فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

مسلمانان ظاهری

گروهی از مردم عصر امام حسین علیه السلام، مانند خاندان ابوسفیان، به خدا، دین و پیغمبر اعتقادی نداشتند و فقط تظاهر به اسلام می کردند؛ چنان که اوایل حکومت عثمان، ابوسفیان روزی کنار قبرستان احد آمد و صد زد: «یا اهل القبور الذی کنتم تقاتلونا علیه صار بأیدینا و انتم رمیم»؛ ای اهل قبور، آنچه به خاطر آن با ما می جنگیدید، امروز در دست ماست و شما زیر خاک پوسیدید. او معتقد بود پیغمبر اسلام صلی الله علیه و اله و بنی هاشم بر سر حکومت می جنگیدند، و خدا، وحی و قیامتی در کار نبود.
همچنین همان روزی که با عثمان بیعت می کردند، ابوسفیان در خانه او، به بنی امیه گفت: خویشاوندان من! ای بنی امیه! خلافتی را که امروز به دست ما افتاده به شدت نگاه دارید. قسم به آن کسی که ابوسفیان به او سوگند می خورد، نه بهشتی در کار است و نه دوزخی. حکومت تنها چند روز در دست بنی هاشم بود و اکنون به دست ما افتاده است. همچنین هنگامی که سر بریده امام حسین علیه السلام را مقابل تخت یزید گذاشتند، در حال مستی اشعار کفرآمیزی سرود.
درباره بنی امیه در زیارت عاشورا آمده است: اللهم لعن بنی امیة قاطبة؛ «بار خدایا بر تمامی بنی امیه لعنت فرست»؛ زیرا آنان تیره ای بودند که به خدا و قیامت اعتقادی نداشتند؛ بلکه اظهار اسلام می کردند تا جانشان سالم بماند و بعدها بتوانند با نام اسلام بر مردم حکم برانند. گروهی این گونه بودند، اما شمارشان چندان زیاد نبود.
گروه دیگری نیز بودند که اهل بیت علیهم السلام را می شناختند و به اسلام ایمان آورده بودند و احکام آن را اجرا می کردند. آنان در جنگها و جهادها مشارکت داشتند و مالشان را برای اسلام انفاق می کردند، اما اشکالی در کارشان بود، و آن اینکه ایمان و علاقه آنان به اسلام، شرط داشت. قرآن کریم درباره این گروه می فرماید:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فإن أصابة خیر اطمأن و إن أصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخرة؛(285) و از میان مردم کسی است که خدا را فقط بر یک حال می پرستند. پس اگر خیری به او برسد، بدان اطمینان یابد، و چون فتنه ای بدو رسد، روی بر تابد. در دنیا و آخرت زیان دیده است.
شمار این مردم در هر زمانی اندک نیست. خدا را عبادت می کنند؛ چه بسا نماز می خوانند روزه می گیرند؛ ولی عبادت کردن اینها تنها در یک حالت است که اگر آن حالت تغییر کند، دیگر آنان خداپرست نیستند. ایشان تنها در صورتی خدا را می پرستند ک دین با دنیایشان همسو باشد. اینان مانند کسی هستند که لب پرتگاهی ایستاده و در حال افتادن است؛ تا اوضاع آرام و بر وفق مراد است، و باد و طوفانی در کار نیست دین دار، مسلمان و انقلابی اند؛ اما اگر اوضاع دگرگون شد، و فتنه ای درگرفت و آسایش و رفاه از بین رفت، سقوط می کنند. به نظر قرآن این افراد هم دنیایشان را از دست می دهند و هم آخرتشان را: دنیایشان را از دست می دهند چون که بخشی از عمرشان صرف عبادت خدا و عمل به دستورات دین شده، ولی این اعمال فایده ای به حال آنان نداشته است؛ و آخرتشان را از دست می دهند، چون که ایمان وقتی نداشته اند و هنگام فتنه دست از پرستش خدا برداشته اند. کسانی که در کوفه با مسلم بیعت کردند ابتدا در خود بسیار جدی بودند. آنان پیش تر نیز برای امام حسین علیه السلام - طبق روایت معروف - دوازده هزار نامه نوشته و حقیقتا خواستار آمدن امام حسین علیه السلام به کوفه بودند؛ اگرچه بیشتر ایشان به حکومت حضرت علی علیه السلام هم راضی نبودند، ولی در مقایسه با حکومت معاویه و ظلمهای بی شمار او در حق خودشان به حکومت فرزندان حضرت علی علیه السلام راضی شدند. در حالی که مردم مدینه، مکه و دیگر شهرهای مهم اسلامی همه با یزید بیعت کرده بودند، مردم کوفه می خواستند امام حسین علیه السلام بیاید و با او بیعت کنند؛ اما به این شرط که جنگی در کار نباشد، کُشت و کشتاری رخ ندهد و موقعیت آنان به خطر نیفتد. اما آن گاه که عبیدالله بن زیاد یاران امام حسین علیه السلام را یکی پس از دیگری دست گیر کرد و عده ای را به زندان انداخت و گروهی را کشت، و آنچه ایشان می خواستند، صورت نگرفت، از دعوت خود منصرف شدند. چنان که عمر بن سعد نیز به کشتن امام حسین علیه السلام چندان علاقه ای نداشت، ولی مدتی بود که سخن از انتساب وی به حکومت ری مطرح شده بود. از این روی، وقتی این اوضاع پدید آمد با او شرط کردند که برای رسیدن به حکومت ری باید با حسین بن علی علیه السلام بجنگی. او حتی پس از آنکه شرط را پذیرفت مطمئن نبود که کار به جنگ با حسین بن علی علیه السلام بکشد. او می پنداشت هنگامی که با سی هزار نفر جمعیت(286) مقابل جمع صد یا صد و پنجاه یا دویست نفری امام حسین علیه السلام صف بکشد، آنان تسلیم خواهند شد، و بعد امام علیه السلام را نزد یزید می فرستد. از این روی، در دهه اول محرم ملاقاتهایی با امام حسین علیه السلام ترتیب داد و کوشید تا چنین کند. او برای عبیدالله بن زیاد نوشت که حسین بن علی را به کوفه می آوریم و دستش را در دست امیر می گذاریم. بسیاری از لشکریان عمر بن سعد نیز با همین نیت آمده بودند، نه به قصد کشتن امام حسین علیه السلام.
بدین ترتیب وقتی انسان را راهی نادرست گام نهاد و به گناه و سازش با دشمنان خدا تن داد، رفته رفته به ورطه هایی می افتد که هرگز گمان نمی کرد.

یاران علی علیه السلام قاتلان حسین علیه السلام!

کوفیان، سالها امام حسین علیه السلام را در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام دیده بودند. کوفه پایتخت حکومت علی علیه السلام بود. حضرت امیر علیه السلام سالها در این شهر نماز خوانده بود؛ موعظه ها و سخنرانیها کرده بود؛ به کمک محرومان شتافته و ایتام و بیوه زنان را سرپرستی کرده بود. بسیاری از کسانی که برای کشتن امام حسین علیه السلام آمدند، مدتها در رکاب علی علیه السلام با معاویه جنگیده بودند. آنان هرگز گمان نمی کردند روزی بیاید که به قتل امام حسین علیه السلام کمر بندند.
خداوند می فرماید:
و إن أصابته فتنة انقلب علی وجهه؛(287) و چون فتنه ای بدو رسد، روی بر می تابد.
افراد سست عنصر، از آغاز نیت بدی ندارند؛ می خواهند که به راه هدایت بروند و خداپرست باشند؛ آنان خدا را نیز عبادت می کنند، اما ایشان تنها در شرایط خاصی ایمان دارند، و به عبارتی همیشه خداپرست نیستند: من الناس من یعبد الله علی حرف؛(288) «از میان مردم کسی است که خدا را تنها بر یک حال عبادت می کند». از این روی، هر کس باید نگران باشد که مبادا عبادت او نیز مشروط باشد. پیروان حقیقی امام حسین علیه السلام - همان گونه که در زیارت عاشورا آمده است - با دوستان آن حضرت، دوست و با دشمنان دشمن اند و خدا را شکر می کنند که این دشمنی را در دلهایشان نهاده است و از او می خواهند که هم بر دوستی آنان با امام حسین علیه السلام بیفزاید و هم آتش آن دشمنی را در دلهاشان بیفروزد؛ از همین روی، در زیارت عاشورا قبل از سلام به خود امام علیه السلام، دشمنانش را لعن می کنند. متأسفانه امروز در میان کسانی که ادعای شیعه بودن می کنند کسانی هستند که معتقدند این زیارت نامه را باید تغییر داد؛ لعنهای آن را باید حذف کرد؛ چون دوران خشونت گذشته است. امروزه باید حتی به روی دشمنان لبخند زد. حال آنکه لبخند به روی دشمنان بود که بعضی زمینه های انحراف را در گوشه و کنار کشور اسلامی پدید آورد. متأسفانه در بعضی جاها زمینه اختلاط نامشروع دختر و پسر، احیای سنتهای کفرآمیز، استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکلی، تماشای فیلمهای مبتذل، برای جوانان فراهم شده است؛ زیرا با ترویج فرهنگ تساهل و تسامح، دشمنی با دشمنان را تضعیف کرده اند، و زمانی که به روی دشمنان لبخند زدند، با آنان معاشرت خواهند کرد و در نتیجه، اخلاق، رفتار، فرهنگ و فسادشان را نیز خواهند پذیرفت.

جاذبه و دافعه مؤمنان واقعی

بدن انسان، همان گونه که باید مواد نافع را جذب کند، در برابر سموم نیز می باید دافعه داشته باشد؛ زیرا همان قدر که محتاج مواد نافع است، به دفع سموم هم نیاز دارد. اگر کلیه و روده ها درست کار نکنند و مواد سمی از بدن خارج نشود، انسان مسموم می شود و سرانجام می میرد. بنابراین جاذبه در هر موقعیتی به کار نمی آید بلکه با دشمنان باید با دافعه برخورد کرد. از این روی، باید خداوند را شکر کرد که افزون بر دوستی خاندان پیغمبر صلی الله علیه و اله، دشمنی دشمنانشان را نیز در دلهای ما نهاده است. باید زیارت عاشورا خواند، و نخست دشمنان را لعن کرد. این سدی است که مانع آمیزش فرهنگی با دشمنان، و تأثیر اخلاق، رفتار و افکار آنان بر ما می شود. وقتی این سد شکاف برداشت، فرهنگ آنان رفته رفته به جامعه سرایت می کند و ناگاه به فرهنگ غالب تبدیل می شود و این همان خطری بود که مسلمانان را پنجاه سال پس از وفات پیغمبر صلی الله علیه و اله تهدید کرد. البته این تهدید از همان روزی که پیغمبر صلی الله علیه و اله رحلت کرد آغاز شد، و زمانی به اوج رسید که ساکنان شهر پیغمبر صلی الله علیه و اله در زادگاه او و در کنار مسجد و مزار پیغمبر صلی الله علیه و اله با کسی بیعت کردند که به شرابخواری شهره بود، و مردم مدینه - جز چند نفر - با یزید بیعت کردند و او را در جای پیغمبر صلی الله علیه و اله نشاندند.
عامل دوم هوسهایی بود که آنان امید داشتند با بیعتشان به آن برسند. انسان با اینکه راه درست را شناخته و مدتها آن را می پیماید، دلبستگیها و آرزوهایی در زوایای دلش نهفته است که در برهه های مختلف زندگی، فرصت بروز نیافته است و روزی این آرزوها جوانه می زند و در دل ظاهر می شود و با ظهور خود، در رفتار تأثیر می گذارد؛ تصمیمها را به تردید، و پیشرویها را به توقف و گاه قهقرا تبدیل می کند و در نتیجه انسان برخلاف شناخت خود عمل می کند. این علاقه ها، خواسته ها و آرزوهای ناشناخته که خود فرد به درستی از آنها باخبر نیست، در شرایط خاصی فعال شده، وی را وسوسه می کنند.
قرآن کریم، مجموع چنین خواسته هایی که انسان را در مقابل راه حق و هدایت و در مقابل پیشوایان دین عاصی و از مسیر صحیح منحرف می سازد، دنیاطلبی می نامد.
بنابر این به اجمال می توان گفت راز اصلی این انحرافات، دلبستگی به لذتهای دنیاست. تمایلها و گرایشهای انسان، تحت تأثیر سلسله ای از بینشها شکل می گیرد و جهت می یابد. انسان به صورت فطری، حیات و زندگی خود را دوست دارد. این ویژگی تنها در انسان نیست، بلکه خداوند تمام موجودات زنده را به گونه ای آفریده است که به حیات خود علاقه دارند و تا جایی که می توانند از آن دفاع می کنند. علاقه به حیات، لازمه بقای هر موجود زنده ای است. بدین سبب هر موجودی به طور فطری آنچه لازمه بقای هر موجود زنده ای است. بدین سبب هر موجودی به طور فطری آنچه لازمه حیات باشد - مانند خوردنیها و آشامیدنیها - دوست دارد؛ زیرا بدون آنها زندگی موجود زنده در معرض خطر قرار می گیرد و انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست.
با توجه به این اصل می توان گفت دوست داشتن زندگی، امر ناپسندی نیست، و تلاش برای تهیه خوراک و پوشاک و... اگر برای ادامه زندگی باشد، دنیاطلبی به شمار نمی آید و مذموم نیست، بلکه خواست خداوند است؛ زیرا در غیر این صورت، حکمت خدا باطل می شود و خلقت بیهوده می گردد. برعکس، قرآن تأکیدهای فراوانی درباره استفاده از نعمتهای خداوند دارد؛ قرآن، نعمتهای خدا را یک به یک بر می شمارد، و سپس می فرماید: ما این نعمتها را برای شما آفریدیم؛ از آنها استفاده کنید. ذکر این نعمتها و تأکید بر استفاده از آنها گویای آن است که علاقه انسان به زندگی و برخورداری از نعمتهای الاهی برای ادامه آن امر ناپسندی نیست. تا از آنها استفاده کند. این کار، دنیاخواهی و دنیاطلبی نیست، بلکه بدی دنیاطلبی به آن است که تمایلها و خواسته ها در سایه چه اعتقادی شکل می گیرد.