فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

فصل چهارم: انحراف جامعه در عصر امام حسین علیه السلام

پیوسته این پرسش برای ما شیعیان مطرح بوده است که چرا و چگونه مسلمانان، و به خصوص کسانی که مدتها در محضر امیر مؤمنان علیه السلام بوده اند و از تعالیم ایشان بهره مند شده اند، و نیز کسانی که، خود، امام حسین علیه السلام را برای تصدی امر ولایت و حکومت دعوت کرده بودند، در برابر سیدالشهدا شمشیر بستند و با آن وضع فجیع، ایشان را به شهادت رساندند؟! این امر چنان عجیب است که اگر هر ساله ماجرای کربلا را بارها بازگو نمی کردند، به سادگی باورپذیر نبود که چنین واقعه ای امکان پذیر باشد.
پیش تر اشاره شد که برای پاسخ به این پرسش، باید از واقعه عاشورا قدری به عقب بازگردیم و وضع جامعه صدر اسلام را به خصوص از زمانی که بنی امیه در شام قدرت را به دست گرفتند، بررسی کنیم. همچنین خاطرنشان کردیم که در جامعه اسلام ضعفهایی وجود داشت و این ضعفها زمینه ای بود برای سیاست مدارانی چون معاویه، تا با استفاده از آنها و به کمک عوامل و ابزارهایی به مقاصد خویش دست یابند. با توجه به آنچه گذشت، روشن شد که بیشتر این ضعفها به پایین بودن سطح اطلاعات دینی و فرهنگ مردم و حکم فرمایی فرهنگ قبیله ای بر جامعه باز می گشت؛ به گونه ای که اگر رئیس قبیله ای کاری انجام می داد، دیگران کورکورانه از او پیروی می کردند.
به طور کلی در این فصل موضوعاتی چون زمینه های اجتماعی انحراف جامعه در عصر امام حسین علیه السلام، ابزارها و روشهای معاویه برای منحرف ساختن جامعه، علل انفعال جامعه در برابر فعالیتهای معاویه، مقابله با انحراف جامعه و فعالیت مخفی امام حسین علیه السلام در زمان معاویه را بررسی می کنیم.

زمینه های اجتماعی انحراف جامعه

1. پایین بودن سطح فرهنگی
نخستین زمینه انحراف جامعه در عصر امام حسین علیه السلام، پایین بودن سطح آگاهی و فرهنگ مردم بود. اگرچه چند دهه از بعثت پیامبر می گذشت و مرزهای اسلام تا مناطق دوردست گسترده شده بود، هنوز فرهنگ و باورهای اسلامی از مدینه به دورترین نقاط سرزمینهای اسلامی، از جمله شام، نرسیده و ایمان به قلبهای مردم آن بلاد راه نیافته بود.
البته باید دانست ارتقای سطح معرفت و تربیت اسلامی، به سادگی تحقق نمی یابد؛ به ویژه در منطقه ای مانند شام با حاکمی همچون معاویه.
2. روح زندگی قبیله ای
یکی دیگر از زمینه هایی که معاویه در تثبیت حکومت خویش از آن سود جست، روح زندگی قبیله ای بود. زندگی قبیله ای اقتضا می کرد که اگر رئیس قبیله در کاری پیش قدم می شد، همه افراد قبیله، یا دست کم اکثریت آنان، به راحتی از او پیروی می کردند. البته این روحیه را نمی توان به طور کلی امری منفی تلقی کرد؛ چرا که در صدر اسلام، اگر رئیس قبیله ای به پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله ایمان می آورد، سایر افراد قبیله نیز به سادگی و بی هیچ مقاومتی مسلمان می شدند، و اگر رئیس قبیله مرتد می شد، مردم آن قبیله نیز بی چون و چرا از او پیروی می کردند. بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نیز همین رخ داد و افراد قبایل به راحتی به اقتفای رؤسایشان از اسلام برمی گشتند.(95)
3. ضعف ایمان
یکی دیگر از زمینه هایی که معاویه از آن بهره می برد، ضعف ایمان مردم بود. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا طی نیم قرن پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله زمینه رشد دین و دین داری در جامعه تضعیف شود و از شمار افراد دین باور کاسته گردد. امام حسین علیه السلام در حدیثی وضع دین داری جامعه آن روز را چنین ترسیم می کند:
الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون؛(96) مردم بردگان دنیا هستند و دین مانند لیسه ای بر زبانشان است. مادامی که دنیا و معاششان دایر باشد، از دین داری دم می زنند و هنگامی که امتحان آنان را جدا می کند، دین داران اندک می شوند.
مدعیان دین داری فراوان اند، ولی تا زمانی بر این ادعای خود پایدار هستند که دین به دنیایشان صدمه نزند. اما اگر مجبور باشند میان دین و دنیا یکی را برگزینند و با حفظ دین دنیا از دستشان برود، دین داران اندک شمار خواهند بود. از سویی، کسانی که ایمانی ضعیف دارند، در معرض خطرند که شیاطینی مانند ابوسفیان از آنان به خوبی سوء استفاده کنند. این ضعف، به خصوص در منطقه شام که مردم آن فاقد مربیان دینی بودند، بیشتر مشهود بود؛ به طوری که داستهانهای عجیبی درباره نادانی و جهالت آنان در تاریخ ثبت شده است. حتی در مدینه نیز - که مردم در سایه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله تربیت شده بودند و هنوز مدت زیادی از وفات ایشان نگذشته بود - واقعه غدیر به فراموشی سپرده شد. اینها و پاره ای موارد دیگر، زمینه هایی بود که معاویه برای رسیدن به اهداف خویش از آنها بهره می برد.

ابزارها و عوامل انحراف جامعه

معاویه در زمینه های یاد شده از ابزارها و عواملی چند برای پیشبرد اهداف خویش بهره جست. البته بهره گیری از این ابزارها و عوامل، امر تازه ای نبود. سیاست مداران دنیا معمولا از اعصار گذشته تا دوران معاصر، از این ابزارها سود جسته اند. معاویه نیز این عوامل را به خوبی می شناخت و با شیوه استفاده از آنها به خوبی آشنا بود. این عوامل عبارت اند از:
1. تبلیغات
همه سیاست مداران می کوشند به مدد تبلیغات، اذهان و افکار مردم را به جهتی که می خواهند سوق دهند. البته با گذشت زمان و با تغییر فرهنگ جوامع، کیفیت به کارگیری ابزارهای تبلیغاتی و دگرگون می شود. در سده اول هجری، عوامل تبلیغاتی در جامعه اسلامی، همچون امروز، مسائلی نظیر اومانیسم، پلورالیسم یا حقوق بشر نبود: تنها اسلام حاکم بود و مردم به خدا و پیغمبر صلی الله علیه و اله معتقد بودند، و قرائتهای گوناگون از دین رونقی نداشت. ولی در جامعه آن روز عوامل و ابزارهای دیگری بود که در تبلیغات می توانستند از آنها به خوبی استفاده کنند. از جمله ابزارهای تبلیغاتی مورد استفاده در آن زمان، هنر و ادب، و به ویژه شعر بود. شعر در میان عربهای آن عصر جایگاهی بس مهم داشت. معاویه می کوشید شاعران معروف و برجسته ای را به کار گیرد تا اشعاری در مدح او و مذمت مخالفانش بسرایند و در میان مردم منتشر کنند. یکی از برجسته ترین این شاعران، اخطل نصرانی بود.(97) وی شاعری بسیار زبردست به شمار می آمد و شاگردانی را نیز برای این کار تربیت می کرد. البته در میان مؤمنان و متدینان، قرآن و حدیث از هر چیز دیگری اهمیت بیشتری داشت و از این روی، معاویه سعی داشت تا کسانی را برای جعل حدیث گرد آورد. از این جمله می توان ابوهریره را نام برد. او یکی از جاعلان و حدیث سازان معروف است که برخی علمای اهل تسنن نیز درباره حدیث سازی او کتاب نوشته اند. ابوهریره احادیثی جعل می کرد و به پیامبر صلی الله علیه و اله نسبت می داد، و مردم ساده لوح نیز باور می کردند. معاویه همچنین از کسانی که «قراء» نامیده می شدند، بهره می گرفت. «قاری» در آن زمان، بسیار پر ارج بود. او تنها به قرائت قرآن با لحن و تجوید نمی پرداخت؛ بلکه در آن عصر، علمای بزرگ دین را قاری می نامیدند. ایشان کسانی بودند که قرآن را به خوبی می خواندند، آن را تفسیر می کردند و غالبا حافظ قرآن بودند.(98) معاویه از هر سه دسته قراء، شاعران و محدثان بهره گرفت تا دستگاه تبلیغاتی منسجم و همه جانبه ای را به نفع حکومت خویش به راه اندازد.
2. تطمیع
معاویه کسانی را که نمی توانست با شعر، حدیث و قرآن فریب دهد، با ابزار تطمیع مسخر خویش می ساخت. او رؤسای قبایل را بیشتر از طریق وعده پست و مقام و اعطای هدایا و جوایز سنگین فریب می داد و آنان را به سوی خود جذب می کرد. هنگامی که معاویه برای رئیس قبیله ای کیسه های زر می فرستاد، کمتر کسی یافت می شد که بتواند در برابر آنها مقاومت و خویشتنداری کند.
3. تهدید
تهدید یکی از ابزار مهم و کارآمد حکومت معاویه برای اجرای اغراض شیطانی اش بود. کارگزاران معاویه به محض اطلاع از مخالفت عده ای، آنان را دستگیر و زندانی و شکنجه می کردند و در نهایت می کشتند. این تهدیدها و آزار و اذیتها، به خصوص درباره اهل بیت علیهم السلام با قساوت و شقاوت بسیار همراه بود.(99)
معاویه با استفاده از این عوامل و ابزارها جامعه را به سوی اهداف شیطانی خود منحرف ساخت. البته او هر یک از این عوامل را در جای مناسب آن به کار می گرفت؛ از شاعران، محدثان و قاریان به مثابه عوامل و ابزارهای تبلیغ دستگاه حکومت خود بهره می برد و رؤسای قبایل و اشخاص جامعه را با پول و مقام تطمیع می کرد و آنجا که این عوامل کارگر نبودند، از تهدید و ارعاب سود می جست.
معاویه حدود چهل سال بر سرزمین شام حکومت کرد. از زمان خلیفه دوم تا سال چهلم هجری حکومتش منحصر به منطقه شام بود و بعد از سال چهلم هجری و شهادت علی علیه السلام و صلح امام حسن علیه السلام، در مقام خلیفه کل سرزمینهای اسلامی در آنجا استقرار داشت. او سعی داشت مردم شام را آن گونه که خود می خواهد تربیت کند و در راه رسیدن به اهداف خویش، از عوامل و ابزارهای مذکور به نحو کامل فایده می برد. او مقدمات این کار را از ابتدای حکمرانی خود بر شام آماده ساخته بود و افراد را شناسایی و آزمایش کرده و تجربه کافی را در این راه به دست آورده بود، و به محض دست یابی به خلافت، اهداف خود را دنبال کرد.
وصیت معاویه در سالهای آخر عمر، از اهداف دراز مدت او حکایت داشت. او می خواست سلطنتی را که به چنگ آورده بود، در خاندانش باقی بماند و یزید جانشین وی شود؛ گرچه خود خوب می دانست که یزید، آن گونه که باید و شاید، لیاقت حکومت را ندارد. او بسیار کوشید تا یزید را به دست افرادی تربیت کند؛ حتی کسانی را گمارده بود که مراقب او باشند. معاویه برای راهنمایی و کمک به یزید، به او وصیت کرد و بنابر آنچه در منابع تاریخی نقل شده است، خطاب به او گفته بود: من زمینه ای برای سلطنت تو فراهم کرده ام که هیچ کس دیگری نتوانسته برای فرزندش فراهم کند. حکومت برای تو مهیاست، به این شرط که چند امر را رعایت کنی: مردم عراق می خواهند هر روز حاکمشان عوض شود. اگر آنان چنین خواستند، تو نیز چنین کن. این بهتر از آن است که صد هزار شمشیر علیه تو کشیده شود. مردم حجاز را احترام کن؛ آنان خود را متولی اسلام می دانند. هر وقت نزد تو آمدند از آنها پذیرایی کن و جوایزی به آنان بده، و اگر آنها نیامدند، تو نماینده ای نزد ایشان بفرست تا جویای احوالشان شود و از آنان دلجویی کند. اما چند نفر هستند که به آسانی زیر بار حکومت تو نمی روند: فرزند ابی بکر؛ فرزند عمر؛ فرزند زبیر و بالاخره فرزند علی. باید مراقب این چهار نفر باشی... با حسین مقابله نکن. تا می توانی بکوش تا از او بعیت بگیری. اگر بیعت نکرد و با تو جنگید و بر او پیروز شدی، باز هم با او مهربانی کن. درافتادن با حسین به صلاح تو نیست. او فرزند محمد است و در میان مردم جایگاهی بسیار والا دارد و او شخصیتی بسیار متفاوت با دیگران است.(100)
اما یزید همچون پدرش آینده نگرو دوراندیش نبود، و بعد از اینکه به خلافت رسید، بی درنگ به حاکم مدینه دستور داد که از چند نفر بیعت بگیرد، و اگر بیعت نکردند، آنان را گردن بزند.(101) اینجاست که مردم، به آسانی و در مدتی کوتاه، دست از اسلام می کشند و نور دیده پیامبرشان را به قتل می رسانند؛ کسی که گذشته از انتسابش به پیامبر و جنبه امامتش، انسانی محبوب و دوست داشتنی بود. او کسی بود که مردم با دیدن جمالش، عاشق وی می شدند، و هرگاه اخلاق او را می دیدند، عاشق اخلاقش می شدند؛ اگر کسی از او چیزی می خواست به گونه ای به او می داد که نگاه آن سائل در چشم ایشان نیفتد و شرمسار نشود. چنین کسی را با این وضع قساوت آمیز کشتند.
بنابر آنچه گذشت، در آن روزگار مؤمنان واقعی که ایمان در عمق جانشان رسوخ کرده باشد، بسیار اندک شمار بودند و معاویه با شناخت توده مردم و بهره گیری از ضعف ایمان آنان توانست از طریق تبلیغ و تطمیع و تهدید، جامعه را به جهتی که خود می خواست، سوق دهد.
امام حسین علیه السلام با معاویه مانند یزید مقابله نکرد، چون می دانست او یا هر کس دیگری اگر در آن شرایط با معاویه مقابله کند، به طور پنهانی از پای در خواهد آمد، و بعد این امر به کمک دستگاههای تبلیغاتی و با اشعار و احادیث جعلی، و ترویج انبوهی از اتهامات و افترائات توجیه خواهد شد و عده ای از سخنوران و واعظان دنیادوست و وابسته به دربار - که همیشه و همه جا، و به خصوص در جامعه های دینی، برای گم راه ساختن مردم نقشی اساسی داشته اند - معاویه را در این راه یاری می رساندند.
قرآن می فرماید عامل فساد و اختلاف در هر دینی عالمان خودفروخته بوده اند:
فما اختلفوا إلا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم؛(102) و جز بعد از آنکه علم برای آنان [حاصل ]آمد، [آن هم ] از روی رشک و رقابت میان خودشان، دستخوش اختلاف نشدند.
سررشته فساد، ایجاد اختلاف، آشوب، انحراف و فتنه در دست کسانی بود که راه را می شناختند. حاکمانی همچون معاویه، این افراد را شناسایی می کردند و با پول آنان را می خریدند و به خدمت خود در می آوردند و عالمان غیرتمند به انحای مختلف از صحنه خارج می شدند. شماری از بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام از این دسته بودند و یکی پس از دیگری ترور می شدند، یا به بهانه هایی بر دار می رفتند.(103) حجر بن عدی و میثم تمار از این جمله اند. ایشان در ایمان خود استوار بودند و هیچ یک از این ابزارها بر آنان کارگر نیفتاد، و از همین روی عاقبت اعدام شدند. آنچه باعث می شد که مردم از دستورات اسلام منحرف شوند و حتی عواطف دینی، سنن قومی، اخلاق عشیره ای و قبیله ای و مهمان دوستی خود را نیز از کف بدهند همین سه عاملی بود که معاویه به کار می برد.
بهترین درسی که از واقعه عاشورا می توان گرفت، این است که دریابیم چگونه مدعیان مسلمانی و کسانی که خود را پیرو پیامبر می دانستند، و بارها حسین علیه السلام را روی دست پیامبر صلی الله علیه و اله دیده بودند و مشاهده کرده بودند پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله هنگام سخنرانی بالای منبر، هرگاه حسین علیه السلام از پله های منبر بالا می آمد آن حضرت او را در آغوش می گرفت(104) و مشاهده کرده بودند که حضرت گریه حسین علیه السلام را تاب نمی آورد(105) و رعایت حق او را به مردم سفارش کرده است، چنین رفتاری با امام علیه السلام داشتند و او را به فجیع ترین وضع به شهادت رساندند.