فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

1. خودداری از بذل مال در راه خدا

فلا مالا بذلتموه؛ مالی را در راه ترویج اسلام صرف نکردید. مخاطبان امام کسانی بودند که حقوق واجب مالی خود را اعم از خمس و زکات و... پرداخت می کردند. مقصود امام از اینکه می فرماید مالی را بذل نکردید، چیزی بیش از حقوق مالی واجب است؛ چون گاهی بقای دین به هزینه کردن اموال نیاز دارد و نمی توان گفت ما حقوق واجبمان را ادا کرده ایم و دیگر حقی بر عهده مان نیست. گام نخست آن است که از اموال خود راه ترویج اسلام، جلوگیری از بدعتها و مبارزه با بدعت گزاران بهره گیرید، ولی شما چنین نکردید.

2. سستی در جان فشانی برای دین

و لا نفسا خاطرتم بها للذی خلقها؛ جانتان را برای کسی که آن را آفریده بود، به خطر نینداختید.
خطر و ضرر جانی همیشه و هرجا، وجوب امر به معروف و نهی از منکر را ساقط نمی کند؛ زیرا ترویج دین و مبارزه با دشمنان اسلام چنان نیست که هیچ خطری را متوجه انسان نسازد. از این روی، امام حسین علیه السلام به این افراد می فرماید: «شما جان خود را در راه کسی که آن را آفریده و به شما عطا فرموده است، به خطر نینداختید». چنان که امام خمینی رحمه الله فرمود: در مهام امور تقیه نیست. تقیه در امور عادی و امر به معروف و نهی از منکرهای عادی مطرح است، که اگر ضرری به کسی می رسد، می تواند بگوید من آنچه باید بگویم گفتم، و دیگر بیش از این تکلیفی نیست؛ ولی اگر مسئله ای مربوط به اساس و کیان اسلام شود، در آن مورد، صحبت از تقیه در میان نیست. امام خمینی رحمه الله حتی فرمودند: در این گونه مسائل تقیه حرام است، ولو بلغ ما بلغ؛ یعنی کار به هر جا بینجامد، ولو هزاران نفر کشته شوند، نباید تقیه کرد؛ چون اساس اسلام در خطر است. در این صورت، و همان گونه که امام رحمه الله تعبیر فرموده اند، «در مهام امور» تقیه روا نیست.(117)

3. توجه به روابط قومی و گروهی

و لا عشیرة عادیتموها فی ذات الله؛ شما در راه خداوند و برای جلب رضایت او هیچ گاه با خویشاوندان خود [که در راه باطل بودند] مقابله نکردید.
سومین علت انفعال جامعه در برابر سیاستهای معاویه، همان روابط قومی و قبیله ای بود. در آن عصر، مسئله ارتباطات قومی و عشیره ای در فرهنگ عربی، اصلی بسیار محکم بود. امروز نیز در میان مردمانی که زندگی قبیله ای دارند، چنین روحیه هایی به چشم می خورد و در میان آنان پیوسته نوعی هم بستگی قومی و عشیره ای وجود دارد. این روحیه در میان مردم شهرنشین کمتر یافت می شود. در آن عصر، روحیه حمایت از عشیره و قبیله در میان عربها بسیار قوی بود. امروزه مشابه این روحیه را در میان کسانی مشاهده می شود که در یک جبهه سیاسی و حزبی هستند. این روحیه همانند نقشی است که در آن زمان، تعصب در قبال عشیره و قبیله، ایفا می کرد. امروزه تعصب در قبال همخطهای سیاسی جای گزین حمایت از عشیره شده است و به هر ترتیب باید عملکرد برخی اشخاص را توجیه کرد یا بر آن سرپوش نهاد؛ اگرچه این شخص سخنانی کاملا مخالف اسلام و راه و روش امام خمینی رحمه الله گفته باشد.(118)
زمان معاویه نیز مسئله حمایت از عشیره و قبیله رایج بود. اگر عضوی از قبیله مرتکب گناهی می شد، افراد قبیله آن را کتمان می کردند یا حتی به دفاع از او بر می خاستند؛ اما اگر از قبیله مخالف، شخصی چنین خطایی مرتکب می شد، گناه او را بزرگ جلوه می دادند و خواستار مجازاتش می شدند. طرفداری از عشیره و تعصب قبیله ای مانع آن بود که مردم به سوی حق گام بردارند. امروز نیز اگر همخطهای سیاسی، شجاعت اعتراض در مقابل کارهای نادرست همدیگر را نداشته باشند و نتوانند اشتباهات یکدیگر را نقد کنند، صورت جدیدی از همان تعصب قبیله ای و عشیره ای را زنده کرده اند.
طبق فرمایش امام حسین علیه السلام گاه وظیفه شرعی اقتضا می کند که انسان با قوم و خویش خود به دشمنی برخیزد. هر چند در شریعت مقدس اسلام، صله رحم واجب و قطع رحم او حرام است، اگر طرفداری از خویشاوندان به بهای تضعیف اسلام و نظام اسلامی باشد، باید اسلام را بر بستگان و خویشان مقدم داشت و از آنان حمایت نکرد؛ زیرا این امر زمینه را برای سوء استفاده دشمنان فراهم می سازد. از این روی، امام حسین علیه السلام خطاب به نخبگان، یکی از علل تسلط معاویه را علاقه شدید به قبیله و قوم خویش می شمارد که باعث می شد خطاها و اشتباهات آنها را نادیده گیرند و به خاطر خدا با آنان دشمنی نکنند.
بنابراین از جمله علل انفعال و تأثیرپذیری مردم آن عصر از تبلیغات معاویه، تعلق خاطر به مال و جان و خویشاوندان بود. جامع این امور در فرهنگ اسلامی دنیاپرستی و حب دنیاست:
حب الدنیا رأس کل خطیئة؛(119) دوستی دنیا سرچشمه همه خطاها و گناهان است.
اکنون این پرسش مطرح است که حب دنیا که اساس همه گناهان است چیست؟ آیا اگر انسان ماه و ستارگان یا طبیعت زیبا را دوست داشته باشد، مرتکب گناه شده است؟ یا اگر انسانهای مخلوق خدا را دوست بدارد، خطا کرده است؟ در پاسخ باید گفت هیچ یک از این موارد، منظور نیست؛ بلکه دلبستگی به امور دنیایی، سوء استفاده از مال، مقام، دوستان و قوم و خویش است که دنیاپرستی به شمار می آید.
نشانه اصلی دنیاپرستی آن است که اگر زندگی انسان به خطر افتد تکالیف اساسی خود را فراموش کند. ممکن است کسی در حال رفاه و امنیت خدمات و کارهای خیر انجام دهد و به وظایف اجتماعی خود عمل کند، اما هنگامی که دریافت راه پیش روی او خطرناک است و مال و مقام و جانش تهدید می شود، ثابت قدم نماند. چنین کسی دنیا دوست است و همه تلاشهای او برای آن بوده که خود زنده بماند و از دنیا بیشتر لذت ببرد. از این روی، قرآن کریم و پیامبر صلی الله علیه و اله و ائمه اطهار علیهم السلام بزرگ ترین خصوصیت کفار را، خودخواهی، و دنیاپرستی دانسته اند. در مقابل، مشخصه مؤمنان، خودباختگی در راه خدا، ایثار و گذشت، فداکاری و شهادت طلبی است و اینکه زندگی دنیا برای ایشان هدفی اصیل به شمار نمی آید، و از همین روی اگر سعادت، آرمان، دین و ارزشهایی که به آن دل بسته اند، اقتضا کند که بمیرند، به راحتی جان می دهند. امام علی علیه السلام می فرماید:
والله لابن أبی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی أمه؛(120) به خدا قسم، انس پسر ابوطالب به مرگ، از انس طفل شیرخوار به سینه مادر بیشتر است.
شب عاشورا حضرت زینب علیها السلام پس از آنکه دریافت فردا روز شهادت امام حسین علیه السلام و همه یاران اوست، خدمت برادر رسید و عرض کرد: برادر جان، این مردان باقی مانده کسانی هستند که امشب یا در بین راه دسته دسته و گروه گروه از تو جدا شدند و رفتند. آیا ایشان را به خوبی می شناسی و به وفاداری آنان اطمینان داری؟
اشک از چشمان مبارک حضرت سرازیر شد و فرمود:
أما والله لقد نهرتهم و بلوتهم... یستأنسون بالمنیة دونی استئناس الطفل بلبن أمه؛(121) به خدا قسم، من ایشان را آزمودم، و بلکه بارها آنان را از خود راندم و از ایشان خواستم که همراه اهل و عیال خود از این معرکه دور شوند.... اما سرانجام دریافتم که آنان مرگ در حضور مرا بیشتر دوست دارند و با آن بیشتر از طفل نسبت به شیر مادر مأنوس اند.
شب عاشوار یاران امام حسین علیه السلام با سخنان خود درجه اخلاصشان را نشان دادند. یکی از آنان گفت اگر هفتاد بار کشته شویم، سوزانده شویم و خاکستر بدن ما به باد داده شود، اگر بار دیگر زنده شویم، نزد تو برمی گردیم و در کنار تو می مانیم تا بار دیگر در رکاب تو کشته شویم.(122)
امام حسین علیه السلام در ادامه سخنانش در جمع بزرگان می فرماید:
لکنکم مکنتم الظلمة من منزلتکم؛ ستمگران را تسکین کردید و اجازه دادید بر شما تسلط یابند. أسلمتم امور الله فی أیدیهم؛ امور خداوند را به دست آنان سپردید.
امور الاهی را که باید به دست مردان خدا انجام شود، به ستمگران سپردید؛ به ایشان رضا دادید و آنان را در رأس امور پذیرفتید.
یعملون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات؛ کسانی را سر کار آوردید که به امور شبهه ناک است و دست می یازند و به دنبال شهوات هستند.
آنان راه برای شهوت پرستان می گشایند. مصداق این امور در جامعه امروز نیز فرهنگ سراهایی هستند که با صرف هزینه هایی هنگفت از بیت المال، زمینه و اسباب گناه را فراهم می سازند، و روزنامه هایی را که مشوق گناه هستند، تشویق می کنند.
حضرت سیدالشهدا علیه السلام درباره علت تسلط چنین حاکمانی می فرماید:
سلطهم علی ذلک فرارکم من الموت؛ آنچه موجب شده این افراد بر شما سلطه یابند گریز از مرگ بود.
اگر از مرگ نمی گریختید و پایداری می کردید و اگر در مقابل دشمن می ایستادید، آنان عقب نشینی می کردند.
باید آماده بود تا برای حفظ دین، از مال و جان و خویشان و فرزندان گذشت. قرآن می فرماید:
وأعدوالهم ما استطعتم من قوة؛(123) هر قدر در توان دارید، نیروی نظامی و جنگی فراهم آرید.
این نه بدان معناست که همه آنها را باید به کار برد، بلکه باید در برابر دشمن مصونیت ایجاد کرد؛ چنان که خدای تعالی می فرماید:
ترهبون به عدو الله و عدوکم؛(124) [این نیروها و تجهیزات را فراهم کنید] تا دشمنان خدا و خودتان را بترسانید.
اگر شما آماده شهادت باشید، دشمن عقب نشینی می کند و حاضر نمی شود جان خود را به خطر اندازد. امام حسین علیه السلام به نکته بسیار مهمی اشاره می فرماید: اگر مردم بخواهند تحت سلطه بنی امیه و دیگر مصادیق طاغوت قرار نگیرند و دینشان محفوظ بماند، باید اموال خود را در راه دین مصرف کنند؛ جانشان را در راه خدا به خطر اندازند و آماده شهادت باشند، و از تعصبات و تعلقات عشیره ای و قبیله ای دست برداشته، به دنبال حق باشند و توجه کنند که خدا، پیامبر، امام معصوم و امروزه ولی فقیه چه می گویند. هرچه آنان گفتند، باید اطاعت کرد. این امر، مهم ترین عامل برای حفظ امنیت و وحدت جامعه اسلامی و مانع نفوذ دشمنان و بیگانه پرستان در صفوف مؤمنان است.
امام حسین علیه السلام در ادامه سخنانش می فرماید: «دلبستگی شما به زندگی دنیا که روزی از شما جدا خواهد شد، مانع آن می شود که مردانه به میدان بیایید و در نتیجه دشمنان در شما طمع می کنند»؛ اما اگر دل به این زندگی نبندید و زندگی آخرت را باور داشته باشید و برای اینکه خدا از شما راضی باشد و سعادت ابدی نصیبتان گردد، از لذایذ این زندگی دست بردارید که در این صورت هیچ گاه دشمن بر شما مسلط نخواهد شد.
راههای مقابله با عوامل انحراف در جامعه
پس از بررسی انحراف جامعه و عوامل آن در عصر امام حسین علیه السلام، و نیز چگونگی تأثیرپذیری مسلمانان در برابر این پدیده، نوبت به کشف راههای مقابله با انفعال در برابر شگردهای شیاطینی چون معاویه می رسد. اگر بخواهیم ضعف مردم آن زمان - که زمینه را برای تسلط امویان فراهم کرد - در جامعه ما پدید نیاید، یا اگر چنین ضعفی در جامعه امروز رخ داده باشد، برطرف گردد، چه اقداماتی باید صورت گیرد؟ برای نیل به این مقصود باید ابزارهای سه گانه تبلیغ، تهدید و تطمیع را بی اثر ساخت.
1. بالا بردن سطح شناخت
برای مقابله با شگردهای تبلیغاتی، بهترین عامل، افزایش سطح آگاهی درباره اسلام، تشیع و راه امام حسین علیه السلام - که امروزه در راه امام خمینی رحمه الله تبلور یافته - است؛ از این روی، باید معرفت خود را در این زمینه تقویت کنیم تا دشمنان نتوانند افکار ضد اسلام و امام را به نام خط امام رحمه الله مطرح سازند؛ همان گونه که معاویه چنین می کرد. از جمله مواردی که امام رحمه الله با آن مخافت می کرد و امروزه به دروغ جزو اهداف مبارزاتی او مطرح می شود مفهوم آزادی است. آنان، آزادی ای را که امام خواستار آن بود به بی بند و باری تفسیر می کنند، و می گویند مگر امام رحمه الله نمی فرمود: آزادی، استقلال! این مغالطه ای آشکار است؛ زیرا امام رحمه الله به دنبال آزادی از سلطه دشمنان اسلام بود نه آزادی از خدا، دین و اررشها. امام خمینی رحمه الله تمام عمر خویش را صرف حفظ ارزشهای اسلامی می کرد. امام رحمه الله برای حفظ ارزشها قیام کرد، نه برای آزادی مردم از ارزشها.(125) امروزه اگر از برخی مسئولان پرسیده شود چرا در امور فرهنگی ارزشها را رعایت نمی کنید، در پاسخ می گویند ما به مردم آزادی داده ایم و این بالاترین ارزش است؛ این همان است که امام رحمه الله می خواست. اما در حقیقت این سخن همانند سخن معاویه است به امام حسین علیه السلام: تو اکنون از یزید بدگویی می کنی؛ پس تو گناهکار هستی و یزید از تو بهتر است؛ زیرا او از تو بدگویی نمی کند.
این مغالطه ای بسیار زیرکانه است، و در صورتی می توان از تأثیر این گونه مغالطه ها برکنار ماند که درباره دین و مسائل آن شناختی جامع و عمیق داشت. جوان مسلمان و مؤمن باید در شبانه روز، مدت زمانی را به مطالعه معارف دینی اختصاص دهد. مطالعه مسائل دینی در این عصر بسیار ضروری است؛(126) زیرا تبلیغات دشمنان علیه دین و ارزشهای آن، از طریق ابزارها و وسایلی چون رادیو، تلویزیون، ویدئو، روزنامه، اینترنت و ماهواره به سرعت گسترش یافته است. اگر دین برای کسی عزیز باشد، باید برای آن سرمایه گذاری کند. جوانان مسلمان باید برای مطالعات دینی، بیشتر از ورزش و تحرکات جسمی اهمیت قایل شوند. این علم و آگاهی غذای روح و ایمان است و موجب رشد و تعالی آن می شود. امروز که اکثر عوامل اجتماعی، ایمان زداست، نه ایمان آفرین - به ویژه با توجه به ارتباطات فرهنگی که امروزه برقرار شده است و سیاستهای فرهنگی غلطی که اعمال می شود - فرهنگ جامعه به سوی بی دینی سوق داده می شود.
2. افزایش سطح ایمان و معنویت
تقویت ایمان، عامل دیگری است که باید از آن برای مقابله با تهدید و تطمیع دشمنان دین سود جست. انفعال در مقابل این عوامل و ترس از تهدید از نشانه های ضعف ایمان است.
برای مقاومت در مقابل تهدیدها و تطمیعها باید ایمان را تقویت کرد، و برای تقویت ایمان، تنها مطالعه کافی نیست، بلکه عمل نیز لازم است. البته معرفت و آگاهی قدم اول است، ولی ایمان با عمل رشد می کند. انسان هر قدر درباره نماز مطالعه کند، ولی نماز نخواند، ایمانش رشد نمی کند؛ عمل نوعی جنبه تلقینی نیز دارد که موجب تقویت ایمان است. باید به خود تلقین کرد که اگر اسلام از من بخواهد، من آماده مرگ هستم. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به اصحابش فرمود: صبرا بنی الکرام فما الموت الا قنطرة تعبر بکم عن البوس و الضراء إلی الجنان الواسعة و النعیم الدائمة؛(127) ای بزرگ زادگان، اندکی صبر کنید. این مرگ شما را از سختی، گرفتاری و پستی نجات داده، به بهشت پهناور و نعمتهای جاویدان می رساند. آیا این امر نامطلوب است؟ چرا باید از چنین مرگی هراسید؟ آیا اگر کسی انسان را از زندان نجات دهد و در قصر زیبایی وارد سازد، از او تشکر می کنند یا از او دلگیر می شوند؟ مرگ، انسان مؤمن را از زندان دنیا رها می سازد و به قصرهای بهشتی می رساند. چنین چیزی دوست داشتنی است یا ترسناک؟! اما مرگ برای کافران چنین نیست؛ آنان را از بهشت بیرون می برد و در جهنم فرو می اندازد؛ چون همان دنیایی که برای مؤمن در مقایسه با مقامات اخروی، زندان است، برای کافر، با تمام بدبختیها و گرفتاریها، بهشت است؛ چون کافر در آخرت به اندازه ای عذاب دارد که هرچه سختی در این دنیا تحمل کند، در مقایسه با عذابهای آن جهان بهشت است.
مرگ، کافران را از بهشتشان خارج کرده، به جهنم می برد؛ ولی شما را از زندان نجات داده به باغی پهناور که پهنای آن آسمانها و زمین را فرا می گیرد، می برد: جنة عرضها السماوات و الأرض.(128) آیا چنین مرگی بد و نفرت انگیز است و باید از آن ترسید؟ چنین بود که نوجوانی سیزده ساله گفت: الموت أحلی عندی من العسل.(129) آن نوجوان، حضرت قاسم بود که تحت نظارت عمویش، سیدالشهدا علیه السلام تربیت شده بود. ما نیز اگر حسینی باشیم، باید با استفاده از همین تعلیمات، ایمان خود را تقویت کنیم. با ادامه راه حسین علیه السلام مرگ برای ما بهترین نجات دهنده است. امام حسین علیه السلام خود نیز چنین روحیه ای داشت؛ چنان که می فرمود: و ما أولهنی إلی أسلافی اشتیاق یعقوب إلی یوسف.(130) اشتیاق من به وصال جدم و پدرم و برادرم به اندازه اشتیاق یعقوب به دیدن یوسف است. حضرت با این سخنان، اصحاب خود را تربیت کرد و در نتیجه، آنان آماده شهادت بودند.
در دوران انقلاب، جوانانی که پیش تر، تحت تأثیر فرهنگ منحط شاهنشاهی قرار گرفته بودند، با بیانات امام خمینی قدس سره مشتاق شهادت شدند و حماسه هایی به یاد ماندنی در جبهه هایی جنگ آفریدند. سخنان حیات بخش امام قدس سره از عمق جان او برمی خاست و در جانها می نشست. بنابر این اگر از روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله ائمه اطهار علیهم السلام درس بگیریم و روحیه شهادت طلبی و آمادگی برای مرگ در راه خدا را به صورت یک آرمان ترویج دهیم، هیچ کس بر ما مسلط نخواهد شد.