد شد و همه فرصت‌های مرا می‌رباید و راحتی همراه با شرّ برای من به‌بار می‌آورد. می‌فرمایند: این مالی كه به‌دست نمی‌آید إلاّ از طریق آلوده شدن به بدی‌ها و غفلت‌ها، خیری در آن نیست. من ماشین و خانه‌ای می‌خواهم كه نه اسیر آن بشوم نه برای نگهداری آن به زحمت بیفتم، چه رسد که فرصت‌هایی که باید قلب و عقل خود را نورانی کنم همه را خرج آن نمایم. مردم طبق وعده خداوند اگر خودشان کار را خراب نکنند به اندازة رزق و نیازشان دارند.