فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

علل انفعال جامعه در برابر فعالیتهای معاویه

نظر به اینکه شرایط تاریخی تا حدی تکرار پذیرند و ممکن است موارد مشابه آنها در اعصار دیگر نیز رخ دهد، اکنون این پرسش مطرح می شود که گرچه معاویه از ابزار تبلیغات، توأم با فریب مردم و تحریف حقایق و نیز از حربه تهدید و تطمیع، بسیار بهره برد، چرا مردم فریب خوردند و تحت تأثیر تهدیدها و تطمیعهای او قرار می گرفتند؟ این پرسش، در واقع، روی دیگر پرسش قبلی است به عبارت دیگر بنی امیه اثرگذار و مردم اثرپذیر بودند؛ آنان این تبلیغات، تهدیدها و تطمیعها را اعمال می کردند و مردم در برابر آنها از خود انفعال نشان می دادند. چرا مردم منفعل شدند و اقدامات بنی امیه کارگر افتاد؟ این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که ممکن است در جامعه امروز نیز چنان وضعی پدید آید و دشمنان اسلام با استفاده از همان ابزارها بخواهند مسیر انقلاب را تغییر دهند. از این روی، لازم است بدانیم چگونه واکنش نشان دهیم، و بکوشیم که منفعل نشویم. ممکن نیست معاویه، یزید یا عمر سعد دیگری پیدا شوند؛ زیرا حوادث تاریخی هیچ گاه عینا تکرار نمی گردند، اما مشابه آنها رخ می دهد؛ چنان که پیامبر صلی الله علیه و اله فرموده است: «آنچه در بنی اسرائیل روی داده است، در امت من نیز روی خواهد داد؛ حتی اگر آنان در سوراخ سوسماری وارد شده باشند، شما نیز به داخل آن خواهید شد».(115) اینکه می گوییم آنچه در صدر اسلام رخ داده، ممکن است بعدها نیز واقع شود، به این معنا نیست که همان جریانها و حوادث عینا تکرار می شوند؛ بلکه حوادثی پدید می آید که روح و انگیزه آنها همان روح و انگیزه است. انگیزه ای که معاویه را واداشت تا آن گونه عمل کند، ممکن است در افراد همین عصر نیز وجود داشته باشد، و روشهایی که معاویه برای رسیدن به مقاصد خود به کار گرفت، ممکن است به کار انسانهای این عصر نیز بیاید، و انفعالی که در مردم آن عصر پدید آمد، کم و بیش در مردم این عصر نیز ممکن است پدید آید. بنابر این لازم است بررسی کنیم که چرا مردم این گونه فریب خوردند و چرا تحت تأثیر تهدیدها و تطمیعها قرار گرفتند، تا از این طریق بتوانیم خود را برای هنگامی که چنین آزمونی فرا می رسد، آماده سازیم، و اگر کسانی بخواهند ما را فریب دهند و تهدید یا تطمیع کنند، مقاومت ورزیم. این موضوع را می توان با توجه به سخنان امام حسین علیه السلام در منی که برای بزرگان و نخبگان ایراد شد، بررسی کرد.(116)
امام حسین علیه السلام ابتدا حاضران را این گونه توصیف می کند: شما بزرگان این امتید؛ شما کسانی هستید که در سایه اسلام و به برکت مقامات اسلامی و علومی که دارید، مورد احترام مردمید، و این منزلتی است که خدا به شما داده است. با اینکه خداوند چنین منزلت و موقعیت اجتماعی ای به شما داده است و به همین سبب، مردم برای شما احترام قایل اند و سخنتان را می پذیرند، شما از موقعیت خود استفاده نمی کنید.
آن گاه حضرت مواردی از تقصیرها و کوتاهیهای آنان را بر می شمارد که عبارت اند از:

1. خودداری از بذل مال در راه خدا

فلا مالا بذلتموه؛ مالی را در راه ترویج اسلام صرف نکردید. مخاطبان امام کسانی بودند که حقوق واجب مالی خود را اعم از خمس و زکات و... پرداخت می کردند. مقصود امام از اینکه می فرماید مالی را بذل نکردید، چیزی بیش از حقوق مالی واجب است؛ چون گاهی بقای دین به هزینه کردن اموال نیاز دارد و نمی توان گفت ما حقوق واجبمان را ادا کرده ایم و دیگر حقی بر عهده مان نیست. گام نخست آن است که از اموال خود راه ترویج اسلام، جلوگیری از بدعتها و مبارزه با بدعت گزاران بهره گیرید، ولی شما چنین نکردید.

2. سستی در جان فشانی برای دین

و لا نفسا خاطرتم بها للذی خلقها؛ جانتان را برای کسی که آن را آفریده بود، به خطر نینداختید.
خطر و ضرر جانی همیشه و هرجا، وجوب امر به معروف و نهی از منکر را ساقط نمی کند؛ زیرا ترویج دین و مبارزه با دشمنان اسلام چنان نیست که هیچ خطری را متوجه انسان نسازد. از این روی، امام حسین علیه السلام به این افراد می فرماید: «شما جان خود را در راه کسی که آن را آفریده و به شما عطا فرموده است، به خطر نینداختید». چنان که امام خمینی رحمه الله فرمود: در مهام امور تقیه نیست. تقیه در امور عادی و امر به معروف و نهی از منکرهای عادی مطرح است، که اگر ضرری به کسی می رسد، می تواند بگوید من آنچه باید بگویم گفتم، و دیگر بیش از این تکلیفی نیست؛ ولی اگر مسئله ای مربوط به اساس و کیان اسلام شود، در آن مورد، صحبت از تقیه در میان نیست. امام خمینی رحمه الله حتی فرمودند: در این گونه مسائل تقیه حرام است، ولو بلغ ما بلغ؛ یعنی کار به هر جا بینجامد، ولو هزاران نفر کشته شوند، نباید تقیه کرد؛ چون اساس اسلام در خطر است. در این صورت، و همان گونه که امام رحمه الله تعبیر فرموده اند، «در مهام امور» تقیه روا نیست.(117)