فهرست کتاب


فرزندم این‌چنین باید بود[جلد دوم](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)

اصغر طاهرزاده

سیر به سوی ناکجاآباد!

در روایت داریم كه روز قیامت فرد نگاه می‌كند به زندگی دنیایی‌اش، می‌بیند كه اكثر وقت‌ها مرده بوده است، فقط در سجده‌هایش زنده بوده - چون بهترین حالت بنده در سجده است- بنده در سجده می‌گوید: «سُبْحَانَ‌الله»؛ و از طریق این ذکر توجه قلب را از دنیا به سوی حقیقت سبحان‌اللّهی حضرت حق می‌اندازد، و در نتیجه به ذلت خود می‌نگرد و از این طریق تا نزدیکی به جلال الهی خود را جلو می‌برد، و به واقع این یک سیر اساسی است به سوی مقصدی متعالی. وقتی توجه ما به فرش خانه‌مان می‌افتد می‌گوئیم چه فرش خوبی! این توجه و سیر یک سیر حقیقی به سوی مقصدی واقعی نیست، اما وقتی می‌گوئیم: «سُبْحَانَ‌الله» قلب ما به سوی حق، از آن جهت كه سبّوح و بلند مرتبه است، سیر می‌كند، آن هم سیر وجودی و نه سیر مفهومی.
همین‌كه می‌گوییم: «سُبْحَانَ رَبِیَّ الْاَعْلَی وَ بِحَمْدِهِ» چشمِ قلب متوجه بلند مرتبه بودن پروردگارمان می‌شود که بسی اعلا و قابل ستایش است، و خود را در تماشای زیبایی‌های او می‌بینیم و از این طریق قلب جهت می‌گیرد و سیر می‌کند، به طوری‌که دیگر دلش نمی‌آید سر از سجده بردارد و خود را از این سیر و از این تماشا محروم کند. در حالی که وقتی می‌گویید: «چه فرش خوبی!» سیری نکرده‌اید، چون جایی نرفتید، در همان زمینی كه بودید، باز هستید. آری؛ در توهّم و خیال خود یك وجه مطلوبی برای آن فرش در نظر گرفتید و قلب را متوجه آن وجه مطلوبِ وَهمی كردید، ولی آن وجه مطلوب یک وجه واقعی نیست تا قلب حقیقتاً از نور آن سیراب شود، ولذا سیری واقع نشده است. دقیقاً مثل این است كه توجه قلب از سنگی به سنگ دیگر منتقل شود، اما وقتی كه گفتید: «الله اكبر!» و قلب را متوجه كبریایی حق نمودید، به واقع این سیر در جان شما واقع شد، و از عالم مادون به عالم برتر سیر کردید، و چون کبریائی الهی حدّ ندارد، هر چقدر بروی، سیر کرده‌ای، اما در توجه قلب به فرش كجا سیر کرده‌ای؟ صورت وَهمی فرش در ذهن ما که یک حقیقت بی‌نهایت نیست، سیر به ناکجاآبادی است بی‌ثمر و پوچ، چون شأن قلب توجه به حقایق بالا بود، حالا ما آن را متوجه عوالم سفلی نمودیم. برعکس؛ عباداتی که خداوند به بشر هدیه کرده‌است، تماماً سیر است، در عبادات نظر به خدا دارید و در منظر خود پیامبر و امام(ع) را مجسم می‌کنید. خدا، یعنی افق هستی و اصل اساس وجود و کمال، و پیامبر و امام(ع) یعنی افق انسان. در واقع با نظر به خداوند، به كمالِ بی‌نهایت نظر دارید، و با نظر به پیامبر و امام(ع) به بی‌نهایت انسانیت نظر داریم که راه ارتباط با خدا می‌باشند. اگر در جایی این دو افق مدّ نظر نبود، بدانید آنجا سخن دین مطرح نیست.

نماز؛ سیر به سوی حق

در ابتدای نماز، «الله اكبر» می‌گویید، آرام‌آرام به سوی نور کبریائی خداوند سیر می‌كنید، به تشهد می‌رسید، در ابتدای تشهد نظر به وحدانیت و یگانگی حق، به عنوان قطب قلب هر انسان توجه می‌كنید و می‌گویید: «اَشْهَدُ اَنْ لاالَهَ اِلّا الله» و سپس از سیر من‌الحق منتقل می‌شوید به سیر الی‌الخلق مع الحق، و در منظر خود تعین توحید الهی را در جمال بنده کاملش یعنی رسول‌خدا(ص) می‌بینی و می‌گوئی: «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه» پس در واقع می‌بینی که آن حضرت نشان از او دارد که می‌گویی «رسوله»، هم عبودیت الهی در همه‌ی حرکات و سکنات او نمایان است، و هم پیام‌آور توحید الهی است، آری نظر به پیامبر(ص) یک نحوه نظر به حق است. سپس نظر به عباد صالح خدا می‌كنید و می‌گویید: «السَّلامُ عَلَیْنَا وَ عَلَی عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِین» از این طریق بر مسیری که مسیر اسلام است و ما هم در آن هستیم، سلام می‌کنیم و به عباد صالح یعنی ائمه معصومین(ع)؛ که تجسم عینی مسیر اسلام‌اند، سلام می‌کنیم به همان عباد صالحی که حضرت ابراهیم(ع) از خدا می‌خواهد كه به آن‌ها ملحق شود. پس معلوم است یك عده‌ای به عنوان حقایق متعالی در عالم هستند و می‌شود به سوی آن‌ها سیر کرد و حضرت ابراهیم(ع) هم آن‌ها را می‌شناسد كه از خدا تقاضا می‌كند به آن‌ها ملحق شود. قرآن از زبان حضرت ابراهیم(ع) می‌آورد که از خدا تقاضا می‌كند: «رَبِّ هَبْ لِی حُكْماً وَ اَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِین»(20) «پروردگارا به من دانش و حکمت عطا كن و مرا به صالحان ملحق فرماى». بعد در سیر «من الحق الی الخلق» با مؤمنینی که نشان از حق دارند روبه‌رو می‌شوید و می‌گویید: «اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَةُ‌الله ‌وَ بَرَكاتُهُ» سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
با مثال نماز می‌خواستم عرض كنم سلوك یا توجه به حق است، یا توجه به انسان كامل، اعم از پیامبر(ص) و یا ائمه معصومین(ع). و یا توجه به مؤمنین، که همه آنها به حق برمی‌گردد، حال یا در آینه وجود مخلوق متوجه حق می‌شوید که این سیر «من الخلق الی الحق» است، و یا در آینه‌ی وجود حضرت پروردگار متوجه جمال حق در جلوات آیات الهی می‌شوید که سیر «من الحق بالحق الی الخلق » است، در هر صورت در همه‌ی مراحلِ سیر، جهت قلب به سوی حق است.
بس که هست از همه جا ، از همه سو، روی به تو

به تو برگردد اگر راهروی برگردد

حالا با این مقدمه طولانی ملاحظه كنید ببینید امام(ع) می‌خواهند ما را به کجاها سیر دهند. که می‌فرمایند: «وَاعْلَمْ أَنَّ أَمَامَكَ طَرِیقاً ذَا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ» در مقابل تو راهی است طولانی، طولانی به اندازه سیر از خود به سوی كبریایی خدا، به سوی همنشینی با انسان كامل و همراه با سختی‌های زیاد، به اندازه سختی خارج شدن از کبر و غضب و حسادت و امثال آن‌ها.

دقّت در وسیله‌ی رسیدن

بعد می‌‌فرمایند: فرزندم! آیا می‌شود این راه را بدون توشه بروی؟ ‎آیا می شود كه این راه را بدون وسیله بروی؟ می‌فرمایند:
«وَ أَنَّهُ لَا غِنَى بِكَ فِیهِ عَنْ حُسْنِ الِارْتِیَادِ»؛
تو بی‌نیاز نیستی از این‌كه در این راه وسیله خوبی انتخاب كنی و طلب خوبی داشته باشی، پس فرزندم!
«وَ قَدِّرْ بَلَاغَكَ مِنَ الزَّادِ مَعَ خِفَّةِ الظَّهْر»؛
«بلاغ»؛ یعنی آنچه كه انسان را به مقصد می‌رساند. ما وقتی می‌خواهیم به خانه برسیم بلاغمان یا پاهایمان است، یا وسیله نقلیه، می‌فرماید: اگر می‌خواهی به مقامات معنوی برسی، بلاغت را تعیین كن و آن را اندازه بزن، ببین آیا قدرت آن را دارد که تو را به مقصد برساند؟ آن هم در حالتی که تو سبکبار باشی.
گاهی انسان می‌خواهد به مسافرت برود اما آنقدر بار خود را سنگین می‌کند كه تا رسیدن به مقصد جان می‌كَند. در زمانِ کودکی ما، پیرمردی در همسایگی ما بود - خدا رحمتش كند- می‌گفت: می‌خواستم پیاده به مكه بروم، با مقداری كشك كوبیده و مقداری آرد و كمی پول به راه افتادم، با آردها نان می‌پختم و كمی از كشك‌ها را در آب حل می‌كردم و با نان می‌خوردم. می‌گفت: غذای من در این سفر نان و كشك بود، رفتم مكه و برگشتم. نمی‌خواهم بگویم شما این‌گونه باشید. می‌خواهم بگویم كه ملاحظه کنید وقتی مقصد متعالی است چقدر راحت انسان می‌تواند با کمترین بار خود را به مقصد برساند، مطمئن باشید عموماً سنگینی بار، هم در دنیا روح ما را از تحرّك می‌اندازد و هم در قیامت تعلقات روحی نمی‌گذارد ما سبكبار به سوی لقاءالهی سیر کنیم. تعلقات، روح را سنگین می‌كند و از سیر به سوی مقصد متعالی‌اش که همان لقاءالهی است باز می‌دارد.
حضرت می‌فرمایند: فرزندم! اندازه‌ی آنچه كه تو را به مقصد می‌رساند تعیین کن، و جایگاه آن را در زندگی خود مشخص نما. ببین چه چیزی تو را به خدا می‌رساند؟ مسلّم شریعت الهی توان آن را دارد که ما را به مقصد برساند، چون شریعت الهی ما را از تعلقات بیهوده آزاد می‌کند و از وهمیاتِ دست و پاگیر نجات می‌دهد. وقتی خواستیم به دستورات شریعت الهی عمل کنیم، عملاً مجبوریم از خیلی از تعلقات دست برداریم. اگر انسان بخواهد نماز اول وقت بخواند و در ضمن ببیند آخر فلان سریال هم چه می‌شود، و دلش با آن فیلم باشد به تضاد می‌افتد. یا بخواهد شب تا دیر وقت، به مهمانی برود برای نماز شب هم بیدار شود، این نمی‌شود، و با این کارها از مقصدهای متعالی باز می‌ماند، و برای رسیدن به مقصد، وسیلة سبکی انتخاب نکرده، این آدم بلاغش سنگین است، و تعلقات او حركتش را به سوی اهداف عالیه مشکل می‌كند.
وقتی حضرت می‌فرماید: «وَ قَدِّرْ بَلَاغَكَ مِنَ الزَّادِ مَعَ خِفَّةِ الظَّهْر»؛ وسیلة رساندنت را به اندازه انتخاب کن در عینی که بر پشت تو سنگینی نکند. پس باید وسیلة رسیدن ما به مقاصد متعالی درست تعیین شود و در راستای چنین انتخابی مواظب باشیم پشت خود را با تعلقات دنیایی سنگین نکنیم، و لذا باید از هر چیزی كه ما را در سلوك به بیراهه می‌اندازد دست برداریم، چون سلوك الی‌الله اصل است. اگر انسان به این درجه از بصیرت رسید ‌كه در راه دینداری از طریق شریعت الهی، باید از یك چیزهایی بگذرد، به راحتی می‌گذرد.
دوباره به قلبتان تفهیم كنید كه بلاغ ما كه همان دینداری ناب است، باید راحت انجام شود و خودمان را گرفتار کارهایی نکنیم که در انجام دستورات دین به سختی بیفتیم. ما متأسفانه زندگی مشكلی را برای خودمان شکل می‌دهیم بعد می‌خواهیم دینداری هم بكنیم، این نمی‌شود، این دو با هم جمع نمی‌شود. به گفته حافظ:
غلام همت آن رند عافیت سوزم

كه در گدا صفتی كیمیاگری آموخت

یعنی آن انسانی بزرگ است، كه عافیت طلبی‌های دنیا را بسوزاند و نگذارد این میل‌ها او را از آن سیر بزرگ و آن مقصد اعلی محروم كند. باید بلاغ خود را بندگی و گداصفتی در مقابل خدا، یعنی تواضع و تقوا قرار داد و از این طریق كیمیای رسیدن به مقصد را به دست آورد.
بیایید طوری زندگی‌هایتان را عوض كنید که در راه انجام دستورات الهی به زحمت نیفتید، آن وقت ببینید دینداری چقدر شیرین است. البته ممکن است این کار در ابتدا سخت باشد، چون با رفع تعلقات وَهمی همراه است. خود حضرت می‌فرمایند این سلوك «ذا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ» کاری است که زمان می‌برد و دارای سختی‌های شدیدی است. آری؛ دینداری سخت نیست، ولی برای آن‌که شرایط دینداری را فراهم كنیم باید تلاش کنیم، اما نمی‌شود به صرف سخت‌بودن از انجامش سر باز زد، سخت است ولی باید عمل كرد و چون مطابق فطرت است برای انسان گوارا است و مدد ولی‌الله اعظم حضرت بقیة‌الله(عج)حتمی است، چون کار بزرگ و پر نتیجه‌ای است، آسان نیست. اگر آسان بود امام به فرزندشان از سختی آن سخن نمی‌گفتند. حضرت(ع) می‌فرمایند: این سیر سخت و زمانبر است، پس ما دنبال آسانی نباشیم و از سختی‌های پرنتیجه نهراسیم، مشکل آن است که اگر زندگی‌تان را دینی نكنید، مشکلات شیرین آن به سختی‌های طاقت‌فرسا تبدیل می‌شود، و شرایط به گونه‌ای می‌گردد كه دیگر نماز صبح را هم به راحتی نمی‌توانید بخوانید، و این بدبختی بزرگی است، درست است که در ابتدا سخت است كه مثلاً بعد از نماز مغرب و عشاء تلویزیون نگاه نكنیم یا به دیدن كسی نرویم و زود بخوابیم تا قبل از اذان صبح بیدار شویم و از آن فرصت طلایی، نهایت استفاده را بکنیم، اما این سختی‌ها شما را وارد عالم سیر و سلوك می‌کند و در هر قدمی که در این مسیر بردارید، قدمی به مقصد خود نزدیک شده‌اید. ولی سختی‌های دنیا شما را از سلوك و رسیدن به مقصد باز می دارد، پس شما به گونه‌ای سختی بكشید كه زندگی دینی‌تان حفظ شود. مگر بی‌دینان برای رسیدن به مقاصد دنیایی سختی نمی‌کشند؟ هزار برابر بیشتر سختی می‌کشند، ولی به نتایجی می‌رسند كه در آن «خَسِرالدُّنیا وَ الآخِرَة» می‌شوند، در حالی كه دینداران، چه آن‌هایی كه شهید شدند و در خون خود غلطیدند، و چه آن‌هایی كه ماندند، مشكلاتی داشتند و دارند که آن‌ها را در سیر و سلوك به سوی مقصد عالیه جان و روح، سیر می‌دهد، و در عمق جانشان رضایت فوق‌العاده‌ای احساس می‌كنند كه اهل دنیا تصور آن را هم نمی ‌توانند بكنند.