تفسیر سوره صاد

حاج شیخ محسن قرائتی

سوره 38. صاد آیه 17-20

آیه
إِصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ
إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِ ّ وَالاِْشْرَاقِ
وَالطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ
وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَ آتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ
ترجمه
(ای پیامبر!) بر آن چه می گویند شکیبا باش و بنده ی ما داود را یاد کن که صاحب قدرت بود، امّا با این حال، همواره روی به سوی درگاه ما داشت.
همانا ما کوه ها را رام کردیم در شامگاهان و بامدادان، همراه او تسبیح گویند.
و پرندگان را (نیز) گرد آورده (و تسخیر او کردیم) تا همگی به داود رجوع کنند (و در ذکر خدا با او هماهنگ گردند).
و فرمانروایی و حکومت او را استوار داشتیم و به او حکمت و داوری عادلانه و فیصله بخش دادیم.
نکته ها
در این سوره به تاریخ نه نفر از انبیا اشاره شده که سرگذشت سه نفر به تفصیل و شش نفر به اجمال مطرح شده است. اولین نفر حضرت داود است که با ده کمال ستایش شده است.
در این آیات، برای حضرت داود ده کمال مطرح شده است:
الف) الگوی صبر برای پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله. «و اصبر علی ما یقولون واذکر عبدنا داود»
ب) بندگی خداوند. «عبدنا»
ج) بازگشت به خدا و انابه های پی در پی. «انّه اوّاب»
د) قدرت داشتن. «انّا سخّرنا الجبال معه»
ه) تسخیر کوه ها و هم نوایی آنها با او. «یسبّحن معه»
و) عرضه ی پرندگان بر او. «و الطیر محشورة»
ز) هم نوایی آنها در انابه با او. «کلّ له اوّاب»
ح) حاکمیّت و حکومت. «شددنا ملکه»
ط) حکمت الهی. «آتیناه الحکمة»
ی) داوری حقّ و فیصله دادن به اختلافات. «فصل الخطاب»
در قرآن، در چندین آیه از پرندگان سخن به میان آمده است، از جمله:
الف) ماجرای حضرت ابراهیم و زنده شدن چهار پرنده. «فخذ اربعة من الطیر»**بقره، 260 .*** که پرندگان وسیله آشنایی با توحید و معادشناسی قرار می گیرند.
ب) یکی از معجزات حضرت عیسی ساختن مجسمه ای از یک پرنده بود که با دمیده شدن نَفَس حضرت حیات گرفت. «انّی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیراً»**مائده، 110 .***
ج) در این آیه پرندگان هم نوا با داود می شوند. «والطیر محشورة»
د) هدهد که برای سلیمان خبر آورد و نامه رسانی کرد. «اذهب بکتابی هذا فالقه الیهم»**نمل، 28.***
ه) پرندگان منطق دارند و انبیا آن را می دانند. «علّمنا منطق الطیر»**نمل، 16 .***
و) پرندگانی که وسیله ی نابودی دشمنان می شوند. «و ارسل علیهم طیراً ابابیل»**فیل، 3 .***
ز) پرندگان، تسبیح و نماز آگاهانه دارند. «کلّ قد علم صلاته و تسبیحه»**نور، 41 .***
مراد از حکمت، معارف محکم، یقینی و غیر قابل تردید است، بر خلاف علم که همواره در معرض خطا و تردید است.
پیام ها
1- لازمه ی رهبری، سعه ی صدر و صبر در مقابل سخنان تلخ دیگران است. «اِصبر علی ما یقولون»
2- یاد تاریخ گذشتگان، عامل صبر در برابر سختی ها و مشکلات است. «و اِصبر... واذکر»
3- استهزا و تبلیغات سوء کار همیشگی مخالفان است. «اصبر علی ما یقولون» (فعل مضارع رمز استمرار است).
4- استهزا و تبلیغات دشمن بسیار سخت و شدید است. (زیرا پیامبری را که سعه صدر و حلم دارد خسته و محتاج به صبر می کند). «اصبر علی...»
5 - انبیا نیز به مواعظ الهی نیازمندند. «اِصبر...»
6- نقش الگوها در تربیت فراموش نشود. «واذکر عبدنا داود»
7- سرچشمه ی قدرت بر صبر، عبودیّت و سرسپردگی به خداست. «عبدنا داود»
8 - قدرت در دست فرعون سبب استبداد است، «و فرعون ذوالاوتاد» ولی در دست مردان خدا همراه با تضرّع و بندگی است. «داود ذاالاید انّه اوّاب»
9- توبه و انابه ی صاحبان قدرت، سزاوار ستایش است. «ذاالاید انّه اوّاب»
10- توبه و انابه ای ارزشمند است که مختصر و لحظه ای نباشد. «اوّاب» حضرت داود بسیار انابه می کرد و در همه امور زندگی به خداوند روی می آورد و این توجّه دائمی سبب قدرت او بود. «ذا الاید انّه اوّاب»
11- انسان در اثر تکامل معنوی می تواند طبیعت را با خود همراه کند. «سخّرنا الجبال معه»
12- یک عمل انقلابی داود (که در آیه 251 سوره بقره آمده است «و قتل داود جالوت...») آن همه الطاف الهی را به دنبال داشت. «سخرنا الجبال معه... شددنا ملکه و آتیناه الحکمة»
13- بهترین زمان برای یاد خدا شامگاهان و صبحگاهان است. «بالعشیّ والاشراق»
14- شرط دریافت الطاف خداوند عبودیّت است. «عبدنا - ذاالاید - آتیناه الحکمة»
15- کافران هر چه می خواهند لجاجت کنند و سر تعظیم در برابر خدا فرود نیاورند، امّا بدانند هستی در حال تسبیح خداست. «یسبّحن»
16- کوه ها نوعی شعور دارند «معه یسبّحن» و حیوانات زمان را می شناسند. «معه یسبّحن بالعشیّ...»
17- محور تسبیح حیوانات و جمادات هستی، تسبیح اولیای خداست. «معه یسبّحن... کلّ له اوّاب»
18- پرندگان دارای نوعی شعور نسبت به خداوند و هستی هستند. «والطیر محشورة کل له اوّاب»
19- حکومت باید بر اساس حکمت و عدالت باشد. «شددنا ملکه و آتیناه الحکمة و فصل الخطاب»
20- حضرت داود، از پیامبرانی است که نبوّت و سلطنت را با یکدیگر داشته است. «شددنا ملکه - و آتیناه الحکمة»
21- دین از سیاست جدا نیست و برخی انبیا حکومت داشته اند. «ذاالاید - شددنا ملکه - فصل الخطاب»
22- ما نیز باید حکومت مردان خدا را تقویت کنیم. جمله «شددنا ملکه» رمز آن است که شما نیز ملک و حکومت اولیای الهی به او را تقویت کنید.
23- رهبران جامعه باید شرائطی داشته باشند. ارتباط دائمی با خداوند «انّه اوّاب» قدرت، «شددنا ملکه» حکمت، «و آتیناه الحکمة» و توانایی بر فیصله دادن بخاطر منطق قوی. «فصل الخطاب»

سوره 38. صاد آیه 22،21

آیه
وَهَلْ أَتَاکَ نَبَؤُاْ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُواْ الْمِحْرَابَ
إِذْ دَخَلُواْ عَلَی دَاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُواْ لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَی بَعْضُنَا عَلَی بَعْضٍ فَاحْکُم بَیْنَنَا بِالْحَقِ ّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَآ إِلَی سَوَآءِ الصِّرَاطِ
ترجمه
و آیا ماجرای آن دادخواهان که از دیوار محراب (داود) بالا رفتند به تو رسیده است؟
آن گاه که (ناگهانی) بر او وارد شدند و او از (مشاهده ی) آنان به هراس افتاد. شاکیان گفتند: نترس، ما دو نفر درگیر شده ایم و یکی از ما بر دیگری تعدّی نموده است، پس بین ما به حقّ داوری کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست راهنمایی فرما».
نکته ها
«خصم» به معنای نزاع و درگیری است و به هر یک از طرفین دعوا نیز گفته می شود.
کلمه ی «سور» به معنای دیوار بلند است و «تسوّروا» به معنای بالا رفتن از دیوار است.
کلمه ی «محراب» به دو معناست؛ گاهی به معنای بالای مجلس و بهترین جای منزل است که بزرگان می نشینند و گاهی به معنای محلّ عبادت و جایگاه امام جماعت است.
«شطط» به معنای تجاوز و افراط و زیاده روی و ستم است.
امام رضاعلیه السلام فرمود: خداوند دو فرشته را (در قیافه دو دادخواه) نزد داود فرستاد و آن دو از در بر او وارد نشدند بلکه از دیوار محراب بالا رفته و ناگهان نزد او آمدند.**عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 94، باب 14 حدیث 1 به نقل از تفسیر راهنما.***
شاید بتوان از این ماجرا استفاده کرد که برای آزمایش یا آموزش، فضاسازی و فیلم سازی و تغییر فیافه و ایجاد صحنه های هیجانی، دوست یا دشمنی فرضی، تغییر لباس و صدا و کارهای هنری جایز باشد واللّه العالم.
در آیات پیشین، قرآن کمالات بسیاری را برای حضرت داود بیان نمود که آخرین آنها، فصل الخطاب، یعنی قضاوت قاطعانه بود.
در این آیات به صحنه ای اشاره می کند که خداوند برای داود پیش آورد تا او را آزمایش کند و در نهایت آموزش دهد که چگونه داوری کند. در این صحنه که بر اساس برخی روایات، توسط برخی فرشتگان انجام شده است، دو نفر به گونه ای غیر منتظره بر داود وارد می شوند، چنانکه او گمان می برد قصد سوئی نسبت به او دارند، امّا می گویند: ای داود نترس، ما دو نفر شاکی هستیم که میان ما اختلاف شده و از تو داوری می خواهیم.
فرشته بودن این دو نفر را این نکته تقویت می کند که در داستان حضرت ابراهیم و حضرت لوط نیز، فرشتگان به گونه ای بر آنان ظاهر شدند که این دو پیامبر ترسیدند و سپس فرشتگان گفتند: نترسید.
در قضاوت، عدالت جایگاه محوری دارد، لذا در این آیات، با سه عبارت مختلف، بر عدالت در قضاوت تأکید شده است: «فاحکم بیننا بالحقّ»، «لا تشطط»، «اهدنا الی سواء الصراط»
پیام ها
1- قبل از بیان سخن، در مخاطبین انگیزه ی شنیدن ایجاد کنیم. «هل اتاک نبأ»
2- خداوند، پیامبر را به مطالعه تاریخ گذشته دعوت می کند. «هل اتاک نبأ الخصم»
3- صحنه های هیجانی و غوغایی و دلهره آور، زمینه ی عجله و دست پاچگی در قضاوت است. «تسوّروا المحراب - ففزع»
4- قضاوت در محراب عبادت، ارزش و قداست آن را بیش تر می کند. (سکوی قضاوت حضرت علی علیه السلام در مسجد کوفه بود و محل قضاوت حضرت داود در محراب). «تسوّروا المحراب»
5 - ترس و دلهره طبیعی به سراغ موحّدین نیز می آید و با توحید منافاتی ندارد. «ففزع»
6- پیامبران نیز به حکم بشر بودن، از امور غیر منتظره، وحشت می کنند. «ففزع»
7- برای قضاوت، باید طرفین دعوا در دادگاه حاضر باشند. «خصمان»
8 - انبیا، مرجع و ملجأ مردم بوده اند. «دخلوا علی داود... خصمان بغی...»
9- تذکّر به قاضی در لحظه ی قضاوت، وسیله ای است برای مصونیّت او از اشتباه. «فاحکم بیننا بالحقّ ولا تشطط و اهدنا»
10- طرفین دعوا، باید خواهان اجرای حقّ باشند، نه حفظ منافع خود. «فاحکم بیننا بالحقّ»
11- رهبران و داوران جامعه الهی باید نصیحت پذیر و حقّ شنو باشند. «فاحکم بیننا بالحقّ ولا تشطط»
12- اجرای عدالت در جامعه، عامل هدایت مردم به راه مستقیم و دوری از افراط و تفریط می شود. «اهدنا الی سواء الصراط»

سوره 38. صاد آیه 23

آیه
إِنَّ هَذَآ أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ
ترجمه
این برادر من است که برای او نود و نه میش و برای من تنها یک میش است، امّا (با آن همه سرمایه به من) می گوید: آن یک میش را هم به من واگذار و در گفتگو بر من غلبه نموده است.
نکته ها
جمله ی «اکفلنیها» یعنی کفالت آن را به من واگذار و این کنایه از بخشش و هدیه است و «عزّنی» از عزّت به معنای غلبه است.
پیام ها
1- نزاع، به معنای نفی برادری نیست. «خصمان بغی»، «ان هذا اخی»
2- انسان، حریص و زیاده طلب است و هرگز از مال دنیا سیر نمی شود. «اکفلنیها» (بر خلاف نظریه برخی فلاسفه که آزادی در رسیدن به شهوات و غرایز را وسیله آرامش می دانند و می گویند: انسان همین که سیر شد آرام می شود).
3- کسانی که قصد تصاحب حقّ دیگران را دارند، مقدّمات حقوقی و استدلالی کار خود را هم برای دادگاه آماده می کنند. «عزّنی فی الخطاب»
4- چه بسا مظلومی که نتواند حقّ خود را درست بیان کند و در سخن، از ظالم کم بیاورد. پس قاضی باید بدنبال کشف حقیقت باشد و فریب خوش زبانی متهم را نخورد. «عزّنی فی الخطاب»