فهرست کتاب


اخلاق اسلامی

آیت الله دستغیب

ماده بی شعور نمی تواند چیزی بیافریند

دیگر آنکه انسان پی به دانایی بی حد آفریننده می برد، «آیا آن کس که آفریده، نمی داند؟»(67) آیا کسی که ذره ای از ذرات آفریده اش بدون حکمت و مصلحت نیست، علم نداشته؟ کمونیستها که منکر خدا و عالم اعلا هستند، می گویند: هر چه هست تکامل ماده است، درباره حکمتهایی که سرتاسر عالم را فرا گرفته، چه می گویند؟ آیا می شود سازنده اش حکیم نباشد؟ خودتان که می گویید ماده شعور ندارد، آن وقت با این انتخاب احسن، چگونه جور می آید؟ این تناقض است، از یک طرف به بی شعوری طبیعت و ماده قایلید و از سوی دیگر می گویید انتخاب اصلح احسن، «انتخاب»، فعل اختیاری است و دلیل بر این است که شعور دارد لذا انتخاب می کند.
برای تسکین خاطر خودشان و انکار مبدأ و معاد چیزهایی می بافند، در حالی که هیچگونه علمی به این گفتارشان ندارند.(68)

اشکالی عمده به فرضیه داروین

«داروین»، اصل انسان را از میمون دانسته و می گوید طبیعت به تدریج آن را کامل نموده، دمش را انداخته، آن را از حال خمیدگی، مستقیم نموده و پشمش را ساقط کرده و...خوب اگر این است پس دیگر نباید در دنیا میمونی باشد، چطور شد که یک میمون آدم شد و بقیه نشدند؟ اگر بنای طبیعت بر تکامل است، خوب چه فرقی است میان این میمونی که تکامل یافته و سایر میمونهایی که تکامل نیافته و انسان نشده است؟ آیا فقط یک میمون در عالم تکامل یافته و میمونهای دیگر تکامل نیافته اند؟
معلوم است که نمی خواهند تسلیم حق شوند و ادراک واقعیات کنند و حقایق را دریابند؛ برای اینکه قید «دین» به گردنشان نیاید، منکر بدیهیات می شوند.

فهم انسان زاییده ماده نیست

آدمی شعور دارد یا نه؟ هر انسانی می فهمد که شعور دارد، آیا سازنده تو شعور نداشته است؟ هر بشری از نطفه به وجود آمده آیا ماده به او شعور داده؟
ذات نایافته از هستی بخش - کی تواند که شود هستی بخش؟
خشک ابری که بود زآب تهی - ناید از وی صفت آب دهی
نطفه و ماده به تو شعور داده؟ آیا کسی می تواند چنین ادعایی بکند؟ چاره ای ندارد جز اینکه بگوید مبدئی که عین علم و حیات است به من شعور داده است همانطوری که خود بدن که حادث است نخست نبوده و سپس بوجود آمده، شعور و ادراک نیز حادث است، شعور هم، دهنده و عطا کننده دارد. این فهم و ادراک از کجا آمده؟ آیا می شود نسبت به ماده داد و گفت تکامل ماده و انتخاب احسن طبیعت است؟ آیا عقلت این حرف را می پسندد؟ ادراکی که بشر دارد می تواند کهکشانها و فلکیات را دریابد و احاطه به خیلی از جهات هستی پیدا کند که خود برهانی بر تجرد روح است.