فهرست کتاب


اخلاق اسلامی

آیت الله دستغیب

جلسه دوازدهم: علم مانند مال و مقام، کبرآور است

تذکر مهمی که لازم است شما جوانان عزیز از طلاب و دانشجویان در هر رشته که هستید متوجه باشید، خطر مهمی که اگر آن را درنیابید زحمتهایتان هدر می رود و آن خطر «کبر» است. این خطر در همه طبقات است ولی بخصوص در اهل علم. هر علمی، همین معلومات ممکن است سبب کبر بشود که هلاک کننده است. همانطور که ابلیس هلاک شد. و در روایت رسیده که نخستین معصیتی که در زمین شد، کبر بود، آن هم توسط ابلیس. و در اثر همین کبر ساقط شد به قسمی که رجیم و ملعون گردید.
اینک معنای کبر و بعد خطرش و سپس چرا بخصوص اهل علم مبتلا هستند، توضیح داده می شود.
«کبر» آن است که آدمی برای خودش شأن و خصوصیتی خیال کند و استغنا و بی نیازی ببیند. در اثر اینکه چند اصطلاح یا تشریح یاد گرفته، یک نوع بزرگی در خودش ببیند یا مثلا مال فراوانی نصیبش شده، خودش را بی نیاز بپندارد. جاه و مقام پس از علم، بیشتر مورد ابتلای به کبر است، وقتی ریاستی پیدا کرد، یک نوع بزرگی در خودش می بیند.

فراموشی بندگی به واسطه جهل مرکب

خطر «کبر» این است که انسان را از عبودیت می اندازد و در جهل مرکب فرو می برد. جاهل آن است که واقع امر را دیگر ادراک نکند؛ فقط تخیلات خودش را دریابد نه واقعیات را. واقعیات مثلا هر موجودی در هر مرتبه ای که باشد از شخص اول عالم وجود حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم تا آخرین موجودات در تمام مراتب هستی، فقر ذاتی و فقر وصفی و فقر فعلی از مسلمات واقعیه اوست. هر موجودی را که تصور کنید به حسب ذات، نیازمند است، هستیش از خودش نیست، حدوثا و بقاءا.
هر کس فکر کند آیا هستیش در اختیار خودش هست به حسب ذات و تحقق؟ خیر چنین نیست، بلکه بدون اینکه انسان بخواهد حیاتش دادند و بدون خواست او، حیاتش را ادامه می دهند، حتی اگر اسباب مرگ خودش را فراهم کند، تا خدا نخواهد نمی میرد.
نه تنها حیات انسان به دست خودش نیست بلکه مرگش هم به دست خودش نیست. همین سم خوردن و کشته شدنش هم به خواست خداست.
اگر خدا بخواهد با خوردن سم می میرد، ولی اگر نخواست، سم هم بخورد، کارگر نمی افتد.

به دو علت خودکشی می کند ولی نمی میرد

چندی قبل در مجله ای خواندم نوشته بود در نیویورک که یک نفر ساختمان چند طبقه ای بنا کرد و میلیونها دلار از بانکها گرفته که به تدریج با سود بپردازد. ساختمان نیمه تمام ماند و دیگر امکان تمام کردنش برایش نبود، دیگر کسی به او وام نمی داد. حالا مبالغ گزافی بدهی بر عهده اش آمده که روز به روز هم به واسطه بهره سرسام آور بر آن افزوده می گردد در حالی که ساختمان نیمه کاره مانده و کسی هم آن را اجاره نمی کند. بیچاره وار در صدد خودکشی برآمد و خواست خودش را از طبقه آخر پایین بیندازد، با خود می اندیشد ممکن است نمیرم پس بهتر این است که سم هم بخورم و آن وقت خودم را به پایین بیندازم که حتما یکی از این دو سبب کار خودش را بکند. سم می خورد و از آخرین طبقه خودش را با سر به پایین پرتاب می کند، هنوز چوب بست ساختمان برقرار بود، در اثنای پایین افتادن به یکی از این چوب بستها گیر می کند و به همان نحو سر به پایین که می آمده، هر چه سم خورده بوده از دهانش بیرون می آید و هیچکدام از او سبب مؤثر واقع نمی شود.
وقتی خدا نخواهد هر چه هم سبب ایجاد شود، مؤثر واقع نمی شود، شواهدش بی شمار است.