فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

پیام مهم امام حسین علیه السلام در شب و روز عاشورا

محور فرمایشهای امام علیه السلام در تمام سخنانشان، تحذیر از دنیا، مال حرام و لذتهای حرام دنیاست. هر کس که بخواهد به سعادت برسد، می باید از این کلام بهره گیرد. درد و درمان یا دشمنان امام حسین علیه السلام یکی است، و برای رسیدن به سعادت، همه باید از این درمان استفاده کنند و از عشق به دنیا و دلبستگی به لذتهای آن بپرهیزند؛ به ویژه دوست داران امام حسین علیه السلام که باید بکوشند ایمان خود را به آخرت تقویت کنند، به دنیا دل نبندند و باور کنند که زندگی واقعی در عالم آخرت صورت می گیرد و این دنیا همچون دوران جنینی است. همچنان که جنین پس از مدتی با تولد قدم به این دنیا می گذارد، انسان نیز با مرگ از این دنیا خارج می شود و قدم در عالم ابدی می گذارد؛ اما برای اینکه در عالم ابدی به سعادت جاودانی نایل شود، باید به این دنیا دل نبندد، تا به گناه کشیده نشود. ریشه همه گناهان و بدبختیها علاقه به دنیاست، و علاقه به دنیا در تمام گناهان دخالت دارد. بنابراین اگر سیدالشهدا علیه السلام را امام خود می دانیم و دوست می داریم به یاران او ملحق شویم، و نگرانیم که مبادا جزو مخالفان آن حضرت یا جزو کسانی باشیم که از امام علیه السلام کناره گرفتند، و اگر در این گفته خود صادق هستیم که یا لیتنی کنت معکم فافوز معکم، ابتدا باید بکوشیم ایمان به آخرت را در خود تقویت کنیم. البته این امر نیازمند بحث و مطالعه است، تا شبهاتی که در این باره مطرح است، حل شود. مؤمنان کسانی هستند که به آخرت یقین دارند: بلاخرة هم یوقنون.(278) رسیدن به یقین، آن هم در دورانی که اکثریت اندیشمندان و فیلسوفان عالم ادعا می کنند که هیچ امر یقینی در عالم وجود ندارد، امری ساده نیست. اما قرآن می گوید باید به آخرت یقین داشته باشید. باید کوشید تا با بحث، مطالعه، تشکیل جلسات مذهبی و پاسخ به شبهات، به یقین رسید. در مرحله دوم باید خودسازی کرده و از حرام دنیا و گناه بپرهیزیم، و نیز توجه داشته باشیم که امام حسین علیه السلام فرمود: همه لذتهای دنیا و ثروتهای آن برای اولیای خدا به قدر سایه ای ارزش دارد. رسیدن به چنین مقامی بسیار دشوار است، اما دست کم باید بکوشیم مرتکب حرام نشویم، کم کاری نکنیم، از بیت المال در جهت منافع شخصی خود استفاده نکنیم و به فکر خویشاوندان و همسایگان فقیر خود باشیم.
آنچه عشق به دنیا را از دل انسان بیرون می کند، انفاق است. خدای تعالی در قرآن می فرماید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون؛(279) چیزهایی را که دوست دارید، انفاق کنید تا عشق آن در دل شما نماند. اگر عشق به مال، مقام، حیثیت اجتماعی و اموری از این قبیل در دل کسی رسوخ کرد، به طور قطع او در ورطه خطر خواهد افکند و روزی که وی می باید بین لذت دنیا و انجام وظایف الاهی نظیر جهاد کردن، زندان رفتن یا کشته شدن یکی را برگزیند، این عشق مانع انجام وظیفه خواهد شد و فرد رفتار دنیاپرستانه خود را به صورتهای مختلف توجیه می کند.(280)

آیا مردم امام حسین علیه السلام را نمی شناختند؟

آیا مسلمانان آن عصر، امام حسین علیه السلام را نمی شناختند؟ اگر می شناختند چرا عده ای به جنگ با او آمدند و عده ای دیگر سکوت کردند؟! و اگر نمی شناختند، مگر هنوز کسانی در بین آنان نبودند که روایات پیغمبر صلی الله علیه و اله را درباره امام حسین علیه السلام نقل کنند یا رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را با ایشان برای مردم بازگویند؟ چنان که امام حسین علیه السلام نزدیک ظهر عاشورا به مردم فرمود: اگر من را نمی شناسید و نمی دانید پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله درباره من چه فرموده، در بین شما هنوز برخی اصحاب پیغمبر، مانند جابر بن عبدالله انصاری، زید بن ارقم و انس بن مالک هستند؛ بروید از آنان بپرسید.(281)و(282) اگر می دانید و می شنوید، پس چگونه بر ما شمشیر کشیده اید و کمر به قتل ما بسته اید؟!
معنای سخن حضرت این است که آنان به خوبی می دانستند پدر و مادر و جد امام علیه السلام چه کسانی بودند، و حتی شناخت آنان بیش از این بود و روایات و فرمایشهای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله را درباره امام حسین علیه السلام و مقامات او می دانستند و خبر داشتند که پیامبر فرموده است: الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة و انهما امامان قاما أو قعدا؛(283) امام حسن و امام حسین علیهما السلام سید و سرور جوانان اهل بهشت اند، این دو برادر، امام هستند، چه قیام و چه قعود کنند. اما این شناخت نیز برای آنان بهره ای نداشت؛ زیرا شناختی کارساز است که با ایمان، پذیرش، تسلیم و انقیاد همراه باشد. به عبارت دیگر اگر می پذیریم که حسین بن علی علیهما السلام امام، و فرمان او مطاع است، باید اطاعتش کنیم؛ چنان که در زیارت عاشورا آمده است: «آن خدایی که به ما این کرامت را عطا کرد که امام حسین علیه السلام را بشناسیم». امروز نیز کسانی هستند که دم از اسلام و تشیع می زنند و ادعا می کنند امام حسین علیه السلام را می شناسند، ولی با امام حسین علیه السلام بیگانه اند؛ چنان که در آن زمان نیز جز گروهی اندک، که طبق روایات معروف(284) هفتاد و دو نفر بودند، دیگران امام حسین علیه السلام را تنها گذاشتند.

مسلمانان ظاهری

گروهی از مردم عصر امام حسین علیه السلام، مانند خاندان ابوسفیان، به خدا، دین و پیغمبر اعتقادی نداشتند و فقط تظاهر به اسلام می کردند؛ چنان که اوایل حکومت عثمان، ابوسفیان روزی کنار قبرستان احد آمد و صد زد: «یا اهل القبور الذی کنتم تقاتلونا علیه صار بأیدینا و انتم رمیم»؛ ای اهل قبور، آنچه به خاطر آن با ما می جنگیدید، امروز در دست ماست و شما زیر خاک پوسیدید. او معتقد بود پیغمبر اسلام صلی الله علیه و اله و بنی هاشم بر سر حکومت می جنگیدند، و خدا، وحی و قیامتی در کار نبود.
همچنین همان روزی که با عثمان بیعت می کردند، ابوسفیان در خانه او، به بنی امیه گفت: خویشاوندان من! ای بنی امیه! خلافتی را که امروز به دست ما افتاده به شدت نگاه دارید. قسم به آن کسی که ابوسفیان به او سوگند می خورد، نه بهشتی در کار است و نه دوزخی. حکومت تنها چند روز در دست بنی هاشم بود و اکنون به دست ما افتاده است. همچنین هنگامی که سر بریده امام حسین علیه السلام را مقابل تخت یزید گذاشتند، در حال مستی اشعار کفرآمیزی سرود.
درباره بنی امیه در زیارت عاشورا آمده است: اللهم لعن بنی امیة قاطبة؛ «بار خدایا بر تمامی بنی امیه لعنت فرست»؛ زیرا آنان تیره ای بودند که به خدا و قیامت اعتقادی نداشتند؛ بلکه اظهار اسلام می کردند تا جانشان سالم بماند و بعدها بتوانند با نام اسلام بر مردم حکم برانند. گروهی این گونه بودند، اما شمارشان چندان زیاد نبود.
گروه دیگری نیز بودند که اهل بیت علیهم السلام را می شناختند و به اسلام ایمان آورده بودند و احکام آن را اجرا می کردند. آنان در جنگها و جهادها مشارکت داشتند و مالشان را برای اسلام انفاق می کردند، اما اشکالی در کارشان بود، و آن اینکه ایمان و علاقه آنان به اسلام، شرط داشت. قرآن کریم درباره این گروه می فرماید:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فإن أصابة خیر اطمأن و إن أصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخرة؛(285) و از میان مردم کسی است که خدا را فقط بر یک حال می پرستند. پس اگر خیری به او برسد، بدان اطمینان یابد، و چون فتنه ای بدو رسد، روی بر تابد. در دنیا و آخرت زیان دیده است.
شمار این مردم در هر زمانی اندک نیست. خدا را عبادت می کنند؛ چه بسا نماز می خوانند روزه می گیرند؛ ولی عبادت کردن اینها تنها در یک حالت است که اگر آن حالت تغییر کند، دیگر آنان خداپرست نیستند. ایشان تنها در صورتی خدا را می پرستند ک دین با دنیایشان همسو باشد. اینان مانند کسی هستند که لب پرتگاهی ایستاده و در حال افتادن است؛ تا اوضاع آرام و بر وفق مراد است، و باد و طوفانی در کار نیست دین دار، مسلمان و انقلابی اند؛ اما اگر اوضاع دگرگون شد، و فتنه ای درگرفت و آسایش و رفاه از بین رفت، سقوط می کنند. به نظر قرآن این افراد هم دنیایشان را از دست می دهند و هم آخرتشان را: دنیایشان را از دست می دهند چون که بخشی از عمرشان صرف عبادت خدا و عمل به دستورات دین شده، ولی این اعمال فایده ای به حال آنان نداشته است؛ و آخرتشان را از دست می دهند، چون که ایمان وقتی نداشته اند و هنگام فتنه دست از پرستش خدا برداشته اند. کسانی که در کوفه با مسلم بیعت کردند ابتدا در خود بسیار جدی بودند. آنان پیش تر نیز برای امام حسین علیه السلام - طبق روایت معروف - دوازده هزار نامه نوشته و حقیقتا خواستار آمدن امام حسین علیه السلام به کوفه بودند؛ اگرچه بیشتر ایشان به حکومت حضرت علی علیه السلام هم راضی نبودند، ولی در مقایسه با حکومت معاویه و ظلمهای بی شمار او در حق خودشان به حکومت فرزندان حضرت علی علیه السلام راضی شدند. در حالی که مردم مدینه، مکه و دیگر شهرهای مهم اسلامی همه با یزید بیعت کرده بودند، مردم کوفه می خواستند امام حسین علیه السلام بیاید و با او بیعت کنند؛ اما به این شرط که جنگی در کار نباشد، کُشت و کشتاری رخ ندهد و موقعیت آنان به خطر نیفتد. اما آن گاه که عبیدالله بن زیاد یاران امام حسین علیه السلام را یکی پس از دیگری دست گیر کرد و عده ای را به زندان انداخت و گروهی را کشت، و آنچه ایشان می خواستند، صورت نگرفت، از دعوت خود منصرف شدند. چنان که عمر بن سعد نیز به کشتن امام حسین علیه السلام چندان علاقه ای نداشت، ولی مدتی بود که سخن از انتساب وی به حکومت ری مطرح شده بود. از این روی، وقتی این اوضاع پدید آمد با او شرط کردند که برای رسیدن به حکومت ری باید با حسین بن علی علیه السلام بجنگی. او حتی پس از آنکه شرط را پذیرفت مطمئن نبود که کار به جنگ با حسین بن علی علیه السلام بکشد. او می پنداشت هنگامی که با سی هزار نفر جمعیت(286) مقابل جمع صد یا صد و پنجاه یا دویست نفری امام حسین علیه السلام صف بکشد، آنان تسلیم خواهند شد، و بعد امام علیه السلام را نزد یزید می فرستد. از این روی، در دهه اول محرم ملاقاتهایی با امام حسین علیه السلام ترتیب داد و کوشید تا چنین کند. او برای عبیدالله بن زیاد نوشت که حسین بن علی را به کوفه می آوریم و دستش را در دست امیر می گذاریم. بسیاری از لشکریان عمر بن سعد نیز با همین نیت آمده بودند، نه به قصد کشتن امام حسین علیه السلام.
بدین ترتیب وقتی انسان را راهی نادرست گام نهاد و به گناه و سازش با دشمنان خدا تن داد، رفته رفته به ورطه هایی می افتد که هرگز گمان نمی کرد.