فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

پاسخ سیدالشهدا علیه السلام به تحلیل جامعه شناسان

پس از آنکه وقوع جنگ شده، امام حسین علیه السلام شب و روز عاشورا درباره روحیه سپاه عمر سعد سخن گفتند. ایشان عامل اصلی انحراف آنان را دنیاپرستی دانستند. دنیاپرستی، دلبستگی به دنیاست، به گونه ای که انسان را از مسیر حق باز داشته، به گناه وادارد.
حضرت فرمودند: همه آنچه در مشرق و مغرب زمین وجود دارد و خورشید بر آن می تابد، از دریاها و خشکیها تا کوهستانها و بیابانها، در نظر شخص خداپرست مانند سایه ای است که بر زمین می افتد و پس از ساعتی از بین می رود. آیا آزاد مردی نیست که این ذره نیم جویده غذا را جلو اهل آن بیندازد و به آن دل نبندد؟! [یاران من ] بهای جانهای شما جز بهشت نیست. بهشت ابدی بالاترین قیمت برای جان شماست. [کالای ارزشمندی را که در اختیار دارید،] ارزان نفروشید.(271) همچنین حضرت علیه السلام شب عاشورا در جمع یارانشاان فرمودند:
و اعلموا أن الدنیا حلوها و مرها حلم؛(272) بدانید که شیرینها و تلخیهای دنیا، هر دو خواب است.
آنچه طی سالهای گذشته در زندگی شما رخ داده است، با آنچه شبی در خواب دیده اید چه تفاوتی دارد؟ از هر دو، چه چیزی در اختیار شماست؟ شیرینیها و تلخیهای دنیا، هر دو خواب است.
و الانتباه فی الاخرة؛ انسان زمانی بیدار می شود که از این عالم می رود. آخرت، عالم بیداری است، و آنجا در خواهیم یافت که همه آنچه در این دنیا گذشت، در قیاس با حقایق آن عالم، همانند خواب بوده است. آنجاست که انسان می گوید: یا لیتنی قدمت لحیاتی؛(273) کاش برای حیات خود چاره ای اندیشیده بودم. در آن دنیاست که انسان با خود می گوید زندگی دنیا مرگ تدریجی بود؛ کاش برای حیات خود فکری کرده بودم. حضرت سیدالشهدا علیه السلام، در شب عاشورا با بهترین سخن یاران خود را برای شهادت آماده می کرد. ایشان در آخرین ساعات به یاران خود فرمود: عزیزان من! بدانید که تلخ و شیرین این دنیا خوابی بیش نیست. بیداری در آخرت است. خوشبخت کسی است که آنجا سعادتمند باشد، و بدبخت کسی است که در آنجا محروم باشد.(274)
همچنین امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بارها برای نصیحت مردم به میدان می آمد و ایشان را نصیحت می کرد. اما آنان همهمه و هلهله می کردند تا صدای حضرت به گوش نرسد، ولی غالبا امام علیه السلام با اشاره ای سکوت را بر میدان حاکم می کردند. می گویند این امر کرامتی از امام علیه السلام بوده است که با تصرف ولایی آنان را ساکت می کردند. سزاوار است دقت شود که امام علیه السلام، با آن همه عطش، برای سی هزار نفر لشگری که با همهمه مانع سخن گفتن او می شوند، چه خواهد گفت. او می فرماید: بندگان خدا تقوا داشته باشید، از دنیا برحذر باشید. اگر قرار بود دنیا برای کسی باقی بماند یا کسی در دنیا باقی بماند، سزاوارترین مردم، انبیا بودند.(275)
اگر امام حسین علیه السلام در این شرایط می توانست برای مردم کوفه دارویی شفابخش تر از این ارائه دهد، دریغ نمی ورزید. اگر ممکن بود کلامی در مردم تأثیر گذارد و آنان را از مسیر نادرست بازگرداند، همین کلام شفابخش بود. اما مراد امام علیه السلام از دنیا چیست؟ دنیا همین دلبستگیهای انسان به خورن و خوابیدن، پست و مقام، شهوت و شهرت، و فزون طلبی در زندگی روزمره است. دلبستگی به این امور شما را از انسانیت ساقط می کند و از سعادت ابدی بازمی دارد. پس سزاوار است انسان مؤمن به قدر ضرورت و در حدی که بتواند به سیر معنوی نایل شود، از این امور استفاده کند. اگر دنیا ارزشی داشت و ماندن در آن مطلوب بود، خدا آن را به انبیا و بندگان شایسته خود می بخشید. اینکه دنیا در اختیار انبیا و دوستان خدا قرار نگرفته و ایشان غالبا از آن محروم بوده اند، بدین دلیل است که دنیا ارزش ذاتی ندارد. ارزش اصیل و حقیقی به امر دیگری باز می گردد. هر چند آنان کار و تلاش می کردند و درآمدی داشتند، اما به آن دل نمی بستند. امام علیه السلام در سخنرانی دیگری فرمود: حمد خدایی را که دنیا را دار فنا و زوال قرار داد. فریب خورده کسی است که دنیا او را فریب داده باشد، و بدبخت کسی است که فریفته دنیا شود.(276) سخنان نافذ و ملایم امام حسین علیه السلام در آن مردم هیچ اثر نکرد و آنان فرمایشهای او را با حرفهای زشت و بی ادبانه پاسخ دادند. گویا این آخرین سخنرانی بوده است که امام علیه السلام آنان را نفرین کرد و برای اتمام حجت فرمود: شما ما را برای فریادرسی و نجات از ظلم بنی امیه دعوت کردید؛ گفتید که در معرض گم راهی هستید و ما را برای نجات خود فرا خواندید؛ شما در حالی که متحیر و سرگردان بودید و راه حق و باطل را از هم تمیز نمی دادید، فریادرس خواستید و ما به فریادرسی شما آمدیم. پاداش ما این بود که شمشیرهایی را که ما به دست شما داده بودیم، به روی ما کشیدید. این شمشیرهایی که اکنون در دست شماست، به برکت اسلام به دست شما رسیده است. اما امروز شما همین شمشیرها را علیه ما به کار می برید. آیا این پاداش کسی است که به فریادرسی شما آمده است؟! امام می فرماید: ای مردم، شما با یکدیگر متحد شدید، ائتلاف کردید، گروهها و حزبهای مختلف، همه برای دشمنی با ما متحد شدید؛ همه شما از شامی و کوفی، تا بصری و اهل دیگر بلاد، با ما اهل بیت دشمنی می ورزید. آیا ما گناهی مرتکب شده ایم؟ آیا مالی از شما تصرف کرده ایم؟ آیا خونی از شما بر زمین ریخته ایم؟ کسانی که به یارشان آمده اید و به خاطر آنان با ما می جنگید در حق شما چه خدمتی کرده اند؟ آیا عدالتی بین شما حکم کرده اند و ظلمی از شما برطرف ساخته اند؟ شما می دانید که بنی امیه اهل عدالت خواهی نیستند و جز ظلم بر شما روا نمی دارند. پس چه امری موجب شده است که از ظالمان حمایت کنید و به کشتن ما کمر بندید؟ علت اینکه به ارتکاب این بدترین گناه تن داده اید، چیزی نیست جز مال حرامی که به شما داده اند. مال حرام موجب شده که شما از آنان حمایت کنید و ایشان را برای جنگ با ما یاری رسانید. افزون بر این، آرزو دارید که بعد از کشته شدن ما و گسترش سلطنت آنان، زندگی شما رفاه بیشتری داشته باشد. این طمعی است که هرگز به آن نخواهید رسید. مال حرامی که به شما داده اند، و آرزوی رسیدن به ما بیشتر، موجب شده است که از حق دست بردارید و خون پسر پیغمبر صلی الله علیه و اله را بریزید. این موعظه ها دیگر در شما تأثیری نمی گذارد.(277)

پیام مهم امام حسین علیه السلام در شب و روز عاشورا

محور فرمایشهای امام علیه السلام در تمام سخنانشان، تحذیر از دنیا، مال حرام و لذتهای حرام دنیاست. هر کس که بخواهد به سعادت برسد، می باید از این کلام بهره گیرد. درد و درمان یا دشمنان امام حسین علیه السلام یکی است، و برای رسیدن به سعادت، همه باید از این درمان استفاده کنند و از عشق به دنیا و دلبستگی به لذتهای آن بپرهیزند؛ به ویژه دوست داران امام حسین علیه السلام که باید بکوشند ایمان خود را به آخرت تقویت کنند، به دنیا دل نبندند و باور کنند که زندگی واقعی در عالم آخرت صورت می گیرد و این دنیا همچون دوران جنینی است. همچنان که جنین پس از مدتی با تولد قدم به این دنیا می گذارد، انسان نیز با مرگ از این دنیا خارج می شود و قدم در عالم ابدی می گذارد؛ اما برای اینکه در عالم ابدی به سعادت جاودانی نایل شود، باید به این دنیا دل نبندد، تا به گناه کشیده نشود. ریشه همه گناهان و بدبختیها علاقه به دنیاست، و علاقه به دنیا در تمام گناهان دخالت دارد. بنابراین اگر سیدالشهدا علیه السلام را امام خود می دانیم و دوست می داریم به یاران او ملحق شویم، و نگرانیم که مبادا جزو مخالفان آن حضرت یا جزو کسانی باشیم که از امام علیه السلام کناره گرفتند، و اگر در این گفته خود صادق هستیم که یا لیتنی کنت معکم فافوز معکم، ابتدا باید بکوشیم ایمان به آخرت را در خود تقویت کنیم. البته این امر نیازمند بحث و مطالعه است، تا شبهاتی که در این باره مطرح است، حل شود. مؤمنان کسانی هستند که به آخرت یقین دارند: بلاخرة هم یوقنون.(278) رسیدن به یقین، آن هم در دورانی که اکثریت اندیشمندان و فیلسوفان عالم ادعا می کنند که هیچ امر یقینی در عالم وجود ندارد، امری ساده نیست. اما قرآن می گوید باید به آخرت یقین داشته باشید. باید کوشید تا با بحث، مطالعه، تشکیل جلسات مذهبی و پاسخ به شبهات، به یقین رسید. در مرحله دوم باید خودسازی کرده و از حرام دنیا و گناه بپرهیزیم، و نیز توجه داشته باشیم که امام حسین علیه السلام فرمود: همه لذتهای دنیا و ثروتهای آن برای اولیای خدا به قدر سایه ای ارزش دارد. رسیدن به چنین مقامی بسیار دشوار است، اما دست کم باید بکوشیم مرتکب حرام نشویم، کم کاری نکنیم، از بیت المال در جهت منافع شخصی خود استفاده نکنیم و به فکر خویشاوندان و همسایگان فقیر خود باشیم.
آنچه عشق به دنیا را از دل انسان بیرون می کند، انفاق است. خدای تعالی در قرآن می فرماید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون؛(279) چیزهایی را که دوست دارید، انفاق کنید تا عشق آن در دل شما نماند. اگر عشق به مال، مقام، حیثیت اجتماعی و اموری از این قبیل در دل کسی رسوخ کرد، به طور قطع او در ورطه خطر خواهد افکند و روزی که وی می باید بین لذت دنیا و انجام وظایف الاهی نظیر جهاد کردن، زندان رفتن یا کشته شدن یکی را برگزیند، این عشق مانع انجام وظیفه خواهد شد و فرد رفتار دنیاپرستانه خود را به صورتهای مختلف توجیه می کند.(280)

آیا مردم امام حسین علیه السلام را نمی شناختند؟

آیا مسلمانان آن عصر، امام حسین علیه السلام را نمی شناختند؟ اگر می شناختند چرا عده ای به جنگ با او آمدند و عده ای دیگر سکوت کردند؟! و اگر نمی شناختند، مگر هنوز کسانی در بین آنان نبودند که روایات پیغمبر صلی الله علیه و اله را درباره امام حسین علیه السلام نقل کنند یا رفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را با ایشان برای مردم بازگویند؟ چنان که امام حسین علیه السلام نزدیک ظهر عاشورا به مردم فرمود: اگر من را نمی شناسید و نمی دانید پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله درباره من چه فرموده، در بین شما هنوز برخی اصحاب پیغمبر، مانند جابر بن عبدالله انصاری، زید بن ارقم و انس بن مالک هستند؛ بروید از آنان بپرسید.(281)و(282) اگر می دانید و می شنوید، پس چگونه بر ما شمشیر کشیده اید و کمر به قتل ما بسته اید؟!
معنای سخن حضرت این است که آنان به خوبی می دانستند پدر و مادر و جد امام علیه السلام چه کسانی بودند، و حتی شناخت آنان بیش از این بود و روایات و فرمایشهای پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله را درباره امام حسین علیه السلام و مقامات او می دانستند و خبر داشتند که پیامبر فرموده است: الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة و انهما امامان قاما أو قعدا؛(283) امام حسن و امام حسین علیهما السلام سید و سرور جوانان اهل بهشت اند، این دو برادر، امام هستند، چه قیام و چه قعود کنند. اما این شناخت نیز برای آنان بهره ای نداشت؛ زیرا شناختی کارساز است که با ایمان، پذیرش، تسلیم و انقیاد همراه باشد. به عبارت دیگر اگر می پذیریم که حسین بن علی علیهما السلام امام، و فرمان او مطاع است، باید اطاعتش کنیم؛ چنان که در زیارت عاشورا آمده است: «آن خدایی که به ما این کرامت را عطا کرد که امام حسین علیه السلام را بشناسیم». امروز نیز کسانی هستند که دم از اسلام و تشیع می زنند و ادعا می کنند امام حسین علیه السلام را می شناسند، ولی با امام حسین علیه السلام بیگانه اند؛ چنان که در آن زمان نیز جز گروهی اندک، که طبق روایات معروف(284) هفتاد و دو نفر بودند، دیگران امام حسین علیه السلام را تنها گذاشتند.