فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

غفلت از مرگ عامل اصلی پوچی

اگر كسی موقتی‌بودن زندگی دنیایی را به قلب خود تفهیم نکند و نفهمد زندگی دنیایی یعنی چه، علاوه بر این دنیا، در عالم قبر و قیامت فوق‌العاده احساس پوچی و بی‌محتوایی می‌کند. شما می‌دانید که هر چه از طریق غیبِ خودتان به غیبِ عالم وصل شوید جان خود را به محتوا و ثمر می‌رسانید. چون ما از طریق ارتباط درونی‌مان با عالم غیب واقعاً می‌توانیم برای خود سرمایه‌های عظیمی از حقیقت تهیه ببینیم. در حالی كه این کار از طریق ارتباط با پدیده‌های عالم ماده ممکن نیست، چون پدیده‌های بیرونی ربطی به جان ابدی ما ندارد. پس وقتی از طریق ارتباط درون با عالم غیب، جان ما سرمایه جمع ‌كند با توجه به این‌که درون و جنبه‌ی غیبی ما حقیقت ماست، پس با ارتباط با باطن عالم، زندگی ما معنای حقیقی خود را به دست می‌‌آورد. و این در صورتی است که حیات بیرونی را موقت بگیریم تا بتوانیم ارتباط باطنی با عالم غیب برقرار كنیم. عامل بی‌مایگی و پوچی حیات بشر این است كه از ارتباط درونی خود با عالمِ غیب كه سراسر معنا و کمال است، غافل است. و این هم به این جهت است که با توجه افراطی به عالم بیرون، از ارتباط درونی خود با عالم غیب محروم شده و دنیا را جدی و همیشگی می‌داند. این‌كه شما طوری به این دنیا بنگرید که گویا همیشه هست و شما هم با آن همیشه هستید، نمی‌گذارد هم‌اکنون رابطه درونی خود را با حقایق موجود در عالم غیب برقرار کنید و آن را سرمایه‌ی خود نمایید. گفت:
ویسه و معشوق هم در جان توست

این برونی ها همه آفات توست

می‌گوید آنچه به عنوان مطلوب خود می‌طلبی در واقع در درون تو است و از طریق ابعاد درونی خود با آن‌ها مرتبط هستی و این بیرونی‌ها همه آفات زندگی تو هستند چون پیش تو نیستند و نمی‌توانند هم در پیش تو بمانند. بر روی این موضوع باید زیاد فکر كنید، آری، «این برونی‌ها همه آفات توست» با این برونی‌‌ها جان ما سیراب و برخوردار نمی‌شود، اگر نظر و رویکرد ما به بیرونِ جان ما بود، آن چیز هر چه می‌خواهد باشد، سرمایه حقیقی ما نخواهد بود.
قرآن می‌فرماید: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»؛(104) ما آنچه را بر زمین قرار دادیم، زینت زمین قرار دادیم تا از آن طریق آن‌ها را امتحان کنیم و روشن شود کدامیک از انسان‌ها در بهترین عمل قرار دارند. پس نمی‌شود با تعلق به آنچه زینت زمین است جان خود را برخوردار و بهره‌مند کرد.
نظر به بیرونی‌ها، نظر به چیزهایی است که نمی‌تواند موجب کمال و زینت حقیقی ما باشد، ولی نظر به درونی‌ها عامل صعودِ ابعاد معنوی ما به سوی حقایق معنوی است. حال اگر مُردن را جزء زندگی بدانی، به راحتی می‌توانی از این بیرونی ها جدا شوی و به درون خودت بپردازی و سعی کنی از طریق درونْ به حقایق درونی عالم مرتبط شوی. نماز نمونه‌ی خوبی است و می‌تواند سرمایه بزرگی برای درون ما باشد، به شرطی که درست آن را بشناسیم و آن را راه ورود به عالم غیب و معنویت بدانیم، تا جان ما از آن طریق، خارج از ظواهر دنیا بتواند با عالم غیب و معنا آشنا شود. و لذا فرموده‌اند هر وقت خواستید نماز بخوانید با این رویکرد باشد که آن نماز، آخرین نماز شما محسوب شود، باید نهایت استفاده را از این وسیله ارتباط با عالم غیب و معنویت بکنید. پیامبر خدا(ص) می‌فرمایند: «اِذَاٰ صَلَّیتَ صَلوةً فَصَلِّ صَلوةً مُوَدِّعٍ»؛(105) چون نماز برپا می‌داری، پس نمازی بخوان که داری با آن وداع می‌کنی. چون امکان این‌که همین حالا بمیری و وارد عالم غیب و قیامت شوی هست. توجه به این امر یك نوع بیداری و یک نوع نگریستن حكیمانه است به دنیا و سبب می‌شود كه مُردن را قسمت خوبی از زندگی بدانیم که راه ارتباط ما را به عالم غیب، به نحو گسترده‌ای باز می‌کند. یاد مرگ انصراف از حجاب‌هایی است که مانع نظر به عالم غیب می‌باشند، و موجب می‌شود که شما در خود حرارت لازم را جهت ادامه‌ی زندگی معنوی داشته باشید. به طوری که تمام مظاهر دنیا برایتان مثل غریبه‌ها جلوه ‌کند و عالم غیب و قیامت آشنای حقیقی ما گردد. و هر آنچه ما را بیشتر متوجه آشنای حقیقی‌مان کند، بیشتر برای ما شیرین است.

یاد مرگ و نجات از تعلقات زودگذر

جملة حضرت این بود که: «یَا بُنَیَّ أَكْثِرْ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ» فرزندم، بسیار یاد مرگ كن. چون از این طریق آشناهای جان انسان از غریبه‌های جان او تفکیک می‌شوند، یاد مرگ، زندگی را از فرو رفتن در پدیده‌های موقت نجات می‌دهد. انسان‌های حكیم چگونه زندگی می‌كنند؟ جز این‌است كه افقهای دور را می‌بینند و از حادثه‌های كوچك نه به شعف می‌آیند و نه از نداشتن آن‌ها مأیوس می‌شوند؟ اما کودکان برعكس حكیمان، با داشتن اندک چیزی خوشحالند و با نداشتن‌ همان اندک غمناکند، ما هم می‌توانیم با همین قاعده خودمان را ارزیابی کنیم. گفت:
گر ببینی میل خود سوی سَما

پَرّ دولت برگشا همچون هُما

ور ببینی میل خود سوی زمین

نوحه می‌کن هیچ منشین از حنین

عاقلان خود نوحه‌ها پیشین کنند

جاهلان آخر به سر بر می‌زنند

ز ابتدای کار آخر را ببین

تا نباشی تو پشیمان یوم دین

كسی كه یاد مرگ را در تمام مناسبات خود مدّ نظر دارد دیگر چیزهای نزدیك و محسوس او را به بازی نمی‌گیرند، و اگر بفهمد زندگی این دنیا یک حیات موقت است، برای خود یک زندگی صحیح را پایه‌گذاری می‌کند. اگر دیدید حیات دنیایی موقت است، همه برنامه‌ریزی‌ها در منظر دیگری انجام می‌شود، و روح و روان در ساحت دیگری خود را می‌یابد، و لذا نه تنها باید به یاد مرگ بود، حضرت در جمله فوق می‌فرمایند: بیشتر از انسان‌های معمولی به یاد مرگ باش، چون جلوه‌های فریبنده‌ی دنیا آنچنان جذاب است که با یاد مرگ به صورت معمولی نمی‌توانی از آن‌ها نجات یابی و تصمیمات بزرگ بگیری.

زیباترین زندگی

چه روان زیبا و آرامی دارند آن‌هایی كه عمیقاً می‌بینند باید بمیرند، از یک طرف هم‌اکنون با عالم بیکرانه غیب و قیامت مرتبطند، و از طرف دیگر با دنیایی که منشأ حرص‌ها و سختی‌ها است فاصله دارند، خدا می‌داند كه زندگی زیباتر از این حالت ممکن نیست، از این جهت است که گفته‌اند؛ «مرگْ مادر زندگی است». زندگی‌های تنگ، زندگی‌های تاریك، زندگی‌های حریصانه، همه و همه حاصل غفلت از مرگ است. آری! بر همه‌ی انسان‌هایی که می‌خواهند مافوق روزمرّگی‌ها زندگی کنند واجب است که خود را در معرض توصیه‌ی حضرت قرار دهند که: «یَا بُنَیَّ أَكْثِرْ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ وَ ذِكْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ» فرزندم! همواره یاد كن مرگی را كه رودرروی تو قرار می‌گیرد، و یاد کن آنچه را پس از آن با آن در می‌آمیزی «وَ تُفْضِی بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَیْهِ»، و یاد کن آنچه را بعد از مرگ به سوی آن می‌روی.
«وَاجْعَلَهُ اَمامَكَ حَیْثَ تَری»؛(106) و تو مرگ را و موقتی بودن دنیا را، مقابل خود طوری قرار ده كه گویا داری آن را می‌بینی.
«حَتَّى یَأْتِیَكَ وَ قَدْ أَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَكَ وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَكَ وَ لَا یَأْتِیَكَ بَغْتَةً فَیَبْهَرَكَ»؛ به طوری که چون به سوی تو آید، زره خود را پوشیده و نسبت به آن از قبل آماده باشی و کمر خود را بسته تا مبادا مرگ ناگهان تو را در یابد و بر تو غلبه کند.
محققاً اگر انسان این گونه عمل كند مسیر خوبی را در زندگی دنیایی طی می‌کند و از تقوای لازم در کلیه‌ی امور برخوردار می‌شود و به معنی واقعی در مراقبه قرار می‌گیرد، چنین انسانی هرگز گرفتار هوس‌های قدرتمندی که او را غرق گرایش‌های دنیایی کنند، نخواهد بود، دیگر آرزوهای بلندِ وَهمی، زندگی او را اشغال نمی‌کند. مطلب فوق؛ مطلبی است فوق‌العاده روحانی و سلوکی که بیش از آن که دانشی به ما بدهد چگونه راه‌رفتن را به ما می‌آموزد. آیت‌‌الله‌جوادی«حفظه‌الله‌تعالی» از قول عرفای بزرگ نقل می‌کردند که «بهترین ذکری که در سیر و سلوک به ما کمک کرد، یاد و ذکر مرگ بود» و حالا حضرت مولی‌الموحدین(ع) یعنی ابوالسالكین الی‌الله، همین نکته را متذکر می‌شوند تا با یاد مرگ از آن منظری که مطرح می‌کنند ما و شما إن‌شاءالله وارد یک زندگی سلوکی بشویم.
هر قدر نسبت به موضوع مرگ قلب را بیشتر متمركز کنیم حجاب‌ها بیشتر رفع می‌شود و ما بهتر بالا می‌رویم. به طوری که باید إن‌شاءالله نسبت به این امر بینش پیدا كنیم، و مدام این بینش را جلوی خود داشته باشیم زیرا این یک بصیرت بزرگ است به طوری که براساس این بینش و بصیرت، انسان زندگی دنیایی خود را در دریای بیكرانه‌ی وجود همچون پوست گردویی بداند که بر روی اقیانوس بالا و پایین می‌رود، آن قدر حركت می‌كند و تكان می‌خورد تا این كه در اقیانوس فرو می‌رود. اما تو چون فقط بدن تنها نیستی، در دریای بیکران وجود فرو نمی‌روی، تو خودت همان اقیانوس هستی و زندگی دنیایی‌ات یك پوست گردو است. حال اگر زندگی دنیایی را خوب ببینید، چشمتان نسبت به کُلّ زندگی باز می‌شود. ملاحظه کرده‌اید که انسان‌های خیالاتی چگونه مست خیالاتشان می‌شوند؟ چون نتوانسته‌اند موقتی‌بودن زندگی دنیا را لمس كنند این‌ها در موقع بیداری هم خوابند. به گفته مولوی:
خفته آن باشد که او از هر خیال

دارد امید و کند با او مقال

در راستای همین بصیرت بزرگ است که حضرت سیدالشهداء اباعبدالله الحسین(ع) می‌فرمایند: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاة»؛(107) مرگ همچون گردنبندی زیبا بر گردن دختران جوان است که برای فرزند آدم تقدیر شده.
سپس حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: حالا كه مرگ به سوی تو می‌آید، حیات خود را به وسعت ابدیت خودت قرار بده، «وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَكَ»، كمرت را محكم ببند برای خوب رفتن. «وَ لَا یَأْتِیَكَ بَغْتَةً فَیَبْهَرَكَ» و آن طور نباشد که به صورت ناگهانی با مرگ روبه‌رو شوی و آن بر تو طوری غلبه کند که غافلگیر شوی.
کسی که در زندگی برای مرگ حساب باز کرده است هیچ وقت مرگ به صورت ناگهانی به سراغ او نمی‌آید، چون در طول زندگی از آن غافل نبود. مرگ کسی را غافلگیر می‌کند که در طول زندگی روی مرگ حساب نکرده بود، مثلاً شما می‌دانید قرار است سر ساعت 12 قسمتی از آن كوه را منفجر كنند ولی همسایة شما نمی‌داند. وقتی كوه منفجر می‌شود شما كه از قبل می‌دانستید و خود را برای آن آماده کرده بودید، مغلوب آن حادثه نمی‌شوید، چون منتظرش بودید و از قبل حسابش را کرده بودید، اما همسایه‌ی شما که از قبل تحقق آن حادثه را نمی‌دانست، با تحقق آن حادثه غافلگیر می‌شود. حضرت می‌فرمایند آنچنان مرگ را بفهم، و آنچنان تحقق آن را جلوی روی خود بگذار و آن را ببین و كمر همّت برای رویارویی با آن ببند كه بتوانی راحت از آن بگذری، و این در صورتی عملی است که با رعایت دستورات الهی خود را برای زندگی ابدی آماده کرده باشیم. عرض کردم، قرآن می‌فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ»؛(108) هر انسانی مرگ را می‌چشد و از مرحله‌ای از زندگی به مرحله‌ای دیگر وارد می‌شود. انسان، جوانی را می‌چشد و پیر می‌شود، در پیری مرگ را می‌چشد و به برزخ و قیامت می‌رود، پس ما طعمه‌ی مرگ نمی‌شویم بلکه مرگ را طعمه‌ی خود قرار می‌دهیم. قصه‌ی مرگ، قصه‌ی یک نوع رفتن است به سوی مقصد نهایی، بستر یک نوع سیر و صعود است. گذر از شرایط محدود به سوی حیات وسیع و برین است. وقتی قرآن می‌فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْت»؛(109) عملاً دارد یک مژده بزرگ به ما می‌دهد که بنا نیست شما در تنگناهای دنیا بمانید. مرگ را می‌چشید، یعنی پیری را از آن جهت که با مشکلاتی همراه است، رها می‌كنید. و مرگ می‌آید پیش شما و آن شرایط ابدی را در منظر شما قرار می‌دهد. پس وقتی می‌آید تا شما را به سوی آن شرایط سیر دهد، از آن استقبال کنید، نه این که هنوز چشم خود را به این دنیای محدود دوخته باشید و به آن مشغول باشید و با مرگ به عنوان یک حادثه‌ی ناگهانی روبه‌رو شوید. حضرت(ع) می‌فرمایند: «وَ لَا یَأْتِیَكَ بَغْتَةً»؛ کاری کن که مرگ برای تو ناگهانی نباشد، سعی كن در زندگی تو ورود راحتی داشته باشد. اگر كسی حیات زمینی را موقت ببیند، مرگ نزدیك‌ترین پدیده به زندگی او محسوب می‌شود و به‌راحتی می‌تواند در میدانی وسیع‌تر از نظر به تعلقات دنیایی تصمیم بگیرد.