فهرست کتاب


اخلاق اسلامی

آیت الله دستغیب

احاطه علمی دلیل بر تجرد نفس

آدمی باید این معنا را دریابد که «من» محیط بر این بدن، خود بدن نیست؛ زیرا ماده علم ندارد، هیچ جزئی از اجزای عالم ماده احاطه و اطلاع ندارد؛ برگهای درخت از یکدیگر اطلاعی ندارند، انگشت دست از سایر انگشتها بی خبر است و خلاصه هیچ جزء مادی به سایر اجزای ماده، احاطه ندارد؛ چون همه در عرض هم هستند و از این جهت مساویند، لیکن «من» از سر تا پایم آگاهی دارم، اگر سوزنی به کف پایم فرود رود فورا می فهمم. «من» کیستم که اگر کوچکترین چیزی به بدنم تماس پیدا کند آگاه می شوم. آنکه می خوابد و بیدار می شود، اگر جایی از بدنش زخم شود، در مقام علاجش برمی آید و همچنین بدن را اداره می کند؛ پس «من»، غیر از این بدن هستم.

استعداد احاطه به تمام مواد

انسان موجودی است که خداوند در او استعداد احاطه به تمام مواد را قرار داده است، حتی علویات، حرکت کره ماه را در می یابد و می داند که فلان روز در فلان ساعت و دقیقه و ثانیه در کجای فضا قرار گرفته و موشک را رها می سازد تا سه روز دیگر به ماه برسد، از کره زهره و غیره با خبر است، خصوصیات کرات آسمانی و خواص موجودات زمینی، خشکی و دریایی را می تواند بفهمد، اینها همه شاهدان «تجرد روح» هستند.
خاک از هیچ چیز اطلاعی ندارد؛ یعنی ماده به طور کلی محال است محیط شود، احاطه علمی پیدا نماید. پس آدمی چیزی است فوق ماده که می تواند به همه موادش از عرش تا فرش احاطه پیدا کند. پس «من» یعنی ذات آدمی غیر از این بدن است، بدن با مرگ متلاشی می شود نه با ذات؛ یعنی خود آدمی یا به تعبیر دیگر برای «روح» مرگ نیست، چنانچه پیامبر گرامی اسلام فرمود: شما برای جاودانه بودن آفریده شده اید نه برای از بین رفتن.(47)
مرگ، مرز انفصال روح از بدن است نه مرز حیات روح، مرگ برای بشر به منزله پیاده شدن از مرکب است، راکب وقتی به مقصد رسید از مرکب پیاده می شود. به تعبیر امام علیه السلام لباسش عوض می شود، لباس ماده که کثیف و مزاحم بود، با مرگ عوض می شود و لباس لطیف و غیر مادی، «بدنی مثالی» و «بدن برزخی» جایگزین می گردد. مثل پرنده ای که در قفس بود و در قفس باز شد و بیرون پرید. آری، این تشبیه امام علیه السلام است که در آن پرنده روح از قفس تن آزاد شده و به عالم وسیع ارواح، وارد می گردد.

خود فراموشی

کمونیستها، هم خودشان خفه شده اند و هم هر کس که مغالطه هایشان را باور کند خفه می شود. کسی که خودش را حیوانی تصور کرد، مسؤولیتی برای خودش نشناخت و به هر شهوتی آلوده گردید، واقعا هم حیوان است. این در اثر فراموش کردن خداست که در نتیجه خودشان هم فراموش می شوند.(48) باید برگردند و خودشان را بیابند، خودیابی هم پس از آن است که خویهای حیوانی از بین برود، تا آدمی راه حیوانات را رها نکند، انسان نمی شود و خودش را پیدا نمی کند و در آخر هم حیوانی از کار در می آید تا وقتی انسان در فکر این است که زندگی پر زرق و برقی داشته باشد، دنبال جاه و ریاست، خودخواهی و قلدری و استبداد بود، در خودش فرو می رود و خواسته های خودش را دنبال می نماید، خودش را پیدا نکرده و حیوان است، نه اینکه در قالب حیوان می رود و تناسخ باشد، تناسخ، کفر است که می گویند کسی که شریر است پس از مرگ، روحش در بدن شریری دیگر می رود این طور نیست بلکه خود این ذات آدمی است که حریص و بخیل است، صورتش حیوان است نه اینکه در بدن حیوان می رود، صورتش بدترین شکلهاست که قرآن می فرماید: «گنهکاران به چهره هایشان شناخته می شوند»(49)، فردای قیامت معلوم می شود چکاره است.
هفته گذشته سؤالهای متعددی در یاداشتهایی که به دست من دادند، کرده اند از آن جمله: «روز قیامت در چه سنی برانگیخته می شویم؟ و آیا به همین شکل که هستیم محشور می شویم یا با اشکال مختلف؟ و دیگر آنکه آیا عدالت است گناهی که در جوانی کرده ایم این بدن عقوبتش را در حال پیری بچشد؟».
اما پاسخ قسمت اول از این سؤال: