فهرست کتاب


اخلاق اسلامی

آیت الله دستغیب

بردباری در برابر خشم، خوی انسانی است

اگر انسان بنا بگذارد در برابر ناملایمات، خشم حیوانی را به کار نبرد بلکه جهت انسانیش را به کار برد سعادتمند است زیرا انسان از انس است. حلم و بردباری، کار انسان است، حیوان از حلم خبر ندارد، چه می فهمد که حلم چیست. آیا من و تو آن را می فهمیم؟ اگر تنها خشم داشته باشیم با حیوان چه فرقی داریم؟ اما اگر حلم ورزیدیم، صفت انسانیت را به کار بردیم، می خواهیم راه آدمیت و نجات از خویهای حیوانی را پیاده کنیم.
گفتیم که بدون رنج و زحمت نمی شود به خلقهای انسانی برسیم. آدمی بر سر دو راهی است، می تواند حیوانی شود و یا انسانی گردد. جبر نیست، خدای تعالی اختیار را برای بشر خواسته است، زبان داده، اختیار هم داده، هم می تواند فحش دهد، فتنه بپا کند، درندگی کند، هم می تواند به این زبان، اصلاحی دهد و آتشی را خاموش کند.
«حلم» یعنی خودداری و بردباری در برابر ناملایمات؛ هر ناملایمی که دید یا شنید، خودش را بگیرد، زبان و دست و پایش را نگهدارد و اگر از سرچشمه و ابتدا خودش را بگیرد. نزاع می خوابد و طرف هم در بیشتر مواقع شرمنده می گردد و شاید هم عذر بخواهد.

پاسخ جالب محقق طوسی به شخص جاهل

در حالات علامه محقق بزرگوار «خواجه نصیرالدین طوسی» نوشته اند که یک نفر جاهل در نامه ای خطاب «سگ» به ایشان کرد. «محقق» در پاسخش نوشت: «شما مرا سگ دانسته اید، هر چه فکر کردم که چه چیزم به سگ می ماند، نفهمیدم، من دو پا هستم و سگ چهارپا، او دندان تیزی دارد که استخوان را خورد و نرم می کند، اما دندانهای من از کار هم افتاده است، سگ پشم دارد ولی من ندارم، او چنگال دارد، من ندارم». و خلاصه با این حلم و مدارا کردنش، طرف هم رام شد.
اگر بر فرض، ایشان برمی گشت و به او می گفت سگ خودت هستی، پدرت هست، مادرت هست، طرف هم که آرام نمی نشست، دنبال می کرد و کار خیلی بدتر می شد:
سرچشمه شاید گرفتن به بیل - چو پر شد نشاید گذشتن به پیل

منشأ نزاع چیست؟

در این زمینه داستانی شیرین نقل می کنند، برای تنوع در کلام و شاهد عرض، بد نیست. گویند یک نفر «کفاش» به بداخلاقی و نزاع کردن مشهور بود. یکی از افراد بیکار صبح زود به در مغازه اش آمد، پس از سلام و احوالپرسی، گفت: خواهشی از شما دارم و آن این است که به من بفرمایید چطور نزاع می شود؟ منشأ دعوا چیست؟
«کفاش» گفت: آخر اول صبح این چه سؤالی است که می کنی، شوخی داری؟ گفت: نه؛ جدی است باید حتما به من بگویی چطور دعوا می شود.
کفاش برگشت و گفت: مرد حسابی، شاید عقلت را گم کرده ای، من چه می دانم چطور نزاع می شود؟ گفت: تا برایم شرح ندهی تو را رها نمی کنم.
کفاش گفت: خجالت بکش ای انسان بیکار که مردم را از کار کردن باز می داری، بگذار به کارم برسم، خلاصه معطلتان نکنم، کشمکش لفظی کار را به دعوای رسمی کشانید و کفاش با مشته کفاشی بر سر طرف کوبید و او را خونین کرد.
مرد بیکار گفت: کافی است فهمیدم چطور دعوا می شود، یکی چیزی می گوید، دیگری هم کوتاه نمی آید و هی دنبال می کند، سرانجام، کار به دعوا می کشد.
اولش چیزی نیست یا خیلی مختصر است، لیکن با تعقیب کردن، با فحش و ناسزا تا برسد به کتک کاری یا خدای نکرده چاقوکشی و چماقداری.
«دابه مرتاضه» یعنی حیوانی که صاحبش او را تمرین داده که از حدود چراگاه خارج نشود. همه باید نفس خود را ریاضت بدهند، بر هر فردی لازم است نفس خودش را وادارد که عادت کند از حدود الهی بیرون نشود، از مرز انسانیت که بیرون رفت، حیوانی بیش نیست، البته زحمت دارد ولی تا مدتی، اما بعد آسان می شود بلکه از کظم غیظ و فرو بردن خشم، شاد می گردد و کیف می کند. سخت می نماید ولی با تصمیم آسان می شود.
در روایتی رسیده است که به یکی از پیغمبران ملکوت بعضی از امور را نشان دادند؛ به این ترتیب که به او گفتند: فردا که به صحرا می روی، نخستین چیزی را که دیدی باید بخوری، دومین را باید پنهان کنی تا پنج چیز که شاهد من همان نخستین آن است و تکرار می کنم صورت ملکوتی است نه ملکی، صورت مثالی است نه خارجی.
نخستین چیزی که مشاهده کرد، کوه بزرگی بود، تعجب کرد و گفت چگونه می شود کوه را خورد، بعد با خود گفت من مأمورم که این کار را بکنم تا هر اندازه که بتوانم انجام می دهم، شدن یا نشدنش با من نیست، با این تصمیم قدم پیش گذاشت، هر گامی که برمی داشت، کوه کوچکتر می شد تا وقتی نزدیکش رسید، دید به اندازه لقمه کوچکی گردید، آن را برگرفت و در دهان گذاشت، دید از عسل شیرینتر و گواراتر است.
این ملکوت را که نشانش دادند بعدا به او فهماندند که این ملکوت غیظ است، نخست برای انسان تحمل کردنش سخت است، مثل کوه می ماند که بخواهد آن را بخورد، خودداری کردن از انتقام راستی که سخت است، آدمی فحش بخورد ولی پاسخ ندهد! اما با تصمیم بر حلم و به عمل آوردنش، می بیند آسان گردید بلکه لذتبخش نیز می گردد.
در یکی از کتابهای ادبی، حکایتی بسیار آموزنده و جالب نقل کرده که برای تنبه یادآوری می شود.