فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

جایگاه همسر و فرزندان در زندگی

یکی از عواملی که موجب می‌شود از موقتی‌بودن دنیا غفلت کنیم و شب و روز مشغول دنیا شویم، همسر و فرزند است و تصوراتی که گویا خدای آن‌ها ما هستیم.
حضرت موسی(ع) وسط بیابان در سرمای شدید همراه با همسر و فرزند، گم شدند. قرآن می‌فرماید: «إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نَارًا سَآتِیكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ»؛(91) یادكن هنگامى را كه موسى به خانواده خود گفت آتشى را می‌یابم، به‌زودى براى شما خبرى از آن خواهم آورد یا شعله آتشى براى شما مى آورم باشد كه خود را گرم كنید.
البته نور، نوری بود که فقط حضرت موسی(ع) می‌دیدند. قرآن می‌فرماید: «فَلَمَّا جَاءهَا نُودِیَ أَن بُورِكَ مَن فِی النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»؛ چون نزد آن نور آمد ندا رسید كه مبارك گردید آن‌كه در آتش و آن‌كه پیرامون آن است، و منزه است خدا، پروردگار جهانیان. حضرت با صحنه‌ای غیر قابل انتظار روبه‌رو شدند، صحنه‌ای که به جای دیدن نار، نور معنوی بود و برکت. در روایت داریم که به خدا عرض کردند زن و بچه‌ام را رها کرده‌ام، آن‌ها چی؟ خداوند فرمود آن‌ها دیگر مربوط به من است. مسلّم آن‌ها به زندگی‌ خودشان رسیدند، حضرت موسی(ع) هم به مأموریتی که باید انجام می‌دادند پرداختند تا زندگی موقت زمینی خود و دیگران را آسمانی کنند. عمده آن است که ما حیات زمینی خود را به بهترین نحو طی کنیم، از مسئولیت خود نسبت به همسر و فرزندان شانه خالی نکنیم ولی زندگی ما نباید سراسر نگرانی برای همسر و فرزندان باشد، مگر ما خدای آن‌ها هستیم. خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود وقتی مسئولیت نبوت را به عهده‌ی تو گذاشتم دیگر خودم امور خانواده‌ی تو را به عهده می‌گیرم، و اگر حضرت موسی(ع) می‌خواست همه‌ی فکر و ذکرش خانواده‌شان باشد، نه مفتخر به رسالت می‌گشتند، و نه این‌همه مردم از رسالت آن حضرت بهره‌مند می‌شدند. دغدغه برای امور دنیایی باید حدّ و مرز داشته باشد، آقا دانشجویی، باش. کاسبی، باش. بسیجی هستی، باش. بیکاری، باش. در همه‌ی این احوالات زندگی را درست ببین و همه‌ی این موقعیت‌ها را موقت بدان تا زندگی را درست تحلیل کنی. بیکار حقیقی کسی است که به ابدیتش فکر نکند. و مشغول حقیقی کسی است که از ابدیتش غافل نیست. اگر شما چهار کسب داشته باشی، ولی یادت برود حیات زمینی یک فرصت موقت است، مسلّم همه‌ی زندگی را با آن چهار نوع کسب باخته‌ای. کسی هم مثل امام‌خمینی«ره» گفتند: در زمان رضاخان که عمامه‌ها را از سر روحانیون برمی‌داشتند، رفتم نان بخرم دیدم یک آخوندی که مجبور شده عمامه‌اش را بر دارد تکه نانی خریده و دارد آن را خالی می‌خورد. رو به من کرد و گفت فعلاً که سیر شدیم، گفته‌اند عمامه‌ها را بر‌دارید، دادم به یک زن یتیم‌دار برای بچه‌هایش پیراهن کند. تا ظهر هم خدا بزرگ است. امام خمینی«ره» به فرزندشان احمد‌آقا«رهما» می‌گویند احمد‌جان! خدا می‌داند من حسرت احوالات آن مرد را می‌خورم. چون کسی که این دنیا را تا این اندازه کوچک و موقت بداند خیلی بیناست و واقعاً حسرت‌خوردن دارد.

عوامل جدّی دیدن دنیا

قرآن در شرح حال مؤمنین که در دنیا در مسیر دین‌داری پایدار و صابر بودند، می‌فرماید در قیامت که چشم آن‌ها بصیر شد و حقیقت دنیا را می‌بینند از آن‌ها پرسیده می‌شود: «كَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ»؛(92) چه مدت به عدد سال‌ها در زمین ماندید؟ آن‌هادر جواب می‌گویند: یک روز یا قسمتی از یک روز. «قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَاسْأَل الْعَادِّینَ* قَالَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا لَّوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ»؛((93 مى گویند یك روز یا پاره اى از یك روز ماندیم، از شمارش‌گران بپرس. خداوند مى فرماید جز اندكى نماندید كاش شما در دنیا این را مى دانستید. وقتی در قیامت حجاب‌ها کنار رفت و انسان بیدار شد کل زندگی دنیایی را نسبت به قیامت به اندازه‌ی یک روز و یا قسمتی از یک روز می‌بیند. در همین دنیا هم اگر ما متوجه وسعت خود شدیم که فوق زمان و مکان است، دیگر دنیا برای ما بزرگ و گسترده جلوه نمی‌کند، دنیا در رابطه با تعلقات دنیایی ما جدّی و بزرگ می‌شود، اگر متوجه ابدیت شدیم در نظر به آن عالم بیکرانه، دنیا چیزی جز همان یک روز یا قسمتی از یک روز نخواهد بود، و لذا حضرت با این دیدگاه است که به فرزندشان می‌فرمایند حالا که متوجه شدی دنیا فرصتی است گذرا و مسیر تو به سوی آخرت است و هر لحظه احتمال آن‌که مرگ به سراغ تو آید هست. می‌فرمایند: «فَكُنْ مِنْهُ عَلَى حَذَرِ أَنْ یُدْرِكَكَ وَ أَنْتَ عَلَى حَال سَیِّئَةٍ قَدْ كُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَكَ مِنْهَا بِالتَّوْبَةِ فَیَحُولَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ ذَلِكَ» پس مواظب باش مرگ در شرایطی به سراغ تو نیاید که تو در آلودگی باشی و فرصت توبه‌ای که می‌خواستی انجام دهی را از دست بدهی.
طوری زندگی خود را مدیریت کن که در سراسر آن در پاکی و صفا باشی، تا هر وقت فرصت تمام شد و مرگ به سراغت آمد غافلگیر نشوی، زیرا اگر از موقت بودن فرصتِ عمر غافل شوی و زندگی ابدی از منظر تو برود، هوس‌ها سر بر می‌آورند و طوری مرگ به سراغت می‌آید که آلوده به گناهانی هستی که می‌خواستی از آن‌ها توبه کنی، ولی مرگ بین تو و آن توبه، فاصله خواهد انداخت.
اگر انسان موقتی بودن دنیا را فراموش کند و نگران غافلگیر شدن توسط مرگ نباشد، برای جبران گناهان و پشیمانی‌ها کار را همواره به آینده موکول می‌کند، آن‌وقت درست وقتی داری پشیمانی‌ها را مزمزه می‌کنی تا برای آن برنامه‌ریزی کنی می‌بینی دیگر کار تمام شد. و حضرت این نکته مهم را متذکر می‌شوند.

مبنای فلسفی غیر تدریجی‌بودن مرگ

همچنان که عرض شد رابطه‌ی عزرائیل با جان ما به جهت آن‌که هر دو مجرداند، یک رابطه‌ی تدریجی و زمانمند نیست، بلکه مثل رابطه‌ی شما و اراده‌ی شما است، همین که بخواهید اراده کنید، اراده می‌کنید، و لذا اگر انسان از این موضوع غافل شود و روحیه‌ی او دنیایی باشد ناخودآگاه تصور می‌کند مثل بقیه‌ی امور دنیا که تدریجی است، مرگ هم تدریجی است و منتظر می‌ماند تا آثار آن پیدا شود و بعد تصمیم بگیرد و همین امر باعث می‌شود که در مقابل مرگ غافلگیر شود. در حالی که اگر توجه انسان به اصلی‌ترین قسمت زندگی‌اش یعنی ابدیت باشد، مثل انسانی که فهمیده است مرگش نزدیک است و امیال و اخلاقش عوض می‌شود، و حب دنیا از قلبش خارج می‌گردد و سعی می‌کند از بقیه حلالیت بطلبد و خوش اخلاق می‌شود، سراسر زندگی چنین می‌شود، و مثل یک انسانی که وقتی فهمید آخر عمرش فرا رسیده است از اعمال خلاف شرعش توبه می‌کند، انسانی هم که نظرش به ابدیتش بود، تمام عمر در حال توبه و توجه به خدا است، هرگز توبه‌ای را که باید بکند به عقب نمی‌اندازد.
وقتی انسان از حضور ناگهانی مرگ غافل شد، بدون آن‌که خودش متوجه شود، گرفتار حالات روانی بسیار خطرناکی می‌گردد. اگر دنیا را جدی گرفتی و خود را در آن باقی پنداشتی، چون بینش‌ات غلط است، حتماً روش غلطی را انتخاب می‌کنی و توبه و تغییر اساسی زندگی به سوی معنویت را به تأخیر می‌اندازی و این تأخیر انداختن را همین‌طور ادامه می‌دهی. لذا حضرت در ادامه می‌فرمایند: «فَإِذَا أَنْتَ قَدْ أَهْلَكْتَ نَفْسَكَ» در این حالت مطمئن باش خودت را هلاک کرده‌ای. چون بدون جهت‌گیری به سوی معنویت، و بدون فاصله گرفتن از گناهان، وارد ابدیت خود شدی.
اگر کسی حیات زمینی خود را جزء کوچکی از بودنش نبیند مسلّم انتخابهایش هلاکت‌بار است چون زندگی را از منظری غیر از آنچه واقعیت دارد می‌نگرد. درس بخوان، دانشگاه برو، تجارت بکن، اما در این عرصه‌ی دنیا جای این درس‌خواندن را برای خود مشخص کن. هر کاری می‌خواهی بکن ولی با توجه به این‌که این دنیا موقت است و مرگ غافلگیرانه به سراغ تو می‌آید و سپس ما می‌مانیم و اَبد ما، کارهایت را انجام بده. گفت:
من نمی‌گویم سمندر باش یا پروانه باش

چون به فکر سوختن افتاده‌ای مردانه باش

حالا که همه‌ی زندگی ما در ابدیت ما قرار دارد، باید طوری عمل کنیم که آن را از دست ندهیم.
حضرت صادق(ع) به عبدالله‌ بن جندب می‌فرماید: «یَا ابْنَ جُنْدَبٍ الْخَیْرُ كُلُّهُ أَمَامَكَ وَ إِنَّ الشَّرَّ كُلُّهُ أَمَامَكَ وَ لَنْ تَرَى الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ إِلَّا بَعْدَ الْآخِرَةِ لِأَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ جَعَلَ الْخَیْرَ كُلَّهُ فِی الْجَنَّةِ وَ الشَّرَّ كُلَّهُ فِی النَّارِ لِأَنَّهُمَا الْبَاقِیَان»(94)
پسر جندب! همه خیرها، و همه شرها را پیش رو دارى، و هیچ یك را جز بعد از مرگ نبینى، چه خدا همه خیر را در بهشت، و همه شر را در دوزخ نهاده كه جاویدانند.
عاقلانه‌ترین کار آن است که انسان طوری عمل کند تا در حیات ابدی خود در بهترین شرایط باشد، پس بیایید عاقل بشوید. باید عاقل شد تا جای حیات زمینی را در کل حیات خودمان بشناسیم، عرض کردم هر کاری می‌خواهی بکن، ولی این را بدان که پس از مرگ چشم‌ها باز می‌شود و حجاب‌هایی که خیالات ایجاد کرده بودند همه کنار می‌روند، دریچه‌هایی از غیب بر روی قلب باز می‌گردد. اصلاً پرده‌ها برداشته می‌شود، سایه‌های ذهنی ما که ما را از حیات ابدی غافل کرده بود، همه و همه کنار می‌روند و در آن حالت شما زنده می‌شوید و زندگی حقیقی شروع می‌گردد. همان‌طور که وقتی یک عارف از وَهمیات خود آزاد می‌شود اعلام می‌کند «مرده بدم زنده شدم»، در قیامت هزار هزار برابر ما بیشتر زنده می‌گردیم.
شما فکر می کنید چه چیز باعث می‌شود که ذهن انسان مشغول این دنیا باشد و نتواند بالاتر از دنیا را ببیند؟ جز این نیست که نه کوچکی دنیا را می‌بینم و نه بی‌کرانگی ابدیت را. فکر می‌کنید چه پیش می‌آید اگر بنده و یا جناب عالی سرمان را بگذاریم زمین و بمیریم. مسلم بدانید هیچ چیز پیش نمی‌آید و برای هیچ کس هیچ چیزی پیش ‌نمی‌آید. مگر برای وَهم‌ها و خیالاتشان، باید آن‌هایی که به بنده یا جنابعالی تعلق دارند تعلقشان را کم کنند. من که نباید غصه بخورم که اگر مُردم فرزندم گریه می‌کند و غصه می‌خورد. حبّ پدر و فرزندی قصه‌اش جداست. اما این که بیایم دنیا را انتخاب کنم تا فرزندم غصه نخورد این غفلت فوق‌العاده بزرگی است.