فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

3. توجه به روابط قومی و گروهی

و لا عشیرة عادیتموها فی ذات الله؛ شما در راه خداوند و برای جلب رضایت او هیچ گاه با خویشاوندان خود [که در راه باطل بودند] مقابله نکردید.
سومین علت انفعال جامعه در برابر سیاستهای معاویه، همان روابط قومی و قبیله ای بود. در آن عصر، مسئله ارتباطات قومی و عشیره ای در فرهنگ عربی، اصلی بسیار محکم بود. امروز نیز در میان مردمانی که زندگی قبیله ای دارند، چنین روحیه هایی به چشم می خورد و در میان آنان پیوسته نوعی هم بستگی قومی و عشیره ای وجود دارد. این روحیه در میان مردم شهرنشین کمتر یافت می شود. در آن عصر، روحیه حمایت از عشیره و قبیله در میان عربها بسیار قوی بود. امروزه مشابه این روحیه را در میان کسانی مشاهده می شود که در یک جبهه سیاسی و حزبی هستند. این روحیه همانند نقشی است که در آن زمان، تعصب در قبال عشیره و قبیله، ایفا می کرد. امروزه تعصب در قبال همخطهای سیاسی جای گزین حمایت از عشیره شده است و به هر ترتیب باید عملکرد برخی اشخاص را توجیه کرد یا بر آن سرپوش نهاد؛ اگرچه این شخص سخنانی کاملا مخالف اسلام و راه و روش امام خمینی رحمه الله گفته باشد.(118)
زمان معاویه نیز مسئله حمایت از عشیره و قبیله رایج بود. اگر عضوی از قبیله مرتکب گناهی می شد، افراد قبیله آن را کتمان می کردند یا حتی به دفاع از او بر می خاستند؛ اما اگر از قبیله مخالف، شخصی چنین خطایی مرتکب می شد، گناه او را بزرگ جلوه می دادند و خواستار مجازاتش می شدند. طرفداری از عشیره و تعصب قبیله ای مانع آن بود که مردم به سوی حق گام بردارند. امروز نیز اگر همخطهای سیاسی، شجاعت اعتراض در مقابل کارهای نادرست همدیگر را نداشته باشند و نتوانند اشتباهات یکدیگر را نقد کنند، صورت جدیدی از همان تعصب قبیله ای و عشیره ای را زنده کرده اند.
طبق فرمایش امام حسین علیه السلام گاه وظیفه شرعی اقتضا می کند که انسان با قوم و خویش خود به دشمنی برخیزد. هر چند در شریعت مقدس اسلام، صله رحم واجب و قطع رحم او حرام است، اگر طرفداری از خویشاوندان به بهای تضعیف اسلام و نظام اسلامی باشد، باید اسلام را بر بستگان و خویشان مقدم داشت و از آنان حمایت نکرد؛ زیرا این امر زمینه را برای سوء استفاده دشمنان فراهم می سازد. از این روی، امام حسین علیه السلام خطاب به نخبگان، یکی از علل تسلط معاویه را علاقه شدید به قبیله و قوم خویش می شمارد که باعث می شد خطاها و اشتباهات آنها را نادیده گیرند و به خاطر خدا با آنان دشمنی نکنند.
بنابراین از جمله علل انفعال و تأثیرپذیری مردم آن عصر از تبلیغات معاویه، تعلق خاطر به مال و جان و خویشاوندان بود. جامع این امور در فرهنگ اسلامی دنیاپرستی و حب دنیاست:
حب الدنیا رأس کل خطیئة؛(119) دوستی دنیا سرچشمه همه خطاها و گناهان است.
اکنون این پرسش مطرح است که حب دنیا که اساس همه گناهان است چیست؟ آیا اگر انسان ماه و ستارگان یا طبیعت زیبا را دوست داشته باشد، مرتکب گناه شده است؟ یا اگر انسانهای مخلوق خدا را دوست بدارد، خطا کرده است؟ در پاسخ باید گفت هیچ یک از این موارد، منظور نیست؛ بلکه دلبستگی به امور دنیایی، سوء استفاده از مال، مقام، دوستان و قوم و خویش است که دنیاپرستی به شمار می آید.
نشانه اصلی دنیاپرستی آن است که اگر زندگی انسان به خطر افتد تکالیف اساسی خود را فراموش کند. ممکن است کسی در حال رفاه و امنیت خدمات و کارهای خیر انجام دهد و به وظایف اجتماعی خود عمل کند، اما هنگامی که دریافت راه پیش روی او خطرناک است و مال و مقام و جانش تهدید می شود، ثابت قدم نماند. چنین کسی دنیا دوست است و همه تلاشهای او برای آن بوده که خود زنده بماند و از دنیا بیشتر لذت ببرد. از این روی، قرآن کریم و پیامبر صلی الله علیه و اله و ائمه اطهار علیهم السلام بزرگ ترین خصوصیت کفار را، خودخواهی، و دنیاپرستی دانسته اند. در مقابل، مشخصه مؤمنان، خودباختگی در راه خدا، ایثار و گذشت، فداکاری و شهادت طلبی است و اینکه زندگی دنیا برای ایشان هدفی اصیل به شمار نمی آید، و از همین روی اگر سعادت، آرمان، دین و ارزشهایی که به آن دل بسته اند، اقتضا کند که بمیرند، به راحتی جان می دهند. امام علی علیه السلام می فرماید:
والله لابن أبی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی أمه؛(120) به خدا قسم، انس پسر ابوطالب به مرگ، از انس طفل شیرخوار به سینه مادر بیشتر است.
شب عاشورا حضرت زینب علیها السلام پس از آنکه دریافت فردا روز شهادت امام حسین علیه السلام و همه یاران اوست، خدمت برادر رسید و عرض کرد: برادر جان، این مردان باقی مانده کسانی هستند که امشب یا در بین راه دسته دسته و گروه گروه از تو جدا شدند و رفتند. آیا ایشان را به خوبی می شناسی و به وفاداری آنان اطمینان داری؟
اشک از چشمان مبارک حضرت سرازیر شد و فرمود:
أما والله لقد نهرتهم و بلوتهم... یستأنسون بالمنیة دونی استئناس الطفل بلبن أمه؛(121) به خدا قسم، من ایشان را آزمودم، و بلکه بارها آنان را از خود راندم و از ایشان خواستم که همراه اهل و عیال خود از این معرکه دور شوند.... اما سرانجام دریافتم که آنان مرگ در حضور مرا بیشتر دوست دارند و با آن بیشتر از طفل نسبت به شیر مادر مأنوس اند.
شب عاشوار یاران امام حسین علیه السلام با سخنان خود درجه اخلاصشان را نشان دادند. یکی از آنان گفت اگر هفتاد بار کشته شویم، سوزانده شویم و خاکستر بدن ما به باد داده شود، اگر بار دیگر زنده شویم، نزد تو برمی گردیم و در کنار تو می مانیم تا بار دیگر در رکاب تو کشته شویم.(122)
امام حسین علیه السلام در ادامه سخنانش در جمع بزرگان می فرماید:
لکنکم مکنتم الظلمة من منزلتکم؛ ستمگران را تسکین کردید و اجازه دادید بر شما تسلط یابند. أسلمتم امور الله فی أیدیهم؛ امور خداوند را به دست آنان سپردید.
امور الاهی را که باید به دست مردان خدا انجام شود، به ستمگران سپردید؛ به ایشان رضا دادید و آنان را در رأس امور پذیرفتید.
یعملون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات؛ کسانی را سر کار آوردید که به امور شبهه ناک است و دست می یازند و به دنبال شهوات هستند.
آنان راه برای شهوت پرستان می گشایند. مصداق این امور در جامعه امروز نیز فرهنگ سراهایی هستند که با صرف هزینه هایی هنگفت از بیت المال، زمینه و اسباب گناه را فراهم می سازند، و روزنامه هایی را که مشوق گناه هستند، تشویق می کنند.
حضرت سیدالشهدا علیه السلام درباره علت تسلط چنین حاکمانی می فرماید:
سلطهم علی ذلک فرارکم من الموت؛ آنچه موجب شده این افراد بر شما سلطه یابند گریز از مرگ بود.
اگر از مرگ نمی گریختید و پایداری می کردید و اگر در مقابل دشمن می ایستادید، آنان عقب نشینی می کردند.
باید آماده بود تا برای حفظ دین، از مال و جان و خویشان و فرزندان گذشت. قرآن می فرماید:
وأعدوالهم ما استطعتم من قوة؛(123) هر قدر در توان دارید، نیروی نظامی و جنگی فراهم آرید.
این نه بدان معناست که همه آنها را باید به کار برد، بلکه باید در برابر دشمن مصونیت ایجاد کرد؛ چنان که خدای تعالی می فرماید:
ترهبون به عدو الله و عدوکم؛(124) [این نیروها و تجهیزات را فراهم کنید] تا دشمنان خدا و خودتان را بترسانید.
اگر شما آماده شهادت باشید، دشمن عقب نشینی می کند و حاضر نمی شود جان خود را به خطر اندازد. امام حسین علیه السلام به نکته بسیار مهمی اشاره می فرماید: اگر مردم بخواهند تحت سلطه بنی امیه و دیگر مصادیق طاغوت قرار نگیرند و دینشان محفوظ بماند، باید اموال خود را در راه دین مصرف کنند؛ جانشان را در راه خدا به خطر اندازند و آماده شهادت باشند، و از تعصبات و تعلقات عشیره ای و قبیله ای دست برداشته، به دنبال حق باشند و توجه کنند که خدا، پیامبر، امام معصوم و امروزه ولی فقیه چه می گویند. هرچه آنان گفتند، باید اطاعت کرد. این امر، مهم ترین عامل برای حفظ امنیت و وحدت جامعه اسلامی و مانع نفوذ دشمنان و بیگانه پرستان در صفوف مؤمنان است.
امام حسین علیه السلام در ادامه سخنانش می فرماید: «دلبستگی شما به زندگی دنیا که روزی از شما جدا خواهد شد، مانع آن می شود که مردانه به میدان بیایید و در نتیجه دشمنان در شما طمع می کنند»؛ اما اگر دل به این زندگی نبندید و زندگی آخرت را باور داشته باشید و برای اینکه خدا از شما راضی باشد و سعادت ابدی نصیبتان گردد، از لذایذ این زندگی دست بردارید که در این صورت هیچ گاه دشمن بر شما مسلط نخواهد شد.
راههای مقابله با عوامل انحراف در جامعه
پس از بررسی انحراف جامعه و عوامل آن در عصر امام حسین علیه السلام، و نیز چگونگی تأثیرپذیری مسلمانان در برابر این پدیده، نوبت به کشف راههای مقابله با انفعال در برابر شگردهای شیاطینی چون معاویه می رسد. اگر بخواهیم ضعف مردم آن زمان - که زمینه را برای تسلط امویان فراهم کرد - در جامعه ما پدید نیاید، یا اگر چنین ضعفی در جامعه امروز رخ داده باشد، برطرف گردد، چه اقداماتی باید صورت گیرد؟ برای نیل به این مقصود باید ابزارهای سه گانه تبلیغ، تهدید و تطمیع را بی اثر ساخت.
1. بالا بردن سطح شناخت
برای مقابله با شگردهای تبلیغاتی، بهترین عامل، افزایش سطح آگاهی درباره اسلام، تشیع و راه امام حسین علیه السلام - که امروزه در راه امام خمینی رحمه الله تبلور یافته - است؛ از این روی، باید معرفت خود را در این زمینه تقویت کنیم تا دشمنان نتوانند افکار ضد اسلام و امام را به نام خط امام رحمه الله مطرح سازند؛ همان گونه که معاویه چنین می کرد. از جمله مواردی که امام رحمه الله با آن مخافت می کرد و امروزه به دروغ جزو اهداف مبارزاتی او مطرح می شود مفهوم آزادی است. آنان، آزادی ای را که امام خواستار آن بود به بی بند و باری تفسیر می کنند، و می گویند مگر امام رحمه الله نمی فرمود: آزادی، استقلال! این مغالطه ای آشکار است؛ زیرا امام رحمه الله به دنبال آزادی از سلطه دشمنان اسلام بود نه آزادی از خدا، دین و اررشها. امام خمینی رحمه الله تمام عمر خویش را صرف حفظ ارزشهای اسلامی می کرد. امام رحمه الله برای حفظ ارزشها قیام کرد، نه برای آزادی مردم از ارزشها.(125) امروزه اگر از برخی مسئولان پرسیده شود چرا در امور فرهنگی ارزشها را رعایت نمی کنید، در پاسخ می گویند ما به مردم آزادی داده ایم و این بالاترین ارزش است؛ این همان است که امام رحمه الله می خواست. اما در حقیقت این سخن همانند سخن معاویه است به امام حسین علیه السلام: تو اکنون از یزید بدگویی می کنی؛ پس تو گناهکار هستی و یزید از تو بهتر است؛ زیرا او از تو بدگویی نمی کند.
این مغالطه ای بسیار زیرکانه است، و در صورتی می توان از تأثیر این گونه مغالطه ها برکنار ماند که درباره دین و مسائل آن شناختی جامع و عمیق داشت. جوان مسلمان و مؤمن باید در شبانه روز، مدت زمانی را به مطالعه معارف دینی اختصاص دهد. مطالعه مسائل دینی در این عصر بسیار ضروری است؛(126) زیرا تبلیغات دشمنان علیه دین و ارزشهای آن، از طریق ابزارها و وسایلی چون رادیو، تلویزیون، ویدئو، روزنامه، اینترنت و ماهواره به سرعت گسترش یافته است. اگر دین برای کسی عزیز باشد، باید برای آن سرمایه گذاری کند. جوانان مسلمان باید برای مطالعات دینی، بیشتر از ورزش و تحرکات جسمی اهمیت قایل شوند. این علم و آگاهی غذای روح و ایمان است و موجب رشد و تعالی آن می شود. امروز که اکثر عوامل اجتماعی، ایمان زداست، نه ایمان آفرین - به ویژه با توجه به ارتباطات فرهنگی که امروزه برقرار شده است و سیاستهای فرهنگی غلطی که اعمال می شود - فرهنگ جامعه به سوی بی دینی سوق داده می شود.
2. افزایش سطح ایمان و معنویت
تقویت ایمان، عامل دیگری است که باید از آن برای مقابله با تهدید و تطمیع دشمنان دین سود جست. انفعال در مقابل این عوامل و ترس از تهدید از نشانه های ضعف ایمان است.
برای مقاومت در مقابل تهدیدها و تطمیعها باید ایمان را تقویت کرد، و برای تقویت ایمان، تنها مطالعه کافی نیست، بلکه عمل نیز لازم است. البته معرفت و آگاهی قدم اول است، ولی ایمان با عمل رشد می کند. انسان هر قدر درباره نماز مطالعه کند، ولی نماز نخواند، ایمانش رشد نمی کند؛ عمل نوعی جنبه تلقینی نیز دارد که موجب تقویت ایمان است. باید به خود تلقین کرد که اگر اسلام از من بخواهد، من آماده مرگ هستم. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به اصحابش فرمود: صبرا بنی الکرام فما الموت الا قنطرة تعبر بکم عن البوس و الضراء إلی الجنان الواسعة و النعیم الدائمة؛(127) ای بزرگ زادگان، اندکی صبر کنید. این مرگ شما را از سختی، گرفتاری و پستی نجات داده، به بهشت پهناور و نعمتهای جاویدان می رساند. آیا این امر نامطلوب است؟ چرا باید از چنین مرگی هراسید؟ آیا اگر کسی انسان را از زندان نجات دهد و در قصر زیبایی وارد سازد، از او تشکر می کنند یا از او دلگیر می شوند؟ مرگ، انسان مؤمن را از زندان دنیا رها می سازد و به قصرهای بهشتی می رساند. چنین چیزی دوست داشتنی است یا ترسناک؟! اما مرگ برای کافران چنین نیست؛ آنان را از بهشت بیرون می برد و در جهنم فرو می اندازد؛ چون همان دنیایی که برای مؤمن در مقایسه با مقامات اخروی، زندان است، برای کافر، با تمام بدبختیها و گرفتاریها، بهشت است؛ چون کافر در آخرت به اندازه ای عذاب دارد که هرچه سختی در این دنیا تحمل کند، در مقایسه با عذابهای آن جهان بهشت است.
مرگ، کافران را از بهشتشان خارج کرده، به جهنم می برد؛ ولی شما را از زندان نجات داده به باغی پهناور که پهنای آن آسمانها و زمین را فرا می گیرد، می برد: جنة عرضها السماوات و الأرض.(128) آیا چنین مرگی بد و نفرت انگیز است و باید از آن ترسید؟ چنین بود که نوجوانی سیزده ساله گفت: الموت أحلی عندی من العسل.(129) آن نوجوان، حضرت قاسم بود که تحت نظارت عمویش، سیدالشهدا علیه السلام تربیت شده بود. ما نیز اگر حسینی باشیم، باید با استفاده از همین تعلیمات، ایمان خود را تقویت کنیم. با ادامه راه حسین علیه السلام مرگ برای ما بهترین نجات دهنده است. امام حسین علیه السلام خود نیز چنین روحیه ای داشت؛ چنان که می فرمود: و ما أولهنی إلی أسلافی اشتیاق یعقوب إلی یوسف.(130) اشتیاق من به وصال جدم و پدرم و برادرم به اندازه اشتیاق یعقوب به دیدن یوسف است. حضرت با این سخنان، اصحاب خود را تربیت کرد و در نتیجه، آنان آماده شهادت بودند.
در دوران انقلاب، جوانانی که پیش تر، تحت تأثیر فرهنگ منحط شاهنشاهی قرار گرفته بودند، با بیانات امام خمینی قدس سره مشتاق شهادت شدند و حماسه هایی به یاد ماندنی در جبهه هایی جنگ آفریدند. سخنان حیات بخش امام قدس سره از عمق جان او برمی خاست و در جانها می نشست. بنابر این اگر از روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله ائمه اطهار علیهم السلام درس بگیریم و روحیه شهادت طلبی و آمادگی برای مرگ در راه خدا را به صورت یک آرمان ترویج دهیم، هیچ کس بر ما مسلط نخواهد شد.

فعالیت مخفیانه امام حسین علیه السلام در زمان معاویه

امام حسین علیه السلام از زمان شهادت امام حسن علیه السلام تا مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید، کوشید افرادی را تربیت کند به کمک آنان در جامعه موج بیافریند. آن حضرت ده سال مخفیانه فعالیت کرد. او در گوشه و کنار و به صورت محرمانه، افراد معدودی را می یافت و آنان را راهنمایی می کرد؛ به خصوص در ایام حج که بسیاری از مردم کشورهای مختلف جمع می شدند، آن حضرت می کوشید تا در مسجدالحرام، منی یا عرفات با آنان به گفت وگو بنشیند و ایشان را راهنمایی کند. امام حسین علیه السلام در منی و در میان جمعی که احتمال می داد سخنش در دل آنان مؤثر افتد، به دور از چشم معاویه و مأمورانش فرمود:
اسمعوا مقالتی و اکتموا قولی؛(131) حرف مرا بشنوید، اما رازدار باشید (سخن مرا پنهان دارید و افشا نکنید).
در این دوره، امام حسین علیه السلام نمی توانست به طور علنی مبارزه کند؛ چرا که در این صورت او را ترور می کردند و نتیجه ای نیز از این کار به دست نمی آمد. بر این اساس، حضرت سعی داشت تا ابتدا شرایط فرهنگی مناسبی را در جامعه پدید آورد. از این روی، ایشان با افراد مورد اعتماد به صورت انفرادی، یا گاه جمعی به گفت وگو می نشست و آنان را به حق سفارش می کرد و می فرمود: ترس من از این است که حق در روی زمین، به کلی کهنه و فراموش شود و کسی نداند که حق چیست.
اگر مردم حق را بشناسند، ولی هوا و هوس و دنیاپرستی و مقام پرستی مانع شود که بدان عمل کنند، کار بر علما آسان می شود؛ چون حجت بر مردم تمام شده است، و عالمان دین حجت دارند که مردم حق را می شناسند، و با این حال بدان عمل نمی کنند. اما جایی که حق در حال فراموش شدن است، وظیفه عالم سنگین تر می شود. در چنین وضعیتی اگر بتواند علنا فعالیت کند، رسالتش را به انجام رسانده است، و در نهایت اینکه، همچون شیخ فضل الله نوری، در راه ادای تکلیف خود، بر دار می رود و به شهادت می رسد. اما زمانی که گوینده حق، آماج تهمتها و افتراها قرار گیرد، دیگر سخن گفتن، اثری نخواهد داشت. در این صورت، گفتن و نگفتن مساوی است و این امر باعث رنج و عذاب روحی بسیار است. امام حسین علیه السلام نیز در چنین موقعیتی بود. او در مدینه، زادگاه خود، و جایی که مردم او را بارها بر دوش پیامبر صلی الله علیه و اله دیده بودند، نمی توانست سخن بگوید، و باید در ایام حج در منی، گروهی را جمع می کرد و با آنان به طور خصوصی سخن می گفت.
اقدام دیگر امام، سخنان ایشان با جمعی از نخبگان در سفر حج است. حضرت در این سفر فرصتی به دست آورد و از دوستان و یارانش، افرادی را شناسایی کرد. آن گاه اجتماع محرمانه ای تشکیل داد و برای ایشان سخن گفت. حضرت ابتدا آنان را سرزنش کرد که چرا به وظیفه خود عمل نمی کنند، امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند و از مال و جان خود می ترسند. سپس فرمود: اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام؛ خدایا تو می دانی آنچه ما در این مدت، از زمان پدرم تا به حال، انجام داده ایم، برای آن نبوده که بر سر جیفه دنیا با دیگران رقابت کنیم؛ ما در پی حکومت و مقام نبوده ایم و نخواسته ایم از حطام و خار و خس دنیا برای خود چیز اضافه ای به دست آوریم.
ولکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک؛(132) این همه، در درجه نخست، برای این بود که ما آثار، نشانه ها و ارزشهای دین را به مردم نشان دهیم و به وظیفه هدایتگری خویش عمل کنیم تا مردم حق را از باطل بشناسند و حق لابه لای ابرهای تیره و آبهای گِل آلود گم نشود؛ و نیز کوشیدیم تا حد توانمان کارهای فاسد را اصلاح کنیم و مانع کارهای غلطی شویم که در جامعه صورت می گیرد. هدف ما این بود که در سایه این انجام وظیفه، مردم ستم دیده به امنیت برسند.
معاویه به امام حسین علیه السلام می گوید: اگر تو با یزید بیعت کنی، امنیت جامعه حفظ می شود. امام حسین علیه السلام نیز در مقابل می فرماید: امنیت مردم را تو از بین برده ای؛ به جان و مال و ناموس مردم تجاوز کرده ای؛ و زمانی که بُسر بن ارطاة، از سوی معاویه و به هدف قتل و غارت شیعیان امیر مؤمنان علیه السلام به مدینه آمد، به دختران مهاجرین و انصار تجاوز کرد.(133)
و یعمل بفرائضک و سننک و أحکامک؛ هدف ما این است که واجبات، مستحبات و احکام خدا در جامعه اجرا شود. ما برای مال و مقام، قیام نکردیم و مقصودمان از به خطر انداختن جانمان، فراهم کردن زمینه عیش و عشرت نیست.
فانکم الا تنصرونا و تنصوفانا قوی الظلمة علیکم؛ اگر شما به ما کمک نکنید و با ما انصاف نورزید، ظالمان بر شما پیروز می شوند.
و عملوا فی اطفاء نور نبیکم؛ و می کوشند تا نور پیامبرتان را خاموش کنند.
امام حسین علیه السلام بیست سال در مدینه این گونه رفتار می کرد. او نمی توانست در خطبه نماز جمعه سخنرانی کند؛ چرا که خطیب از جانب معاویه انتخاب می شد و علی علیه السلام را لعن می کرد.
اگر امام حسین علیه السلام در چنین موقعیتی قیام می کرد، بیشترین نتیجه این قیام آن بود که عده ای از مردم به دلیل از دست رفتن فرزند رسول خدا صلی الله علیه و اله تأسف می خوردند، و بعد از مدتی نام او فراموش می شد؛ زیر از سویی معاویه با تبلیغات و شگردهای شیطانی خود هدف قیام حضرت را تعریف می کرد و به این ترتیب، امام و قیامش در تاریخ گم می شد.(134) از سوی دیگر، مردم عراق که مهم ترین طرفداران خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله بودند پس از جنگهای دوران حکومت امیر مؤمنان علیه السلام خسته شده بودند و در جنگ و جهاد شرکت نمی کردند. اما در زمان یزید، شرایط به گونه ای بود که امام می توانست چنین قیام حساب شده ای ترتیب دهد.
امام حسین علیه السلام بارها از شهادت خود خبر داده بود،(135) ولی به هر حال، قیام الاهی حضرت، راهی بود که به شهادت ختم می شد، و از این روی، نام سیدالشهدا و آرمان او تا ابد، همچون چراغ فروزانی در همه زمانها روشن خواهد ماند.

فصل پنجم: ریشه یابی واقعه عاشورا

همه کسانی که در پیکار با امام حسین علیه السلام شرکت داشتند، مسلمانانی بودند که در ظاهر نماز می خواندند و در میان آنان هیچ فرد بت پرست، یهودی یا مسیحی ای نبود. همگی آنان - به نقل مسعودی - از مردم کوفه (مقر حکومت علی علیه السلام) بودند و حتی یک نفر از مردم شام در میان آنان به سر نمی برد.(136) اما چگونه ممکن است، عده ای با اینکه اهل نماز و روزه اند و در جنگهای صدر اسلام بر ضد دشمنان نبرد کرده و بسیاری از آنان در این راه زخمها برداشته اند، فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را - که پس از هزار سال دشمنان و بیگانگان با شنیدن ویژگیهایش شیفته او می شوند - به نام پیروی از اسلام و اقامه خلافت اسلامی، بکشند؛ افرادی که خود، چندی پیش، او را به حکومت بر خود دعوت کرده اند. به راستی علت این تحول چیست و چگونه تغییری این چنین در انسان پدید می آید؟