فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

نخواستن دنیا به‌جای خواستن آن

امام‌الموحدین(ع) می‌فرمایند: فرزندم همین قدر دنیا را بگیر که فعلاً در اختیار تو گذاشته‌اند و خواسته‌اند ازآن استفاده کنی و از آن بدر آیی، پس آن را یک فرصت بدان. کسی که این حرف را زده چشم بیداری بوده است که می‌خواسته نه از دنیا خیلی انتظار برآوردن آرمان‌های خود را داشته باشیم، و نه از آن حیات ابدی گسترده غافل شویم.
در شرح حال آیت‌‌الله سیدمحمدحسن‌طباطبائی«ره»(79) گفته‌اند: «آقا سید حسن به جای خواستن دنیا، نخواستن دنیا را یاد گرفته بود» هرکس متوجه موقتی‌بودن دنیا شد به چنین هنری دست می‌یابد. جنس دنیا گذران است و لذا هر کس به آن دل بست دائماً با ناکامی روبه‌رو می‌شود. جوان و پیر هم ندارد، گاهی می‌پنداریم پیرها به موقتی‌بودن دنیا و به مرگ بهتر فکر می‌کنند در حالی‌که تا منظر ما نسبت به دنیا عوض نشود هر چقدر هم از عمرمان بگذرد با همان منظر قبلی به دنیا می‌نگریم. موقتی‌بودن دنیا یک اصل است برای همه‌ی آن‌هایی که در دنیا زندگی می‌کنند و این نکته همواره مدّ نظرشان است. هرکس بهتر این موضوع را دید سالم‌تر به سوی قیامت سیر می‌کند. اگر موقتی‌بودن دنیا دیده شود از همان جوانی زندگی ما به بهترین نحو جلو می‌رود و از فرصت‌ها به بهترین نحو استفاده می‌گردد. چنین چشم بیداری، چه پیر باشد و چه جوان، توانسته است منظر خود را نسبت به دنیا درست کند و آن را در زندگی ادامه دهد. اتفاقاً اگر در جوانی انسان متوجه چنین نکته‌ای شد در پیری احساس نمی‌کند زندگی را باخته است، چون با بصیرت و چشمی بیدار زندگی دنیایی را دیده و با آن برخورد کرده است. در چنین بصیرتی است که نوع انتخاب‌های انسان همانند انتخاب سالکان کوی دوست می‌شود و یک لحظه نظر خود را از آن حیات ابدی، با آن‌همه وسعت و ظرفیت، برنمی‌دارد. چنین انسانی مسلّم از زندگی اهل تجمل فاصله می‌گیرد و به ماوراء آرزوی افرادِ دنیازده می‌اندیشد.
وقتی دنیا در منظر انسان خراب شد خانه‌ای آبادتر در منظر قلب او سر بر می‌آورد؛ گفت:
خانه بر کن، کز عقیق این یمن

صد هزاران خانه شاید ساختن

گنج زیر خانه است و چاره نیست

پس زهَدْم خانه مَنْدیش و مأیست

ما امروز متأسفانه گرفتار تمدنی هستیم که این تمدن به شدت بر دنیایی کردن زندگی می‌تَنَد و همین امر باعث شده‌است که ما سر گرمی‌های دنیا را جدّی به حساب آوریم و آن‌ها را جزء زندگی بگیریم و از همه چیزِ زندگی ابدی باز بمانیم. برای نجات یافتن از فرهنگِ دنیایی غرب و تحت تأثیر آن فرهنگ قرارنگرفتن، هیچ راهی نداریم مگر این‌که سخن امیرالمؤمنین(ع) را دائم مدّ نظر خود قرار دهیم که می‌فرمایند: «إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْیَا، وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ، وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَیَاةِ».
فرزندم! بدان و بدان، تو برای آخرت خلق شده‌ای، نه برای دنیا، برای فناشدن در دنیا خلق شده‌ای‌ و نه برای باقی بودن در آن، و برای مردن خلق شده‌ای و نه برای زندگی. فرزندم! این‌طور نیست که اتفاقاً می‌میری، بلکه یک سنت بزرگ و یک اراده‌ی اساسی در کار است که بنا نیست در این دنیا بمانی، پس طبیعی‌ترین حرکت، حرکتی است که تو در انتخاب‌های خود طوری عمل کنی که متوجه باشی باید از این دنیا بگذری.

وقتی مُردن را سخت می‌کنیم

جنس دنیا حرکت و رفتن است پس این‌طور نیست که اتفاقی می‌میریم و بتوانیم برنامه‌ریزی کنیم که نمیریم، فقط ما می‌توانیم بودن و رفتنمان را جهت بدهیم. این یک فکر احمقانه‌ و نادیده‌گرفتن واقعیت است که بخواهیم برنامه بریزیم تا نمیریم! با این کارها مردن را سخت‌تر می‌کنیم، و لذا حضرت برای این‌که در چنین تصمیمات احمقانه‌ای فرو نیفتیم می‌فرمایند تو اصلاً خلق شده‌ای برای مردن. تو باید برنامه بریزی تا سیر و رفتن خود را جهت صحیح بدهی. قرآن در رابطه با کمال یا عدم کمالِ یک اندیشه، توجه به مرگ و آمادگی جهت رویارویی با آن را مطرح می‌کند و به یهود می‌فرماید: «قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ»(80) ای قوم یهود! اگر گمان می‌کنید از اولیاء خدا هستید و بقیه‌ی مردم چنین نیستند، پس تمنای مرگ کنید و نسبت به مرگ با روی گشاده برخورد نمایید، اگر در ادعای خود صادق هستید. بعد ادامه می‌دهد: «وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ»؛((81 هرگز شما به جهت نوع اعمالی که انجام داده‌اید چنین تمنایی ندارید و خداوند هم به اعمال ظالمان آگاه است. منظور عرضم این است که اساساً خداوند ملاک کمال را خوشرویی با مرگ می‌داند و یهودیان را با همین ملاک ارزیابی می‌کند و مورد نقد قرار می‌دهد. و امروزه متأسفانه افکار مردم جهان را بینش یهودی‌گری تحت تأثیر قرار داده است. ابزار‌های فرار از مرگ، مرگ را عقب نمی‌اندازند، بلکه توجه به حقیقت مرگ و گذران دیدن دنیا را که وسیله‌ی هدایت انسان‌ها است، پنهان می‌کنند. لذا خداوند در ادامه می‌فرماید: «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»؛(82) بگو آن مرگى كه از آن مى گریزید قطعا به سر وقت شما مى آید آنگاه به سوى خدای داناى غیب و شهادت بازگردانیده خواهید شد و به آنچه مى كردید آگاهتان خواهد كرد. حضرت امام‌الموحدین(ع) می‌فرمایند: واقعیتِ بودنِ خود در دنیا را درست ببین و آن عبارت است از این که «خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْیَا» برای آخرت و رفتن از دنیا خلق شده‌ای. «وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَیَاةِ» و برای مردنِ در دنیا خلق شده‌ای و نه برای ماندن در آن. این را بدان و مطابق آن عمل کن تا پس از این دنیا بتوانی با عالَمی با وسعت و بی‌کرانه و با ظرفیتی بی‌نهایت روبه‌رو شوی.
این چه تمدنی است که می‌خواهد نمردن را برای بشریت به ارمغان بیاورد. این تمدن بدون آن که بتواند مانع مردن شود، توجه به مردن را پنهان می‌کند تا بشر نتواند نسبت به دنیا موضع‌گیری صحیحی انجام دهد و گرفتار انواع آرزوها و تخیلات نگردد. امیرالمؤمنین(ع) در جای دیگر می‌فرمایند: «إِنِّی أَخْشَى عَلَیْكُمُ اثْنَتَیْنِ طُولَ الْأَمَلِ وَ اتِّبَاعَ الْهَوَى- فَأَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ وَ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ تَرَحَّلَتْ مُدْبِرَةً وَ الْآخِرَةَ قَدْ جَاءَتْ مُقْبِلَةً وَ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا بَنُونَ فَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا فَإِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل»؛(83)
من از دو چیز بر شما نگرانم؛ آرزوى دراز و پیروى از هوس. اما آرزوى درازْ آخرت را از یاد انسان مى برد، و پیروى از هوس جلوگیر از حقّ است. راستى كه دنیا پشت كرده و مى رود، و آخرت رو كرده و مى آید، و هر كدام را فرزندانى است، پس از فرزندان آخرت باشید نه از فرزندان دنیا، كه امروز روز عمل است نه پاداش، و فردا روز پاداش است نه عمل.
ملاحظه فرمودید که وقتی حضرت می‌فرمایند: «إِنَّمَا خُلِقْتَ...لِلْمَوْتِ» تو برای مردن خلق شدی، با این نگاه زندگی ما را وارد چه ساحت و عالَمی می‌کنند.
در ادامه می‌فرمایند: «وَ أَنَّكَ فِی قُلْعَة(84)ٍ وَ دَارِ بُلْغَةٍ(85) وَ طَرِیقٍ إِلَى الْآخِرَةِ».
تو در منزلی هستی که باید از آن کوچ کنی و کنده شَوی. در خانه‌ای که باید به کمِ آن اکتفا کرد، محلی که به قدر ضرورت می‌توان از آن بهره گرفت، و در راهی هستی که به سوی آخرت ختم می‌شود.

انتظاری ماوراء دنیا از دنیا!

حضرت می‌فرمایند دنیا دار بُلغَه است، یعنی قصه‌ی دنیا قصه‌ی آب گرمی است در مقابل تشنگی ما، آن‌چنان نیست که در عین رفع نیاز جگر ما را هم خنک کند پس باید آن قدری از آن بخوریم که از تشنگی نمیریم، انتظار آن که خوش‌مزه هم باشد انتظار بی‌جایی است. اگر به دنبال خوش‌مزگی‌اش بودیم، به هلاکت‌ گرفتار می‌شویم. در آن گذرگاهِ کوچیدن و کنده‌شدن، انتظار راحت بودن انتظار غلطی است. جنس دنیا این است که هر کس خواست در آن بماند، از او انتقام می‌کشد، و شما امروزه ملاحظه می‌فرمایید که چگونه دنیا بر پشت متجددین تازیانه‌های خود را فرود ‌آورده به طوری‌که آرامش را از آن‌ها گرفته، چون زندگی‌شان را به بودنِ در دنیا گره زدند. این زندگی سراسر بحران، تازیانه انتقام خداست زیرا دنیایی را که خدا برای رفتن در اختیار بشر قرار داد، آن‌ها می‌خواهند برای بودن. اکنون وقت آن رسیده که فرهنگ غربی تاوان بدعهدی و جفاکاری خویش را نسبت به «مرگ» پس بدهد.
حضرت امام‌الموحدین(ع) برای غفلت نکردن از مرگ می‌فرمایند: تو در خانه‌ا‌ی که برای کنده‌شدن است جای گرفته‌ای، تو در خانه‌ای هستی که فقط به قدر ضرورت باید از آن استفاده کنی، بیشتر بخواهی از آن استفاده کنی چیز بیشتری از آن به دست نمی‌آوری ولی زندگی‌ات مسئله‌دار می‌شود، چون درست با آن برخورد نکردی. مسئله از این جا شروع می‌شود که انسان میل خود را با غفلت از حقیقتِ این خانه به این خانه انداخت و لذا چیزی خارج از حدّ خانه‌ی دنیا از دنیا انتظار دارد. معلوم است که چقدر باید خود را به سختی بیندازد تا آنچه را انتظار دارد و واقعیت ندارد به‌دست آورد، در آخر هم هیچ چیزی حاصل او نمی‌شود، چون چیزی را از دنیا انتظار دارد که اصلاً خالق دنیا در دنیا خلق نکرده است‌. یک وقت درختی داریم که در فصل خودش چند میوه در حدّ خود به ما می‌دهد، و ما هم حدّ و اندازه‌ی آن درخت را می‌دانیم و در همان حدّ هم انتظار داریم میوه بدهد و روی همان اندازه از میوه‌ها حساب باز کرده‌ایم. ولی یک وقت می‌گوییم این درخت باید همه ساله چندین برابر آنچه فعلاً میوه می‌دهد، میوه بدهد معلوم است که این انتظار ما بر‌آورده نمی‌شود، چون با آرزوهایمان بااین درخت برخورد کرد‌یم و نه با نیازهای منطقی که داشتیم و آن درخت هم در حدّ نیازهای منطقی ما میوه می‌داد. و یا انتظار داریم آن درخت در زمستان هم میوه بدهد و چون چنین چیزی ممکن نیست به جای آن‌که آرزوهای خود را تغییر دهیم، می‌رویم از کشور دیگری، آن طرف کره‌ی زمین که در حال حاضر تابستان است میوه‌های مناسب آن درخت را می‌خریم و به این درخت آویزان می‌کنیم که بگوییم ما به آرزوی خود رسیدیم. در آن صورت در مسیری غیر طبیعی هزاران زحمت برای خود ایجاد کرده‌ایم، زیرا انتظاراتی داریم که مطابق آن انتظارات خداوند مخلوق خود را خلق نکرده است. امروزه تمدن غرب ناخودآگاه در این مسیر قرار گرفته و مردم سایر کشورها را نیز در این مسیر قرار داده است. عمر ما را در زیر لگد انتظارهای بیش از حدّ از دنیا، نابود می‌کند. نابود شدن عمر را نمی‌بینیم ولی این که در کم‌تر از ده دقیقه از خانه با ماشین به اداره می‌آییم را می‌بینیم. تمام زندگی‌مان گرفتار این آرزو شده که سریعاً بتوانیم مثلاً به مقصد برسیم، حتی به قیمت ایجاد بحران در محیط زیست از یک طرف، و روبه‌روشدن با روح و روانی که باید برای همیشه با آرامش خدا حافظی کند، از طرف دیگر. خدا کند ببینیم با تحمیل آرزوهای وَهمی به طبیعت، علاوه بر بحران محیط زیست، چه بلایی بر سر خود آوردیم و چگونه جهت جان خود را از ابدیت به دنیای زودگذر انداختیم. فعلاً نیاز نیست روی آن بحث شود. فقط در این موضوع با ما به توافق برسید که امام من و شما دارد به ما می‌گوید که از زندگی در دنیا انتظار بستری را داشته باش که تو را برای زندگی ابدی آماده کند و در همین حدّ و با این منظر می‌توانی از دنیا استفاده کنی. نه دنیا برای تو ماندنی است و نه تو برای دنیا، خود را در این دنیا ببین که برای رفتن خلق شده‌ای، اگر خود را این‌چنین دیدی نوع انتخاب‌هایت متعادل و منطقی خواهد شد، دیگر از درخت خانه‌ی خود انتظار میوه‌ی تابستانی در زمستان نداری تا به هلاکت بیفتی. و این غفلت، جوان و پیر ندارد، برای هرکس این هلاکت هست که از دنیا انتظاری بیش از آن حدّی که هست، داشته باشد. در ادامه فرمودند: «وَ أَنَّكَ فی...طَرِیقٍ إِلَى الْآخِرَةِ» و تو در راهی قرار داری که به سوی آخرت می‌باشد. تو در منزلی هستی که از آن منزل به سوی آخرت کوچ‌ات می‌دهند. حال چه ما چنین سیری را برای خود اراده بکنیم، و چه نکنیم. گفت:
نیک بنگر ما نشسته می رویم

دم به دم ما سالک راه نویم

شما بخواهید و نخواهید دارید می‌روید. ولی نه به سوی ناکجا آباد، به طرف قیامت، عالم قیامت با آن همه ظرفیت و وسعت. ما مثل مسافران یک اتوبوسی هستیم که چه بنشینیم و چه بایستیم، چه جلو برویم و چه عقب برویم، بخواهیم و نخواهیم داریم به طرف مقصدی که راننده اراده کرده می‌رویم. می‌توانیم خودمان را برای آن مقصد آماده کنیم، می‌توانیم هم از آن غفلت نماییم و وقتی با آن روبه‌رو شدیم غافلگیر شویم.
می‌فرماید: «وَ اِنَّک فی...طَرِیقٍ إِلَى الْآخِرَةِ» فرزندم! تو در راه آخرتی. هنر ما این است که بتوانیم این نکته‌ی اساسی را، که اساس زندگی ما را در برگرفته به روح و روان خود تفهیم کنیم.