فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

علل فراموش شدن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر

با اینکه از سال 1341 تاکنون (سال 1379) - یعنی از زمان آغاز رسمی نهضت امام خمینی قدس سره - سی و هشت سال می گذرد و بیانات امام قدس سره به گوش مردم رسیده و نوشته های ایشان در اختیار آنان بوده است، و وصیت نامه و منشور ایشان در دسترس می باشد، همچنان نمی دانیم از کجا و چگونه باید شروع کرد. پیش از این نیز گذشت که یکی از مشکلات فراروی جامعه ما، تأثیر تبلیغات شیطانی چند ساله اخیر برای ترویج فرهنگ تساهل و تسامح است. به هر روی، اشخاص مختلف، با بیانهای گوناگونی - گرچه ممکن است بعضی از ایشان حسن نیت داشته باشند - به قدری تساهل و تسامح، تحمل افکار دیگران و گزاره هایی از این دست را تکرار کرده اند که سرانجام تا حدی بر همگان اثر کرده است. گرچه ممکن است استثنائاتی نیز وجود داشته باشد، همگان باور کرده اند که در این زمان و در این اوضاع، نمی توان زیاد سخت گرفت و به اصطلاح «خشونت» ورزید، و هر امری جز تساهل و تسامح را خشونت می نامند. امروز داشتن غیرت دینی، تعصب در قبال احکام اسلام، اعتقاد به اینکه دین بر حق و اصیل فقط یکی است و احکام آن باید به اجرا درآیند و...، جزم گرایی تلقی می شود. امروزه دنیای مدرن چنین حرفهایی را نمی پسندد، و در عوض بازار پلورالیسم دینی و کثرت گرایی گرم است. این حرفها آن قدر گفته و نوشته شده است که هر کسی به نحوی تحت تأثیر قرار گرفته است. اگر بخواهیم از این خواب غفلت بیدار شویم باید دام «تساهل و تسامح» را پاره کنیم. اسلام دینی آسان است و سهولت و یسر دارد: یرید الله بکم الیسر؛(226) «خدا در مورد شما آسانی و سهولت را اراده کرده است»؛ اما تساهل و سهل انگاری ندارد. دین اسلام آسان است؛ اما در آنچه هست سهل انگاری و بی اعتنایی را روا نمی داند. در اسلام، چیزی به نام تساهل و تسامح وجود ندارد. الحنیفیة السهلة السمحة(227) به معنای جواز سهل انگاری نیست. اسلام دین آسانی است، اما این دین آسان را باید جدی گرفت؛ نباید اجازه داد حتی سر سوزنی در آن خدشه وارد شود. اما به هر روی، این روحیه ترویج شده است، و با ترویج آن، جوانان ما را تحت تأثیر قرار داده اند. با شعر، رمان، تئاتر و فیلمهای سینمایی و... کوشیده اند در جامعه ما این عقیده را رسوخ دهند؛ به گونه ای که کم و بیش همگان را تحت تأثیر قرار داده اند. اما باید این تار عنکبوت را پاره کرد. دین داری، غیرت، و پایبندی و تقوا، قاطعیت و جدیت می طلبد و اسلام سهل انگاری را به هیچ وجه تجویز نمی کند. اگر بخواهیم گرفتار دام شیاطین نشویم و نظام اسلامی به خطر نیفتد ابتدا باید این دام را از هم گسیخت.
اما قدم دوم به یکی از ضعفهای فرهنگی باز می گردد، و این ضعف نتیجه کارهایی است که در طول زمان و به خصوص در دوران پهلوی، صورت گرفته است، و بعضی از ما نیز در آن سهیم بوده ایم. این ضعف عبارت است از نوعی حالت بی اعتنایی در قبال کارهای دیگران. اینکه هر کسی باید به کار خود مشغول باشد و به دیگران کاری نداشته باشد؛ هر کسی باید طبق تشخیص خودش عمل کند، و نیازی نیست که با دیگران مشورت و همکاری کند. روحیه تک روی و عدم احساس نیاز به دیگران در انجام فعالیتها، نقص فرهنگی خطرناکی است که در جامعه ما وجود دارد. ما هیچ گاه برای انجام وظایف اجتماعی، در پی پیوستگی بیشتر و مؤثرتری نیستیم. این امر عللی دارد که برای بعضی از آنها عذری داریم. اسلام ما را به اتحاد، هم بستگی و الفت، دعوت کرده است: المؤمن آلف مألوف؛(228) «مؤمن کسی است که با دیگران انس بگیرد و دیگران نیز با او انس گیرند». امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید:
من استبد برأیه هلک؛(229) کسی که فقط به فکر خودش متکی باشد، هلاک می شود.
خداوند متعال نیز مؤمنان را به اتحاد و عدم تفرقه و اختلاف دعوت کرده است:
و اعتصموا بحبل الله جمعیا و لا تفرقوا؛(230) همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.
اسلام به وحدت و هم بستگی دستور می دهد، چنان که همه مسلمانان در حکم پیکری واحد شوند. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آمده است:
المؤمن اخ المؤمن کالجسد الواحد؛(231) مؤمن برادر مؤمن و مانند یک جسم می باشند.
سعدی این حدیث را چنین به نظم آورده است:
بنی آدم اعضای یکدیگرند - که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار
در این روایت مؤمنان همچون اندامهای یک پیکرند، ولی سعدی دایره آن را کمی وسیع تر کرده و گفته بنی آدم اعضای یکدیگرند. از این روی برای عمل به فرمایش پیامبر صلی الله علیه و اله، مؤمنان - یعنی کسانی که علاقه مندند به وظیفه شرعی خود عمل کنند و نمی خواهند اسلام و نظام اسلامی تضعیف شود - باید بکوشند باهم ارتباط داشته باشند و مانند اعضای یک پیکر باشد.
اما مشکلی که موجب تک روی مؤمنان و دلسوزان اسلام شده، این است که از حدود یک قرن پیش تا به حال، چنین وانمود کرده اند که انجام کار اجتماعی در قالب تشکل، باید به صورت حزب باشد. از صدر مشروطیت تا به حال، حزبها کارنامه های خوبی نداشته اند. حتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز حزبهایی که تشکیل شدند، سرانجام مطلوبی نداشتند. اوایل انقلاب، با اینکه مؤسسان حزب جمهوری اسلامی، مرحوم دکتر بهشتی، دکتر باهنر، مقام معظم رهبری و آقای هاشمی بودند، امام قدس سره چندان تأکیدی بر تشکیل حزب نداشتند. ایشان فرمودند: «اگر می خواهید حزب داشته باشید، حزب جمهوری اسلامی باشد». این تعبیر تفاوت دارد با اینکه حتما باید حزب تشکیل شود.
به هر روی، این گونه برای ما توجیه شده که فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، یا فردی اند یا حزبی؛ از کار حزبی نیز خاطره خوشی نداریم؛ بنابر این فقط کار فردی انجام می دهیم؛ غافل از اینکه راه سومی نیز هست. هیچ یک از این شیوه ها، شیوه مورد نظر اسلام نیستند. شیوه اسلامی همان است که خود امام قدس سره به آن رسید؛ ولی متأسفانه درباره آن پژوهش لازم و تلاش کافی صورت نگرفته است.

ایجاد تشکلهای اسلامی برای انجام فعالیتهای اجتماعی

درباره تشکلهای اسلامی که شیوه اسلامی کار گروهی است، می توان از اقداماتی نام برد که اوایل نهضت امام خمینی قدس سره صورت گرفت. در آن زمان، علاقه مندان و فداییان امام رحمه الله - به خصوص از تهران - خدمت ایشان رسیدند و عرض کردند که جان و مالشان در اختیار اسلام و امام است و درباره روش کار از ایشان رهنمود خواستند. این افراد چند هیئت سینه زنی و مذهبی داشتند. امام رحمه الله فرمود: بیایید این هیئتها را به هم نزدیک کنید و ائتلاف تشکیل دهید. هیئتها مستقل باشند. هر هیئتی در محله خود باشد؛ هر کدام نیز اعضای خود را داشته باشد؛ روش کار، و گوینده و منبری و مداح هیئت را نیز خود هیئت انتخاب کند؛ اما هر هیئت با هیئتی که در همسایگی اوست، رابطه برقرار کند و در امور مشترک باهم همکاری کنند؛ اصول مشترکی را تنظیم، و با حفظ استقلال داخلی خود، با هم در امور مشترکی ائتلاف کنند.(232) به این ترتیب، ایشان فرمودند که هیئتهای مذهبی باهم ائتلاف کنند و به صورت هیئتهای مؤتلفه در آیند.
یکی از این هیئتهای چهارگانه را مقام معظم رهبری هدایت می کردند؛ دیگری را آقای هاشمی؛ و یکی را هم آقای باهنر هدایت می کرد، و بنده نیز در خدمتشان بودم. بعدها این هیئتها را برای اینکه با هم ائتلاف داشته باشند، از امام رحمه الله خواستند که نماینده ای تعیین کند و امام مرحوم دکتر بهشتی را تعیین فرمود. امروز نیز اگر بخواهیم فعالیت کنیم، باید تشکل داشته باشیم و گروهی کار کنیم؛ البته نه در قالب حزب. با آنکه کار حزبی به طور کلی نفی نمی شود، بهترین شکل فعالیتهای گروهی که با ارزشهای اسلامی تناسب دارد، همان الگویی است که امام رحمه الله عرضه کردند. در شیوه فعالیتهای حزبی اشکلاتی وجود دارد که در این شکل از کار گروهی نیست. احزاب همواره به دست چند نفر تأسیس می شوند که آنان در واقع گرداننده کارند، و تفکر حاکم بر حزب نیز تفکر آنان است. ایشان ادعا می کنند از اعضا رأی می گیرند و با رأی اکثریت انتخاب می شوند؛ اما حقیقت امر این گونه نیست و برنامه ها را همین افراد تنظیم می کنند و حزب را می گردانند. اگر ریاستی باشد به همین اشخاص می رسد؛ نقشها را اینان ایفا می کنند، و چون در واقع روسای احزاب هستند که با پیروزی حزبی در انتخابات - اعم از انتخابات مجلس و غیره - حکومت را به دست می گیرند، انگیزه اصلی شان این است که به هر بهایی، حزبشان غالب شود. در داخل حزب نیز برای اینکه در کادر رهبری قرار گیرند، بسیار فعالیت می کنند تا به هر قیمتی، به سطح بالا برسند. انگیزه های مادی و دنیوی در فعالیتهای حزبی بسیار مؤثر است. بعضی از احزاب برای پیروزی در انتخابات، از اموال شهرداری، کارکنان شهرداری، ماشینهای شهرداری، اموال بانکها، امکانات دانشگاهها، امکانات وزارت آموزش و پرورش، مدارس و امکانات بسیاری از دیگر نهادهای دولتی استفاده کرده اند؛ با اینکه در قانون آمده که استفاده از این نوع امکانات در انتخاب ممنوع است. اما در روشی که امام رحمه الله پیشنهاد کرده است، چنین معضلاتی رخ نمی دهد: در هیئتهای مذهبی، انگیزه افراد دین است و اگر کسی در جمعیت یا هیئتی انتخاب می شود تا نقش بیشتری ایفا کند، برای این است که واقعا تشخیص داده اند او می تواند بیشتر خدمت کند. انگیزه دیگری در این تشکلها نیست. در حزب امکان سوء استفاده از امکانات خارجی، تبلیغات سوء و مسائلی از این قبیل وجود دارد که در هیئتهای مذهبی چنین نیست، یا احتمال بروز آن بسیار اندک است. این دو شکل کار گروهی با یکدیگر قابل مقایسه نیستند. کسانی که در هیئتها شرکت می کنند، انگیزه دینی دارند و می کوشند که ارزشها و شعایر دینی را خوب بشناسند. آفت بزرگ رقابتهایی است که میان آنان واقع می شود. اگر کاندیدای حزب دیگر از کاندیدای این حزب، اصلح نیز باشد، اعضا به خاطر تصمیم حزب و وفاداری به آن، از کاندیدای حزب خودشان که غیر اصلح است، حمایت می کنند؛ در حالی که در هیئتهای دینی این انگیزه ها ضعیف است.
بنابراین لازم است تشکلهای دینی قوی داشته باشیم، اما نه با مدل غربی آن؛ زیرا در اسلام مدل حزب وجود ندارد. اگرچه این شیوه ممکن است محسناتی نیز داشته باشد، ولی جنبه های منفی آن بیشتر، و روش بومی و اسلامی تشکیل هیئتهای مذهبی، بهتر از آن است.
بنابراین برای مقابله با نقشه های دشمنان اسلام، دو حرکت لازم بود که یکی مبارزه با تساهل و تسامح و تقویت روح غیرت و حساسیت دینی بود؛ و دیگری مبارزه با فردگرایی و تک روی. باید این فرهنگ را میان خود تقویت کنیم که برای مبارزه با شیاطینی که کیان، نظام و دین ما را هدف گرفته اند، با کارفردی نمی توان مقابله کرد، بلکه باید به کار جمعی روی آورد. کار جمعی نیز به تشکل، ارتباط و هم بستگی نیاز دارد. اما اگر هیچ راه دیگری غیر از حزب نبود، حزب هم تجویز می شود. امام قدس سره نیز این شیوه را به طور کلی نفی نکرد؛ اما نظر و توصیه اصلی ایشان، همان شیوه ائتلاف هیئتهای مذهبی بود از این روی جوانان مؤمن و دلسوز می باید بکوشند تا در محله خود، مسجدی را که جامعیت و امکانات بیشتری دارد، انتخاب کنند و همه بچه های محل را به آن مسجد دعوت کنند. راه دعوت دیگران و تأثیر نوجوانان بر یکدیگر را نیز خود جوانان به طور طبیعی و به خوبی می شناسند. برای مثال، در کلاس درس شاگرد ممتاز می تواند به تنهایی تمام کلاس را با خود همراه سازد. نوجوانان به خوبی می دانند که در این باره چه باید کرد. لازم است بچه ها تشویق شوند که همه بچه های محل را جمع کنند؛ اما اگر کسی در خط انقلاب نباشد، نخست باید در خارج از هیئت با وی ارتباط برقرار کرد و برای هدایت او کوشید، تا زمانی که می خواهد رسما جزو تشکل شود، بتوان به او اطمینان کرد.
بعد از تشکیل این هیئتها نیز باید سعی کرد از میان افراد موجود، کسانی که کارآیی بیشتری دارند، کارها را برعهده گیرند، و بیشتر فعالیت کنند: شورا تشکیل دهند، جلسات مشورتی داشته باشند، فکرهایشان را صادقانه با هم جمع کنند، بکوشند خودشان فکر کنند و خودشان تصمیم بگیرند. چنین نظامی، مردمی خواهد بود. مردم سالاری غربی دروغ است و اکثریت مردم کشورهای غربی هیچ نقشی در آن ندارند. مردم سالاری این است که همه مردم یک محل، به دور از تبلیغات فریبنده، تهدید و تطمیع، خودشان تصمیم بگیرند و بدون اینکه اجبار و ترسی در کار باشد، آنچه انجام می دهند، برخاسته از احساس وظیفه باشد. در حکومت مردمی اسلامی، هر کس بر اساس وظیفه دینی خود، فردی را انتخاب می کند که بتواند به اسلام بهتر خدمت کند. اگرچه ممکن است در این شیوه نیز سوء استفادهایی صورت گیرد، این موارد، بسیار کم خواهد بود؛ در حالی که دموکراسی غربی بر سوء استفاده، فریبکاری و تبلیغات سوء به نفع اغراض شخصی استوار است. باید مسلمانان بکوشند تا اجتماعات خود را تقویت کنند، روح محبت را بین خود قوت بخشند و دستورات اسلام را فراموش نکنند. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است:
فان المؤمن إذا لقی اخاه المؤمن فقال له مرحبا کتب الله مرحبا الی یوم القیامة. فاذا صافحه انزل الله فیما بین ابهامیها مئة رحمة تسعة و تسعین لأشدهما حبا لصاحبه؛(233) هنگامی که مؤمن با برادر مؤمنش ملاقات کند (با او احوال پرسی کند) و به او مرحبا گوید، تا قیامت مرحبا بر او نوشته شود، و هنگامی که با او مصافحه کند، خداوند صد رحمت بر آنها نازل می کند که نود و نه رحمت برای کسی است که دیگری را بیشتر دوست دارد.
بدین ترتیب، اسلام می کوشد مؤمنان و کسانی که هدفی مشترک دارند و بر اساس ایمان به خدا و همکاری در راه تحقق اهداف الاهی با هم روابط دوستانه دارند، از عیوب یکدیگر چشم بپوشند و با یکدیگر عاشقانه برخورد کنند. از پیشوایان معصوم علیهم السلام نقل شده است که اگر مؤمنی فقط برای ملاقات مؤمن دیگر به در خانه او برود، خداوند ملکی را می فرستد که برود و از او بپرسد که برای چه کاری به در خانه این مؤمن آمده است. آن فرشته از طرف خدا می آید و می پرسد که شما چه حاجتی داری که در خانه این مؤمن را می زنی. می گوید: آمده ام رفیقم را ملاقات کنم. می پرسد: آیا از او درخواست مالی داری؟ می گوید: نه. باز می پرسد: آیا احتیاج دیگری به او داری؟ می گوید: نه. آن فرشته می گوید: پس برای چه می خواهی او را ببینی؟ می گوید: فقط دلم برای او تنگ شده بود و می خواستم او را ببینم. خدا به فرشته می فرماید که به این مؤمن بگو: ایای زرت و علی قراک؛(234) «تو، به دیدار من آمدی؛ پس پذیرایی و اجر و ثواب تو بر عهده من است». این احادیث نمونه ای از دستورات اسلام در این باره اند. مسلمانان باید بکوشند تا با هم رابطه محبت آمیز داشته باشند، کدورتها را کنار بگذارند و به ریسمان خدا چنگ زنند و اتحاد داشته باشند.
دشمنان اسلام از واژه وحدت نیز سوء استفاده می کنند و هر وحدتی را به هر شکلی که حاصل شود، مطلوب جلوه می دهند. حتی اگر در جایی قدرت در دست نااهلان باشد، برای اینکه وحدت حاصل شود، باید همه تابع آنان شوند تا وحدت حاصل شود. در حالی که اگر چنین وحدتی مطلوب باشد چون اکثر مردم روی زمین کافر و مشرک اند، برای تحقق وحدت باید مسلمانان نیز کافر شوند! همچنین اکنون که اکثر مسلمانان در عالم اسلام غیر شیعه اند، برای وحدت، شیعیان باید از عقیده خود دست شویند؛ در حالی که چنین وحدتی به هیچ روی مطلوب نیست. وحدت بر محور حق مورد تأیید است. خدای تعالی در قرآن می فرماید:
أن أقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه؛(235) دین خدا را بر پا دارند و هرگز تفرقه و اختلاف در دین نکنید.
بنابراین دین را باید معیار قرار داد و گرداگرد آن وحدت ایجاد کرد؛ نه اینکه با بی دینان متحد شد. وحدت با دشمنان جز هلاکت نتیجه دیگری ندارد. ممکن است دو ملاک برای وحدت مطرح شود که بازگشت هر دو به یک چیز باشد. در بخش قوانین، «احکام اسلام»؛ و در بخش اجرا، «ولی فقیه» ملاک وحدت است. برای کسانی که بخواهند واقعا دین در جامعه به دست کسی که مأذون از طرف امام زمان (عج) است، اجرا شود، این دو ملاک مهم است. حاکمیت قوانین اسلام به دست ولی فقیه، می تواند معیار وحدت باشد. اختلاف سلیقه ها زیاد است و هیچ گاه نیز برطرف نخواهد شد. شیوه های رفتاری مختلف است، و روشهای پیاده کردن اهداف هیچ گاه واحد نخواهد بود؛ اما این دو مورد می تواند ملاک وحدت جامعه باشد. همه بخواهند احکام اسلام اجرا شود، آن هم به دست کسی که اولا، به خصوص در مسائل اجتماعی، اسلام شناس تر از دیگران باشد، و ثانیا، از طرف خدای متعال و اولیای دین مأذون باشد، تا غاصب نباشد. بنابراین اگر به ولایت فقیه تمسک شد، اسلام نیز هست؛ چون ولی فقیه به غیر اسلام حکم نمی کند. پس می توانیم بگوییم بر اساس محور ولایت فقیه، وحدت حاصل می شود. اما وحدت بر اساس معیارهای دیگری چون دموکراسی، ارزشهای غربی، و آزادی از قید و بند قوانین اسلام، به هیچ وجه صحیح نیست.(236) و هیچ نفعی برای کشور و اسلام ندارد؛ بلکه وحدت بر اساس دین، که اکنون نماد و سمبل آن ولی فقیه است، مورد نظر اسلام می باشد.
از این روی، باید در انتخاب همفکران و همکاران، این اصل را در نظر داشت که آیا اینان خواهان اجرای احکام اسلام اند یا خیر؟ کسان دیگری نیز هستند که برای ترک احکام و شانه خالی کردن از قوانین شریعت مقدس اسلام، قرائت دیگری مطرح می کنند و می گویند: این فهم شماست؛ فهم خود را مطلق نکنید؛ فهمهای دیگری نیز هست. این حرفها چیزی جز «انکار دین» نیست؛ زیرا وقتی احکام جزایی اسلام ترک شد و احکام شرعی آن نیز اعتباریاتی که پایه عقلانی و واقعی ندارد، به شمار آمد، آن گاه چیزی برای دین باقی نخواهد ماند. کسانی که واقعا خواهان اجرای احکام دین و معتقد به قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله باشند و نهضت امام خمینی رحمه الله را که تمام عمر خود را صرف اسلام ناب محمدی کرد، بر حق بدانند، باید خواهان پیاده شدن احکام اسلام باشند؛ البته نه اسلامی که تحصیل کرده های دانشگاههای هاروارد و لندن و آکسفورد ارائه می کنند تا قرائت غربیان را بر ما حاکم سازند، بلکه قرائت خدا، قرائت پیامبر صلی الله علیه و اله، قرائت امامان معصوم علیهم السلام، و قرائت همه علما در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله. ما باید این گونه اسلام را بخواهیم؛ زیرا غیر از آن، دیگر اسلام نیست. بیش از یک اسلام وجود ندارد و هرچه غیر از آن باشد، کفر و الحاد است که اسم آن را قرائت دیگری از اسلام گذاشته اند. هیچ گاه اسلام نداشته ایم و در آینده نیز نخواهیم داشت.
در این زمینه توصیه می شود که جوانان مؤمن جلسات مذهبی را احیا کنند و محور آن را مسجد قرار دهند و بکوشند تا همه اهل محل را از کسانی که ایمان به اسلام دارند و خواهان پیاده شدن احکام آن هستند و ولی فقیه را قبول دارند، دعوت کنند؛ با همه مهربان و صمیمی باشند؛ از اشتباهات آنها چشم بپوشند؛ اشتباهات کوچک را به رخ یکدیگر نکشند؛ تا اندازه ای که می توانند به ایشان کمک کنند؛ اگر از مال دنیا نیز دستشان خالی است و نمی توانند کمک مالی کنند، دست کم با زبان خوش آنان را یاری رسانند.
باید همان روحیه ای که در ایام انقلاب، و بعد از آن، در زمان جنگ حاکم بود، و مردم از نان شب خود و فرزندانشان در راه اسلام می گذشتند احیا شود تا هم بستگی بیشتری پدید آید و مسلمانان همچون پیکری واحد شوند:
و یؤثرون علی أنفسهم ولو کان بهم خصاصة؛(237) با وجود نیازمندی خود، [دیگران را] بر خود ترجیح می دهند.
بعد از تشکیل چنین هیئتها و تشکلهایی، لازم است درباره تغذیه فکری مخاطبان چاره اندیشید. البته محور اصلی در این تغذیه فکری، قرآن و کلام ائمه اطهار علیهم السلام است و برای توضیح و تفسیر آنها باید از کسانی که صحت فکر آنها، مورد تأیید شخصیتهای اسلامی است، استفاده کرد؛ از جمله کتابهای شهید مطهری که نوشته های این شهید بزرگوار مورد تأیید امام خمینی رحمه الله بوده است. با وجود این گونه کتابها، نباید به بهانه مطالب نو، سراغ نوشته هایی رفت که مشکوک اند یا دروغ و خطا بودن آنها آشکار است؛ زیرا این گونه نیست که هر آنچه قدیمی است بد باشد و هر چه جدید است، خوب؛ زیرا قرآن نیز هزار و چهار صد سال پیش نازل شده است. بر عکس امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند که هر مطلب تازه ای در دین بدعت و ضلالت است.(238) البته تفسیرهای صحیح که مبتنی بر روش تحقیق صحیح باشد و مطالب جدیدی از کتاب و سنت عرضه کند، غیر از نوآوری در دین و تفسیر به رأی است. وظیفه همه علمای اسلام در طول تاریخ همین بوده که آیات قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله را بر اساس روش معقول و معتبر و صحیح، توضیح دهند و تفسیر کنند. آنان هیچ گاه به دلخواه خود و برای رضایت و خشنودی دشمنان اسلام کار نمی کردند.
بنابر این باید تلاش ما این باشد که کتاب و سنت و روح اسلام را بهتر بشناسیم، و بتوانیم شبهاتی را که درباره اسلام مطرح می شود، پاسخ گوییم؛ و در کنار این، با مسائل روز عالم - چه ایران و چه کشورهای دیگر - بیشتر آشنا شویم و تحلیل سیاسی داشته باشیم.
مشکل آنجاست که بیشتر مردم گمان می کنند امر به معروف و نهی از منکر همیشه یک کار فردی است و اگر بخواهیم خدمتی به دین بکنیم، حداکثر لازم است در تظاهرات شرکت کنیم و شعار بدهیم؛ در حالی که این تصوری اشتباه است، و شعار دادن، آغاز کار است. هنگامی که دهه عاشورا تمام می شود، مجالس سینه زنی و عزاداری به تدریج کم و تعطیل می شود، و ما حرارت و شور و شوقی را که در سایه نام سیدالشهدا علیه السلام پیدا کرده ایم، از دست می دهیم؛ در حالی که این برنامه ها باید آغازی باشد برای اینکه کار اصلی ما آغاز شود و آن را ادامه دهیم؛ نورانیتی را که در سایه عزاداری به دست آورده ایم، حفظ کنیم؛ وحدت و همدلی ای را که برای ما میسر شده، تقویت کنیم؛ نه اینکه تا سال بعد، همه چیز را رها سازیم.(239) این جلسات باید ادامه یابند. اما لازم است که محور بحث در آنها یادگرفتن معارف اسلامی، پاسخ به شبهات و آشنایی با مسائل سیاسی کشور با استفاده از تحلیلهای افراد مورد اعتماد باشد. اگرچه عزادرای برای سیدالشهدا علیه السلام روح بخش این جلسات است، باید به یاد داشت که سینه زنی از شب تا به سحر نیز صحیح نیست و ما این کار به هیچ وجه مشکل ما را حل نمی کند؛ زیرا نام سیدالشهدا علیه السلام ما را گرد هم آورد تا اسلام را بهتر یاد بگیریم و با دشمنان آن بهتر مبارزه کنیم.

فصل نهم: امر به معروف و نهی از منکر در قرآن

در قرآن کریم، آیات فراوانی با تعبیرات و آهنگهای مختلف، درباره امر به معروف و نهی از منکر، به چشم می خورد که از میان آنها به دو نمونه اشاره می کنیم. خدای تعالی در سوره توبه می فرماید:
المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون أیدیهم نسوا الله فنسیهم إن المنافقین هم الفاسقون؛(240) مردان و زنان منافق هم بستگی دارند. مردم را به کارهای زشت امر می کنند و از نیکیها باز می دارند و دستهایشان را به هم می سایند. خدا را فراموش کرده اند؛ پس خدا نیز آنان را فراموش کرده است که منافقان مردمی فاسق و زشتکارند.
والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و یطیعون الله و رسوله أولئک سیرحمهم الله إن الله عزیز حکیم؛(241) مردان مؤمن و زنان مؤمن هم بستگی دارند. مردم را به کار نیکو امر می کنند و از کار زشت بازمی دارند و نماز برپا می دارند و زکات می پردازند و خدا و پیامبرش را اطاعت می کنند. البته خدا آنان را مشمول رحمت خود می گرداند خدا عزیز و حکیم است.
در این مقال بر آنیم که درباره این دو آیه توضیح دهیم.