فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

اجل؛ تنفسی زیبا

اجل بالأخره ظاهر می‌شود و دور تو می‌پیچد و تو را به دنیایی دیگر می‌برد و بدون آن‌که نابود شوی از تن در می‌آیی. حالا اگر تمام عمر کارت این باشد که از ترس مرگ فریاد بزنی، در آن صورت فرصت‌ها را از دست می‌دهی. اما اگر كنار مرگ زندگی كنی دیگر بدون آن که آن را نادیده بگیری، نه‌تنها از آن نمی‌ترسی بلکه زندگی را براساس واقعیت مرگ تنظیم می‌کنی. عرض کردم بدون این که مرگ را نادیده بگیری، زندگی خود را تنظیم می‌کنی، و این بی‌خیالی نسبت به مرگ نیست، این هوشیاری نسبت به آن است. با این دید دیگر اجل یک تنفس زیبا است. اجل مثل نفس كشیدن است که هوایی تازه را فرو می‌بری و هوای کهنه را پس می‌دهی، این دنیا را رها می‌کنی و به آن عالم بی‌کرانه سیر می‌کنی، در حالی که همواره چه در این دنیا و چه در آن دنیا، در حال زندگی‌کردن هستی.
با مرگ نباید قهر کرد. قهرکردن با مرگ آن را از صحنه‌ی زندگی ما خارج نمی‌کند. همان‌طور که نادیده گرفتن خدا موجب عدم حضور خدا در زندگی ما نمی‌شود. ما با نادیده گرفتن خدا، برکت و رحمت بزرگی را در زندگی خود نادیده گرفته و از دست می‌دهیم، در مورد مرگ هم همین‌طور است، درست است که از مرگ نمی‌توان فرار كرد ولی نه از آن جهت که مرگ نیروی قهار و غیر قابل گریزی است، بلکه از آن جهت که لطف بزرگی است که خدا به ما هدیه کرده است تا ما را به عالمی برتر از عالم ماده سوق دهد. مثل نفس‌کشیدن است که از آن گریزی نیست، ولی حیات ما نیز در گرو همین نفس‌کشیدن است. پس اگر كنار مرگ زندگی كنیم، افق زندگی را گسترش داده‌ایم.
در جملة بعد حضرت مولی‌الموحدین(ع) پس از تذکر به آرزوهای دست نایافتنی و اجلِ غیر قابل گریز می‌فرمایند: «وَ أَنَّكَ فِی سَبِیلِ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ» فرزندم تو در جاده‌ایی قرار داری كه قبل از تو كسانی آن را طی کردند «فَخَفِّضْ فِی الطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِی الْمُكْتَسَبِ» پس حالا که تو هم مثل گذشتگان جاده زندگی را طی خواهی کرد، طلب و حرص خودت را در به‌دست‌آوردن دنیا پایین بیاور و در راه کسب مایحتاج زندگی حریص مباش. وقتی انتهای زندگی به اجلی ختم می‌شود که گریز ناپذیر است. وقتی آرزوهای زندگی دنیایی دست نایافتنی است، طلبت را در دنیا كم كن و از دنیا كم بخواه. با دقت در جایگاه زندگی دنیایی در کلِّ زندگی، بنای تو بر این باید باشد كه از دنیا كم بخواهی. آرزوهای بلند بلندِ دنیایی روح بلند تو را خاكی می‌كند و از افقی که هم‌اکنون می‌تواند با عالی‌ترین حقایق عالم معنی مرتبط شود خارج و با گرفتارشدن در خیالاتی دست نایافتنی، فرصت‌ها را تمام می‌کنی. و لذا می‌فرمایند طلب خود را در دنیا كم كن و در به دست آوردن مایحتاجِ زندگی دنیا میانه‌رو باش. هر چیز که در ازاء یک فعالیت متوسط برایت پیش آمد تو را کافی است، نه تندِ تند، نه سستِ سست. سستی هم بد است. چون سستی و تنبلی هم حقارت می‌آورد، مؤمن نباید حقیر بشود، باید منظم و میانه رو باشد.
بعضی از كارمندهای اداره به طور طبیعی در طول هفته از صبح تا بعد از ظهر كار می‌كنند و از بعدازظهر به بعد هم اضافه كار دارند با این‌همه نگرانند كه تورّم و خرج و مخارج بالا را چه كنند؟ در حالی که بنا به دستور امیر‌المؤمنین(ع) باید نیاز خود را کم کنیم نه این‌که به دنبال نیازهای بیشتر، کار کردن را چند برابر نماییم. آیت‌الله‌جوادی آملی«حفظه‌الله‌تعالی» می‌فرمودند كه فوق تورم زندگی كنید یعنی طوری زندگی را ساده کنید که تورم نتواند در زندگی شما تنش اساسی ایجاد کند.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) رمز و راز پدید آمدن چنین زندگی را که انسان‌ها شب و روزشان را خرج پول در آوردن می‌کنند، می‌شناسند و لذا می‌فرمایند: «فَخَفِّضْ فِی الطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِی الْمُكْتَسَبِ» با دنیا طوری برخورد كن كه طلبت از دنیا كم باشد و در راه اكتساب دنیا میانه رو باش، نه آن‌چنان كه به فقر و سختی بیفتی، نه آن‌چنان كه تمام زندگی‌ات بشود طلب دنیا. بعد می‌فرمایند می‌دانی چرا من به تو این توصیه را می‌كنم؟ «فَإِنَّهُ رُبَّ طَلَبٍ قَدْ جَرَّ إِلَى حَرَبٍ وَ لَیْسَ كُلُّ طَالِبٍ بِمَرْزُوقٍ وَ لَا كُلُّ مُجْمِلٍ بِمَحْرُومٍ» چه بسیار كسانی كه دنبال یافتن مال بیشتر بودند ولی آنچه را هم که داشتند از دست دادند، و چنین نیست که هر طالب رزقی به آنچه می‌خواست رسید، و این‌چنین هم نیست که آن‌کس که حریص نبود از آنچه باید می‌یافت، محروم شد. پس باید نظام فعالیت خود در دنیا را نسبت به طلب مایحتاجت با مدیریت خاصی دنبال کنی. که إن‌شاءالله بحث آن در جلسه آینده دنبال می‌شود.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه سی‌ام، - تغییر درون یا بیرون؟

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
«...وَ اعْلَمْ یَقِیناً أَنَّكَ لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَكَ وَ لَنْ تَعْدُوَ أَجَلَكَ وَ أَنَّكَ فِی سَبِیلِ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ فَخَفِّضْ فِی الطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِی الْمُكْتَسَبِ فَإِنَّهُ رُبَّ طَلَبٍ قَدْ جَرَّ إِلَى حَرَبٍ وَ لَیْسَ كُلُّ طَالِبٍ بِمَرْزُوقٍ وَ لَا كُلُّ مُجْمِلٍ بِمَحْرُومٍ وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِیَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً وَ مَا خَیْرُ خَیْرٍ لَا یُنَالُ إِلَّا بِشَرٍّ وَ یُسْرٍ لَا یُنَالُ إِلَّا بِعُسْرٍ».
و به یقین بدان كه تو هرگز به آرزویت دست نخواهى یافت، و از اجل روى نتوانى برتافت، و تو نیز در همان راهی هستى كه پیش از تو افراد در آن بودند. پس در طلب دنیا آسان‌گیر و راه نیک و بدون حرص را دنبال کن، چه بسا تلاش‌ها که موجب از دست رفتن سرمایه شود، چنین نیست که با تلاش‌گری به آن رزقی که می‌خواهد برسد، و آن‌چنان هم نیست که غیر حریص از رزق خود محروم گردد. نفس خود را از هر پستى گرامى دار، هرچند تو را بدانچه خواهانى رساند، چه آنچه را از خود بر سر این كار مى نهى، هرگز برابر آن چیزی نیست که از دست می‌دهی. بنده دیگرى مباش در حالى كه خدایت آزاد آفریده، و در آن خیری كه جز به بدى به دست نیاید خیری نیست، و در آن توانگرى و رفاهی كه جز با سختى و خوارى به دست آید، خیری نیست.

دنیا و ناکامی

اگر بدانیم ما آمده‌ایم در این دنیا، تا در بستری که خداوند در دنیا فراهم کرده، خود را بیابیم، در این حال هركس كه كمكمان كند تا خود را بیابیم دست بر دامنش می‌زنیم. همچنان که اگر این گونه تصور كنیم كه آمده‌ایم در این دنیا تا كه دنیا را بیابیم، دست در دامن كسی می‌زنیم كه كمكمان كند دنیا را به‌دست آوریم، و در این حالت است که به پستی و حقارت و ناکامی دچار می‌شویم. اگر برسیم به این كه آمده ایم در این دنیا كه خود را تغییر بدهیم تا شایسته قرب الهی شویم، دست بر دامن پیامبر خدا(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) و سایر ائمه معصومین(ع) می زنیم تا در این راه كمكمان كنند. از خود بپرس در این دنیا چه می‌خواهی بكنی تا بگویم سخنان حضرت در این نامه خطاب به تو هست یا نه؟ اگر كسی به چنین بصیرتی نرسیده، که در این دنیا آمده است تا خود را تغییر دهد و شایسته قرب الهی گردد، این سخن‌ها را غذای جانش نمی‌یابد و نمی‌تواند از آن‌ها استفاده کند.
اگر كسی تصورش آن است، كه آمده است در این دنیا كه دنیا را تغییر بدهد نه خودش را، نه از خود و نه از دین خدا و نه از پیامبر خدا(ص)، از هیچ‌كدام طرفی نمی بندد. حضرت(ع) روی سخنشان با كسانی است كه پذیرفته‌اند باید خود را تغییر بدهند تا شایستة قرب الهی شوند، حال خطاب به چنین اشخاصی می‌فرمایند بدان كه هرگز آرزوهای دنیایی را به چنگ نمی‌آوری، و در این راستا بر فرض هم که تمام همّت خود را در به‌دست‌آوردن آرزوهای دنیایی خود صرف کنی، هیچ‌گاه به آرزوی خود نمی‌رسی، چون به امید رسیدن به آرزوهایمان، هر تغییری که در دنیا ایجاد کنیم خودش مقدمة تغییر بعدی خواهد بود، و تغییر بعدی مقدمة تغییر بعد، و به همین منوال تا بی‌نهایت این تغییرات و ظهور چهره‌های جدید ادامه پیدا می‌کند. آنچه انسان باید بداند این است که هر جلوه‌ای از دنیا را بگیری چهره جدیدی را به صحنه می‌آورد که آن را نداری. به عنوان مثال اگر همة ما پیراهن‌هایی از جنس كرباس که پارچة نسبتاً خشنی بود داشتیم، آن وقت پیراهن لطیف معنی نداشت و همان پیراهن را لطیف می‌دانستیم و با آن زندگی می‌کردیم، حالا اگر بنا را بر آن گذاشتیم که تغییری در پارچه پیراهن خود به وجود آوریم و کمی آن را لطیف‌تر کنیم، وقتی به پارچة لطیف‌تر برخورد کردیم باز با همان فکر و به دنبال تغییر آن پارچه به پارچه لطیف‌تری روی می‌آوریم و بعد هم از آن لطیف‌تر، و دوباره از آن هم لطیف‌تر، حالا چه زمانی به پارچة لطیفی كه می‌خواهیم می‌رسیم؟ مسلّم هیچ وقت، و لذا هیچ وقت در این مسیر به هدفمان نخواهیم رسید.