تفسیر سوره صاد

حاج شیخ محسن قرائتی

سوره 38. صاد آیه 65-70

آیه
قُلْ إِنَّمَآ أَنَاْ مُنذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
رَبُّ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ
قُلْ هُوَ نَبَؤٌاْ عَظِیمٌ
أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ
مَا کَانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَی إِذْ یَخْتَصِمُونَ
إِن یُوحَی إِلَیَّ إِلَّا أَنَّمَآ أَنَاْ نَذِیرٌ مُبِینٌ
ترجمه
بگو: من فقط بیم دهنده ام و هیچ معبودی جز خداوند یکتای قهار و مقتدر نیست.
پروردگار آسمان ها وزمین وآنچه میان آن دو است، نفوذناپذیر وبسیار آمرزنده.
بگو: او خبر بزرگی است، که شما از او رویگردانید.
برای من نسبت به عالم بالا هیچ آگاهی نبود، آن گاه که (درباره او با یکدیگر) مجادله می کردند.
به من چیزی وحی نمی شود مگر از آن رو که من هشدار دهنده ای آشکارم.
نکته ها
«قهّار» به معنای قدرت قاهره ای است که همه ی قدرت ها، مقهور و محکوم او هستند.
در روایات می خوانیم که: «نبأ عظیم» علیّ بن ابی طالب است و خود حضرت فرمود: «انا النبأ العظیم»**کافی، ج 8، ص 30 .*** چنانکه در دعای ندبه نیز خطاب به حضرت مهدی علیه السلام می گوییم: «یابن النباء العظیم»
این معنا با ضمیر «هو» که در مورد انسان به کار می رود، نه اشیا، سازگارتر است.
مراد از «ملاء اعلی» همان «افق اعلی» است که در سوره ی نجم می خوانیم: «و هو بالافق الاعلی» و هدف معراج، بالا بردن سطح علمی پیامبر بود. «لنریه من آیاتنا»
بنابراین شاید آیات مذکور این مطلب را دنبال می کنند که:
ای پیامبر! به مردم بگو: علیّ بن ابیطالب خبر بزرگی است که برخی از شما مسلمانان از او اعراض می کنید (و به سراغ دیگری می روید).
من از عالم بالا بی خبر بودم آنگاه که مردم بر ولایت او مخاصمه می کردند ولی در سفر معراج، امامت علی بن ابیطالب مطرح و تثبیت شد و فکر نکنید امامت او نظر شخصی من است، هر چه هست وحی الهی است.
البتّه این معنا با استمداد از روایات متعدّد و رهنمود تفسیر اطیب البیان استفاده شد ولی تفاسیر دیگر این آیه را مقدّمه ی آیات بعد در مورد آفرینش آدم دانسته اند.
پیام ها
1- وظیفه و جایگاه پیامبر باید به مردم اعلام شود. «قل»
2- جایی که غفلت همه را فراگرفته، باید از زاویه ی انذار سخن گفت. «انّما أنا منذر»
3- انسان با خطرها و آسیب هایی روبرو است که بواسطه انذار انبیا می تواند رهائی یابد. «أنا منذر»
4- نقش هشدار و انذار در تربیت، بیش از نقش بشارت است. «أنا منذر»
5 - انذار، زمانی مؤثّر است که از سرچشمه ی قدرت باشد. «أنا منذر - الواحد القهّار»
6- اقتدار، در سایه ی وحدت است. «الواحد القهّار» (در قرآن شش مورد کلمه ی قهار آمده که در کنار همه ی آنها کلمه ی واحد است).
7- همه هستی تحت یک مدیریّت و اراده است. «الواحد القهّار ربّ السموات والارض»
8 - خداوند تمام هستی را پرورش می دهد و همه را رو به کمال می برد. «رب السموات والارض و ما بینهما»
9- مربّی باید هم قدرت داشته باشد و هم رحمت. «ربّ... العزیز الغفّار»
10- اقبال یا اعراض مردم نشانه ی حقّانیّت یا بطلان امری نیست. «هو نبؤ عظیم انتم عنه معرضون»
11- در تبلیغ و هدایت مردم از روش های روشن و بدون ابهام استفاده کنید. «نذیر مبین»

سوره 38. صاد آیه 71-74

آیه
إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَآئِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِّن طِینٍ
فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ من رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ
فَسَجَدَ الْمَلَآئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ
إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ
ترجمه
آن گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: همانا من آفریننده ی بشری از گِل هستم.
پس همین که او را نظام بخشیدم و از روح خود در او دمیدم، سجده کنان برای او به خاک افتید.
پس فرشتگان همه با هم سجده کردند.
مگر ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران بود.
نکته ها
«سوّیته» از «استواء» به معنای اعتدال و استواری در آفرینش است.
ممکن است جمله «اذ قال» مربوط به جمله «تحیمون» در آیات قبل باشد، یعنی من از ملاء اعلی آنگاه که فرشتگان بر سر آفرینش انسان با خداوند مجادله می کردند آگاه نبودم. چنانکه در آیه 30 سوره بقره خواندیم که خداوند به فرشتگان فرمود: من در زمین خلیفه قرار می دهم، آنان گفتند: انسان موجود مفسد و خونریز است، از آفریدنش صرف نظر کن و ما تو را با حمد خود ستایش و تسبیح می کنیم.
ماجرای خلقت انسان وسجده فرشتگان بر او، در سوره های بقره، اعراف، حجر، اسراء و کهف آمده وتکرار این داستان بیانگر تعصّب و نژادپرستی ابلیس و حسادت بر انسان و خطر تکبّر و عدم توبه و عذرخواهی است که در طول تاریخ، همه ی انسان ها به نحوی با آن درگیر هستند.
از سوی دیگر برای توجّه دادن انسان به مقام انسانیّت است، انسانی که مسجود فرشتگان است باید هشیار باشد که ارزش خود را هدر ندهد.
مراد از «نفختُ فیه من روحی» آن نیست که چیزی از خدا جدا شده و به انسان ملحق شده باشد، بلکه منظور بیانِ منشأ و ریشه ی روح انسان است که از عالم بالاست، نه عالم خاکی.
از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: خداوند آدم را آفرید و ما اهل بیت را در نسل او قرار داد و به خاطر کرامت ما فرمان سجده صادر کرد، پس مسجود قرار گرفتن آدم، برای خداوند عبودیّت بود و برای آدم احترام، زیرا ما در صلب او بودیم!**تفسیر نورالثقلین.***
پیام ها
1- انسان تنها موجودی است که خداوند قبل از خلقت، آفریدن او را به فرشتگان اعلام کرد. «قال ربّک»
2- آفرینش فرشتگان، قبل از انسان بوده است. (زیرا خداوند قبل از انسان با فرشتگان گفتگو داشته است). «قال ربّک للملائکة»
3- منشأ وجودی انسان، آب و خاک است. «خالقٌ بشراً من طین»
4- روح، پس از جسم آفریده شده است. «فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی»
5 - روح، از بدن مستقل و جداست. «نفخت فیه من روحی»
6- فرشتگان به خاطر نفخه ی الهی، به آدم سجده کردند ولی برخی انسان ها حتّی به خاطر ذات حقّ برای خدا سجده نمی کنند. «من روحی... له ساجدین»
7- انسان دارای دو بعد مادّی و معنوی است. «من طین - من روحی»
8 - الطاف الهی، زمینه ی مستعدّ لازم دارد. تا به ظرفیّت های مادّی پرداخته نشود وظیفه روح الهی در آن ممکن نیست. «فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی»
9- روح، در بدن همه ی جانداران هست ولی تعبیر «روحی» مخصوص انسان است که از شرافت ویژه ای برخوردار است. «نفخت فیه من روحی»
10- روح پدیده ای لطیف است. (کلمه نفح و دمیدن بیانگر لطافت روح است)
11- فرشتگان مثل انسان مورد امر و نهی قرار می گیرند. «فقعوا له ساجدین»
12- سجده بر انسان، به خاطر بعد روحی اوست نه جسمی او. «نفخت فیه من روحی فقعوا»
13- سجده بر آدم، چون به فرمان خداست، بندگی خداست نه بندگی آدم. «فقعوا له ساجدین» (سجده مظهر بزرگداشت و کرامت و قبول خلافت انسان است نه پرستش او).
14- لیاقت از سابقه مهم تر است. (سابقه ی فرشتگان بیش از آدم بود ولی چون لیاقت انسان بیش تر بود آنها به او سجده کردند.) «له ساجدین»
15- فرشتگان تسلیم خدایند. «فسجد الملائکة کلهم»
16- عبادت دسته جمعی با شکوه تر است. همه ی فرشتگان سجده کردند، «کلّهم» آن هم دسته جمعی. «اجمعون»
17- در میان خوبان بودن مهم نیست، از خوبان بودن مهم است. «فسجد الملائکة کلّهم - الاّ ابلیس»
18- تکبّر، مانع تعبّد و تسلیم است. «استکبر و کان...»
19- ابلیس از اوّل کافر بود ولیکن ترک سجده کفر او را کشف کرد. «کان من الکافرین»

سوره 38. صاد آیه 75-78

آیه
قَالَ یَآ إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ
قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ
وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَی یَوْمِ الدِّینِ
ترجمه
(خداوند) فرمود: «ای ابلیس! چه چیز تو را مانع شد که برای موجودی که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده کنی؟ تکبّر کردی یا از بلند مرتبه گانی؟!»
ابلیس گفت: «من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گِل»
خداوند فرمود: «پس از این درگاه بیرون شو که تو رانده شده ای.
و همانا لعنت من تا روز رستاخیز بر تو خواهد بود.»
نکته ها
مراد از «عالین» به گفته پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله گروهی هستند که از فرشته ها برترند و از مقام و مرحله و مکان دیگری سرچشمه می گیرند.**تفسیر اطیب البیان.*** شاید مراد پیامبر همان باشد که در زیارت جامعه خطاب به اهل بیت علیهم السلام می خوانیم: «خلقکم اللّه انوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتّی من علینا بکم فجعلکم فی بیوت اذن اللّه ان یرفع و یذکر» یعنی خداوند شما را نورهایی در عرش قرار داد، آنگاه برای دسترسی بشر به هدایت، شما را در مناطقی از زمین قرار داد، تا محل ندای توحید باشید. واللّه العالم.
مراد از دو دست در آیه به گفته امام صادق علیه السلام دست قدرت و حکمت است وگرنه خداوند جسم نیست تا دست ظاهری داشته باشد.**تفسیر اطیب البیان.***
پیام ها
1- از خلافکار توضیح بخواهید و خلاف ها را ریشه یابی کنید. «یا ابلیس ما منعک» (به مجرم فرصت حرف زدن بدهید).
2- اصل، گرایش و پذیرش حقّ است، هر کجا خلاف آن را دیدید مانعی پیدا شده است. «ما منعک»
3- آفرینش انسان با توجّه خاص خداوند بوده است. «خلقت بیدیّ»
4- اجتهاد در برابر نصّ کار ابلیس است. «فقعوا له ساجدی... انا خیر»
5 - ایمان به خداوند و خالق بودن او کافی نیست بلکه اطاعت و تسلیم در برابر او لازم است. (ابلیس خالق بودن را قبول داشت ولی تسلیم و اطاعت نداشت). «خلقتنی»
6- مقایسه های ظنّی نمی تواند سرچشمه ی ارزیابی درست شود. (ابلیس خود را با انسان مقایسه کرد و نتیجه گیری نمود). «انا خیر منه - خلقتنی...»
7- نژاد پرستی، تفکّر شیطانی است. «من نار - من طین»
8 - تعصّب مانع شناخت حقیقت است. (ابلیس نژاد آتشی خود را می بیند ولی نفخه ی الهی انسان را نمی بیند). «خلقتنی من نار»
9- شرافت به کسب کمالات است نه مادّه و عنصر اوّلی که گفته شود انسان از گل و ابلیس از آتش است. «من نار - من طین... فاخرج»
10- در مدیریّت، اخراجِ فرد متمرّد از قانون لازم است. «فاخرج منها»
11- نتیجه ی تکبّر و حسادت، محرومیّت است. «فاخرج»
12- عناصر نامطلوب باید از جامعه طرد شوند. (در قرآن شش مرتبه کلمه ی رجیم آمده که همه ی آنها در مورد ابلیس است). «فاخرج... انک رجیم»
13- تحقیر شیطان، هم مکانی بود «فاخرج» هم مقامی. «لعنتی»