فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

آینه‌ی عبرت

انسان مؤمن باید ببیند چرا انسان‌ها به نتیجه‌ای که در زندگی به دنبال آن هستند دست نمی‌یابند؟ ریشه‌ی این بصیرت را باید در سخنان حضرت امام الموحدین(ع) جستجو کرد که اهل دنیا به جهت نظر به دنیا، از دیدن راه‌هایی که موجب ثمر بخشی زندگی است محروم می‌شوند. گفت:
عاقل از سر بنهد این هستی و باد

چون شنید انجام فرعونان و عاد

ور نه بنهد، دیگران از حال او

عبرتی گیرند از اضلال او

اگر بگویی چون قبلی‌ها كردند من هم می‌كنم پس کجا از گذشته عبرت گرفته‌ای؟ انسان مؤمن دائماً باید در حوادث روزگار متوجه جریان و حاكمیت سنن‌‌ الهی باشد و از آن‌ها عبرت بگیرد تا خودش عبرت دیگران نگردد بلکه از عبرت‌ها استفاده کند. قرآن پس از آن که جریان خیانت یهود مدینه را با پیامبر(ص) مطرح می‌کند و این که آن‌ها مجبور شدند به‌دست خود خانه‌های خود را خراب نمایند و مدینه را ترک کنند، می‌فرماید: «فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ»؛(115) ای صاحبان بصیرت، عبرت گیرید. بهترین آینه‌ای که می‌توان در آن نگریست و سنن الهی را در آن دید و از آن عبرت گرفت زندگی و سرنوشت اهل دنیاست، که چگونه دور شدن از خدا آن‌ها را از دیدن چراغ هدایت کور می‌کند و برای هلاکت خود این‌همه انرژی صرف می‌کنند.
جمله‌ی فوق‌العاده بیدارکننده‌ای است که می‌فرمایند: «وَ أَخَذَتْ بِأَبْصَارِهِمْ عَنْ مَنَارِ الْهُدَى» اهل دنیا اصلاً انبیاء و اولیاء الهی و قرآن را که نور هدایتند با آن همه روشنی و صفا، نمی‌بینند، گویا خداوند پیامبری مبعوث نکرده و کتابی نازل ننموده است. همین طور گرفتار تاریكی‌های زندگی خود هستند و می‌خواهند با وَهمیات خود به سعادت خیالی که تصور کرده‌اند برسند. وقتی خدا و رضایت خدا محور زندگی نبود، هزاران محور فرعی ظاهر می‌شود که باید همه‌ی آن‌ها را رعایت کرد، این کار را می‌کنند برای جلب نظر فلان شخص، این كار را می‌كنند برای رعایت فلان شخص و همین طور گرفتاری‌های عجیب و غریب، هزاران بیراهه را طی می‌کنند بدون آن که به جایی برسند.
حضرت در ادامه در وصف اهل دنیا می‌فرمایند: «فَتَاهُوا فِی حَیْرَتِهَا»؛ آن‌ها در بیراهه‌های دنیا سرگردان «وَ غَرِقُوا فِی نِعْمَتِهَا»؛ و در نعمت‌های دنیا غرق و فرو رفته‌اند. به جای آن که از شرایط به دست آمده نردبانی بسازند به سوی معنویت، تمام دل و جان خود را مشغول امکانات دنیایی می‌نمایند و هر روز خانه و دکور و لباسشان را عوض می‌کنند. «وَ اتَّخَذُوهَا رَبّاً» دنیا را معبود و پروردگار خود گرفته و تمام دل خود را به آن داده‌اند. «فَلَعِبَتْ بِهِمْ وَ لَعِبُوا بِهَا»؛ و دنیا بازیشان می‌دهد، و آن‌ها هم به جهت هوس‌زدگی‌شان بازی می‌خورند. دیگر بدبختی از این بیشتر که انسان بازیچه‌ دنیا شود و از سنگ و آجر و ماشین و لباس بازی بخورد؟ می‌‌فرمایند: گوش كنید؛ آری «فَلَعِبَتْ بِهِمْ» دنیا آن‌ها را بازی داد، «وَ لَعِبُوا بِهَا» و آن‌ها هم به جهت هوس زدگی‌شان بازی خوردند، و آنچه باید واقع نمی‌شد، واقع شد و آن فراموشی هدفی است که ماوراء دنیا باید مدّ نظر آن‌ها می‌بود و تمام قلب و جان را به سوی آن سیر می‌دادند. فرمود: «وَ نَسُوا مَا وَرَاءَهَا»؛ و آنچه ماوراء دنیا بود فراموش کردند. ماوراء دنیا یعنی غیب و قیامت، یعنی نور هدایت و وَحی و قرآن و نبوت، یعنی امامان معصوم(ع)، که مجسمه‌های بالفعل دین هستند، همه را فراموش كردند. فراموشی غیب و قیامت، فراموشی ابدیتی است که اگر درست وارد آن شویم به تعبیر قرآن: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ»؛ هیچ‌كس نمى داند چه چیز گرانبهایی برای آن‌ها ذخیره شده که موجب روشنی چشم آن‌ها خواهد بود به سبب پاداش آنچه انجام می‌دادند.
باغ سبز عشق كو بی منتهاست

جز غم وشادی در او بس میوه‌هاست

حالتی دیگر بود كان برتر است

بی بهار و بی خزان سبز و تر است

اهل دنیا از چنین جایی در ابدیت خود محروم می‌شوند. چون شیفته‌ی دنیا شدند «وَ نَسُوا مَا وَرَاءَهَا»؛ و از ماوراء آن محروم گشتند. به خدا پناه می‌بریم از این محرومیت بزرگ.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه بیست و نهم - دنیا؛ حجاب رؤیت قیامت

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
«یا بُنی!... فَإِنَّمَا أَهْلُهَا كِلَابٌ عَاوِیَةٌ ...وَ اتَّخَذُوهَا رَبّاً فَلَعِبَتْ بِهِمْ وَ لَعِبُوا بِهَا وَ نَسُوا مَا وَرَاءَهَا. رُوَیْداً یُسْفِرُ الظَّلَامُ كَأَنْ قَدْ وَرَدَتِ الْأَظْعَانُ یُوشِكُ مَنْ أَسْرَعَ أَنْ یَلْحَقَ وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ مَنْ كَانَتْ مَطِیَّتُهُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ فَإِنَّهُ یُسَارُ بِهِ وَ إِنْ كَانَ وَاقِفاً وَ یَقْطَعُ الْمَسَافَةَ وَ إِنْ كَانَ مُقِیماً وَادِعاً وَ اعْلَمْ یَقِیناً أَنَّكَ لَنْ تَبْلُغَ أَمَلَكَ وَ لَنْ تَعْدُوَ أَجَلَكَ وَ أَنَّكَ فِی سَبِیلِ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ فَخَفِّضْ فِی الطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِی الْمُكْتَسَبِ فَإِنَّهُ رُبَّ طَلَبٍ قَدْ جَرَّ إِلَى حَرَبٍ وَ لَیْسَ كُلُّ طَالِبٍ بِمَرْزُوقٍ وَ لَا كُلُّ مُجْمِلٍ بِمَحْرُومٍ».
فرزندم! ...همانا دنیاپرستان و طالبان دنیا چونان سگ هاى درنده، عو عو كنان،... دنیا را پروردگار خود قرار دادند. هم دنیا آن ها را به بازى گرفته، و هم آن‌ها با دنیا به بازى پرداخته، و آخرت را فراموش كرده اند. اندكى مهلت ده، به زودى تاریكى بر طرف مى شود، گویا مسافران به منزل رسیده اند، و آن‌كس كه شتاب كند به كاروان خواهد رسید.
فرزندم بدان! آن‌كس كه مركبش شب و روز است همواره در حركت خواهد بود، هر چند خود را ساكن احساس کند، و همواره راه مى پیماید هر چند در جاى خود ایستاده و راحت باشد.
به یقین بدان كه تو هرگز به آرزوى خود دست نخواهى یافت، و تا زمان مرگ بیشتر زندگى نخواهى كرد، و بر راه كسى مى روى كه پیش از تو مى رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردى نیكو عمل كن، زیرا چه بسا تلاش بى‌اندازه براى دنیا كه به تاراج رفتن اموال كشانده شد. پس هر طالب رزقی به رزق دلخواه نخواهد رسید، و هر کس بدون حرص عمل کند محروم نخواهد شد.

رهایی از پوچی

امام الموحدین(ع) نحوة صحیح فكركردن و صحیح عمل‌كردن در این جهان را به فرزندشان که نماد همه انسان‌ها است، متذّكر می‌شوند، تا هرکس خواست زندگی خود را از بی‌ثمری برهاند، از توصیه‌ی آن حضرت استفاده کند تا حاصل فعالیت‌هایش در زندگی به پوچی و سردی نگراید. اضطراب همه‌ی انسان‌ها آن است كه حاصل تلاششان بی‌نتیجه شود. و امام معصوم(ع) نوع تفكر و نوع عملی را كه زندگی را از پوچی و بی‌ثمری در آورد، به فرزندشان و به همة انسان‌ها گوشزد می‌كنند. اگر توصیه‌های آن حضرت را از این دید نگاه كنیم، می‌بینیم آن‌ها به واقع غذای اساسی جان همه‌ی انسان‌ها است. انسانی كه دغدغة پوچیِ زندگی را ندارد اصلاً نمی‌تواند عظمت این سخن‌ها را درك كند. انسانی كه برای خود یک زندگی خیالی ترسیم كرده است و با خودش است، عظمت زندگی معنوی و عقلی و قلبی را كه امام معرفی می‌كنند نخواهد شناخت. عمده آن است كه من و شما به این نکته برسیم كه اگر به شدت مواظب تفکر و عمل خود نباشیم، روزمره‌گی‌ها و پوچی‌ها همة فرصت‌های ما را می‌رباید و حیات ما را خاموش و سرد می‌كند. انسان‌های بیدار که می‌خواهند زندگی آن‌ها جهت‌دار باشد مسلّم دل و جان خود را به مقام حكمتِ علوی می‌سپارند زیرا متوجه هستند؛ بی‌حكمتی و سستی و سكون و پوچی، به خودی خود همان گمراهی و سقوط است. سخنانی که ملاحظه می‌فرمایید سخنان امام معصوم(ع) است. یعنی سخنانی است که حقانیت آن مسلم و نتیجه آن تضمین شده است. ما با فرضیه‌ها و تئوری‌های بشری نمی‌توانیم آینده خود را برنامه‌ریزی کنیم و با ناکامی‌های بزرگ روبه‌رو نشویم. ولی نگاه امام معصوم و رهنمودهای او تضمین‌كننده‌ی آینده است. اگر سخن معصوم در دستور کار ما قرار نگیرد، هر چقدر هم با سخنان دیگر انسان‌ها، مرتبط باشیم باز هم نمی‌دانیم نتیجه این سخن‌ها در آینده چه خواهد بود.
پس هر سخن خوبی آن چنان قابل اطمینان نیست كه بتوانیم تمام زندگی خود را در اختیار آن بگذاریم و نگران نتیجه‌ی آن نباشیم. در صورتی كه وقتی امام معصوم سخن می‌گوید دیگر آن نگرانی و دغدغه وجود ندارد که نکند پس از مدتی معلوم شود راه درستی نبوده است. تنها نگرانی ‌ما در رابطه با توصیه‌های امامان معصوم، از خودمان است كه مبادا درست عمل نكنیم. اگر این سخنانی که در این جلسات بحث می‌شود، سخنان امام معصوم نبود و از یك دانشمند بزرگ بود، ما نمی‌دانستیم چقدر حق است و چه جوانبی از جنبه های تو در توی عالم و آدم را مدّ نظر دارد و از چه جنبه‌هایی غافل است. پس چنانچه ملاحظه فرمودید ابتدا باید این نکته را به قلبمان برسانیم كه منشأ این سخنان از چه کسی است. بعد متوجه باشیم كه چه می‌گوید.
حضرت به فرزندشان می‌فرمایند: بسیار به یاد مرگ باش، و بدان كه مرگ با تو روبه‌رو می‌شود، مواظب باش آن زمان تو را غافلگیر نكند. با یاد مرگ پرهیزگاریت را تقویت كن. و كمر همّت ببند تا نسبت به مرگ آماده باشی و شیفتگی اهل دنیا نسبت به دنیا تو را نرباید. و پریدن اهل دنیا بر همدیگر تو را تحریك نكند كه تو نیز در این پریدن در کنار آن ها قرار گیری، خداوند دنیا را به تو معرفی كرد، و دنیا خودش را به تو نشان داد، زشتی‌ها و مصیبت‌هایش را به تو نمایاند. دنیا آن‌چنان است كه اهلش چون سگان بر روی یکدیگر پارس‌كننده و درندگانی را تربیت می‌كند که به دریدن حریص‌اند. بر سر هم زوزه می‌كشند، قدرتمندانشان ضعیفانشان را لگدکوب می‌كنند، و بزرگانشان كوچكانشان را در تسخیر خود قرار می‌دهند. بعضی ازآن‌ها همچون چارپایانِ رها، و دسته‌ای دیگر چون چارپایانِ بسته‌اند. در کار خویش سرگردان، هدفشان پوچ و تلاششان بی‌ثمر است. اهل دنیا را نه هدایتگری است و نه حجتی، دنیا آن‌ها را به جادة تاریكی و كوری می‌كشاند. دنیا چشم آن‌ها را از مناره‌های نور و هدایت بر‌می‌گیرد. و سركشی آنها در دنیا آنها را به حیرت و گمراهی می‌برد.
فرزندم! اهل دنیا در نعمتِ دنیا غرق می‌شوند. و آن‌وقت دنیا را پروردگار خود می‌گیرند. از كویر خشك دنیا میوه‌های نجات می‌طلبند، دنیا را ربّ خود می‌گیرند و از رّب حقیقی غافل می‌شوند. دنیا بازیشان می‌دهد و آن‌ها هم بازی می‌خورند و ماوراء دنیا را فراموش‌ می‌کنند.