فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

ب. امر به معروف و نهی از منکر

امام حسین علیه السلام پس از طلب اصلاح در امت جدش امر به معروف و نهی از منکر را از جمله اهداف قیام خود معرفی می کند:
و أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر؛ و اینکه امر به معروف و نهی از منکر کنم.
مفهوم «امر به معروف و نهی از منکر» روشن است، ولی چه تفاوتی میان امر به معروفی که در کتابهای فقهی آمده و شرایط خاصی دارد، با امر به معروفی که امام حسین علیه السلام می فرمود و بدان عمل می کرد، وجود دارد. این چگونه امر به معروفی است که باید برای تحقق آن دست زن و فرزندان خود را گرفت و در بیابانی بی آب و علف، با کسانی که به امر به معروف توجه نکرده اند، جنگید و کشته شد؟ در کتابهای فقهی برای امر به معروف و نهی از منکر شرایطی ذکر شده است. در امر به معروف لازم است که انسان خوف ضرر نداشته باشد؛ در صورتی که امام حسین علیه السلام با یقین به ضرر، امر به معروف کرد. آیا این عمل با احکامی که درباره امر به معروف و نهی از منکر می شناسیم، سازگار است؟ برخی می گویند این نوع امر به معروف حکمی است که اختصاص به امام حسین علیه السلام داشت و این امر در حق ایشان، به نحوی، جنبه آسمانی داشت. برخی دیگر نیز می گویند هر کدام از ائمه اطهار علیهم السلام وظیفه ای اختصاصی داشته اند که از جانب خدا برای آنان مشخص شده بود و این اعمال ملاک عامی نداشته و قابل سرایت به دیگران نیست. اکنون باید دید که آیا این پاسخها صحیح و قانع کننده اند یا نه.
پیش از پاسخ به این پرسش و بررسی آرای مزبور، به اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در قرآن، روایات و کلمات اهل بیت اشاره می کنیم.
اهمیت امر به معروف و نهی از منکر
در جامعه ما که فرهنگ اسلامی در آن حاکم است، از جمله اولین مسائلی که در خانواده و مدرسه به کودکان آموزش می دهند، اصول و فروع دین است. در شمار فروع دین، فرع هفتم و هشتم را امر به معروف و نهی از منکر ذکر می کنند؛ یعنی امر به معروف و نهی از منکر نیز مانند نماز و روزه واجب است. بنابراین می توان گفت همه مردم می دانند که این مسئله از ضروریات دین است. در این زمینه، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد و کسی نمی تواند بگوید که قرائت من این است که در اسلام امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست.
همچنین آیات فراوان و متنوعی درباره امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد که جای هیچ شبهه و ابهامی را باقی نمی گذارد.(187) در این باره روایات بسیاری نیز از معصومان علیهم السلام وارد شده است.
شیخ طوسی قدس سره در کتاب تهذیب و همچنین مرحوم کلینی در اصول کافی روایت کرده اند که امام باقر علیه السلام به جابر می فرماید: «در آخرالزمان مردمی خواهند بود که از گروه خاصی پیروی می کنند که ریاکارند و تظاهر می کنند که قاری و اهل عبادت اند. آنان تازه کار و ساده لوح اند، نه امر به معروفی را بر خود واجب می دانند نه نهی از منکری را، مگر زمانی که از ضرر و زیان محفوظ باشند؛ پیوسته در این راه برای خود عذر و بهانه می تراشند».(188)
آن گروه خاص که مردم به رفتار و گفتارشان اعتماد می کنند، کسانی اند که مردم آنان را با عنوان عالم و شخصیتهای موجه می شناسند و سخنشان را می پذیرند. این اشخاص چنین صفاتی دارند:
یتقرؤون و یتنسکون: تظاهر می کنند و قاری و عابدند. «تیقرؤون» از ماده قرأ است. در صدر اسلام، کسانی دارای مرتبه علمی بالا به شمار می آمدند که قرآن و علوم قرآنی را خوب می دانستند و می توانستند به دیگران تعلیم دهند. این افراد را «قراء» می نامیدند؛ برای مثال، هنگامی که می خواستند برای شهری، کشوری یا گروهی که تازه مسلمان شده بودند، مبلغ بفرستند، یکی از این قراء را می فرستادند و آنان قرآن را به مردم تعلیم می دادند و تفسیر می کردند و به این ترتیب، آنان را با معارف اسلام آشنا می کردند. از این روی قراء عالمان و دانشمندان برتر صدر اسلام به شمار می آمدند. اما در این میان، افرادی نیز بودند که خود را به لباس قراء در می آوردند، در حالی که صلاحیت این عنوان را نداشتند. آنان تنها به این کار تظاهر می کردند. امروزه، «روحانی نما» معادل مناسبی برای اصطلاح قراء می تواند باشد. امام باقر علیه السلام می فرماید: مردم آخرالزمان پیرو روحانی نمایانی می شوند که تظاهر می کنند قاری و عالم اند.
همچنین این افراد تظاهر به عبادت می کنند. «یتنسکون» از ماده «نُسک» است و ناسک کسی است که عبادت می کند. تنسک یعنی تظاهر به عبادت کردن. کسانی که چندان اهل عبادت نیستند، ولی در حضور مردم به گونه ای رفتار می کنند که مردم می پندارند آنان اهل عبادت اند.
حدثاء و سفهاء: از دیگر صفات این افراد، تازه کاری و سطحی نگری است. لا یوجبون أمرا و لا نهیا عن منکر الا إذا امنوا الضرر؛ این افراد که مردم از آنها تبعیت می کنند، خود را به امر به معروف و نهی از منکر مکلف نمی دانند و از وجوب امر به معروف و نهی از منکر در میان مردم سخنی به میان نمی آورند، مگر جایی که برای آنان ضرری نداشته باشد. آنان این گونه به مردم القا می کنند که امر به معروف و نهی از منکر فقط هنگامی واجب است که عمل به آن برای انسان مشکلی ایجاد نکند.
یطلبون لأنفسهم الرخص و المعاذیر؛ این متظاهران به تقوا، پیوسته به دنبال بهانه اند که از زیر بار تکلیف شانه خالی کنند؛ زیرا امر به معروف و نهی از منکر، خواه ناخواه، مشکلات و تبعاتی در پی دارد و کسانی که نهی از منکر می شوند، از گرد شخص نهی کننده پراکنده شده، رفتار دوستانه ای با او در پیش نخواهند گرفت.
بدین ترتیب این افراد، عالم نما و روحانی نما هستند و به هیچ روی، صلاحیت ندارند که مردم را رهبری و راهنمایی کنند. اینان عالمان حقیقی را از عرصه کنار می زنند و خود جای گزین آنان می شوند. این افراد برای آنکه عالمان حقیقی را از صحنه بیرون کنند، لازم است کاری انجام دهند که آنان را از چشم مردم بیندازند؛ از این روی می کوشند نقطه ضعفهایی از عالم حقیقی پیدا کنند. ساده ترین کاری که در این باره می توانند کرد، این است که اشتباهی در کلام یا رفتار آن عالم حقیقی بیابند و آن را به غایت بزرگ جلوه دهند. عالمان نیز همچون معصوم نیستند، ممکن است گاه مرتکب اشتباه شوند؛ زیرا انسان غیرمعصوم هر قدر هم تقوا داشته باشد، حتی اگر نزدیک به عصمت باشد، باز مصون از اشتباه نخواهد بود؛ از این روی، ممکن است از روی اشتباه کار خلافی انجام دهد یا حتی ممکن است کاری را واجب پندارد، و بعد معلوم شود که اشتباه کرده است. بنابراین امکان دارد که در رفتار و گفتار بهترین عالمان و بهترین شخصیتها نیز نقطه ضعفهایی پیدا شود. این روحانی نماها منتظر فرصت اند تا بتوانند از روحانیان حقیقی نقطه ضعفی پیدا کنند و آنها را بزرگ جلوه دهند و عالمان حقیقی را در چشم مردم تضعیف و ترور شخصیت کنند تا مردم از اطراف عالمان واقعی پراکنده شوند.
امام باقر علیه السلام در ادامه حدیث، به جابر می فرماید:
یتبعون زلات العلماء و فساد علمهم؛ اینان اشتباهات و لغزشهایی را که در رفتار و گفتار عالمان حقیقی رخ داده است دنبال می کنند.
یقبلون علی الصلاة و الصیام و ما لا یکلمهم فی نفس و لا مال؛ این عالم نمایان، در انظار مردم به نماز و روزه و اعمالی که برای مال و جانشان خطری ندارد، روی می آورند، در حالی که امر به معروف و نهی از منکر ممکن است به مال و جان انسان آسیب برساند.
و لو اضرت الصلاة بسائر ما یعملون باموالهم و أبدانهم لرفضوها کما رفضوا أتم الفرائض و أشرفها؛ اگر زمانی شرایطی پیش آید که نماز خواندن هم موجب بروز مشکلی برای مالها و بدنهایشان شود، نماز را نیز ترک می کنند.
زیرا ملاک ترک امر به معروف و نهی از منکر نیز ضرر بود. اگر نماز هم موجب ضرر به مال و جان باشد، براساس همان ملاک آن را ترک می کنند. چنان که کامل ترین و شریف ترین فریضه ها، یعنی امر به معروف و نهی از منکر را به علت ضرر به مال و جان ترک کردند؛ از ترس اینکه مبادا به منافعشان خسارت وارد آید. از این روی، اگر نماز هم ضرری برای آنان داشته باشد، آن را نیز ترک می کنند.
امام باقر علیه السلام در این مقام، امر به معروف را اتم الفرائض و اشرف الفرائض، و حتی بالاتر از نماز می خوانند. ایشان در ادامه نیز اهمیت نهی از منکر و امر به معروف را متذکر می شوند: ان الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة عظیمة؛ امر به معروف و نهی از منکر فریضه بسیار بزرگی است که واجبات دیگر نیز وابسته به آن اند: بها تقام الفرائض. از این روی، حیات و بقای دین و احکام آن به امر به معروف و نهی از منکر وابسته است. اگر به این دو واجب عمل نشود، واجبات دیگر نیز از یاد می روند.
سپس حضرت نیتجه گیری می کنند که: هنالک یتم غضب الله علیهم؛ زمانی که مردم این گونه شدند و دنباله رو چنین افرادی گشتند، غضب خدا بر آنان کامل می شود و خداوند همه مردم را عقوبت می کند: فیعمهم بعقابه، فیهلک الأبرار فی دار الفجار؛ هنگامی که عقاب و عذاب عمومی خدا برای همه مردم نازل شد، بد و خوب، و تر و خشک را باهم می سوزاند، والصغار فی دار الکبار؛ حتی کودکان نیز همراه با بزرگ ترها مشمول عقوبت خواهند شد.
امام علیه السلام دوباره بر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر تأکید ورزیده، می فرمایند:
ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء؛ امر به معروف و نهی از منکر راه و روش انبیاست.
کسانی که می خواهند در راه انبیا گام بردارند، باید اهل امر به معروف و نهی از منکر باشند، وگرنه راه دیگری پیموده اند و دنباله رو انبیا نبوده اند.
و منهاج الصالحین: امر به معروف و نهی از منکر، شیوه صالحان است. فریضة عظیمة بها تقام الفرائض؛ فریضه بزرگی است که اقامه واجبات دیگر نیز در گرو عمل به امر به معروف و نهی از منکر است.
و تأمن المذاهب: امنیت راهها در سایه امر به معروف حاصل می شود، و تحل المکاسب؛ کسبها در سایه آن حلال می گردند. اگر مردم می خواهند کسب و تجارت حلال داشته باشند، باید در اقامه امر به معروف و نهی از منکر بکوشند. در غیر این صورت، رفته رفته ربا در کسب آنها راه می یابد و مردم حلال و حرام را از یکدیگر تشخیص نخواهند داد. زمانی که وضع چنین شد، کسب حلال یا حرام مشتبه می شود.
و ترد المظالم: اگر کسی حق دیگری را ضایع کرده باشد، رواج امر به معروف و نهی از منکر در جامعه باعث می شود که حق به صاحبش برگردد.
و تعمر الارض: از جمله برکات امر به معروف و نهی از منکر، عمران و آبادانی زمین است. امر به معروف و نهی از منکر مانع تخریب محیط زیست به دست سودجویان اقتصادی می شود؛ زیرا این اعمال در دایره منکرات قرار دارند.
و ینتصف من الاعداء: زمانی که امر به معروف و نهی از منکر پابرجا باشد، دشمنان نیز به رعایت انصاف وادار می شوند. آن گاه که اهل امر به معروف و نهی از منکر صاحبان قدرت باشند، دشمنان جرئت نمی کنند به ظلم و ستم دست یازند و مؤمنان را آماج هجومهای خصمانه قرار دهند.
در نهایت، حضرت می فرماید: و یستقیم الامر؛ کارها در سایه امر به معروف و نهی از منکر به سامان می رسد. این همان اصلاح است؛ زیرا وقتی کارها به سامان می رسند که مفاسد برطرف شوند. اینها از جمله نتایج امر به معروف و نهی از منکرند.
وظیفه مسلمانان در برابر منکرات
امام باقر علیه السلام درباره اجرای عملی امر به معروف و نهی از منکر مراحلی را ذکر می کنند.
1. فانکروا بقلوبکم: نخستین وظیفه مسلمانان در مقابل منکرات جامعه انکار قلبی و احساس نفرت از آن، و اظهار اشمئزاز و انزجار از آن است، به طور قطع، نخستین گام در برخورد با گناه، واکنش قلبی و ابراز خشم و غضب در برابر آن است. در مقابل، رضایت و خشنودی قلبی از گناه در جامعه، از جمله علایم نفاق و نخستین مرحله آن است؛ زیرا اگر انسان به حکم خدا راضی نباشد، دلش از عدم اجرای احکام خدا خشنود می شود بنابراین نخستین اقدام در مقابل انجام گناه این است که انسان ناراحت شود که چرا این اعمال صورت می گیرند.
2. والفظوا بالسنتکم: دومین مرحله امر به معروف و نهی از منکر، اعتراض زبانی به انجام گناه و معصیت است. این مرحله - که اولین اقدام عملی شمرده می شود - بهتر است با ملایمت و مهربانی صورت گیرد.
3. «وصکوا بها جباههم: سومین مرحله از مراحل امر به معروف و نهی از منکر، برخورد تند است. تعبیر صکوا بها جباههم یعنی به پیشانی آنها بزنید. وقتی سخن نرم، ملاطفت و موعظه اثر نبخشید، و باعث جرئت و گستاخی بیشتر گناهکار گردید، باید با چنین شخصی با تندی برخورد کرد و با اعتراض شدید مانع عصیان او شد.
البته چنین برخوردی، اعتراض و ملامت دیگران را به دنبال دارد؛ حتی ممکن است دوستان فرد نهی کننده، او را به دلیل پرخاشگری سرزنش کنند. ولی امام باقر علیه السلام می فرماید: و لا تخافوا فی الله لومة لائم؛ از ملامت ملامت کنندگان نترسید، اگرچه ملامتگران از نزدیک ترین دوستان شما باشند؛ زیرا اگر مردم از ترس ملامت و سرزنش دیگران، نهی از منکر را ترک کنند، بلا نازل می شود و تر و خشک با هم می سوزند.
بنابراین پس از امر به معروف و نهی از منکر، یکی از این دو حالت پیش می آید: فرد گناهکار بعد از امر به معروف و نهی از منکر تحت تأثیر واقع می شود و از گناه و کارهای ناشایست دست بر می دارد، که در این صورت تکلیف انجام گرفته و باید با مهربانی و عطوفت با او رفتار کرد. از این روی، امام باقر علیه السلام می فرماید:
فإن اتعظوا و إلی الحق رجعوا فلا سبیل علیهم؛ اگر به سوی حق برگشتند و از گناهان خود توبه کردند، دیگر سرزنش آنان سزاوار نیست.
اما اگر آنان از کارهای ناشایست خود دست برنداشتند، خدای تعالی می فرماید:
إنما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الأرض بغیر الحق أولئک لهم عذاب ألیم(189) اشکال متوجه کسانی است که به مردم ستم روا می دارند و در روی زمین به ناحق سرکشی می کنند.
اینان عذابی دردناک در پیش دارند. اگر موعظه ناصحان را نشنیدند و بر جنایت، ظلم و کج روی خود اصرار ورزیدند، مؤمنان وظیفه دیگری خواهند داشت. امام می فرماید: هنالک فجاهدوهم بابدانکم؛ در اینجا با آنان جهاد کنید. در این صورت، وظیفه از سخن گفتن و ملامت و حتی تندی کردن فراتر می رود. چنین افرادی دشمن اسلام اند و باید با ایشان مبارزه کرد. با چنین افرادی که گستاخانه و به طور علنی، احکام اسلام را انکار، و به مقدسات اسلام اهانت می کنند، باید مبارزه کرد و از عمق دل با آنان دشمنی ورزید. در این مقام نباید بعد محبت و رأفت دین را در نظر گرفت؛ زیرا رأفت اسلام شامل این افراد نمی شود.
البته مؤمن هنگامی که با این افراد بنای مخالفت می گذارد، باید مراقب نیت خود و مکر شیطان باشد. این کار همچون نماز، عبادت است. شیطان سراغ شخص تارک الصلوة نمی رود تا او را به ریاکاری ترغیب و تشویق کند؛ چون او اصلا اهل عبادت و نماز نیست تا ریاکاری کند؛ اما وقتی کسی در مقام عبادت و نماز برآید، به ویژه در داخل مسجد و در حضور مردم، شیطان او را به ریارکاری وسوسه می کند. از این روی می توان گفت شیطان با کسی که در مجالس عزاداری شرکت نمی کند و به مکانهای فاسد و مفسده برانگیز می رود، کاری ندارد.او خود راه باطل و جهنم را پیش گرفته است؛ اما زمانی که به مجلس عزاداری آمد، شیطان او را وسوسه می کند که به گریستن تظاهر کند و خود را دل سوخته و اهل ولایت جلوه دهد. بدین ترتیب زمانی شیطان سراغ کسی می آید که او در راه حق باشد. شیطان با کسی که اهل امر به معروف و نهی از منکر نیست، کاری ندارد، بلکه با او رفیق و همراه است، و خود، از یاران شیطان به شمار می آید. اما آن گاه که بخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، راهش از راه شیطان جدا می شود، و شیطان چنین کسانی را وسوسه می کند.
بنابراین هنگام مبارزه باید نیت را خالص کرد و دل را از خودنمایی و قدرت طلبی پیراست. در غیر این صورت، تمام زحتمهایی که با انگیزه های نفسانی و شیطانی صورت گرفته، بیهوده خواهد بود و هیچ اجر و ثوابی نخواهد داشت؛ زیرا عبادتی ارزشمند است که برای خدا و به انگیزه امتثال امر خدا باشد امام علیه السلام می فرماید:
و أبغضوهم بقلوبکم غیر طالبین سلطانا و لا باغین مالا و لا مریدین بالظلم ظفرا؛ آنان را از عمق دل، دشمن بدارید و در این امر، نه در صدد کسب قدرت و نه در صدد کسب مال باشید، و نه بخواهید از روی سرکشی بر دیگران پیروز شوید.
پیروزی مطلوب است؛ اما پیروزی ای که از راه صحیح و مشروع به دست آید، نه از هر راهی. در بازیهای سیاسی این موازین رعایت نمی شود، و هدف وسیله را توجیه می کند. اما در اسلام این گونه نیست. اسلام در کنار فرمان امر به معروف و نهی از منکر، حتی تا حد به خطر افتادن جان، سفارش می کند که مراقب وسوسه های شیطان باشید؛ مبادا گمان کنید به هر بهایی و از هر راهی باید به پیروزی رسید؛ حتی اگر آن راه نامشروع باشد. احکام و حدود الاهی را باید به درستی رعایت کرد و نیت را برای خدا خالص گردانید.
اما اینکه چرا باید با افرادی که در مقابل امر به معروف و نهی از منکر مقاومت می ورزند، مبارزه کرد، حضرت می فرماید: حتی یفیئوا الی امر الله و یمضوا علی طاعته؛ تا دست از مخالفت بردارند و از راه باطل بازگردند و سر به فرمان خدا بگذارند، و بر اساس طاعت الاهی سلوک کنند.
عاقبت ترک امر به معروف و نهی از منکر
امام باقر علیه السلام در پایان روایت، موعظه ای دیگر فرموده، داستان حضرت شعیب را نقل می کند که خدای تعالی به حضرت شعیب وحی کرد که صد هزار نفر از قومش را هلاک خواهد ساخت، که چهل هزار نفر از آنان اهل معصیت بودند و شصت هزار نفر دیگر، انسانهایی خوب و صالح. شعیب پیامبر از این امر تعجب کرد و پرسید: بار خدایا اشرار مستحق عذاب اند، اما خوبان چرا؟ خدای تعالی فرمود عقاب و عذاب خوبان از آن روست که آنان به اهل گناه سازش کردند و در جایگاه غضب من نکردند.(190) در متن عربی حدیث، «داهنوا» آمده که مصدر آن «مداهنه» و از ماده «دهن» به معنای روغن مالی کردن است و در فارسی به سازش ترجمه می شود؛ زیرا دهن و روغن مالی از بروز اصطکاک جلوگیری می کند؛ از این روی به رفتاری که موجب تنش و اختلاف نشود، مداهنه گویند.
بنابراین اگر انسان در بعضی موارد غضب نکند، دچار عذاب خدا می شود با اینکه اسلام دین رحمت، محبت و رأفت است. پیوسته نمی توان با نرمی و محبت رفتار کرد، بلکه در مواردی، تندی و خشونت لازم است.
در حدیثی از امیر مؤمنان علیه السلام آمده است، کمترین اقدام در مواجهه با گناه برخورد سرد و عبوس با اهل آن است.(191) این حد تکلیف، از هیچ کس ساقط نمی شود. البته مهربانی با گناهکار به منظور راهنمایی و توجه دادن او به اشتباهش، اشکال ندارد و ترفندی برای هدایت وی به شمار می آید. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: خدای تعالی دو فرشته را مأمور کرد تا شهری را زیرو رو کنند. وقتی به آن شهر رسیدند، مردی را [در آن شهر] یافتند که دعا می کرد و به درگاه خداوند با ناله و زاری می گریست. یکی از دو فرشته به دیگری گفت: این مرد را می بینی؟ رفیقش پاسخ داد: آری، ولی تو [به او کاری نداشته باش و] آنچه خدا دستور داده، انجام بده. فرشته اولی گفت: من کاری انجام نمی دهم، مگر اینکه نزد پروردگارم بازگردم. پس بلافاصله نزد خداوند تبارک و تعالی برگشت و عرض کرد: بار خدایا، من به آن شهر رفتم. ولی فلان بنده ات را در حال دعا و تضرع به درگاه تو دیدم. خداوند فرمود: آنچه به تو دستور داده ام، انجام بده؛ زیرا او مردی است که هیچ گاه رنگ صورتش به سبب خشم و غضب به خاطر من تغییر نکرده است.(192) بنابراین همان گونه که عذاب خدا مردمان گستاخ و متجاهر به فسق را که از کرده خود پشیمان نمی شوند، در برمی گیرد، کسانی را نیز که اهل نهی از منکر نیستند و معصیت گناهکاران هیچ تغییری در رفتار آنان پدید نمی آورد، شامل می شود؛ اگرچه خودشان اهل عبادت بوده، از گناه بپرهیزند.
ماجرای اصحاب سَبت نمونه دیگری است از سرانجام ترک امر به معروف و نهی از منکر. صید روز شنبه در شریعت حضرت موسی علیه السلام حرام بود. اکنون نیز یهودیان سنت گرا و پای بند به یهودیت، شنبه ها آتش روشن نمی کنند، چیزی نمی پزند، ذبح نمی کنند و به صید نمی روند. گروهی از یهودیان، کنار دریا یا رودخانه زندگی می کردند. آنان روزهای شنبه می دیدند ماهیان احساس امنیت می کنند و کنار ساحل می آیند، در حالی که روزهای دیگر چنین نبود. سرانجام گروهی از آنان تاب نیاوردند و برای استفاده از این فرصت حیله ای به کار بستند: در کنار ساحل حوضچه هایی کندند و روز شنبه راه حوضچه ها را باز می گذاشتند و زمانی که آب رودخانه همراه با ماهیان وارد حوضچه می شد، جلو آب را می بستند و در حقیقت ماهیها را در آن حوضچه ها حبس می کردند، تا روز شنبه بگذرد و سپس آنها را صید کنند. خدای تعالی به سبب این کار، آنان را مسخ کرد و به صورت میمون در آورد:(193)
و سئلهم عن القریة التی کانت حاضرة البحر إذ یعدون فی السبت إذ تأتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا و یوم لا یسبتون لا تأتیهم کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون... فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قردة خاسئین؛(194) از ایشان درباره [اهالی ] شهری که در کنار دریا بود، بپرس که به [حکم ] روز شنبه تجاوز می کردند؛ آن گاه که روز شنبه آنان، ماهیهایشان روی آب می آمدند، و روزهای غیر شنبه به سوی آنان نمی آمدند. این گونه ما ایشان را به نافرمانی شان می آزمودیم...، و چون در برابر آنچه از آن نهی شده بودند، گردن کشی کردند، به ایشان گفتیم که بوزینگانی باشید رانده شده.
همه افرادی که به عذاب الاهی دچار شدند، از جمله کسانی نبودند که بر خلاف نهی خداوند صید می کردند، بلکه همچنین در میان عذاب شدگان کسانی بودند که در روز نهی شده صید نمی کردند. به طور کلی، در میان عذاب شدگان کسانی بودند که در روز نهی شده نمی کردند. به طور کلی، این مردم به سه دسته تقسیم می شدند:
دسته اول کسانی بودند که برخلاف نهی خداوند روز شنبه صید می کردند؛ دسته دوم، کسانی که خود روز شنبه صید نمی کردند، ولی صید کنندگان و گناهکاران را نیز از این منکر باز نمی داشتند؛ دسته سوم کسانی بودند که نه تنها خود صید نمی کردند، دیگران را نیز از این کار منع و گناه آنان را گوشزد می کردند.
دسته دوم که خود، گناهکاران را از صید روز شنبه نهی نمی کردند، به دسته سوم می گفتند نهی آنان چه سودی دارد؛ آنان را به حال خود رها کنید؛ خداوند آنها را هلاک خواهد ساخت.
خداوند گفت وگوی دو گروه را به این صورت بازگو می فرماید:
و إذ قالت أمة منهم لم تعظون قوما الله مهلکهم أو معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذرة إلی ربکم و لعلهم یتقون؛(195) و چون گروهی از ایشان گفتند: چرا قومی را پند می دهید که خداوند هلاک کننده یا عذاب کننده آنان به عذابی شدید است؟ گفتند: این [در حکم ] معذرتی به درگاه پروردگار شماست و باشد که پروا پیشه کنند.
به هر حال از میان این سه گروه، دسته ای که نهی از منکر می کردند، به رغم بی تأثیر بودن عملشان، نجات یافتند، و دو دسته دیگر دچار عذاب الاهی شدند:(196)
فلما نسوا ما ذکروا به أنجینا الذین ینهون عن السوء...؛(197) پس چون پندی را که به ایشان داده بودند، از یاد بردند، کسانی را که ناهیان از منکر بودند، نجات دادیم.

فصل هفتم: مفهوم و مصداق امر به معروف و نهی از منکر

واژه «معروف» از ریشه «عرف» به معنای کار خوب و پسندیده است، و خداپرستان از آن «پسندیده نزد خدا» را اراده می کنند. «منکر» نیز از ماده «نکر» و معنای آن برخلاف معنای معروف بوده، در عرف دین داران، به معنای کاری است که خداوند از آن راضی نباشد. بدین ترتیب، امر به معروف یعنی دستور دادن به کارهای خیر، و نهی از منکر یعنی بازداشتن از کارهای زشت و ناپسند. این دو عمل با توجه به شرایط و مقتضیات زمان و مکان و سن اشخاص، با روشهای گوناگونی صورت می گیرد. این روشها را می توان مصادیق امر به معروف و نهی از منکر نامید.

گستره معنای امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر، یکی از مهم ترین واجبات و تکالیف شرعی است که روایات درباره اهمیت آن چنین می فرمایند:
فریضة عظیمة بها تقام الفرائض؛(198) تکلیفی بزرگ که همه فرایض و واجبات به واسطه آن برپا داشته می شوند.
یا
اتم الفرائض و أشرفها و أفضلها؛(199) [امر به معروف و نهی از منکر] کامل ترین و والاترین واجبات و تکالیف است.
اما برای شناخت جایگاه این دو فریضه، لازم است گستره آنها را بشناسیم.
مراتب امر به معروف و نهی از منکر از تعلیم جاهل آغاز می شود و تا جهاد ادامه می یابد. بنابراین نخستین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر، آموزش واجبات شرعی به کسانی است که از آنها ناآگاه اند. این مطلب که در زبان روایات، از آن به تعلیم جاهل تعبیر شده است، بیش تر به آموزش احکام و تکالیف شرعی برای نوجوانان باز می گردد. البته همان طور که تعلیم واجبات و وادار کردن مردم به انجام آنها واجب است، تکالیف مستحبی نیز وجود دارند که امر به آنها، مستحب است.
پس از تعلیم جاهل، باید کسانی را به معروف امر کرد که از حکم و تکلیف شرعی ناآگاه نیستند، ولی تکلیف خود را انجام نداده یا مرتکب عمل منکری شده اند. در این باره لازم است آنان را از وظیفه شان آگاه ساخت:
انما یؤمر بالمعروف و ینهی عن المنکر مؤمن فیتعظ أو جاهل فیتعلم؛(200)
گاهی مؤمنی امر به معروف و نهی از منکر می شود و بدین ترتیب موعظه شده، آن را می پذیرد؛ گاهی نیز جاهل است و نمی داند، و به این شیوه می آموزد.
در این مرحله، شرط تأثیر امر به معروف مطرح می شود. البته گاه در جامعه فضایی حاکم است که احکام شرعی ارزش اجتماعی بالایی دارند و ترک آنها گناهی بزرگ محسوب شده و ضد ارزش به شمار می آید. در این شرایط، تارک الصلاة نامیدن یک فرد برای او از هر ناسزایی بدتر است. در چنین وضعیتی، نهی از منکر تأثیر خوبی بر جا می گذارد. احکامی که در رساله های عملیه برای امر به معروف ذکر شده، بیشتر ناظر به این مرحله است. اما گاه فضای فرهنگی حاکم بر جامعه این گونه نیست و انجام تکلیف واجب، ارزش، و ترک آن، ضد ارزش تلقی نمی شود و گناهکاران هیچ شرم و حیایی از ارتکاب گناه و معصیت به خود راه نمی دهند. تا آنجا که با جسارت به گناه اقرار می کنند و اگر به آنها گفته شود که برای اجرای احکام، زحتمهای زیادی کشیده شده، آشکارا خواهند گفت که ما اسلام را نمی خواهیم. در چنین فضای فرهنگی ای تظاهر به مخالفت با اسلام، زشتی خود را از دست داده است.
شرایط حاکم بر جامعه عصر امام حسین علیه السلام نیز این گونه بود: احکام قطعی اسلام ترک شود؛ حدود الاهی تعطیل شده بود و کسی که از سوی معاویه کاندیدای خلافت بر مسلمانان شده بود، همواره شراب می خورد و به این کار تظاهر می کرد. او سگ باز و میمون باز بود، و همه مردم از این ویژگی او آگاه بودند.(201) در چنین اوضاعی احکام اسلامی، یکی پس از دیگری انکار می شد و برای اندک مخالفتی با حکومت، به آسانی خون مسلمانان بر زمین می ریخت. نهی از منکر و موعظه نیز سودی نداشت؛ از همین روی بود که امام حسین علیه السلام فرمود:
فعلی الإسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید؛(202) وقتی که مردم به حاکمی مثل یزید مبتلا شوند، باید فاتحه اسلام را خواند.
البته در اواخر دوران حکومت معاویه نیز جز ظواهر محدودی، از اسلام چیزی باقی نمانده بود، ولی وضع به گونه ای نبود که حاکمان بتوانند به راحتی به گناه تظاهر کنند و مردم نیز خاموش بمانند.
در چنین اوضاعی که امر به معروف و نهی از منکر بی تأثیر است و مردم با کسی که به این فریضه عمل می کند، دشمنی می ورزند یا حتی او را می کشند(203) چه باید کرد؟ به روایت جابر، امام باقر علیه السلام فرموده است: «در این هنگام با آنان جهاد کنید تا به امر خدا گردن نهند».(204) بنابراین گستره امر به معروف، از تعلیم جاهل آغاز شده، تا جهاد پیش رود.
در گذشته، کتابی جداگانه به نام امر به معروف در میان کتابهای روایی شیعه نبود، بلکه در پایان کتاب «جهاد» بابی را به امر به معروف اختصاص می دادند. کتاب تهذیب الاحکام طوسی چنین است: از این روی، می توان گفت، مفهوم امر به معروف و نهی از منکر، دو نوع کاربرد دارد: نخست کاربردی که در رساله های عملیه مطرح است. این نوع کاربرد هیچ گاه جهاد را در بر نمی گیرد؛ زیرا در این نوع امر به معروف و نهی از منکر، بیم نداشتن از ضرر شرطی ضروری است، در حالی که در جهاد، این شرط معنا ندارد و احتمال ضرر و گاهی یقین به آن وجود دارد. نوع دیگر امر به معروف، مصداق جهاد است که در آن، احتمال، بلکه اطمینان به ضرر وجود دارد و گاهی انسان اطمینان دارد که کشته می شود.
نوع سوم مصداق امر به معروف، تعلیم جاهل است. برخی فقها معتقدند که بخش اول آیه یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف،(205) که دعوت به خیر است و به تعلیم جاهل باز می گردد امر به معروف نیست. آنان بر این باورند که اگر کسی از تکلیفی بی خبر باشد و بدین دلیل آن را انجام ندهد، آموزش این تکلیف به او امر به معروف نیست، بلکه امر به معروف یادآوری تکلیفی است که کسی آن را می داند، ولی انجام نمی دهد.
بنابراین مفهوم متعارف امر به معروف هنگامی مصداق پیدا می کند که حکومت اسلامی مقتدر بوده، ارزشهای اسلامی در جامعه حاکم است. در این زمان، مردم از انجام کار زشت و گناه خجالت می کشند و نهی از منکر بر آنها تأثیر می گذارد. این نوع امر به معروف همان شرایطی را دارد که در منابع فقهی و رساله های عملیه آمده است. البته این شرایط، شامل امر به معروفی نمی شود که به معنای جهاد است. امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید: «تقیه جایز نیست، ولو بلغ ما بلغ». در چنین مواردی باید امر به معروف و نهی از منکر در معنای عام خود، از یک سوی، تعلیم جاهل را در برمی گیرد و از سوی دیگر، تا مرحله جهاد می رسد؛ زیرا هدف جهاد، برتری سخن خداست: لتکون کلمة الله هی العلیا. منظور امام حسین علیه السلام از امر به معروف و نهی از منکر، مفهوم عام آن است، نه معنای متعارف محدود آن. عدم احتمال ضرر یکی از شرایط این معنای امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا امام به یقین می دانست که کشته خواهد شد. ایشان افزون بر علم امامت و اخباری که از جد و پدرش درباره شهادت خود شنیده بود، از طریق علم عادی نیز می توانست از شهادت خود آگاه شود؛ زیرا افراد پرشماری ایشان را از رفتن به عراق برحذر می داشتند و به او می گفتند که اگر به عراق رود، کشته خواهد شد و رفتار کوفیان را با پدر و برادرش به او متذکر می شدند. آن حضرت در جواب می فرمود: خدا خیرتان بدهد که مرا نصیحت می کنید؛ ولی من تکلیفی دارم که باید بدان عمل کنم.(206)