فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

دنیا و ناکامی

اگر بدانیم ما آمده‌ایم در این دنیا، تا در بستری که خداوند در دنیا فراهم کرده، خود را بیابیم، در این حال هركس كه كمكمان كند تا خود را بیابیم دست بر دامنش می‌زنیم. همچنان که اگر این گونه تصور كنیم كه آمده‌ایم در این دنیا تا كه دنیا را بیابیم، دست در دامن كسی می‌زنیم كه كمكمان كند دنیا را به‌دست آوریم، و در این حالت است که به پستی و حقارت و ناکامی دچار می‌شویم. اگر برسیم به این كه آمده ایم در این دنیا كه خود را تغییر بدهیم تا شایسته قرب الهی شویم، دست بر دامن پیامبر خدا(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) و سایر ائمه معصومین(ع) می زنیم تا در این راه كمكمان كنند. از خود بپرس در این دنیا چه می‌خواهی بكنی تا بگویم سخنان حضرت در این نامه خطاب به تو هست یا نه؟ اگر كسی به چنین بصیرتی نرسیده، که در این دنیا آمده است تا خود را تغییر دهد و شایسته قرب الهی گردد، این سخن‌ها را غذای جانش نمی‌یابد و نمی‌تواند از آن‌ها استفاده کند.
اگر كسی تصورش آن است، كه آمده است در این دنیا كه دنیا را تغییر بدهد نه خودش را، نه از خود و نه از دین خدا و نه از پیامبر خدا(ص)، از هیچ‌كدام طرفی نمی بندد. حضرت(ع) روی سخنشان با كسانی است كه پذیرفته‌اند باید خود را تغییر بدهند تا شایستة قرب الهی شوند، حال خطاب به چنین اشخاصی می‌فرمایند بدان كه هرگز آرزوهای دنیایی را به چنگ نمی‌آوری، و در این راستا بر فرض هم که تمام همّت خود را در به‌دست‌آوردن آرزوهای دنیایی خود صرف کنی، هیچ‌گاه به آرزوی خود نمی‌رسی، چون به امید رسیدن به آرزوهایمان، هر تغییری که در دنیا ایجاد کنیم خودش مقدمة تغییر بعدی خواهد بود، و تغییر بعدی مقدمة تغییر بعد، و به همین منوال تا بی‌نهایت این تغییرات و ظهور چهره‌های جدید ادامه پیدا می‌کند. آنچه انسان باید بداند این است که هر جلوه‌ای از دنیا را بگیری چهره جدیدی را به صحنه می‌آورد که آن را نداری. به عنوان مثال اگر همة ما پیراهن‌هایی از جنس كرباس که پارچة نسبتاً خشنی بود داشتیم، آن وقت پیراهن لطیف معنی نداشت و همان پیراهن را لطیف می‌دانستیم و با آن زندگی می‌کردیم، حالا اگر بنا را بر آن گذاشتیم که تغییری در پارچه پیراهن خود به وجود آوریم و کمی آن را لطیف‌تر کنیم، وقتی به پارچة لطیف‌تر برخورد کردیم باز با همان فکر و به دنبال تغییر آن پارچه به پارچه لطیف‌تری روی می‌آوریم و بعد هم از آن لطیف‌تر، و دوباره از آن هم لطیف‌تر، حالا چه زمانی به پارچة لطیفی كه می‌خواهیم می‌رسیم؟ مسلّم هیچ وقت، و لذا هیچ وقت در این مسیر به هدفمان نخواهیم رسید.

تغییر خود یا تغییر دنیا؟

حضرت در همین راستا می‌فرمایند:
«وَ اعْلَمْ یَقِیناً أَنَّكَ لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَكَ»
فرزندم بدان که یقیناً به آرزویت نمی‌رسی.
چون جنس دنیا این است که در هر موضوعی هزاران، هزار چهره دارد. مثلاً شما به آرایشگاه می‌روید تا موهایتان را که بلند شده‌ است كوتاه كنید، اگر موضوع کوتاه‌کردن مو با هرچه زیباترشدن همراه شد هر طور که مرتب کنید، فرم دیگری در ذهنتان می‌آید و شما را به دنبال خود می‌کشد، اما اگر اهل آرزوهای دنیایی و پیروی از خیالات وَهمی نباشید، همین‌كه موهایتان کوتاه و مرتب شد برایتان كافی است و به دنبال صورت‌های دیگری نیستید که تمام فكرتان را مشغول كند. علت این که گاهی انسان روی چیزهای بی‌ا‌همیت زیاد حساس می‌شود این‌ است كه فراموش کرده آمده است دراین دنیا تا خود را تغییر دهد، تمام همّتش این شده كه بیرون را تغییر بدهد و چون دنیا هزاران هزار چهره دارد چنین شخصی هیچ گاه به آرزوی خود نمی‌رسد.
بر اساس برهان حركت جوهریِ عالم ماده، وقتی یك پدیده‌ای عین‌ حركت است، هر چقدر آن را تغییر بدهی باز هم جای تغییر دارد. چون در ذات خود عین‌ حركت است پس هر چه در تغییر آن قدم بگذاریم همان تغییر مقدمه‌ای برای تغییر بعدی می‌شود. و هیچ‌وقت با ثبات و آرامش روبه‌رو نمی‌شوید.
یک حالتی در ذهن شما به عنوان آرزو رخ می‌نماید، حالا تلاش می‌کنید تا به آن برسید. رسیدن به آن آرزویی که در ابتدا در خیال شما رخ نمایاند مقدمه‌ی ظهور یک آرزوی خیالی دیگر می‌شود و بعد از بر‌آورده‌شدن آن، دوباره آرزوی دیگر رخ می‌نمایاند، پس هیچ‌وقت به هدفتان که بر‌آورده‌شدن آرزوهای وَهمی است، نمی‌رسید.
حضرت(ع) به عنوان جدّی‌‌ترین سخن در مورد دنیا ‌فرمودند: «وَ اعْلَمْ یَقِیناً أَنَّكَ لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَكَ» فرزندم یقیناً بدان تو هرگز به آرزویت نخواهی رسید. آری مسلم انسان در زندگی دنیایی باید برنامه‌ریزی کند و در جهت رسیدن به آن‌ها تلاش نماید، ولی این غیر از پیروی از آرزوهای دنیایی و خیالات ذهنی است، آن جوانی که تلاش می‌کند در کنکور قبول شود اگر این قبول شدن را به عنوان یک برنامه جهت زندگی خود مدیریت کرد گرفتار آرزوهای دنیایی نسبت به قبولی کنکور نمی‌شود، که اگر قبول نشد احساس شکست بکند و اگر هم قبول شد مغرور شود و آرزوهای دیگر او را تا ناکجاآباد بکشاند. سخن حضرت(ع) این است که زندگی با آرزوها، زندگی در ناکجا آباد است، چون اصلاً قابل دسترسی نیست، آن‌کسی که قبول‌شدن در کنکور را به عنوان یک آرزو دنبال می‌کند انتظار دارد بعد از رسیدن به آرزویش دیگر آرام شده باشد ولی می‌بیند چنین نیست، سخن حضرت آن است که شما به آرزوی خود نمی‌رسید ولی به قبول شدن در كنكور می‌رسید. اگر تصور آن جوان این بود كه با قبول‌شدن در كنكور به آرزویش می‌رسد و ‌آرام می‌شود، می‌فرمایند چنین نیست. اشکال هم از این‌جا پیدا شد که خواستی در دنیا به آرزوهایت برسی، نه این‌که در دنیا برنامه‌هایی داشته باشی تا دنیا را بستر بندگی خود کنی. نیاز نیست برای مصداق سخن حضرت راهِ دور برویم. شما یك نفر از اهل دنیا پیدا کنید كه بگوید به آرزوهایش رسیده و آرامش لازم را دارد. آن‌هایی كه كاخ و ویلا و كشتی و... دارند اگر به آرزوهایشان رسیده‌اند، چرا آرام نیستند و به دنبال داشتن بیشترند. این جنس دنیاست که طالب آن به آرزوهایش نمی‌رسد. اگر توانستیم با توجه هرچه بیشتر به سخن حضرت، این نکته را برای خود حل كنیم رویکرد ما به دنیا رویکرد اهل دنیا نخواهد بود و مواظب خواهیم بود به عنوان آرزو به آن نگاه نکنیم.
پس از آن که حضرت روشن فرمودند که دنیا جای رسیدن به آرزوها نیست در ادامه می‌فرمایند: «وَ لَنْ تَعْدُوَ أَجَلَكَ»؛ و هرگز مرگ از تو روی بر نمی‌گرداند، تا تصور کنی در این دنیا تا آخر خواهی ماند و برنامه‌های زندگیت را محدود به دنیا کنی. اولاً: دنیا جایی نیست که بتوانی در آن به آرزوهایت برسی. ثانیاً: مرگ چیزی نیست که بتوانی از آن آزاد شوی، پس هیچ جایی برای این‌که از عمق دل به دنیا دل ببندی نیست، حالا كه فهمیدی مقصدت دنیا نیست. بدان هرگز نمی‌توانی اجل خودت را برگردانی. بزرگان تعبیر خوبی برای دنیا کرده‌اند؛ می‌گویند: رسیدن به آرزوهای دنیایی مثل گرفتن دُم ماهی در آب است اولاً: به این راحتی‌ها به‌دست نمی‌آید. ثانیاً: اگر با هزاران زحمت آن را گرفتی، به محض این‌كه گرفتی و می‌خواهی بگویی گرفتم، می‌بینی تکانی خورد و از دستت رفت. فقط می‌توانی بگویی گرفتم، كه معلوم می‌شود نگرفتی. گفت:
از این سرد آمد این کاخ دل آویز

كه چون جا گرم كردی گویدت خیز

جنس دنیا طوری است که نمی‌گذارد در آن،‌ جا گرم كنی. در روایت قدسی داریم كه خداوند می‌فرماید: من در تعجبم که این مردم در این دنیا به دنبال چیزی می‌گردند كه من خلق نكرده‌ام، و آن راحتی در دنیا است. آن چیزی كه ممكن است انسان را فریب دهد این است كه فكر كند بقیه اهل دنیا راحت و آرام هستند من هم باید کاری بکنم که با دنیای بیشتر راحت باشم. تصور عموم ما این است كه اگر مثلاً این چیزی را که این شخص دارد داشته باشیم، آرام هستیم. پس فلانی كه آن را دارد آرام است، در صورتی كه این‌طور نیست. اگر ما هم آن چیز را داشته باشیم، به دنبال نوع بهترش هستیم و درنتیجه نه او آرام است و نه ما. یك وقت است كه انسان در دنیا با خدا آرام است، این همان است که قرآن در موردش فرمود: «أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛(122) که این موضوعش جداست، این همان نکته‌ای است که عرض شد باید در زندگی دنیایی، درون خود را تغییر داد و شایسته‌ی قرب به حق گردید. انسان با چنین هدفی با سجده در مقابل خدا از همة گنج‌‌ها بیشتر چیز به‌دست می‌آورد. چون در این حالت به جای این که دنیا را برای تصاحب بیشترِ آن تغییر دهیم، نظرمان آن است که درون خود را تغییر دهیم و درون را شایستة قرب كنیم. مگر در سجده چه می‌خواهی؟ تصورمان این است كه خدایا من هیچم هیچ، تو همه چیزی، همه چیز. در این رویکرد صفحه جان انسان آماده می‌شود که انوار ربوبیت الهی بر جانش سرازیر شود و از درون شکوفا گردد و لذا اظهار می‌داری «سُبْحاٰنَ رَبِّیَ الْاَعْلَیَ وَ بِحَمْدِهِ» یعنی پروردگار بلند مرتبه‌ی من، از هر گونه نقصی منزه است و در اوج کمال می‌باشد و من به حمد او مشغولم و ناظر بر کمالات او هستم. با زبان حال می‌گویی: ای همه چیز بر هیچ نظر كن. از این طریق بندگی خود را تقویت می‌كنی، حال اگر بندگی كردی، خدا هم بنده‌پروری می‌كند. وقتی خود را ندیدی، ربوبیت او را در جلوات مختلف خواهی دید، و از همه مهم‌تر، قرب او را نسبت به خود می‌یابی، كسی كه فهمید آمده است در این دنیا تا خود را تغییر دهد، ارتباط او با دنیا آنچنان می‌شود كه دیگر همّت اصلی او صرف تغییر طبیعت نمی‌گردد، تا هر روز به یک قسمت از دنیا مشغول باشد، بلكه درصدد تغییر خود است در كنار طبیعت. در چنین حالتی دائم نظرت به ماوراء این دنیاست.

وقتی دنیا مسیر باشد و نه مقصد

حضرت در ادامه می‌فرمایند: «وَ أَنَّكَ فِی سَبِیلِ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ» تو داری همان مسیری را می‌روی كه گذشتگان رفته‌اند. و به همان شکل دنیا را ترک می‌کنی که آن‌ها ترک کردند، جوان و پیر هم ندارد. هر كس بیشتر این نکته را بفهمد شعور بیشتری دارد، نه هر كس بیشتر پیر شده بیشتر متوجه این نکته شده است. هرکس با چشم بصیرت می‌تواند ببیند كه مسیرش همان مسیر حركت گذشتگان است كه امروز نیستند. این نوع نگاه؛ بصیرت ما را نسبت به دنیا روشن می‌كند و نمی‌گذارد دنیا حجاب ما شود و از ارتباط با خدا و توجه به ماوراء دنیا محروم شویم. از نردبان باید گذشت تا به بام رسید، بعد که به بام رسیدیم دیگر باید نردبان را رها کنیم. گفت:
چون رسی بر بام‌‌های آسمان

سرد باشد جستجوی نردبان

هرکس توانست در این دنیا از دنیا نردبان بسازد و جان خود را در ارتباط با خدا بالا ببرد دیگر نگاهش به دنیا همانند نگاهی می‌شود که حضرت امیرالمؤمنین(ع) پیدا کردند و می‌خواهند ما را متوجه آن نگاه بکنند.
مولوی در رابطه با این که باید از دنیا جهت آبادانی آخرت بهره گرفت؛ می‌گوید:
روز مرگ این حسّ تو باطل شود

نور جان دارى كه یار دل شود

در لحد كاین چشمْ را خاك آکند

هستت آن چه گور را روشن كند

آن زمان كه دست و پایت بر دَرَد

پَرّ و بالت هست تا جان بر پرد

آن زمان كاین جانِ حیوانى نماند

جان باقى بایدت بر جا نشاند