فهرست کتاب


اخلاق اسلامی

آیت الله دستغیب

پیروی روحانیین از روش پیامبر(ص)

لذا آقایان روحانیین محترم و طلاب عزیز نیز باید روش پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را دنبال کنند، به گفته یکی از بزرگان که می فرمود: «اهل علم باید وقتی از منزل بیرون می روند انتظار داشته باشند به آنان سنگ بزنند، اهانت کنند، وقتی اذیت نشدند، سپاسگزار باشند نه اینکه توقع سلام و احترام و دست بوسی داشته باشند». شما پیرو پیغمبری هستید که در حالاتش مکرر خوانده و شنیده اید چقدر اهانتها و شکنجه ها دید، چقدر به پایش استخوان و سنگ زدند، شکمبه شتر و خاکستر بر سر و رویش می ریختند، حالا من و شما بگوییم من عالم هستم، سید هستم حتما باید به من احترام کنند و اگر نکردند، ناراحت یا خشمگین گردم. نوع قهرها و کینه توزیها از همین جا ناشی می شود که امور برطبق خواسته نفسانی انسان واقع نگردیده است.

روش پیغمبر و ائمه در توقع نداشتن

شما نباید توقع داشته باشید که مردم خدمتگزار شما باشند بلکه خودتان را خدمتگزار مردم بدانید و هیچگونه امتیازی نخواهید، همان روش پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام را دنبال کنید.
مروی است که در یکی از غزوات، وقتی اصحاب می خواستند طعام تدارک نمایند، گوسفندی کشتند و هر کس دنبال کاری رفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم دنبال جمع آوری چوب و هیزم رفت، عرض کردند: ما خدمتگزار شما هستیم یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شما گوشه ای استراحت بفرمایید ما خودمان هیزم جمع می کنیم، مضمون روایت شریف این است که فرمود: «من از خدای خود خجالت می کشم که خودم را بر شما امتیاز بدهم».
حضرت سجاد علیه السلام وقتی می خواست برای حج عمره برود با قافله ای می رفت که اهل مدینه نباشد، قبلا تحقیق می فرمود که اهل قافله او را نشناسند، آنگاه همراهشان می رفت و خودش را با آنان یکی قرار می داد که هیچگونه امتیازی برایش قایل نشوند. در یکی از این سفرها شخصی حضرت را شناخت و عرض کرد: ای فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم چرا خودتان را معرفی نمی فرمایید که به شما خدمت کنند. حضرت او را از معرفی کردن خودش منع فرمود.

حضرت رضا(ع) و مرد ناشناس در حمام

در کتاب «محجة البیضاء» در حالات حضرت رضا علیه السلام نقل نموده است در خراسان هنگامی که ولیعهدی تحمیلی هم داشت، در حمام وارد شد شخصی قبلا آمده بود و حضرت را نمی شناخت، گفت: ای مرد! آیا پشت مرا کیسه می کشی؟ حضرت فرمود: آری، آنگاه کیسه را گرفت و به پشت آن شخص کشید. حمامی وارد شد تا خواست به آن شخص اعتراض کند، حضرت به او اشاره فرمود که ساکت باشد و آقا را معرفی ننماید.