فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

سیر به سوی مأنوسات حقیقی

«وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ مَنْ كَانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ فَإِنَّهُ یُسَارُ بِهِ وَ إِنْ كَانَ وَاقِفاً وَ یَقْطَعُ الْمَسَافَةَ وَ إِنْ كَانَ مُقِیماً وَادِعاً».
فرزندم! بدان آن‌كس كه مركبش شب و روز است، همواره در حركت خواهد بود، هر چند خود را ساكن احساس کند، و همواره راه مى پیماید هر چند در جاى خود ایستاده و راحت باشد.
ملاصدرا«ره» در برهان حرکت جوهری می‌گوید عالم ماده عین حركت است. پس همین‌كه تو در عالم ماده هستی در سیر به سوی عالم قیامت می‌باشی و این یک حرکت تکوینی است و بدون استثناء عالم و آدم در سیر به سوی قیامت هستند. اما حضرت مولی‌الموحدین(ع) در این فراز در رابطه با قیامتی‌شدن به وجه دیگری اشاره دارند، می‌فرمایند اگر جهت روحت به طرف قیامت بود، هر چند که بدن تو در این دنیا باشد، روح تو سیر خود را به سوی آن عالم دارد، این نکته‌ی بسیار عمیقی است. حقیقت ما که همان نفس ما است، هم‌اکنون می‌تواند در قیامت باشد و این با توجه قلبی به قیامت و عمل براساس سعادت ابدی، محقق می‌شود.
عنایت داشته باشید که شما در همین دنیا دو نوع رفتن به سوی قیامت دارید، یکی آن رفتن که عالم ماده در ذات و جوهر خود دارد و به تبع آن شما هم دارید به سوی قیامت می‌روید، که این رفتن؛ مؤمن و کافر و انسان و حیوان و جماد ندارد. همه در حال رفتن‌اند. امّا یک رفتن دیگری هم هست که بعضی انسان‌ها در آن قرار می‌گیرند و آن انسان‌هایی هستند که با انصراف قلب از دنیا، جهت جان خود را به سوی قیامت و ابدیت سوق داده‌اند و در این دنیا براساس حیات آن دنیایی زندگی می‌کنند. رفتن نوع دوم طوری است که اگر کسی درست سیر کند هم‌اکنون خود را با آن عالم مرتبط می‌بیند و لذا وقتی کل عالم ماده به فعلیت رسید و وارد مرتبه‌ی قیامت شد، آن افرادی که در دنیا نظر خود را به سوی قیامت معطوف داشته‌اند با چیز جدیدی برخورد نمی‌کنند. البته ائمه معصومین(ع) هم‌اکنون به طور کامل در چنین مقامی هستند و در همین رابطه حضرت مولی‌الموحدین(ع) فرمودند؛ «اگر پرده‌ها عقب برود من چیز جدیدی نمی‌بینم» یعنی بودن خود را همین حالا در محشر می‌بینند. پس حضرت در عینی که به ظاهر مقیم این دنیا هستند، راه سیر به سوی قیامت را طی کرده‌اند و به ما نیز طی‌کردن آن را توصیه می‌کنند، همان حالتی که حضرت در وصف آن می‌فرمایند: «وَ یَقْطَعُ الْمَسَافَةَ وَ إِنْ كَانَ مُقِیماً وَادِعاً» و همواره راه می‌پیماید هرچند در جای خود ایستاده باشد. اگر انسان با انصراف از دنیا جهت جان خود را به سوی قیامت انداخت و آرام‌آرام قیامتی شد و حال و هوای آنجا را به خود گرفت، جهت میل‌ها و احساساتش براساس آن عالم خواهد بود، او می‌یابد که مال یتیم خوردن آتش است و اگر هم در آن حدّ رشد نکرد که آن را ببیند، روحش نسبت به خوردن مال یتیم احساس خوردن آتش دارد، و در مورد سایر گناهان نیز چنین احساسی دارد، و همان‌طور نسبت به اعمال الهی شور و شوق نزدیکی به زیبایی‌ها در درونش ظهور می‌کند. چنین کسی در همین دنیا با آن دنیا انس دارد و لذا وقتی مُرد، نه‌تنها از چیزی محروم نشده است بلکه با شدت بیشتر به مطلوب خود دست می‌یابد. ولی اگر با دنیا مأنوس بود وقتی مرد از مأنوسات خود جدا شده است. مثلاً اگر كسی معتاد به مواد مخدر نباشد اگر مواد مخدر را از او بگیری هیچ سختی برایش پیش نمی‌آید اما اگر از یك معتاد به مواد مخدر، مواد مخدرش را بگیرند، معلوم است که سخت آزار می‌بیند. آنهایی هم كه وارد قیامت می‌شوند اگر معتاد به دنیا نباشند وقتی با مردنْ دنیا را از آن‌ها بگیرند عملاً موانع ارتباط با مأنوسات حقیقی را از جلو راه آن‌ها برداشته‌اند. اما اگر انسان معتاد به دنیا باشد با گرفتن دنیا از او، به شدّت به سختی می‌افتد.
امیرالمؤمنین(ع) به مخاطبشان چنین شعوری را می‌دهند كه اگر خودت متوجه قیامت نشوی، باید بدانی بالأخره داری از دنیا می‌روی و از مأنوسات دنیایی‌ات کنده می‌شوی، حال هر چقدر زودتر از دنیا كنده شوی زودتر به مأنوسات حقیقی‌ات می‌رسی. همان‌طور که خود حضرت چون کاملاً از دنیا جدا شده‌اند، همین حالا قیامت را که محل ظهور مأنوسات حقیقی جان انسان است، می‌بینند. ما به اندازه‌ای كه از دنیا جدا بشویم قیامتی هستیم، نه به اندازه‌ای كه عمر بكنیم. چه بسیار كسانی كه صد سال عمر می‌‌كنند ولی اصلاً به قیامت نمی‌‌رسند، حتی در قیامت هم دنیایی‌اند، این‌ها در شرایطی قرار می‌گیرند که اولاً: از مأنوسات دنیایی‌شان محروم‌اند. ثانیاً: رویی به سوی مأنوسات حقیقی ندارند و بدین جهت در عذاب بدی هستند. و بر عکس این‌ها، انسان‌هایی‌اند كه در دنیا قیامتی شده‌اند و در نتیجه همین حالا تا آن حد که ممکن است با مأنوسات حقیقی جانشان مرتبط می‌باشند.

سیر به سوی قیامت، کیفی یا کمّی؟

عمده آن است که متوجه باشیم رسیدن به قیامت كیفی است و نه كمی، به اندازه‌ای كه كیفیتِ جان ما عوض شود، در قیامت خواهیم بود، نه به اندازه‌ای كه از سن ما بگذرد. داستان زیدبن حارثه را قبلاً عرض کردم که حضرت امام صادق(ع) نقل می‌کنند كه پیامبر(ص) صبح كه آمدند نماز صبح بخوانند، دیدند جوانی بسیار لاغر و نحیف با چشم‌هایی گود در صف جماعت است، به او گفتند در چه حالی؟ گفت یا رسول الله در یقین هستم. حضرت پرسیدند: «فَماٰ حَقِیقَةُ یقِینُک؟» حقیقت یقین تو چیست؟ گفت: «یا رسول‌الله! در اثر یقین همواره محزونم ...نَفْسِ من به‌کلی از دنیا انصراف پیدا کرده ‌است. تا جایی که گویا اهل بهشت و آتش را می‌بینم «کَاَنَّ» صدای شعله‌های جهنم را می‌شنوم»(120) چنانچه ملاحظه می‌فرمایید چون آن جوان جهت جان خود را از دنیا منصرف کرده بود، كیفیت نگاه او عوض شده بود هرچند که سنّی هم نداشت و حضرت رسول خدا(ص) هم ‌فرمودند: «هَذا عَبْدٌ نَوَّرَاللهُ قَلْبَهُ بِالْاِیمان» این بنده‌ای است که قلب او را خداوند به نور ایمان نورانی كرده است. به عبارت دیگر كیفیت شخصیت او معنوی شده و نظام فكری‌اش را از دنیا به قیامت كشانده و تجزیه و تحلیل زندگی دنیا را به قیامت وصل كرده است.
زندگی بسیار زیبایی است كه انسان، دنیای خود را به قیامت گره بزند و حضرت با توصیه‌های خود چنین شرایطی را برای ما برنامه‌ریزی می‌فرمایند. و اگر کسی کوتاهی کرد در قیامت می‌بیند که چقدر خوب بود این‌چنین عمل می‌کرد. می‌فرمایند: فرزندم! اندکی تأمل کن وقتی كه پرده‌ها عقب می‌رود گویا محمل‌ها به صحرای قیامت آمده‌ و می‌توانی ببینی - و می‌شود آن‌چنان صحنه‌ای را حس كرد- و در ادامه می‌فرمایند: بدون شک آن‌کس که با سرعت بیشتر متوجه قیامت شد زودتر به آن ملحق می‌شود - و قیامتی بودنش را بهتر شدّت می‌بخشد- می‌یابد كه قیامت یافتنی است و باید در دنیا آن را یافت.
اگر گفته‌اند معاد از اصول دین است، به جهت این‌ است که هم اکنون می‌توان با آن زندگی کرد. مثل اعتقاد به توحید كه از اصول دین است و یک حقیقت یافتنی است، به طوری که انسان موحد، سراسر عالم را آینه تجلی اسماء الهی می‌یابد، قیامت هم به همین صورت یافتنی است، همچون زیدبن‌حارثه که با چشم دل می‌بیند قیامت هم‌اکنون حاضر است و هرکس در آن جا چه موقعیتی دارد. و پیامبران و ائمه(ع) با دیدن قیامت توصیه‌ها و دستوراتی به ما دادند تا اولاً چشم ما را متوجه ابدیت کنند. ثانیاً: دنیای ما را اصلاح نمایند.

آرزوهای دست‌نایافتنی

در راستای امر فوق حضرت امام‌الموحدین(ع) ادامه می‌دهند:
«وَ اعْلَمْ یَقِیناً أَنَّكَ لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَكَ وَ لَنْ تَعْدُوَ أَجَلَكَ».
فرزندم! مطمئن باش كه به آرزوی خود نمی‌رسی و از اجل خود روی برنمی‌تابی.
انسان نباید بیهوده امید به برآورده شدن آرزوهای دنیایی داشته باشد، و بخواهد در برآورده‌شدن آرزوها، از اجل خود فرار كند، به عبارت دیگر حضرت می‌فرمایند زندگی آن‌طور که تو برای خود نقشه كشیده‌ای در اختیار تو نیست که به آن برسی، فرارکردن از آن موانعی که می‌خواهی از آن‌ها فرار كنی برایت امکان ندارد. برای روشن شدن جایگاه سخن حضرت از خود بپرسیم آیا ما به گونه‌ای زندگی می‌كنیم كه امشب آماده باشیم بمیریم؟ آری می‌‌توان احتمال داد كه امشب نمی‌میریم. اما تمام انسان‌هایی كه امشب می‌میرند قبل از مردن، تصورشان چه بود؟ این كه فرصت داریم تا ببینیم نتیجه کارهایمان چه می‌شود. آن‌هایی كه امشب می‌میرند مثل ما هستند، می‌گوییم 30 سال است که نمردیم پس حتماً 30 سال دیگر هم نمی‌میریم، خوب بعدش هم با همین قیاس در روان خود این‌طور معتقدیم که 60 سال است نمردم پس حتماً تا 60 سال دیگر هم نمی‌میریم. به طوری که انسان غفلت می‌کند كه در شرایط وجودی‌اش اجل با وجودش گره خورده است. فراموش می‌کنیم جنس بشر نسبت به این دنیا مرگ است. حضرت(ع) برای توجه به این نکته بسیار جدّی می‌فرمایند: مطمئن باش به پایان برنامه‌هایت دست پیدا نمی‌كنی. وقتی انسان با این دید به کارهای خود نگاه کرد دیگر به حكم وظیفه عمل می‌كند، نتیجه‌ی آن هرچه می‌خواهد بشود. انسان‌ها عموماً در کارهایشان برنامه‌ریزی‌هایی دارند، اگر از آن‌ها بپرسید برنامة شما همین بود؟ در جواب می‌گویند: نه؛ این مقدمه بود و برنامه بعدی نیز مقدمه خواهد بود برای برنامه‌های بعدی و هرگز به مرگ به عنوان عاملی که آن‌‌ها را از نتیجه‌گیری نهایی جدا می‌کند، فکر هم نمی‌کنند، ولذا با مرگ غافلگیرانه روبه‌رو ‌می‌شوند، بدون آن‌که کارهایشان به ثمر رسیده باشد. آری دین به ما گفته است برای دنیا برنامه ریزی كن ولی همواره مرگ را پشت پرده برنامه‌هایت نزدیكِ نزدیك ببین. رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «اعْمَلْ لِدُنْیَاكَ كَأَنَّكَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَدا»؛(121) براى دنیاى خود چنان كار كن كه گویى همیشه زنده خواهى ماند، و براى آخرت خود چنان كار كن كه گویى فردا خواهى مرد.
اگر خواستید بصیر شوید باید چشمی داشته باشید که دنیا حجاب مرگ نشود و اجل را همواره نزدیک ببیند. حضرت مولی‌الموحدین(ع) می‌فرمایند یقیناً بدان آنچه تو برای دنیایت نقشه می‌كشی به آن نمی‌رسی ولی البته آنچه خدا بخواهد به‌دست انسان انجام ‌گیرد، اگر او صلاحیتش را داشته باشد، انجام می‌گیرد، ولی این دیگر برنامه خداست که به دست شما انجام می‌شود. یك‌وقت شما برنامه‌ریزی می‌كنید كه من دوسالِ اول این كار را می‌كنم، دوسال دوم هم این كار را، دو سال بعد هم این‌كار را. فرمایش حضرت در رابطه با این نوع برنامه‌ریزی‌ها است و می‌فرمایند: تو به آنچه برای خود در امور دنیا برنامه‌ریزی کرده‌ای نمی‌رسی، ولی این غیر از این است که خداوند از طریق شما برنامه‌هایش را اجرا می‌کند و شما را با اختیار خودتان امتحان می‌کند.
امام خمینی«ره» اصلاً باورشان نمی‌شد كه بعد از انقلاب یك چنین جنگی پیش آید، در مورد انقلاب هم می‌فرمودند ما تسلیم آنچه پیش می‌آمد بودیم، سعی می‌کردند در هر برهه از زمان وظیفه خود را درست انجام دهند، به همین جهت فرمودند: خداوند قلب مردم را متحول کرد و این انقلاب واقع شد. و چون حضرت امام خمینی«(رض)» مواظب بودند دنیا حجابشان نشود، به برنامه‌ریزی خود اطمینان نداشتند به لطف خدا امیدوار بودند، و در نتیجه شاه رفت و آن شد که شد، چه كسی باور می‌کرد. هیچ‌كس فكر نمی‌كرد مسئله به این خوبی طی شود. عظمت ایشان این بود كه خداوند او را صالح دید كه به‌دست این مرد بزرگ آن چه خدا می‌خواست، انجام شود. امام«(رض)» هم بیدار بودند و لذا فرمودند 22 بهمن یوم‌الله است. یعنی روز ظهور ارادة خاص خدا. امام«(رض)» به حکم وظیفه و به الهام الهی فرمودند حكومت نظامی را قبول نكنید و مردم هم قبول نكردند و همه نقشه‌های نظام شاهنشاهی خنثی شد و مردم پیروز شدند. آیا امام«(رض)» به آرزوهایشان رسیدند یا به وظیفه‌شان نائل شدند؟ از امام«(رض)» در هواپیما وقتی از پاریس به سوی ایران در حرکت بودند پرسیدند چه حالی دارید؟ فرمودند هیچی. آرزوی مورد بحث یعنی برنامه‌ریزی‌های دنیایی. البته اگر شما از خدا بخواهید كه خدایا من امید دارم بندة خالص تو شوم، این آرزوی دنیایی نیست، این امیدواری به لطف خداست تا در دنیا الهی شوید.