فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

مبانی فلسفی دعا

این یک غرور شیطانی است که آدم کمتر از طریق دعا با پروردگار خود مرتبط شود. مگر ما در روایت نداریم بنده‌ای که نمازش را بخواند و بعد از نماز دعا نکند، خداوند به ملائکه ندا می‌دهد آیا این بنده من حاجتی نداشت؟! خیلی حرف است که خدا بستر طلب از خودش را فراهم می‌کند و بنده از آن استفاده نمی‌نماید. مبانی فلسفی دوست‌داشتن دعای بنده، روشن است، زیرا خدا خودش را به عنوان کمال مطلق دوست دارد. از طرفی ما تکویناً پرتو او هستیم. خدا ذات خودش را بیشتر از مخلوقاتش دوست دارد، چون کمال او در ذات شدیدتر است. مخلوقاتش را هم به تبع ذاتش و از آن جهت که پرتو ذات او هستند دوست دارد. حالا اگر شما به عنوان مخلوقِ او از طریق دعا مقرّب او بشوید و وسعت پیدا کنید، سنخ شما بیشتر از قبل سنخ پروردگار می‌شود و به عبارت دیگر با دعا قرب شما بیشتر می‌شود و به ذات او نزدیک‌تر می‌شوید. پس چون ذات خود را دوست دارد دعای شما را هم که شما را به ذاتش نزدیک می‌کند دوست دارد و وقتی بین شما و دعایتان اتحاد قلبی برقرار می‌شود شما از طریق دعا محبوب خدا می‌شوید. چون ذات خود را بیشتر دوست دارد بنده مقرّب را نیز دوست دارد و ابزار مقرّب‌شدنِ بنده‌ها دعاست، پس خداوند دعای بنده را دوست دارد.
حضرت می‌فرمایند: «فَمَتَى شِئْتَ اسْتَفْتَحْتَ بِالدُّعَاءِ أَبْوَابَ نِعْمَتِهِ وَ اسْتَمْطَرْتَ شَآبِیبَ رَحْمَتِهِ»؛ دعا را برای تو قرار داد تا هروقت که خواستی از طریق دعا، درهای نعمتش را بگشایی و باریدن باران رحمتش را طلب نمایی. امام روح دعا را به فرزندشان آموزش می‌دهند تا همه ما وارد چنین فرهنگی شویم. زیرا نفس دعا مقصد است. گاهی خداوند امورات بنده را متوقف می‌کند تا دعا کند. چون نفس توسل به ساحت قدسی حق برای بنده کمال است و خداوند کمال بنده را می‌خواهد و لذا در قرآن می‌فرماید:
«وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»؛(77)
ای پیامبر! هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، من نزدیكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى كنم.
می‌فرماید: من را نزدیک ببین و بی‌واسطه دعا کن، حتی به پیامبر(ص) خطاب نمی‌کند که: «بگو به آن‌ها من نزدیکم»، عملاً با این آیه می‌فرماید: ای پیغمبر بین من و بنده‌هایم مباش، اگر بنده‌های من از تو در باره‌ی من سؤال کردند «إِنِّی قَرِیبٌ» من نزدیک هستم. بالاتر از پیامبر(ص) دیگر کسی در هستی نیست. می‌گوید تو هم برو عقب، من هستم نمی‌گوید بگو من هستم، بلکه خطاب به بندگان می‌فرماید: «من نزدیک هستم».
مشکل بشر آن است که به وسایل و اسباب‌ها اصالت می‌دهد و در نتیجه نقش خدا را درست نمی‌یابد و لذا انگیزة دعاکردن در او ضعیف می‌شود. به قول مولوی:
چشم‌بند خلق جز اسباب نیست

هر كه لرزد بر سبب ز اصحاب نیست

چشم باطنی مردم را جز علل و اسباب ظاهری نبسته است. هرکس به وسیلة ضعف اسباب بلرزد از یاران ما نیست.
لیك حق، اصحابنا اصحاب را

در گشاد و برد تا صدر سرا

ای یاران ما؛ حضرت حق درِ حقیقت را به روی اصحاب حقیقت گشوده و آنان را تا صدر مجلس برده است.
در عدم ما مستحقان كى بدیم

كه بر این جان و بر این دانش زدیم

این دعا تو امر كردى ز ابتدا

ور نه خاكى را چه زهره ى این بُدى

چون دعامان امر كردى اى اُجاب

این دعاى خویش را كن مستجاب

اى اخى دست از دعاكردن مدار

با اجابت یا ردِ اویت چه كار

ای برادر هرگز دست از دعا بر مدار، تو چه‌کار داری که دعایت مستجاب می‌شود یا نه. نفس دعا‌کردن ارتباط جانِ نامحدود است با حقیقت بی‌نهایت بی‌کرانه، اگر بنده قدر این را بداند چه بسا حاضر باشد که خواستة دنیوی‌اش اجابت نشود تا این ارتباط برقرار ماند.
نان كه سد و مانع این آب بود

دست از آن نان مى بباید شست زود

اگر نانی جلوی اشک و خشوع قلبی را بگیرد باید از آن نان دست برداشت.
خویش را موزون و چست و سخته كن

ز آب دیده نان خود را پخته كن(78)

شخصیت خود را معتدل و فعّال و سنجیده بار بیاور، و نانِ خود را با اشکِ چشم و دعا پخته گردان و مواهب دنیوی را در عین فعالیت مربوطه با ارتباط با خدا به‌دست آور تا موجب تیرگی درون نباشد و حجاب بین تو و پروردگارت نگردد.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه بیست و هفتم - برکات توجه به حیات ابدی

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
«...وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّكَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْیَا وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَیَاةِ وَ أَنَّكَ فِی قُلْعَةٍ وَ دَارِ بُلْغَةٍ وَ طَرِیقٍ إِلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّكَ طَرِیدُ الْمَوْتِ الَّذِی لَا یَنْجُو مِنْهُ هَارِبُهُ وَ لَا یَفُوتُهُ طَالِبُهُ وَ لَا بُدَّ أَنَّهُ مُدْرِكُهُ فَكُنْ مِنْهُ عَلَى حَذَرِ أَنْ یُدْرِكَكَ وَ أَنْتَ عَلَى حَالٍ سَیِّئَةٍ قَدْ كُنْتَ تُحَدِّثُ نَفْسَكَ مِنْهَا بِالتَّوْبَةِ فَیَحُولَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ ذَلِكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ أَهْلَكْتَ نَفْسَكَ. یَا بُنَیَّ أَكْثِرْ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ وَ ذِكْرِ مَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ وَ تُفْضِی بَعْدَ الْمَوْتِ إِلَیْهِ...»؛
و بدان كه تو براى آن جهان آفریده شده اى نه براى این جهان، و براى نیستى، نه براى زندگانى جاودان، و براى مردن آفریده شده‌ای نه زنده بودن. و بدان تو در منزلى هستى كه از آن رخت خواهى بست، و خانه اى كه بیش از روزى چند در آن نتوانى نشست، و در راهى هستى كه پایانش آخرت است، و شكار مرگى هستی كه گریزنده از آن نرهد، و آن را كه جوید بدو رسد و از دست ندهد، و ناچار پنجه بر تو خواهد افكند، پس بترس از آن كه چون تو را بیابد در حالتى باشى ناخوشایند: با خود از توبه سخن به میان آورده باشى، و او تو را از آن باز دارد، و خویشتن را تباه كرده باشى. فرزندم! فراوان به یاد مردن باش و یاد آنچه با آن بر مى آیى و آنچه پس از مردن روى بدان نمایى.

راز استفاده درست از دین

حضرت در این فراز می‌خواهند بفرمایند، جایگاه خودت را در هستی، کشف کن و در آن صورت است که جای خود را در دنیا می‌توانی درست بشناسی و در موضع‌گیری‌هایت نسبت به دنیا درست عمل کنی.
مسئله‌ای که در بینش انسان بسیار اساسی است و اگر از آن غفلت شود چنانچه همه‌ی انبیاء جمع بشوند و همه‌ی معارف الهیه را به او بدهند، نمی‌تواند از آن‌ها درست استفاده کند، مسئله‌ی موقتی یافتن خود در حیات زمینی است. غیر ممکن است بشر از معارف دینی درست استفاده کند مگر این‌که نحوه‌ی گذرا بودن حیات زمینی را دائماً در منظر خود داشته باشد.
حضرت امام الموحدین(ع) به عنوان انسانی که با بصیرت کامل و به زیبایی تمام توانستند در زندگی دنیا موفق باشند، می فرمایند: فرزندم! نظر به موقت‌بودن حیات دنیایی خود را هرگز از دست مده. بودن مستمرِ تو یک طرف است، و زندگی موقت زمینی تو طرف دیگر. و این دو عموماً در زندگی مخلوط می‌شوند.
انسان به جان خود که رجوع کند، به‌طور بدیهی خود را ابدی می‌یابد و چنین دریافتی از خود، دروغ نیست. به همین جهت احساس ابدی بودن خود را در حرکات و رفتارش نشان می‌دهد. اشتباهش این است که بودن ابدی خود را با ماندن در دنیا یکی می‌گیرد، واین منشأ همه‌ی مصیبت‌ها است. انسان ابدی است و رسیدن به چنین احساسی نیاز به استدلال ندارد، هر انسانی چنین احساسی دارد. هر چند اثبات این که انسان ابدی است از نظر فلسفی بسیارآسان است.کافی است شما متوجه جدایی نفس از تن باشید و این‌که نفسِ انسان مجرد است و موجود مجرد فانی شدنی نیست. ولی بدون این حرف‌ها انسان‌ها خود را یک موجود ابدی احساس می‌کنند و از نظر روانشناختی خود را در آینده حاضر می‌یابند. بنده حتی در کتاب «آثار منتخب» از لنین که به ادعای خودش یک مارکسیست است و همه چیز را ماده می‌داند و معتقد به قیامت نیست، چنین احساسی را می‌یافتم. احساس ابدی بودن در الفاظش ظاهر است. می‌گوید: آن وقتی که در آینده‌ی تاریخ ناظرِ حاکمیت سوسیالیست واقعی هستیم، همه‌ی زحمات ما به ثمر می‌رسد. ملاحظه بفرمایید می‌گوید: وقتی ما در تاریخ آینده ناظر به ثمر رسیدن سوسیالیست هستیم. یعنی وقتی من می‌میرم ولی آثار کارم می‌ماند ناظر به ثمر رسیدن کارم هستم. این نشان می‌دهد که او از نظر روانشناختی خود را ناظر در آینده‌ی تاریخ می‌بیند.