فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

انتظاری ماوراء دنیا از دنیا!

حضرت می‌فرمایند دنیا دار بُلغَه است، یعنی قصه‌ی دنیا قصه‌ی آب گرمی است در مقابل تشنگی ما، آن‌چنان نیست که در عین رفع نیاز جگر ما را هم خنک کند پس باید آن قدری از آن بخوریم که از تشنگی نمیریم، انتظار آن که خوش‌مزه هم باشد انتظار بی‌جایی است. اگر به دنبال خوش‌مزگی‌اش بودیم، به هلاکت‌ گرفتار می‌شویم. در آن گذرگاهِ کوچیدن و کنده‌شدن، انتظار راحت بودن انتظار غلطی است. جنس دنیا این است که هر کس خواست در آن بماند، از او انتقام می‌کشد، و شما امروزه ملاحظه می‌فرمایید که چگونه دنیا بر پشت متجددین تازیانه‌های خود را فرود ‌آورده به طوری‌که آرامش را از آن‌ها گرفته، چون زندگی‌شان را به بودنِ در دنیا گره زدند. این زندگی سراسر بحران، تازیانه انتقام خداست زیرا دنیایی را که خدا برای رفتن در اختیار بشر قرار داد، آن‌ها می‌خواهند برای بودن. اکنون وقت آن رسیده که فرهنگ غربی تاوان بدعهدی و جفاکاری خویش را نسبت به «مرگ» پس بدهد.
حضرت امام‌الموحدین(ع) برای غفلت نکردن از مرگ می‌فرمایند: تو در خانه‌ا‌ی که برای کنده‌شدن است جای گرفته‌ای، تو در خانه‌ای هستی که فقط به قدر ضرورت باید از آن استفاده کنی، بیشتر بخواهی از آن استفاده کنی چیز بیشتری از آن به دست نمی‌آوری ولی زندگی‌ات مسئله‌دار می‌شود، چون درست با آن برخورد نکردی. مسئله از این جا شروع می‌شود که انسان میل خود را با غفلت از حقیقتِ این خانه به این خانه انداخت و لذا چیزی خارج از حدّ خانه‌ی دنیا از دنیا انتظار دارد. معلوم است که چقدر باید خود را به سختی بیندازد تا آنچه را انتظار دارد و واقعیت ندارد به‌دست آورد، در آخر هم هیچ چیزی حاصل او نمی‌شود، چون چیزی را از دنیا انتظار دارد که اصلاً خالق دنیا در دنیا خلق نکرده است‌. یک وقت درختی داریم که در فصل خودش چند میوه در حدّ خود به ما می‌دهد، و ما هم حدّ و اندازه‌ی آن درخت را می‌دانیم و در همان حدّ هم انتظار داریم میوه بدهد و روی همان اندازه از میوه‌ها حساب باز کرده‌ایم. ولی یک وقت می‌گوییم این درخت باید همه ساله چندین برابر آنچه فعلاً میوه می‌دهد، میوه بدهد معلوم است که این انتظار ما بر‌آورده نمی‌شود، چون با آرزوهایمان بااین درخت برخورد کرد‌یم و نه با نیازهای منطقی که داشتیم و آن درخت هم در حدّ نیازهای منطقی ما میوه می‌داد. و یا انتظار داریم آن درخت در زمستان هم میوه بدهد و چون چنین چیزی ممکن نیست به جای آن‌که آرزوهای خود را تغییر دهیم، می‌رویم از کشور دیگری، آن طرف کره‌ی زمین که در حال حاضر تابستان است میوه‌های مناسب آن درخت را می‌خریم و به این درخت آویزان می‌کنیم که بگوییم ما به آرزوی خود رسیدیم. در آن صورت در مسیری غیر طبیعی هزاران زحمت برای خود ایجاد کرده‌ایم، زیرا انتظاراتی داریم که مطابق آن انتظارات خداوند مخلوق خود را خلق نکرده است. امروزه تمدن غرب ناخودآگاه در این مسیر قرار گرفته و مردم سایر کشورها را نیز در این مسیر قرار داده است. عمر ما را در زیر لگد انتظارهای بیش از حدّ از دنیا، نابود می‌کند. نابود شدن عمر را نمی‌بینیم ولی این که در کم‌تر از ده دقیقه از خانه با ماشین به اداره می‌آییم را می‌بینیم. تمام زندگی‌مان گرفتار این آرزو شده که سریعاً بتوانیم مثلاً به مقصد برسیم، حتی به قیمت ایجاد بحران در محیط زیست از یک طرف، و روبه‌روشدن با روح و روانی که باید برای همیشه با آرامش خدا حافظی کند، از طرف دیگر. خدا کند ببینیم با تحمیل آرزوهای وَهمی به طبیعت، علاوه بر بحران محیط زیست، چه بلایی بر سر خود آوردیم و چگونه جهت جان خود را از ابدیت به دنیای زودگذر انداختیم. فعلاً نیاز نیست روی آن بحث شود. فقط در این موضوع با ما به توافق برسید که امام من و شما دارد به ما می‌گوید که از زندگی در دنیا انتظار بستری را داشته باش که تو را برای زندگی ابدی آماده کند و در همین حدّ و با این منظر می‌توانی از دنیا استفاده کنی. نه دنیا برای تو ماندنی است و نه تو برای دنیا، خود را در این دنیا ببین که برای رفتن خلق شده‌ای، اگر خود را این‌چنین دیدی نوع انتخاب‌هایت متعادل و منطقی خواهد شد، دیگر از درخت خانه‌ی خود انتظار میوه‌ی تابستانی در زمستان نداری تا به هلاکت بیفتی. و این غفلت، جوان و پیر ندارد، برای هرکس این هلاکت هست که از دنیا انتظاری بیش از آن حدّی که هست، داشته باشد. در ادامه فرمودند: «وَ أَنَّكَ فی...طَرِیقٍ إِلَى الْآخِرَةِ» و تو در راهی قرار داری که به سوی آخرت می‌باشد. تو در منزلی هستی که از آن منزل به سوی آخرت کوچ‌ات می‌دهند. حال چه ما چنین سیری را برای خود اراده بکنیم، و چه نکنیم. گفت:
نیک بنگر ما نشسته می رویم

دم به دم ما سالک راه نویم

شما بخواهید و نخواهید دارید می‌روید. ولی نه به سوی ناکجا آباد، به طرف قیامت، عالم قیامت با آن همه ظرفیت و وسعت. ما مثل مسافران یک اتوبوسی هستیم که چه بنشینیم و چه بایستیم، چه جلو برویم و چه عقب برویم، بخواهیم و نخواهیم داریم به طرف مقصدی که راننده اراده کرده می‌رویم. می‌توانیم خودمان را برای آن مقصد آماده کنیم، می‌توانیم هم از آن غفلت نماییم و وقتی با آن روبه‌رو شدیم غافلگیر شویم.
می‌فرماید: «وَ اِنَّک فی...طَرِیقٍ إِلَى الْآخِرَةِ» فرزندم! تو در راه آخرتی. هنر ما این است که بتوانیم این نکته‌ی اساسی را، که اساس زندگی ما را در برگرفته به روح و روان خود تفهیم کنیم.

تغییر نگاه

عزیزان توجه دارند که ائمه(ع) هرگز به ما نصیحت‌های ساده‌ و سطحی نمی‌کنند، آن‌ها در سخنانشان بینش ما را عوض می‌کنند، نصایح اهل‌البیت(ع) نصیحت‌های لیبرالیستی و کانتی برای راحت‌تر جان کندن در دنیای مدرن نیست. ائمه دین(ع) در نصایح خود نمی‌خواهند ما فقط در همین دنیا راحت باشیم و جوانی خود را بدون دردسر و با رفاه کامل به پیری تبدیل کنیم، آن‌ها به ما بصیرتی می‌دهند که نگاهمان به زندگی عوض شود و بینشِ ما بینشی صحیح شود. اگر انسان جای خود را در هستی مشخص کرد و متوجه شد دارد به سوی آخرت می‌رود، تمام مناسباتش، مناسبات خاص می‌شود. این است که عرض می‌کنم بر عکس سخنان امامان معصوم(ع) گاهی دستورات اخلاقی به جای این‌که وسیله‌ای باشد تا ما از دنیا فاصله بگیریم، عین دنیاگرایی است. برتراندراسل می‌گوید شما گوساله‌ی همسایه را ندزدید تا او هم گاو شما را ندزدد، این نوع توصیه‌ها جهت زندگی را عوض نمی‌کند. وقتی جهت زندگی شما تصحیح می‌شود که بفهمید کلّ این زندگی یک موقعیت موقت است و بس. مواظب باشید شیطان هم این‌جا سراغتان نیاید «که ما حالا جوانیم، اول زندگی‌مان است و این حرف‌ها ذوق زندگی را در انسان می‌میراند». حرف حضرت این نیست که زندگی را تعطیل کنید، حرف این است همان وقتی که داری کاری را انجام می‌دهی بدان که آن کار را در یک کشتی داری انجام می‌دهی، و آن کشتی دارد به ساحل می‌رسد، پس طوری نباش که وقتی کشتی به ساحل رسید نتوانی پا در ساحل بگذاری، و نتوانی از آنچه در کشتی ساخته‌ای دل بکنی.

خستگی‌های فرار از مرگ

حضرت در ادامه خطاب به فرزندشان می‌فرمایند:
«وَ أَنَّكَ طَرِیدُ الْمَوْتِ الَّذِی لَا یَنْجُو مِنْهُ»
تو شکار مرگی هستی که فرار کننده نمی‌تواند از آن فرار کند.
اصلاً فرار کردن از مرگ منجر به رهاشدن نمی‌شود بلکه نتیجه‌ی‌ آن خسته‌شدن است. این تمدن از مرگی می‌خواهد فرار کند که یکی از قضاهای حتمی عالم است و لذا نه‌تنها نتیجه نمی‌گیرد بلکه خسته می‌شود و از وظیفه‌ی اصلی که در دنیا داشت باز می‌ماند و همه‌ی کارش می‌شود تلاش برای فرار از مرگ. یک وقت بحث بهداشت هست که در جای خود کار لازمی است و موجب می‌شود زندگی به خوبی طی شود و به جای این‌که زندگی را با انواع بیماری‌ها و کسالت‌ها ادامه دهیم با سلامتی و صفا آن را طی کنیم. ولی رعایت بهداشت عاملی نیست که بنده بتوانم از مرگ رهایی یابم، یا با آوردن دستگاه‌های کشف بیماری بتوانیم با مرگ مقابله کنیم. اسلام برای سالم و با صفا زندگی کردن می‌فرماید: کم غذا بخور و ساده غذا بخور تا سالم بمانی و در مسیر عمر طبیعی به سوی قیامت سیر کنی. وقتی ما رعایت غذا خوردن خود را بکنیم، چه در کم خوردن و چه در ساده خوردن یقیناً سالم خواهیم ماند، چون ریشه‌ی تمام بیماری‌ها معده است و باید رعایت معده را نمود، رسول خدا(ص) می‌فرمایند:
«وَ أَعْلَمُ أَنَّ الْمَعِدَةَ بَیْتُ الدَّاءِ وَ الْحِمْیَةُ هِیَ الدَّوَاءُ»؛(86) معده محل همه‌ی بیمارى‌ها است و پرهیزْ اصل همه‌ی درمان‌ها است .
با توجه به توصیه‌ی رسول خدا(ص) می‌توان حرف مهاتما گاندی را تصدیق کرد که می‌گوید: «بیمارستان‌ها محل به اشتباه انداختن بشر است، چون علت اصلی بیماری‌ها را پنهان می‌کنند.»(87) چون رویکرد تمدن غرب به بدن انسان، رویکرد پرهیز و ساده خوردن نیست. بلکه بدون تذکر به کنترل هوس‌ها سعی می‌کند بیماری‌ها را با انواع داروهای شیمیایی دفع کند و معلوم است که این روش دفع فاسد به افسد است. به هر صورت اگر خواستیم در مدتی که در این دنیا زندگی می‌کنیم سالم باشیم، در عین رعایت بهداشت باید اهل پرهیز از غذاهای هوس‌آلود بشویم، هم کم بخوریم هم ساده بخوریم به خصوص امروزه که با وارد شدن ماشین در زندگی‌ پیاده‌روی‌ها به شدت کم شده است، ماشین‌ها و رباط‌ها جای فعالیت انسان‌ها را گرفته‌اند، دستگاه‌ها را آنقدر اُتوماتیک می‌کنیم که حتی برای بالا و پایین‌کشیدن شیشه‌ی ماشین‌ سواری دستمان تکان نخورد! تا این حدّ انسان خود را از صحنه‌ی فعالیت و تحرک خارج کرده است و لذا با انواع بیماری‌ها روبه‌رو شده و سراسر زندگی‌اش عبارت شده از دست و پنجه نرم کردن با انواع بیماری‌ها و اسم این را هم تمدن گذاشته است و می‌گوید اگر این علم پزشکی پیش‌رفت نکرده بود من با این بیماری قلبی چه می‌کردم، غافل از این که این تمدن با بستری که برای زندگی ما ساخته منشأ این بیماری‌ها شده است. گفتند روی کلید دست بگذار خودِ لمس - بدون آن‌که تو حرکتی بکنی- منجر به حرکت می‌شود. رباط‌ها برایت کار کنند، آرمیچرها برایت می‌چرخانند و تو هم بیکار باش و افتخار کن که به چه پیشرفتی رسیده‌ای! بعد هم با فرصتی که به‌دست آورده‌ای، همین‌طور بخور، صبحانه و میان روز، ظهر، عصر و شب، غذاهای خوشمزه بخور، بدون آن‌که نگران باشی که بیمار شوی و بمیری. و چون حاضر نیستی با مرگ روبه‌رو شوی با استفاده از دستگاه‌های پیچیده آمدن‌ مرگ را برایت پنهان می‌کنند، در حالی‌که با پنهان‌کردن مرگ، گرفتار مرگی زشت و ذلیلانه خواهیم شد. غافل از این‌که مردن و مرگ، زیباترین سنت خداوند است. حالا از این سنتِ زیبا در هراس هستیم.
این‌چنین نخلی که لطف یار ماست

چون‌که ما دزدیم نخلش دار ماست

آری! یک وقت بحث بهداشت و نیز کم‌خوردن است تا در مدتی که در دنیا زندگی می‌کنیم سالم باشیم و بتوانیم به خوبی زندگی را طی کنیم. ولی یک وقت فکر و فرهنگی است که می‌خواهد از مرگ فرار کند، در حالت اخیر است که همه‌ی زندگی ما می‌شود فرار از مرگ و در آخر هم بدون نتیجه و خسته و هلاک خواهیم مُرد.
حضرت می‌فرماید: «وَ أَنَّكَ طَرِیدُ الْمَوْتِ الَّذِی لَا یَنْجُو مِنْهُ هَارِبُهُ» تو شکار مرگی خواهی بود که هیچ گریزنده‌ای نمی‌تواند از آن فرار کند. «وَ لَا یَفُوتُهُ طَالِبُهُ» و آن کس که مرگ او را می‌طلبد از دست مرگ در نمی‌رود. «وَ لَا بُدَّ أَنَّهُ مُدْرِكُهُ» و به ناچار او را در می‌یابد.
اصلاً جنس مرگ آن چنان است که بدون هیچ مانعی آن‌کس را که اراده کند، به راحتی در اختیارش خواهد بود. چون از درون انسان به سراغ انسان می‌آید، قرآن می‌فرماید: «وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِیبٍ»(88) ای پیامبر! اگر ببینی هنگامی که آنان ترسان و هراسا‌نند، و در آن حال هیچ نابودی نیست، بلکه از مکان نزدیکی گرفته می‌شوند.
می‌فرماید: از مکان نزدیک گرفته می‌شوند، یعنی فاصله‌ای در میان نیست، چون روح انسان مجرد است و حضرت عزرائیل(ع) نیز مجرداند و لذا بین روح ما و او بُعد و فاصله‌ای نیست.(89)
اگر ما بهداشت و پرهیز را رعایت نکنیم قدرت دفع بیماری‌ها را از دست می‌دهیم مثلاً سرماخوردگی را مثال می زنم؛ متخصصین، منحنی سرماخوردگی را سه روز می‌دانند و معتقدند پس از آن خود به خود شروع به بهبودی می‌کند، ولی اگر اهل بهداشت و پرهیز نباشیم طاقت دفع آن را نداریم و لذا سرما می‌خوریم و به این زودی‌ها هم بهبودی نمی‌یابیم. چون خودمان خود راخراب کرده‌ایم. بدن خود را که به طور طبیعی قدرت خوب‌شدن را داشت به انواع داروها عادت دادیم، حالا تا دارو به آن ندهیم بهبودی نمی‌یابد. بدنی پخمه و تنبل برای خود ساختیم که عزا می‌گیرد فاصله‌ی یک ایستگاه تاکسی را هم چطور پیاده برود. باز خوب است بعضی‌ها برای جبران تنبلی‌ها و پرخوری‌ها کمی ورزش می‌کنند ولی چقدر خوب بود که خودِ زندگی همراه با فعالیت باشد و غذا خوردن بیش از آن که برای ارضای هوس باشد، برای رفع نیاز بدن باشد. بدنِ تنبلی که در مقابل سختی‌ها‌ هیچ همتی نمی‌کند و همه‌‌ی امیدش به ماشین و تکنولوژی است، این بدن دیگر در مقابل بیماری‌ها مقاومتی ندارد و لذا یک عمر با بیماری دست به گریبان است و فرصت آباد کردن قیامت برایش نمی‌ماند. این انسان مرگ برایش هیولا می‌شود، مرگی که به نحو زیبایی در کنار زندگی ما قرار داده‌اند و پا به پای زندگی، ما را همراهی می‌کند، این مرگ برای ما هیولایی‌ ترسناک می‌شود.
حرف در این جلسه این بود که خود را موجودی که باید بمیرد بنگرید، حالا در حاشیه‌ی این بحث عرض شد که هیچ راهی برای نمردن نیست، ولی از طریق بهداشت و پرهیز می‌توان در مدتی که باید زندگی کنیم، خوب زندگی کنیم.
فرمایش حضرت(ع) این بود که اگر خود را موجودی میرا ملاحظه کردی مرگ برای تو هلاکت نیست بلکه مرگ قسمتی از زندگی است که در کنار زندگی تو را دنبال می‌کند، مثل مرحله‌ی پیری که در جوانی تو را دنبال می‌کرد تا به وقتش به سراغت آید.