فهرست کتاب


اخلاق اسلامی

آیت الله دستغیب

با حسدورزی انقلاب را تباه نکنید

به این مناسبت بنده هم در این انقلاب به همه مسلمین ایران، این فرموده پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را یادآوری می نمایم که شما مسلمانان به برکت وحدت کلمه و رهبری امام خمینی، به سعادت آزادی رسیدید و مورد شگفتی جهانیان شدید لیکن «داء الحسد» بیماری حسد در شما خصوصا در میان اهل علم پیدا شده است که خطرناک است، مواظب خودتان باشید مبادا به دست خود، نعمت خدا را سلب کنید. این حسد در پیشینان ما چه کرد؟ تاریخ اسلام را مرور کنید خوب می فهمید، هر چه بدبختی اجتماعی برای مسلمانان پیش آمده از حسدورزی آنان بود.

علما را حسد هلاک می کند

مرحوم «صاحب جواهر» در کتاب شهادت درباره صفات «شاهد» می فرماید باید حسد نداشته باشد، گواه در اسلام اگر حسود است، گواهیش پذیرفته نیست؛ یعنی عادل نیست. به تعبیر دیگر، حسد گناه کبیره است، صاحب جواهر برای اثبات این معنا که حسد از گناهان کبیره است ضمن استدلال به قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که می فرماید شش طایفه اند که به شش چیز به دوزخ می روند، از آن جمله می فرماید:
«العلماء بالحسد؛ دانایان و دانشمندان نیز به واسطه حسد به دوزخ می روند» کسانی که علوم دین را فرا گرفته اند اگر مهذب نشده باشند، تزکیه نکرده باشند، حسدشان آنان را جهنمی می کند.
نفسش نمی تواند بالاتر از خودش را ببیند اگر دید مردم، دیگری را بر او مقدم می دارند و مدح و ثنای او را می کنند، حسد ورزیده و خود را مستحق تر به مدح و ثنا می بیند.
بهتر است که در ضمن روایت، مطلب را برسانم، و ضمنا اینکه گفتم حسد، علما را هلاک می کند نه اینکه اختصاص به طلاب و علمای فقه داشته باشد، اصلا علم، حسد برانگیز است، چه علوم دینی چه علوم دیگر؛ مثلا طبیب هم نسبت به طبیب های دیگر در خطر است بلکه هر کس در هر فنی استاد شد، خطر او را تهدید می کند، لذا امام امت تذکر فرموده چه از مدرسه علمیه و چه از دانشگاه اگر مهذب بیرون نیایند، خطرشان زیاد و نفعشان کمتر از ضررشان است.

قاضی حسود برای قتل امام سعایت می کند!

داستان «ابولیلای قاضی» در زمان حضرت جواد علیه السلام شنیدنی است، قاضی ابولیلا در زمان متوکل عباسی، قاضی القضات و در رأس دستگاه قضائی خلافت به اصطلاح اسلامی آن روز بوده است. مغازه دار نزدیک منزل قاضی، زرقا نامی است و قاضی با این دکاندار رفاقت داشت، روزی به این زرقا رسید در حالی که سخت پریشان بود زرقا پرسید جناب قاضی چرا امروز این قدر ناراحت هستی؟ گفت اگر بدانی در محضر خلیفه چه مصیبتی بر من وارد آمد؟ دزدی را آوردند که سرقتش ثابت شده بود، در اجرای حد از من پرسید چه مقدار از دستش را باید برید، من گفتم در قرآن مجید خداوند می فرماید: «دست دزد را باید برید».(133) و دست را در آیه وضو تا مرفق (آرنج) باید شست(134) لذا دستش را از مرفق باید برید.
خلیفه از قضات دیگر که در مجلس حاضر بودند، پرسید و آنان گفتند از بند دست باید برید؛ چون خداوند دست را در آیه تیمم از مچ شمرده است.(135) خلیفه رو به امام شیعه ها حضرت جواد علیه السلام کرد، حضرت فرمود دیگران پاسخ را گفتند. خلیفه گفت شما هم بفرمایید حضرت مجددا فرمود دیگران گفتند: خلیفه اصرار کرد و به ناچار حضرت فرمود: «باید انگشتان او را برید؛ چون خداوند می فرماید مساجد مال خداست».(136) و مساجد جمع مسجد، جاهایی است که در حال سجده به زمین گذاشته می شود، این دزد وقتی می خواهد نماز بخواند در سجده باید هفت عضوش به زمین برسد؛ دو کفت دستش را که باید به زمین بگذارد نباید قطع شود بلکه باید تنها انگشتهایش را برید تا این را فرمود، خلیفه گفت احسن! مرحبا! و فورا دستور داد مطابق فرموده امام علیه السلام عمل کنند و دست دزد را از انگشتهایش بریدند.
در این وقت مثل اینکه عالم را بر سر من کوبیدند، چگونه جوان 25 ساله را بر من مقدم داشت؟ پریشان شدم و من تا کار خودم را نکنم رها نمی کنم با اینکه می دانم هر کس در قتل این جوان کمک کند به آتش می رود ولی تا او را به کشتن ندهم رها نمی کنم
زرقا گوید او را نصیحت کردم اما او نپذیرفت. روز بعد نزد خلیفه می رود و به طور خصوصی می گوید آیا فهمیدی دیروز چه کردی؟ کسی که قسمت اعظمی از مسلمانان او را امام می دانند، خلیفه بحق پیغمبر می دانند و تو را باطل می شمارند به جای اینکه او را محو کنی، جلوه دادی و تقویت نمودی! آنانی که می گفتند او بر حق است اکنون می گویند دیدید خود خلیفه هم فهمید و گفته او را بر دیگران مقدم داشت، این چه اشتباه سیاسی بود که کردی؟ این قدر در گوش خلیفه خواند که او راضی به قتل حضرت جواد علیه السلام و بالاخره حضرت را مسموم نمود.