فهرست کتاب


اخلاق اسلامی

آیت الله دستغیب

چرا بدن مرده احساس ندارد؟

آنکه ادراک دارد، روح و نفس ناطقه است، این گوشت و پوست و رگ و استخوان، مرکب و آلت برای «روح» هستند، چشم و گوش و زبان، وسیله دیدن و شنیدن و گفتن روح هستند، نه اینکه از خود این اعضا کاری برآید وگرنه چرا موقعی که شخص می میرد، بدنش احساس ندارد. اگر این زبان گوشتی، نطق داشت، زبان الاغ و شتر که چند برابر زبان بشر است، پس باید نطق آنها بیشتر باشد، پس خود این زبان گوشتی، چیزی نیست که قدرت بیان داشته باشد بلکه تنها یک وسیله است.
«چشم»، جز مختصر پیه، چیزی نیست که اشیاء را تشخیص بدهد، یا گوش جز ماده، چیزی نیست که شنوایی داشته باشد، بلکه «نفس» است که می گوید، می بیند، می شنود، می چشد و می بوید و این زبان و چشم و گوش فقط وسیله اند.

احاطه علمی دلیل بر تجرد نفس

آدمی باید این معنا را دریابد که «من» محیط بر این بدن، خود بدن نیست؛ زیرا ماده علم ندارد، هیچ جزئی از اجزای عالم ماده احاطه و اطلاع ندارد؛ برگهای درخت از یکدیگر اطلاعی ندارند، انگشت دست از سایر انگشتها بی خبر است و خلاصه هیچ جزء مادی به سایر اجزای ماده، احاطه ندارد؛ چون همه در عرض هم هستند و از این جهت مساویند، لیکن «من» از سر تا پایم آگاهی دارم، اگر سوزنی به کف پایم فرود رود فورا می فهمم. «من» کیستم که اگر کوچکترین چیزی به بدنم تماس پیدا کند آگاه می شوم. آنکه می خوابد و بیدار می شود، اگر جایی از بدنش زخم شود، در مقام علاجش برمی آید و همچنین بدن را اداره می کند؛ پس «من»، غیر از این بدن هستم.

استعداد احاطه به تمام مواد

انسان موجودی است که خداوند در او استعداد احاطه به تمام مواد را قرار داده است، حتی علویات، حرکت کره ماه را در می یابد و می داند که فلان روز در فلان ساعت و دقیقه و ثانیه در کجای فضا قرار گرفته و موشک را رها می سازد تا سه روز دیگر به ماه برسد، از کره زهره و غیره با خبر است، خصوصیات کرات آسمانی و خواص موجودات زمینی، خشکی و دریایی را می تواند بفهمد، اینها همه شاهدان «تجرد روح» هستند.
خاک از هیچ چیز اطلاعی ندارد؛ یعنی ماده به طور کلی محال است محیط شود، احاطه علمی پیدا نماید. پس آدمی چیزی است فوق ماده که می تواند به همه موادش از عرش تا فرش احاطه پیدا کند. پس «من» یعنی ذات آدمی غیر از این بدن است، بدن با مرگ متلاشی می شود نه با ذات؛ یعنی خود آدمی یا به تعبیر دیگر برای «روح» مرگ نیست، چنانچه پیامبر گرامی اسلام فرمود: شما برای جاودانه بودن آفریده شده اید نه برای از بین رفتن.(47)
مرگ، مرز انفصال روح از بدن است نه مرز حیات روح، مرگ برای بشر به منزله پیاده شدن از مرکب است، راکب وقتی به مقصد رسید از مرکب پیاده می شود. به تعبیر امام علیه السلام لباسش عوض می شود، لباس ماده که کثیف و مزاحم بود، با مرگ عوض می شود و لباس لطیف و غیر مادی، «بدنی مثالی» و «بدن برزخی» جایگزین می گردد. مثل پرنده ای که در قفس بود و در قفس باز شد و بیرون پرید. آری، این تشبیه امام علیه السلام است که در آن پرنده روح از قفس تن آزاد شده و به عالم وسیع ارواح، وارد می گردد.