فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

جلسه بیست و چهارم - آمادگی جهت حیات ابدی

بسم‌الله‌الرحمن‌‌الرحیم
«... وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَكَ عَقَبَةً كَئُوداً الْمُخِفُّ فِیهَا أَحْسَنُ حَالًا مِنَ الْمُثْقِلِ وَ الْمُبْطِئُ عَلَیْهَا أَقْبَحُ حَالًا مِنَ الْمُسْرِعِ وَ أَنَّ مَهْبِطَكَ بِهَا لَا مَحَالَةَ إِمَّا عَلَى جَنَّةٍ أَوْ عَلَى نَارٍ فَارْتَدْ لِنَفْسِكَ قَبْلَ نُزُولِكَ وَ وَطِّئِ الْمَنْزِلَ قَبْلَ حُلُولِكَ فَلَیْسَ بَعْدَ الْمَوْتِ مُسْتَعْتَبٌ وَ لَا إِلَى الدُّنْیَا مُنْصَرَفٌ»؛
هشدار كه در مقابل تو گردنه‌ای است دشوار، آن‌کس که سبك‌بار است نسبت به آن‌کس که سنگین‌بار است در وضع خوبی است. و آن‌کس که به کندی می‌رود حالش بدتر است از آن‌کس که آن مسیر را به سرعت طی می‌کند، و فرودآمدن تو در آن مسیر یا به بهشت است یا به دوزخ؛ پس پیش از فرود آمدن برای خود ذخیرهایی بفرست، و پیش از رسیدنت، منزل خود را مناسب گردان، که پس از مرگ نه جای عذرخواستن و فراهم‌کردن خشنودی خداوند است، و نه راه بازگشت به دنیا.
سخن امام الموحدین حضرت علی(ع) به فرزندشان در راستای نظرانداختن به افقی ماوراء دنیا، به این‌جا رسید که می‌فرمایند:
فرزندم! بدان در رویاروی تو «عَقَبَةً كَئُوداً»؛ گردنه‌ی بسیار بلندی است، از این گردنه آن‌هایی كه بارشان سبک است، با سرعت حركت می‌كنند و در نتیجه حركتشان نسبت به آن‌هایی که بارشان سنگین است، بسیار راحت است.
سپس ما را متذکّر هدف نهایی این حرکت نموده و فرمودند: بدان كه نهایت این گردنه یا بهشت است یا جهنّم.
«وَ أَنَّ مَهْبِطَكَ بِهَا لَا مَحَالَةَ إِمَّا عَلَى جَنَّةٍ أَوْ عَلَى نَارٍ»؛
محل هبوط و فرود آمدن تو پس از طی این مسیر یا بر بهشت است یا جهنّم.
«فَارْتَدْ لِنَفْسِكَ قَبْلَ نُزُولِكَ وَ وَطِّئِ الْمَنْزِلَ قَبْلَ حُلُولِكَ»؛
فرزندم! كسی كه می‌خواهد راهی را طی كند، عاقلانه آن است كه قبل از قدم گذاشتن در آن راه، چراغی در جادّة آن بیفروزد و پیش قراولی بفرستد تا نه در طی راه شكست بخورد و نه در موقع فرودآمدن در آن‌جایی که باید فرود آید، در زحمت باشد. آری عاقلانه آن است حالا که باید این مسیر را طی کرد و به منزل ابدی فرود آمد، طوری شرایط آن منزل را فراهم نمایی كه آن منزل برای انسان محلّ آرامی باشد، وگرنه چه فرقی بین سختی‌های حرکت به سوی منزل و جایگزینی در منزل هست، اگر مسیر ما همراه با سختی باشد و مقصدی هم که به آن می‌رسیم همراه با ناراحتی باشد، سراسرِ بودن ما سختی و خسران می‌شود.

برکات تذکر قیامت

این‌جا بحث بر سر این نیست كه بالأخره آیا زندگی دنیا به ابدیتی ختم می‌شود یا نه، خطاب حضرت با كسانی است كه خوب می‌دانند سیری ابدی در پیش دارند و می‌دانند در ابدیتشان خودشان‌اند و خودشان. حالا حضرت بنا دارند كه وظیفه اصلی ما را به ما گوشزد كنند. مثلاً ما قبول داریم كه تابستان به زمستان می‌انجامد و قبول هم داریم كه نیاز است برای زمستان ذخیره‌ی غذایی تهیّه كنیم، امّا نمی‌كنیم. یعنی آنچه را كه پیش روی ماست و در آینده با آن روبه‌روییم، قبول داریم امّا نوع زندگی‌ امروزمان آنچنان است كه آن آینده را سرسری می‌گیریم، به عبارت دیگر به فكر آن نیستیم، نه این‌که منکر باشیم و در همین راستا جدّی‌‌بودن شرایطِ خاصّ ابدیتمان را احساس نمی‌كنیم و در سامان‌دادن کوشش لازم را به عمل نمی‌آوریم.
امام(ع) این‌جا بحث نظری با ما ندارند و نمی‌خواهند برای ما دلایل وجود معاد را مطرح کنند. چون موضوع از نظر برهان عقلی برای ما روشن است، مشكل جنبه‌ی عملی نسبت به آن است و این که جان انسان نسبت به آن موضوع هوشیاری به خرج ‌دهد. به قول فیلسوفان نسبت به موضوع در عقل نظری مشكلی نداریم، بلکه در عقل عملی و رعایت وظایف خود نسبت به آن موضوع مشكل داریم. و لذا یک نحوه بی‌تفاوتی نسبت به جدّی‌ترین مرحله‌ی زندگی در ما ایجاد ‌شده است. امام(ع) در این فراز با ما یك بیدارباش بزرگی را در میان گذارده‌اند، كه ای انسان‌ها گرفتاری‌های شما در زندگی دنیایی موجب شده که از جهت‌گیری‌ نسبت به مهم‌ترین قسمت حیات باز بمانید. ما سعی می‌کنیم با مثال‌های متعدد برای عزیزان علم حصولی به قیامت را به علم حضوری بکشانیم به طوری که عزیزان إن‌شاءالله بتوانند قیامت را در منظر خود بیابند، و لذا از کثرت مثال‌ها خستگی به خود راه ندهید، سعی بفرمایید از هر مثالی دریچه‌ای به سوی معاد خود بگشایید و از آن دریچه خود را در ابدیت بیابید. در راستای غفلت از مهم‌ترین قسمت حیات گسترده‌ی خود به عنوان مثال؛ شخصی را در نظر بگیرید که حرفه‌ی خیاطی همه‌ی فکر و ذکرش را مشغول کرده است، اگر جلسه‌ای باشد كه راجع به قیامت هم صحبت شود، چون او عمده‌ی توجه قلبی خود را در حرفه‌اش مشغول کرده، بیشترِ حواسش به مدل لباس شركت‌كنندگان در جلسه خواهد بود و نه به مسئله‌ی قیامت. این خیاط نوعی زندگی خود را گزینش كرده است كه حساسیتش بر روی مدل لباس، او را از اهمیّت مقصد حیات بازداشته. حال راه نجاتش چیست؟ راه نجات این است كه امامی بیاید تا به او تذکر دهد كه ای انسان! مهمِ حیاتت را به هیچ چیزِ دیگر مفروش، هر تخصصی می‌خواهی داشته باشی، داشته باش، هر ذوق و سلیقه‌ای می‌خواهی داشته باشی، داشته باش ولی متوجه باش وجه مهمِ حیات تو چیزی فوق این تخصص‌ها و سلیقه‌ها است.
غفلت از جدّی بودن معاد و حیات ابدی نمی گذارد ما در زندگی درست انتخاب كنیم و فرعیات برای ما اصل می‌شود. بسیاری از اوقات روزمرگی‌ها موضوع مهمِ زندگی را بی‌رنگ می كنند. امام می‌فرمایند: مراقب باش این روزمرگی‌ها مهمّ حیاتت را -که همان توجه به ابدیت و اصلاح آن‌جا است- بی‌رنگ نكنند. ما در این راستا باید به خودمان تذکّر دهیم، آیا قبول داری مهمّ حیاتت همان است كه امام معصوم(ع) می‌گویند؟ پس عمل خود را در دنیا براساس حیات ابدی‌ات تنظیم کن! مسئله از جهت تصوّر عقلی روشن است و همه قبول داریم كه در زندگی دنیایی قلّه‌ی بلندی را باید پشت سر بگذاریم ولی خیزش برای صعود به آن قلّه باید با هوشیاری قلبی شروع ‌شود. گردنِ روح را از دنیا باید از یقه‌ی دنیا بالا كشید و به سوی عالم معنویت جهت داد و این همان طی‌كردن آن‌ گردنه‌ی بلند است.

مشکل کجاست؟

شما قبول دارید كه محدود به بدن نیستید، و نیز قبول دارید كه ابدی هستید همچنان‌که می‌دانید در ابدیّتِ خود، خودتان هستید و خودتان، و در آن عالم هرکس در گرو آن چیزی است که برای خود کسب کرده است، یعنی قبول دارید «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَةٌ»؛ همه در رهن شخصیتی هستند که خودشان برای خود شکل داده‌اند. و به عبارت دیگر هرکس درگیر وجود خودش می‌باشد. همه‌ی این موضوعات را قبول داریم، آنچه کار را مشکل می‌کند غفلت از این موضوعات است، و این كه چیزی مهمّ ما بشود که آن چیز مهم واقعی ما نباشد، و خیالات و رقابت‌ها و مقایسه‌ها، افق اصلی زندگی را در منظر ما ضعیف و بی‌رنگ کند. امام(ع) برای نجات از این غفلت به ما تذکّر می‌دهند: «وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَكَ عَقَبَةً كَئُوداً»؛ بدان که روبه‌روی تو گردنه‌ی بلندی است؛ آری گردنه است، نه جادّه‌ی صاف. حتماً نظرتان هست قبلاً فرمودند:«وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَكَ طَرِیقاً ذَا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ»؛ در مقابل تو جادّه‌ای است طولانی و همراه با مشقّت فراوان، که اگر از سختی و مشقّت آن غافل شوی خود را مشغول یک زندگی عادی می‌کنی و در آن صورت دغدغه‌هایت، مدل لباس و دکور ساختمانمان می‌شود. در آن‌جا عرض شد طی مسافتِ انسانی كه حسود است، برای خروج از حسادت، طی‌کردن مسافت سختی است. فرمودند: باید از رذایل و افکار باطل خود را خارج کنی. حالا می‌فرمایند: فرزندم! گردنه‌ی بلندی جلوی تو است، این گردنه عبارت است از این كه باید از دنیا بدرآیی و به قیامت سیر کنی. در فراز قبل صحبت از راهی بود که باید در آن راه از خودِ مادون به خودِ برتر سیر کرد، در این فراز می‌فرمایند: فرزندم! گردنه‌ای در پیش داری، كه باید قبل از این‌كه به اجبار به قیامت فرو روی با طی آن گردنه، خودت را از دنیا به سوی قیامت ببری. در جایی دیگر می‌فرمایند: «أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْیَا قُلُوبَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُخْرَجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُم»؛(37) دل‌هاى خود را از دنیا بیرون برید پیش از آن‌كه بدن‌هاتان را از آن بیرون برند.
در قرآن كریم داریم:
«وَلَوْ تَرَى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِ»؛(38)
و اگر ببینى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مى ستانند، چگونه بر چهره و پشت آنان مى زنند و می‌گویند عذاب سوزان را بچشید.
این افراد نمی‌خواهند به طرف قیامت بروند، و لذا ملائکه‌ی دنیا با زدن به پشتشان آن‌ها را به طرف برزخ و قیامت هُل می‌دهند، و ملائکه‌ی برزخی بر عکسِ ملائکه دنیا، به سر و صورت‌ این افراد می‌زنند و به برزخ و قیامت راهشان نمی‌دهند به این معنی که شما شایسته‌ی این‌جا نیستید و قیامتی نشده‌اید و از عقبه‌ی کئودِ عبور از دنیا به سوی قیامت نگذشته‌اید.