تفسیر سوره صاد

حاج شیخ محسن قرائتی

سوره 38. صاد آیه 23

آیه
إِنَّ هَذَآ أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ
ترجمه
این برادر من است که برای او نود و نه میش و برای من تنها یک میش است، امّا (با آن همه سرمایه به من) می گوید: آن یک میش را هم به من واگذار و در گفتگو بر من غلبه نموده است.
نکته ها
جمله ی «اکفلنیها» یعنی کفالت آن را به من واگذار و این کنایه از بخشش و هدیه است و «عزّنی» از عزّت به معنای غلبه است.
پیام ها
1- نزاع، به معنای نفی برادری نیست. «خصمان بغی»، «ان هذا اخی»
2- انسان، حریص و زیاده طلب است و هرگز از مال دنیا سیر نمی شود. «اکفلنیها» (بر خلاف نظریه برخی فلاسفه که آزادی در رسیدن به شهوات و غرایز را وسیله آرامش می دانند و می گویند: انسان همین که سیر شد آرام می شود).
3- کسانی که قصد تصاحب حقّ دیگران را دارند، مقدّمات حقوقی و استدلالی کار خود را هم برای دادگاه آماده می کنند. «عزّنی فی الخطاب»
4- چه بسا مظلومی که نتواند حقّ خود را درست بیان کند و در سخن، از ظالم کم بیاورد. پس قاضی باید بدنبال کشف حقیقت باشد و فریب خوش زبانی متهم را نخورد. «عزّنی فی الخطاب»

سوره 38. صاد آیه 25،24

آیه
قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَی نِعَاجِهِ وَإِنَّ کَثِیراً مِّنَ الْخُلَطَآءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ قَلِیلٌ مَّاهُمْ وَظَنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعاً وَ أَنَابَ
فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِکَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَی وَحُسْنَ مََابٍ
ترجمه
(داود) گفت: حقّا که او با درخواست افزودن میش تو به میش های خودش به تو ستم کرده است و البتّه بسیاری از شریکان، بعضی بر بعضی ستم می کنند، مگر کسانی که ایمان آورده و عمل شایسته انجام می دهند و آنان کم هستند و داود متوجّه شد که ما او را (با این صحنه و طرح نزاع) آزمایش کردیم، پس، (از قضاوت خود قبل از شنیدن سخن طرف مقابل پشیمان شد و) از پروردگارش آمرزش خواست و به رکوع در افتاد و توبه و انابه کرد.
پس ما آن (قضاوت عجولانه) را بر او بخشیدیم و البتّه برای او در نزد ما مقام قرب و عاقبت نیک است.
نکته ها
ماجرای قضاوت حضرت داود در تورات کنونی نیز آمده است، امّا متفاوت از آنچه در قرآن آمده است که با مقام انبیا نمی سازد و کذب و دروغی بیش نیست.
در فصل 12 تورات کتاب اشموئیل می خوانیم: کسی نزد مشاور داود آمد و گفت: در شهری دو نفر بودند که یکی غنیّ و دیگری فقیر، غنیّ گوسفند و گاو بسیار داشت و فقیر تنها یک برّه ی کوچک داشت. مسافر غریبی نزد شخص غنیّ آمد، او بخل کرد و از مال خودش خرج نکرد، بلکه برّه ی مرد فقیر را ذبح کرد تا از مسافر غریب پذیرایی کند، اکنون فتوای داود چیست؟
داود عصبانی شد و گفت: کسی که این کار را کرده مستحقّ قتل است، او باید چهار گوسفند به جای یک گوسفند بدهد. سؤال کننده گفت: ای داود! آن مرد تویی! داود فهمید که مرادش از طرح سؤال این بود که تو که همسر داشتی چرا همسر همسایه ات را با توطئه تصاحب کردی؟ لذا داود ناراحت شد و توبه کرد
پیام ها
1- قضاوت، نباید عجولانه و بر اساس شنیدن سخن یکی از طرفین باشد. (حضرت داود با شنیدن سخن یک نفر از طرفین دعوا قضاوت کرد و فرمود: «لقد ظلمک» و به همین دلیل از خداوند عذر خواست).
2- افزون طلبی ظلم است گرچه انسان موفق به افزودن نشود. «ظلمک بسؤال نعجتک الی نعاجه»
3- انسان می تواند مالک اموال زیاد باشد. حضرت داود از داشتن 99 میش انتقاد نکرد، بلکه از افزون طلبی ظالمانه برادر انتقاد کرد). «لقد ظلمک...»
4- در انتخاب همکار و شریک باید محور کار، ایمان و عمل صالح باشد وگرنه خطر کلاهبرداری و تجاوز به حقوق شرکاء در پیش است. «کثیرا من الخلطاء لیبغی... الاّ الّذین آمنوا»
5 - ایمان و عمل صالح در کنار هم کارسازند. «آمنوا و عملوا الصالحات»
6- شرکت، بستری برای لغزش و ضایع کردن حقّ شریک است. «کثیراً من الخلطاء لیبغی»
7- اقتصاد سالم در سایه ی ایمان و عمل صالح است. «لیبغی... الا الّذین آمنوا و عملوا الصالحات»
8 - کسانی که حقّ دیگران را مراعات کنند بسیار کمند. «قلیل ما هم»
9- آزمایش حتّی برای پیامبران الهی مطرح است. «انّما فتنّاه»
10- سفارش به ایمان و عمل صالح و مراعات حقوق مردم بهترین رهنمود است. (از حضرت داود رهنمود خواستند: «اهدنا الی سواء الصراط» حضرت فرمود: «کثیراً من الخلطاء لیبغی... الا الّذین آمنوا...»
11- انبیا به خاطر ساده ترین لغزش، بهترین نوع انابه و توبه را از خود نشان می دادند. (ترک اولای حضرت داود این بود که قبل از شنیدن سخن هر دو طرف قضاوت کرد). «فاستغفر ربه و خرّ راکعا و اناب»
12- توبه ی فوری ارزش زیادی دارد. «فاستغفر» (حرف فاء)
13- ربوبیّت الهی زمینه درخواست آمرزش است. «فاستغفر ربّه»
14- حقوق مردم به قدری مهم است که عجله در داوری حتّی اگر از پیامبر معصوم سر زند باید همراه با استغفار باشد.«فاستغفر ربّه»
15- رکوع در نماز، قبل از اسلام نیز بوده است. «خرّ راکعاً»
16- توبه باید هم ظاهری باشد و هم درونی و عمقی. «خرّ راکعاً و اناب»
17- توبه ی فوری، پذیرش فوری را به دنبال دارد. «فاستغفر... فغفرنا له»
18- توبه، غیر از جبران گذشته، آینده را نیز تأمین می کند. «فغفرنا له ذلک و ان له عندنا لزلفی و حسن مأب»
19- مقام معنوی، آن گاه ارزش دارد که همراه با حسن عاقبت و تأمین آینده باشد. «زلفی و حسن مأب»
20- گاهی دنیا و آخرت برای یک نفر جمع می شود. «شددنا ملکه - سخرنا الجبال معه - عندنا لزلفی و حسن مأب»

سوره 38. صاد آیه 26

آیه
یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِ ّ وَ لَا تَتَبِّعِ الْهَوَی فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُواْ یَوْمَ الْحِسَابِ
ترجمه
ای داود! همانا ما تو را در زمین جانشین قرار دادیم، پس میان مردم به حقّ داوری کن و از هواها و هوس ها پیروی نکن که تو را از راه خدا منحرف می کند. البتّه کسانی که از راه خدا منحرف می شوند برایشان عذاب سختی است به خاطر آن که روز قیامت را فراموش کردند.
پیام ها
1- خداوند تدبیر امور بندگانش را به انبیا سپرده است. «یا داود انّا جعلناک خلیفة»
2- تدبیر امور مردم، حقّ خداست که به هر کس بخواهد واگذار می کند. «انّا جعلناک»
3- دین از سیاست جدا نیست. «یا داود انّا جعلناک خلیفة»
4- حکومت بر مردم، نعمت بزرگی است که شکر آن، اجرای عدالت در میان مردم است. «جعلناک خلیفة... فاحکم بین الناس بالحقّ»
5 - محور قضاوت باید حقّ باشد. «فاحکم بین الناس بالحقّ»
6- رهبران و داوران جامعه باید از هوای نفس دور باشند. «خلیفة... فاحکم... لا تتبع الهوی»
7- در مدیریّت حتّی المقدور نیروها را حفظ کنید. (خداوند به خاطر یک ترک اولی، اولیای خود را از گردونه ی اجتماع خارج نمی کند). «فاستغفر ربه... فغفرنا... یا داود انّا جعلناک»
8 - قضاوت از شئون حکومت است و باید الهی باشد. «شددنا ملکه - انّا جعلناک خلیفة - فاحکم»
9- حکومت دینی، سابقه ای بس طولانی دارد. «شددنا ملکه - جعلناک خلیفة - فاحکم»
10- رفتار خلیفه ی خدا باید پرتوی از افعال الهی باشد. «واللّه یقضی بالحقّ»**غافر، 20.***، «فاحکم بین الناس بالحقّ»
11- هر چه در برابر حقّ قرار گیرد، هوی و هوس است. «فاحکم بین الناس بالحقّ ولا تتبع الهوی»
12- خطر قضاوت، دوری از حقّ و توجّه به هواهای نفسانی است. «فاحکم... بالحق ولا تتبع الهوی»
13- همه انسان ها حتّی انبیا در معرض دام هوس هستند که از طریق هشدارهای الهی مصون می مانند. «لا تتبع الهوی»
14- هوی پرستی ممنوع است، خواه تمایلات فردی و شخصی باشد یا گروهی و حزبی. «لا تتبع الهوی»
15- هوی پرستی با انحراف مساوی است. «لا تتبع الهوی فیضلّک»
16- خطرات گام به گام پیش می آید (گام اول هوی پرستی، گام دوم انحراف از راه خدا، گام سوم فراموش کردن حساب و قیامت و در نتیجه عذاب شدید). «لا تتبع الهوی فیضلّک... لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب»
17- ایمان به معاد کافی نیست، باید انسان یاد معاد باشد. (در مورد بعضی افراد قرآن می فرماید: «لا یؤمن بیوم الحساب»**غافر، 27.*** ایمان به معاد ندارد ولی در این آیه می خوانیم: ایمان هست ولی معاد را فراموش می کند. «نسوا یوم الحساب»
18- هوی پرستی و فراموش کردن روز قیامت، خطراتی است که حاکمان جامعه را تهدید می کند. «جعلناک خلیفة... لا تتبع الهوی... نسوا یوم الحساب»