تفسیر سوره صاد

حاج شیخ محسن قرائتی

سوره 38. صاد آیه 4

آیه
وَعَجِبُواْ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ
ترجمه
و تعجب کردند که هشدار دهنده ای از خودشان به سراغشان آمده و کافران گفتند: این، جادوگری دروغگو است.
پیام ها
1- مخالفان، نقطه ی قوّت پیامبر را نقطه ی ضعف او می پندارند. (از مردم بودن، نقطه ی قوّت است ولی کفّار از همین امر شگفت زده می شدند). «عجبوا... منذر منهم»
2- مهم ترین وظیفه ی انبیا هشدار است. «منذر منهم»
3- پیامبر، باید از جنس خود مردم باشد تا همان نیازها و احساسات را داشته باشد و بتواند الگو و رهبر مردم باشد. «منهم»
4- غرور و سرسختی نابجا، سبب می شود که انسان هر چه را مطابق تمایلاتش نباشد تکذیب کند. «فی عزة و شقاق و قال الکافرون...»
5 - کفّار به جای پیروی از منطق، تهمت می زدند. «ساحر کذّاب»

سوره 38. صاد آیه 5-7

آیه
أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهاً وَاحِداً إِنَّ هَذَا لَشَیْ ءٌ عُجَابٌ
وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُواْ وَاصْبِرُواْ عَلَی آلِهَتِکُمْ إِنَّ هَذَا لَشَیْ ءٌ یُرَادُ
مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَآ إِلَّا اخْتِلَاقٌ
ترجمه
آیا او به جای معبودهای متعدّد، یک معبود قرار داده است؟ البتّه که این، چیزی بسیار عجیب است!
سردمداران کفر، (سخن پیامبر) را رها کردند (و به دیگران نیز گفتند:) بروید و بر پرستش خدایان خود پایدار بمانید که این مقاومت شما چیز مطلوبی است.
ما این مطالب را در آیین اخیر (نیاکان یا آیین مسیحیّت) نشنیده ایم، این آیین جز آیینی ساختگی نیست.
نکته ها
«عُجاب» به چیز بسیار عجیب گویند. «انطلاق» به معنای رفتنی است که با جدایی از فردی همراه باشد. «اختلاق» به معنای ساختگی بودن چیزی است که سابقه نداشته باشد، یعنی اینها را از خودبافته و پرداخته و خلق کرده است.
«ملأ» به گروهی گویند که نام و عنوان آنها چشم گیر و چشم پرکن باشد.
مراد کفّار از «ملّة الاخرة» دین حضرت مسیح است که آخرین دین آسمانی قبل از اسلام بوده، زیرا آنان قائل به تثلیث بوده اند.
ممکن است مراد از «انّ هذا لشی ء یراد» این باشد که این دعوت به توحید، همان سیادت و آقایی است که خواست ومراد پیامبر است واگر نظام بت پرستی برچیده شود رهبر موحّدین پیامبر خواهد شد که اراده او همین است. او با دعوت به توحید به فکر آقائی بر شماست.**تفسیر المیزان.***
پیام ها
1- اولین اقدام پیامبر، نفی معبودهای دروغین و اثبات خدای یکتاست. «جعل الالهة الهاً واحداً»
2- کفّار هم در توحید گرفتار بودند، «أجعل الالهة الهاً واحداً» هم در نبوّت، «عجبوا ان جاءهم منذر منهم» - آیه ی قبل - و هم در معاد. «ء انّا لمبعوثون»**اسراء، 49 .***
3- برای اکثر مردم، دست برداشتن از عقاید دیرینه و توجّه به افکار جدید سخت و شگفت آور است. «أجعل - شی ء عجاب»
4- گاهی باطل چنان اوج و قدرت می گیرد که سخن حقّ سخنی عجیب و غیر قابل قبول می شود. «هذا لشی ء عجاب»
5 - سردمدارانِ کفر، برای نفوذ کلام خود، اول خودشان به انحراف می روند و بعد به دیگران سفارش رفتن می کنند. «انطلق الملأ... ان امشوا»
6- در میان کفّار، گروهی عامل انحراف و سرسختی دیگران هستند. «وانطلق الملا منهم ان امشوا واصبروا»
7- کفّار را از گفتار و رفتارشان بشناسیم:
الف) شبهه افکنی و فتنه جویی. «اجعل الالهة... شی ء عجاب - عجبوا»
ب) دور کردن مردم از اجتماعات حقّ. «امشوا»
ج) به جای دعوت به تفکّر، دعوت به تعصّب و مقاومت. «اصبروا»
د) تکیه بر آیین نیاکان یا طرح آیین دیگران در برابر اسلام. «ما سمعنا بهذا»
8 - کفّار برای دعوت دیگران از گرایش های آنان سوء استفاده می کنند. «اصبروا علی الهتکم»
9- هر نوع پایداری و صبری پسندیده نیست. «اصبروا علی الهتکم» چنانکه هر نوع نوآوری محکوم نیست تا گفته شود. «هذا... اختلاق»
10- پیامبران، صبر را در راه خدا قرار می دهند. «و لربّک فاصبر» و کفّار، صبر را در راه بت ها. «اصبروا علی آلهتکم»
11- سردمداران کفر، پایداری بر انحراف را تبلیغ و ترویج می کنند. «انّ هذا لشی ء یراد»

سوره 38. صاد آیه 8-11

آیه
أَءُنزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِن بَیْنِنَا بَلْ هُمْ فِی شَکٍ ّ مِّن ذِکْرِی بَل لَّمَّا یَذُوقُواْ عَذَابِ
أَمْ عِندَهُمْ خَزَآئِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ
أَمْ لَهُم مُّلْکُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَلْیَرْتَقُواْ فِی الْأَسْبَابِ
جُندٌ مَّا هُنَالِکَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ
ترجمه
آیا از میان همه ی ما، قرآن بر او نازل شده است؟ (این حرف ها بهانه ای بیش نیست) بلکه آنان نسبت به قرآن، در شک هستند. آری، آنان هنوز عذاب مرا نچشیده اند.
مگر گنجینه های رحمت پروردگار عزیز و بخشنده ی تو در اختیار آنان است (تا وحی بر افرادی که آنان می خواهند نازل شود)؟
یا حکومت آسمان ها و زمین و آن چه میان آنهاست، از ایشان است؟ پس به وسیله ی امکاناتی که دارند بالا روند (و رشته کار را بدست گیرند و از نزول وحی بر کسی که ما می خواهیم جلوگیری کنند).
آنان لشگر کوچکی از احزابِ شکست خورده اند (که از حقیقت دورند و بهانه می گیرند).
نکته ها
یکی از نام های قرآن کریم، «ذکر» است. در آغاز این سوره قرآن به ذکر توصیف شد، «القرآن ذی الذّکر» در این آیه هم نزول قرآن بر پیامبر، نزولِ ذکر شمرده شده، «انزل علیه الذّکر» در آیه ی 48 نیز می خوانیم: «هذا ذکر مبارک» در آخر سوره نیز آمده است: «ان هو الاّ ذکر للعالمین».
شک دو گونه است: طبیعی و تعمّدی. در شک طبیعی انسان به دنبال فهم حقیقت است، امّا هنوز به علم نرسیده است. این شک، امری مثبت و لازمه ی فکر بشری است.
امّا گاهی انسان چیزی را می داند، ولی خود را به شک می زند و تجاهل می کند و دیگران را به شک می اندازد تا حقیقت آشکار نگردد.**تفسیر المیزان.***
مراد قرآن از اینکه می فرماید: «بل هم فی شک من ذکری» شک نوع دوم است.
حرفِ «ما» در «جندٌ ما» برای تحقیر است، یعنی لشگری ناچیز و کوچک.
پیام ها
1- شک برخی کفّار در رسالت پیامبر اسلام، برخاسته از شک در اصل امکان نزول وحی است. «ءانزل علیه الذکر... بل هم فی شک من ذکری»
2- برخی کسانی که روی احکام دین بهانه می گیرند، در حقیقت اصل دین را قبول ندارند. «ءانزل علیه الذکر من بیننا بل هم فی شک...»
3- ریشه ی برخی انکارها، حجاب معاصرت و حسادت است. (چرا او پیامبر شد و ما نشدیم) «ءانزل علیه الذکر من بیننا»
4- کسانی که رهبر و مکتب الهی را تحقیر می کنند باید تحقیر شوند. در پاسخ کسانی که می گویند: «ءانزل علیه الذکر من بیننا» چطور شد که او پیامبر شد، قرآن می فرماید: شما چه کاره اید، مگرخزینه های رحمت خدا دست شماست یا حکومت آسمان ها به دست شماست، شما یک گروه شکست خورده ای بیش نیستند. «ام عندهم... ام لهم...»
5 - شک، اگر طبیعی باشد قهر و عذابی را در پی ندارد، مگر در صورتی که می توانسته آن را برطرف کند و یقین حاصل کند و در این امر کوتاهی نکرده باشد، لیکن اگر تشکیکِ برخاسته از غرور و تحقیر و تضعیف دیگران باشد، تهدید و قهر و عذاب به دنبال دارد. «بل هم فی شک من ذکری بل لمّا یذوقوا عذاب»
6- کافران، تا عذاب نشوند و آتش را به چشم خود نبینند، ایمان نمی آورند! (زیرا حس گرا هستند و فقط آنچه را به چشم می بینند می پذیرند.)
7- بعثت پیامبران برای هدایت مردم، جلوه ای از رحمت و عزّت و بخشندگی الهی است. «ام عندهم خزائن رحمة ربّک العزیز الوهّاب»
8 - خداوند در مورد تربیت مردم، بخشنده است «الوهّاب» ولی نسبت به تمایلات نامعقول و نامشروع مردم نفوذ ناپذیر است. «العزیز»
9- انتخاب رهبر و قانون باید به دست خدایی باشد که هم نظام هستی به دست اوست، «ملک السموات والارض» هم نظام تربیتی مردم از اوست، «ربّک» و هم رحمت او بی نهایت است. «خزائن رحمة» (لذا مردم حقّ ندارند بگویند چرا در میان ما او پیامبر شد و دیگری نشد).
10- عالمِ بالا، اسباب تدبیر عالمِ پایین است. «فلیرتقوا فی الاسباب»
11- گرچه دشمنان، ارتش وتشکیلاتی دارند، امّا در مقابل حقّ، نه عددی هستند، «جندٌ ما» نه قدرتی دارند، «مهزوم» و نه حزب و گروهشان منحصر به فرد است. «من احزاب»
12- احزاب غیر الهی محکوم به شکست و انقراضند. «مهزوم من الاحزاب»
13- خداوند از غیب و آینده ی کفّار خبر می دهد. (همین مکّه که محل چنین ایراداتی بر نبوّت پیامبر است، روزی شاهد شکست آنان در فتح مکّه خواهد بود.) «مهزوم من الاحزاب»