فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

زمینه های اجتماعی انحراف جامعه

1. پایین بودن سطح فرهنگی
نخستین زمینه انحراف جامعه در عصر امام حسین علیه السلام، پایین بودن سطح آگاهی و فرهنگ مردم بود. اگرچه چند دهه از بعثت پیامبر می گذشت و مرزهای اسلام تا مناطق دوردست گسترده شده بود، هنوز فرهنگ و باورهای اسلامی از مدینه به دورترین نقاط سرزمینهای اسلامی، از جمله شام، نرسیده و ایمان به قلبهای مردم آن بلاد راه نیافته بود.
البته باید دانست ارتقای سطح معرفت و تربیت اسلامی، به سادگی تحقق نمی یابد؛ به ویژه در منطقه ای مانند شام با حاکمی همچون معاویه.
2. روح زندگی قبیله ای
یکی دیگر از زمینه هایی که معاویه در تثبیت حکومت خویش از آن سود جست، روح زندگی قبیله ای بود. زندگی قبیله ای اقتضا می کرد که اگر رئیس قبیله در کاری پیش قدم می شد، همه افراد قبیله، یا دست کم اکثریت آنان، به راحتی از او پیروی می کردند. البته این روحیه را نمی توان به طور کلی امری منفی تلقی کرد؛ چرا که در صدر اسلام، اگر رئیس قبیله ای به پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله ایمان می آورد، سایر افراد قبیله نیز به سادگی و بی هیچ مقاومتی مسلمان می شدند، و اگر رئیس قبیله مرتد می شد، مردم آن قبیله نیز بی چون و چرا از او پیروی می کردند. بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نیز همین رخ داد و افراد قبایل به راحتی به اقتفای رؤسایشان از اسلام برمی گشتند.(95)
3. ضعف ایمان
یکی دیگر از زمینه هایی که معاویه از آن بهره می برد، ضعف ایمان مردم بود. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا طی نیم قرن پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله زمینه رشد دین و دین داری در جامعه تضعیف شود و از شمار افراد دین باور کاسته گردد. امام حسین علیه السلام در حدیثی وضع دین داری جامعه آن روز را چنین ترسیم می کند:
الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون؛(96) مردم بردگان دنیا هستند و دین مانند لیسه ای بر زبانشان است. مادامی که دنیا و معاششان دایر باشد، از دین داری دم می زنند و هنگامی که امتحان آنان را جدا می کند، دین داران اندک می شوند.
مدعیان دین داری فراوان اند، ولی تا زمانی بر این ادعای خود پایدار هستند که دین به دنیایشان صدمه نزند. اما اگر مجبور باشند میان دین و دنیا یکی را برگزینند و با حفظ دین دنیا از دستشان برود، دین داران اندک شمار خواهند بود. از سویی، کسانی که ایمانی ضعیف دارند، در معرض خطرند که شیاطینی مانند ابوسفیان از آنان به خوبی سوء استفاده کنند. این ضعف، به خصوص در منطقه شام که مردم آن فاقد مربیان دینی بودند، بیشتر مشهود بود؛ به طوری که داستهانهای عجیبی درباره نادانی و جهالت آنان در تاریخ ثبت شده است. حتی در مدینه نیز - که مردم در سایه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله تربیت شده بودند و هنوز مدت زیادی از وفات ایشان نگذشته بود - واقعه غدیر به فراموشی سپرده شد. اینها و پاره ای موارد دیگر، زمینه هایی بود که معاویه برای رسیدن به اهداف خویش از آنها بهره می برد.

ابزارها و عوامل انحراف جامعه

معاویه در زمینه های یاد شده از ابزارها و عواملی چند برای پیشبرد اهداف خویش بهره جست. البته بهره گیری از این ابزارها و عوامل، امر تازه ای نبود. سیاست مداران دنیا معمولا از اعصار گذشته تا دوران معاصر، از این ابزارها سود جسته اند. معاویه نیز این عوامل را به خوبی می شناخت و با شیوه استفاده از آنها به خوبی آشنا بود. این عوامل عبارت اند از:
1. تبلیغات
همه سیاست مداران می کوشند به مدد تبلیغات، اذهان و افکار مردم را به جهتی که می خواهند سوق دهند. البته با گذشت زمان و با تغییر فرهنگ جوامع، کیفیت به کارگیری ابزارهای تبلیغاتی و دگرگون می شود. در سده اول هجری، عوامل تبلیغاتی در جامعه اسلامی، همچون امروز، مسائلی نظیر اومانیسم، پلورالیسم یا حقوق بشر نبود: تنها اسلام حاکم بود و مردم به خدا و پیغمبر صلی الله علیه و اله معتقد بودند، و قرائتهای گوناگون از دین رونقی نداشت. ولی در جامعه آن روز عوامل و ابزارهای دیگری بود که در تبلیغات می توانستند از آنها به خوبی استفاده کنند. از جمله ابزارهای تبلیغاتی مورد استفاده در آن زمان، هنر و ادب، و به ویژه شعر بود. شعر در میان عربهای آن عصر جایگاهی بس مهم داشت. معاویه می کوشید شاعران معروف و برجسته ای را به کار گیرد تا اشعاری در مدح او و مذمت مخالفانش بسرایند و در میان مردم منتشر کنند. یکی از برجسته ترین این شاعران، اخطل نصرانی بود.(97) وی شاعری بسیار زبردست به شمار می آمد و شاگردانی را نیز برای این کار تربیت می کرد. البته در میان مؤمنان و متدینان، قرآن و حدیث از هر چیز دیگری اهمیت بیشتری داشت و از این روی، معاویه سعی داشت تا کسانی را برای جعل حدیث گرد آورد. از این جمله می توان ابوهریره را نام برد. او یکی از جاعلان و حدیث سازان معروف است که برخی علمای اهل تسنن نیز درباره حدیث سازی او کتاب نوشته اند. ابوهریره احادیثی جعل می کرد و به پیامبر صلی الله علیه و اله نسبت می داد، و مردم ساده لوح نیز باور می کردند. معاویه همچنین از کسانی که «قراء» نامیده می شدند، بهره می گرفت. «قاری» در آن زمان، بسیار پر ارج بود. او تنها به قرائت قرآن با لحن و تجوید نمی پرداخت؛ بلکه در آن عصر، علمای بزرگ دین را قاری می نامیدند. ایشان کسانی بودند که قرآن را به خوبی می خواندند، آن را تفسیر می کردند و غالبا حافظ قرآن بودند.(98) معاویه از هر سه دسته قراء، شاعران و محدثان بهره گرفت تا دستگاه تبلیغاتی منسجم و همه جانبه ای را به نفع حکومت خویش به راه اندازد.
2. تطمیع
معاویه کسانی را که نمی توانست با شعر، حدیث و قرآن فریب دهد، با ابزار تطمیع مسخر خویش می ساخت. او رؤسای قبایل را بیشتر از طریق وعده پست و مقام و اعطای هدایا و جوایز سنگین فریب می داد و آنان را به سوی خود جذب می کرد. هنگامی که معاویه برای رئیس قبیله ای کیسه های زر می فرستاد، کمتر کسی یافت می شد که بتواند در برابر آنها مقاومت و خویشتنداری کند.
3. تهدید
تهدید یکی از ابزار مهم و کارآمد حکومت معاویه برای اجرای اغراض شیطانی اش بود. کارگزاران معاویه به محض اطلاع از مخالفت عده ای، آنان را دستگیر و زندانی و شکنجه می کردند و در نهایت می کشتند. این تهدیدها و آزار و اذیتها، به خصوص درباره اهل بیت علیهم السلام با قساوت و شقاوت بسیار همراه بود.(99)
معاویه با استفاده از این عوامل و ابزارها جامعه را به سوی اهداف شیطانی خود منحرف ساخت. البته او هر یک از این عوامل را در جای مناسب آن به کار می گرفت؛ از شاعران، محدثان و قاریان به مثابه عوامل و ابزارهای تبلیغ دستگاه حکومت خود بهره می برد و رؤسای قبایل و اشخاص جامعه را با پول و مقام تطمیع می کرد و آنجا که این عوامل کارگر نبودند، از تهدید و ارعاب سود می جست.
معاویه حدود چهل سال بر سرزمین شام حکومت کرد. از زمان خلیفه دوم تا سال چهلم هجری حکومتش منحصر به منطقه شام بود و بعد از سال چهلم هجری و شهادت علی علیه السلام و صلح امام حسن علیه السلام، در مقام خلیفه کل سرزمینهای اسلامی در آنجا استقرار داشت. او سعی داشت مردم شام را آن گونه که خود می خواهد تربیت کند و در راه رسیدن به اهداف خویش، از عوامل و ابزارهای مذکور به نحو کامل فایده می برد. او مقدمات این کار را از ابتدای حکمرانی خود بر شام آماده ساخته بود و افراد را شناسایی و آزمایش کرده و تجربه کافی را در این راه به دست آورده بود، و به محض دست یابی به خلافت، اهداف خود را دنبال کرد.
وصیت معاویه در سالهای آخر عمر، از اهداف دراز مدت او حکایت داشت. او می خواست سلطنتی را که به چنگ آورده بود، در خاندانش باقی بماند و یزید جانشین وی شود؛ گرچه خود خوب می دانست که یزید، آن گونه که باید و شاید، لیاقت حکومت را ندارد. او بسیار کوشید تا یزید را به دست افرادی تربیت کند؛ حتی کسانی را گمارده بود که مراقب او باشند. معاویه برای راهنمایی و کمک به یزید، به او وصیت کرد و بنابر آنچه در منابع تاریخی نقل شده است، خطاب به او گفته بود: من زمینه ای برای سلطنت تو فراهم کرده ام که هیچ کس دیگری نتوانسته برای فرزندش فراهم کند. حکومت برای تو مهیاست، به این شرط که چند امر را رعایت کنی: مردم عراق می خواهند هر روز حاکمشان عوض شود. اگر آنان چنین خواستند، تو نیز چنین کن. این بهتر از آن است که صد هزار شمشیر علیه تو کشیده شود. مردم حجاز را احترام کن؛ آنان خود را متولی اسلام می دانند. هر وقت نزد تو آمدند از آنها پذیرایی کن و جوایزی به آنان بده، و اگر آنها نیامدند، تو نماینده ای نزد ایشان بفرست تا جویای احوالشان شود و از آنان دلجویی کند. اما چند نفر هستند که به آسانی زیر بار حکومت تو نمی روند: فرزند ابی بکر؛ فرزند عمر؛ فرزند زبیر و بالاخره فرزند علی. باید مراقب این چهار نفر باشی... با حسین مقابله نکن. تا می توانی بکوش تا از او بعیت بگیری. اگر بیعت نکرد و با تو جنگید و بر او پیروز شدی، باز هم با او مهربانی کن. درافتادن با حسین به صلاح تو نیست. او فرزند محمد است و در میان مردم جایگاهی بسیار والا دارد و او شخصیتی بسیار متفاوت با دیگران است.(100)
اما یزید همچون پدرش آینده نگرو دوراندیش نبود، و بعد از اینکه به خلافت رسید، بی درنگ به حاکم مدینه دستور داد که از چند نفر بیعت بگیرد، و اگر بیعت نکردند، آنان را گردن بزند.(101) اینجاست که مردم، به آسانی و در مدتی کوتاه، دست از اسلام می کشند و نور دیده پیامبرشان را به قتل می رسانند؛ کسی که گذشته از انتسابش به پیامبر و جنبه امامتش، انسانی محبوب و دوست داشتنی بود. او کسی بود که مردم با دیدن جمالش، عاشق وی می شدند، و هرگاه اخلاق او را می دیدند، عاشق اخلاقش می شدند؛ اگر کسی از او چیزی می خواست به گونه ای به او می داد که نگاه آن سائل در چشم ایشان نیفتد و شرمسار نشود. چنین کسی را با این وضع قساوت آمیز کشتند.
بنابر آنچه گذشت، در آن روزگار مؤمنان واقعی که ایمان در عمق جانشان رسوخ کرده باشد، بسیار اندک شمار بودند و معاویه با شناخت توده مردم و بهره گیری از ضعف ایمان آنان توانست از طریق تبلیغ و تطمیع و تهدید، جامعه را به جهتی که خود می خواست، سوق دهد.
امام حسین علیه السلام با معاویه مانند یزید مقابله نکرد، چون می دانست او یا هر کس دیگری اگر در آن شرایط با معاویه مقابله کند، به طور پنهانی از پای در خواهد آمد، و بعد این امر به کمک دستگاههای تبلیغاتی و با اشعار و احادیث جعلی، و ترویج انبوهی از اتهامات و افترائات توجیه خواهد شد و عده ای از سخنوران و واعظان دنیادوست و وابسته به دربار - که همیشه و همه جا، و به خصوص در جامعه های دینی، برای گم راه ساختن مردم نقشی اساسی داشته اند - معاویه را در این راه یاری می رساندند.
قرآن می فرماید عامل فساد و اختلاف در هر دینی عالمان خودفروخته بوده اند:
فما اختلفوا إلا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم؛(102) و جز بعد از آنکه علم برای آنان [حاصل ]آمد، [آن هم ] از روی رشک و رقابت میان خودشان، دستخوش اختلاف نشدند.
سررشته فساد، ایجاد اختلاف، آشوب، انحراف و فتنه در دست کسانی بود که راه را می شناختند. حاکمانی همچون معاویه، این افراد را شناسایی می کردند و با پول آنان را می خریدند و به خدمت خود در می آوردند و عالمان غیرتمند به انحای مختلف از صحنه خارج می شدند. شماری از بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام از این دسته بودند و یکی پس از دیگری ترور می شدند، یا به بهانه هایی بر دار می رفتند.(103) حجر بن عدی و میثم تمار از این جمله اند. ایشان در ایمان خود استوار بودند و هیچ یک از این ابزارها بر آنان کارگر نیفتاد، و از همین روی عاقبت اعدام شدند. آنچه باعث می شد که مردم از دستورات اسلام منحرف شوند و حتی عواطف دینی، سنن قومی، اخلاق عشیره ای و قبیله ای و مهمان دوستی خود را نیز از کف بدهند همین سه عاملی بود که معاویه به کار می برد.
بهترین درسی که از واقعه عاشورا می توان گرفت، این است که دریابیم چگونه مدعیان مسلمانی و کسانی که خود را پیرو پیامبر می دانستند، و بارها حسین علیه السلام را روی دست پیامبر صلی الله علیه و اله دیده بودند و مشاهده کرده بودند پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله هنگام سخنرانی بالای منبر، هرگاه حسین علیه السلام از پله های منبر بالا می آمد آن حضرت او را در آغوش می گرفت(104) و مشاهده کرده بودند که حضرت گریه حسین علیه السلام را تاب نمی آورد(105) و رعایت حق او را به مردم سفارش کرده است، چنین رفتاری با امام علیه السلام داشتند و او را به فجیع ترین وضع به شهادت رساندند.

معاویه و روشهای به کارگیری عوامل انحراف جامعه

معاویه از این عوامل در مقاطع مختلف، به شیوه های متفاوتی بهره می برد. از این روی، دوره حکومت وی را می توان به سه مقطع تقسیم کرد:
اول. پیش از خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام
معاویه در این دوران، در شرایط بسیار مساعدی حکومت می کرد؛ زیرا مقر حکومت وی، یعنی سرزمین شام، منطقه دورافتاده ای به شمار می آمد و با حکومت مرکزی چندان ارتباطی نداشت و مردم آن سامان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و حتی اصحاب بزرگ آن حضرت را کمتر دیده بودند. از سوی دیگر، خلیفه دوم و سوم چندان اصراری بر کنترل معاویه نداشتند؛ به خصوص خلیفه سوم که دست معاویه را بسیار باز گذاشته بود. در چنین شرایطی، زمینه هر نوع فعالیتی برای معاویه فراهم بود، و او در این مدت، جامعه شام را به دلخواه خود تربیت می کرد.
دوم. دوران خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام
در این دوران، شیوه معاویه، به خصوص در زمینه تبلیغات، تغییر کرد. او علی علیه السلام و یارانش را به قتل خلیفه سوم، عثمان، متهم ساخت، و بنابراین علی علیه السلام می باید قاتلان عثمان را تحویل می داد تا قصاص شوند. تبلیغات معاویه در این باره چنان گسترده بود که بسیاری از مردم تحت تأثیر قرار گرفتند. مسئله خون خواهی عثمان زمینه ای شد تا معاویه بتواند عده ای از مردم را به سوی خود جذب کند و جنگ صفین را در مقابل علی علیه السلام به راه اندازد. افزون بر کشته هایی که در درگیریهای پراکنده به قتل رسیدند، در این جنگ، دهها هزار مسلمان از دو طرف کشته شدند. این غائله با شهادت امیر مؤمنان علیه السلام پایان یافت.
سوم. پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام
مردم در این دوره از جنگ خسته شده بودند. حتی یاران نزدیک علی علیه السلام - که سه جنگ بزرگ جمل، صفین و نهروان را اداره کرده بودند - با مشکلات فراوانی مواجه بودند. این اواخر حکوت امیر مؤمنان نیز کاملا مشهود بود.(106) بعد از شهادت آن حضرت، معاویه از این موقعیت بهره کامل برد و سران سپاه امام حسن علیه السلام را با زر و تزویر فریب داد و آن حضرت را به پذیرش صلح مجبور کرد. در این زمان، معاویه بر سراسر کشورهای اسلامی تسلط یافته بود و افزون بر شام، بر مصر، عراق، حجاز، یمن، شمال آفریقا و ایران نیز فرمان می راند. از افراد خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله فقط امام حسن علیه السلام سد راه او بود که ایشان را نیز با جریان صلح کنار زد. در این دوران، معاویه خود را قادر به انجام هر کاری می دانست، و از همین روی، به قدری از عوامل یاد شده سود جست که می توان گفت غربت و مظلومیت امام حسن علیه السلام و بعد از ایشان، امام حسین علیه السلام، بیش از آنی بود که روز عاشورا بر سیدالشهدا علیه السلام گذشت، متأسفانه اطلاعات تاریخی کافی درباره این دوران بر جای نمانده، و نیز این مظلومیت اهل بیت علیهم السلام به گونه ای نیست که بتوان با آن، عواطف و احساسات مردم را تحریک، و خاطره های آن روزگار را تجدید کرد؛ بلکه تنها با تفکر و تمق می توان دریافت که در آن دوره، چه ظلمی بر خاندان رسول علیهم السلام می رفت. دستگاه اموی به قدری بر ضد خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله تبلیغ کرد که سب و لعن امیر مؤمنان علیه السلام بخشی از مراسم عبادی، همچون نماز جمعه، شد و هر خطیبی باید آن حضرت را لعن می کرد، و مردم پس از نمازهای عادی خود نیز بر امام علی علیه السلام لعنت می فرستادند.(107) در چنین موقعیتی فرزندان امام علی علیه السلام می باید صبر و سکوت پیشه می کردند، و پس از شهادت امام حسن علیه السلام نیز، امام حسین علیه السلام این بار را به تنهایی بر دوش می کشید.
تا زمانی که امام حسن علیه السلام زنده بود، امام حسین علیه السلام به مصاحبت و پشتیبانی ایشان دلگرم بود؛ اما پس از شهادت او، امام حسین علیه السلام در تنهایی خون دل می خورد و کسی را نمی یافت که با او درد دل کند. این وضعیت ده سال ادامه یافت. تاریخ، گفت وگوهایی که میان شیعیان و طرفداران امام حسین علیه السلام با دیگران درگرفته، و گاه نامه نگاریهایی که میان امام حسین علیه السلام و معاویه صورت گرفته و نیز برخوردهای حضوری میان آن حضرت و معاویه را ثبت کرده است، و اینها همه گواه تنهایی و مظلومیت آن حضرت اند.(108) معاویه دو بار به حجاز سفر کرد و گروهی از لشکریان شام را نیز با خود به مکه و مدینه برد و مدتی در آنجا ماند تا زمینه ولایتعهدی یزید را فراهم سازد. در این سفرها، گفت وگوهایی میان معاویه و امام حسین علیه السلام رخ داد. معاویه همچنین با شماری از سران و معتمدان سرشناس مدینه که تسلیم او نمی شدند، گفت وگو کرد. این افراد شخصیتهای برجسته ای بودند که ولایتعهدی یزید را نمی پذیرفتند و معاویه اصرار داشت که از آنان برای یزید بیعت بگیرد.
در یکی از گفت وگوها که میان معاویه و امام حسین علیه السلام واقع شد، معاویه امام علیه السلام را دعوت می کند و به ایشان می گوید که من با شما سخن خصوصی دارم. حضرت می پذیرد و با او گفت وگو می کند.
معاویه می گوید: تمام مردم در مدینه حاضرند ولایتعهدی یزید را بپذیرند؛ فقط شمار چهار نفر این امر را نمی پذیرید. سرکرده این افراد نیز شما هستید. اگر شما ولایتعهدی یزید را بپذیرد و بیعت کنید، دیگران نیز گردن می نهند و بدین ترتیب مصلحت و یکپارچگی امت اسلامی تأمین می شود و خون مسلمانان بر زمین نمی ریزد. چرا با یزید بیعت نمی کنید؟
حضرت علیه السلام فرمود: تو در مدت حکومت خود، خونهای زیادی ریختی و بسیار فساد کردی. این آخر عمر وزر و وبالی برای بعد از مرگت فراهم نکن و گناه یزید را به گردن مگیر. چگونه حاضر می شوی که او را بر مردم مسلط کنی، در حالی که در میان مردم کسانی هستند که مادرشان، پدرشان و خودشان از مادر، پدر و خود او بهتر و برای مردم نافع ترند؟!
معاویه گفت: گویا می خواهی خودت را مطرح کنی؟ تو می خواهی بگویی که مادر و پدرت از مادر و پدر یزید بهترند و خودت از یزید برتری؟
حضرت فرمود: اگر این گونه بگویم چه اشکالی دارد؟
معاویه گفت: اینکه گفتی مادرت از مادر یزید بهتر است، راست گفتی؛ چون اگر جز این نبود که فاطمه علیها السلام از قریش بود و مادر یزید از قریش نیست، کافی بود. البته علاوه بر اینکه مادر تو از قریش است، دختر پیامبر صلی الله علیه و اله نیز هست. پس مسلما مادر تو از مادر او بهتر است. اما اینکه گفتی پدر تو از پدر یزید بهتر است، جای تامل دارد؛ زیرا می دانی که پدر یزید و پدر تو باهم مبارزه کردند و خدا به نفع پدر یزید حکم کرد. اما این صحیح نیست که تو از یزید بهتری؛ بلکه یزید برای جامعه اسلامی خیلی بهتر از توست.
حضرت فرمود: می گویی یزید شرابخوار از من بهتر است؟!
معاویه در پاسخ گفت: از پسر عمویت غیبت نکن.
معاویه، امام حسین علیه السلام را نصیحت کرد و گفت: خشونت به خرج نده. از پسر عمویت غیبت و بدگویی نکن. یزید هیچ گاه از تو بدگویی نمی کند؛ بنابراین او از تو بهتر است.(109)
با این ترتیب، زمانی که بنی امیه عنان قدرت را به دست می گرفتند، این ایده جبرگرایانه را دامن می زدند که «خواست خدا چنین بوده است». چنین تعبیرهای جبرآمیزی از سوی خلفا در حق امیرالمؤمنین علیه السلام نیز ابراز می شد؛ چنان که نقل کرده اند در سفری خلیفه دوم از امیرالمؤمنین علیه السلام خواست که در آن سفر با او همراه شود؛ ولی آن حضرت نپذیرفت و با او هم سفر نشد. خلیفه از این عمل ناراحت و ناراضی بود، و از این روی به ابن عباس که همراهش بود، گفت: می دانی چرا پسر عمویت با ما به این سفر نیامد؟ ابن عباس گفت: نه. خلیفه گفت: علی در مدینه ماند تا زمینه سازی کند که بعد از من خلیفه شود. ابن عباس می گوید: او برای خودش چنین احتیاجی نمی بیند؛ چون معتقد است که پیامبر صلی الله علیه و اله او را به عنوان امام تعیین کرده است. آن گاه خلیفه دوم گفت: آری، پیامبر می خواست علی علیه السلام را به جانشینی خود تعیین کند، اما خدا نخواست.(110)
معاویه نیز از این استدلال مغالطه آمیز استفاده می کرد. یزید نیز در مجلسی که اسرای اهل بیت علیهم السلام را وارد کرده بودند، خطاب به امام زین العابدین علیه السلام گفت: حمد خدای را، که پدرت را کشت.(111)
یکی از سوژه های تبلیغی معاویه را دوره بیست ساله حکومتش پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام - به خصوص درباره شیعیانی که در عراق و به ویژه در کوفه می زیستند - این بود که علی علیه السلام و حکومت پنج ساله اش را مقصر اصلی عقب ماندگی اقتصادی، ریخته شدن خونها، یتیم شدن کودکان و... جلوه دهد. این ترفند تبلیغی در زمان خود حضرت نیز به اجرا در می آمد؛ چنان که علی علیه السلام از دست دوستانش گلایه می کرد و می فرمود: در تابستان به شما می گویم به جنگ برویم، می گویید هوا گرم است؛ در زمستان فرمان جهاد می دهم، می گویید هوا سرد است، صبر کن هوا بهتر شود، کشاورزی مان عقب افتاده است، محصول کشاورزی مان روی زمین مانده است...».(112) اینها همه بر اثر تبلیغات معاویه بود. عمال معاویه این تبلیغات را در داخل قلمرو حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام به راه می انداختند و مردم را بر ضد آن حضرت تحریک می کردند و زمینه شورش و آشوب را فراهم می ساختند.
نظیر این مسائل در انقلاب اسلامی نیز رخ داده است. در روزنامه ها می نویسند اگر بعد از فتح خرمشهر، امام قدس سره جنگ را متوقف کرده بود، امروز چنین مشکلاتی نداشتیم.(113) امروز سران نهضت آزادی و جبهه ملی، همان کسانی که امام رحمه الله درباره آنها فرمود: «اینها از منافقین بدترند»،(114) سیاست گذاران پشت پرده کشور شده اند. سوژه تبلیغاتی آنان این است که می گویند اگر این جنگ نبود، این همه بدبختی در کشور نبود، و روحانیان را مقصر جلوه می دهند و می گویند حکومت آخوندی این جنگ را بر مردم تحمیل کرد. اگر زودتر صلح کرده بودند، کار به اینجا نمی رسید. مشکلات اقتصادی جامعه بر اثر قطع رابطه با امریکاست؛ اگر ایران الان هم با امریکا سازش کند، مسائل و مشکلات ما حل می شود.
شگرد معاویه این بود که حرف غلطی را، که نادرستی آن بدیهی بود، آن قدر تکرار می کرد تا مردم رفته رفته آن را بپذیرند. اینها نیز درست همین سیاست را به کار می برند. در برخی موارد، مقام معظم رهبری در سخنرانیهایشان به صراحت، مطلبی را بیان فرموده، جواب داده اند؛ مثلا ایشان درباره رابطه با امریکا به تفصیل بحث کرده اند. نویسندگان دیگر نیز با شواهد تاریخی و علمی ثابت کرده اند که رابطه با امریکا نه تنها مشکلات اقتصادی ما را حل نمی کند، بلکه آنها را دو چندان خواهد ساخت. برای مثال ترکیه از جمله کشورهایی است که سر سپرده امریکاست؛ ولی مردم آن، در اعتراض به اوضاع نابسامان اقتصادی اعتصاب می کنند و خواستار پنجاه درصد افزایش حقوق می شوند. امریکا، کشوری را که زمانی بزرگ ترین کشور اسلامی و پایگاه خلافت عثمانی بود، به چنان خواری ای دچار کرده که نوکر ریزه خوار خوان اسرائیل شده است. باز هم می گویند: مشکل ما این است که با آمریکا سازش نکرده ایم؛ اگر با آمریکا رابطه داشته باشیم، مشکلاتمان حل می شود. این همان سیاست معاویه است؛ اما سیاست علی علیه السلام این بود که وظیفه حاکم اسلامی قبل از هر چیز، اجرای احکام اسلام و حفظ ارزشهای اسلامی است، و پس از آن نوبت به اقتصاد می رسد. منطق معاویه و منطق علی علیه السلام امروز نیز جریان دارد:
رگ رگ است این آب شیرین آب شور - بر خلایق می رود تا نفخ صور