فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

سیاست معاویه بعد از شهادت علی علیه السلام

معاویه پس از شهادت امام علی علیه السلام با سوء استفاده از ضعفهای جامعه اسلامی آن روز کوشید اندیشه علوی را تحریف کند و تفکر دیگری را جایگزین آن سازد. او تلاش کرد نگرش مردم را تغییر دهد و طرح دیگری دراندازد. بر همین اساس بود که سران و شخصیتهای بزرگ و رؤسای قبایل را با بذل و بخششهای خود اغفال کرد و در اختیار گرفت، و اکثر مردم نیز تابع رؤسای خود بودند. دیگران نیز با ارعاب و تهدید منحرف می شدند. معاویه طی بیست سال حکومت بر جهان اسلام، برای ایجاد رعب و وحشت، ترور، کشتار و خونریزی بی حد و حساب به راه انداخت و برای این منظور از افرادی چون بُسر بن ارطاة و سمرة بن جندب استفاده کرد. جز شماری اندک که حواریون علی علیه السلام خوانده می شدند و بیشتر در عراق و حجاز می زیستند، بقیه مردم مرعوب قدرت و سیاست معاویه بودند. آنان را به خاطر شخصیت معنوی شان دوست می داشتند و محترم می شمردند. حجر بن عدی، عمرو بن حمق خزاعی، رشید هجری و میثم تمار از این جمله اند. آنان مردانی زاهد و با تقوا و دارای مقامات عالی معنوی بودند؛ به گونه ای که حتی از اخبار غیبی خبر می دادند.(87) معاویه هرچه کوشید آنان را با تمجید و تعریف فریب دهد و رام خویش سازد، نتوانست. اینان مردانی بودند که به علی علیه السلام عشق می ورزیدند و تمام هستی شان را فدای بیان فضایل و مناقب او می کردند. معاویه درباره آنان درمانده شد، و سرانجام تصمیم گرفت آنان را از میان بردارد. از این روی، سر عمرو بن حمق را برید و برای همسرش - که در زندان به سر می برد - فرستاد. او با دیدن سر بریده شوهرش بر خود لرزید؛ آن گاه سر بر زانو گذاشت و گفت: مدتی طولانی او را از من پنهان کردید و اکنون سر بریده اش را برای من آوردید؛ خوش آمده است.(88)
روزی عمرو بن حمق خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و عرض کرد: مولای من، من به خاطر اینکه شما حاکم هستید و مقامات و امکانات در اختیار دارید، نزد شما نیامده ام؛ من به این دلیل در محضر شما هستم که خداوند اطاعت شما را بر ما واجب کرده و حق بزرگی و سروری ما را برای شما قرار داده است. علی جان، اگر به من دستور دهید که تمام کوهها را جابه جا کنم و من چنین قدرتی داشته باشم، چنین خواهم کرد؛ و اگر امر کنید آب تمام دریاها را بکشم و من از عهده آن برآیم، چنان خواهم کرد؛ و اگر فرمان دهید که تمام عمرم شمشیر به دست با دشمنان شما بجنگم، و من چنین کنم، هنوز نتوانسته ام حق شما را ادا کنم؛ حق شما بر من از این عظیم تر است. امیرالمؤمنین علیه السلام خوشحال شد و برای او دعا کرد و فرمود: «ای کاش صد نفر مانند تو در میان مسلمانها بود».(89) فقط شمار اندکی از این درجه ایمان برخوردار بودند. هرچند کشتن این افراد مایه بدنامی معاویه را بین مسلمانها می شد، کار به جایی رسید که او جز قتل آنان چاره دیگری نیافت. دو نفر دیگر از حواریون علی علیه السلام - یعنی رشید هجری و میثم تمار - از دست معاویه جان سالم به در بردند. ولی سرانجام به دست عبیدالله بن زیاد، اندک زمانی پیش از شهادت امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین به آنان خبر داده بود که چه زمانی و چگونه شهید خواهند شد. روزی به میثم فرمود: چگونه است حال تو آن هنگامی که تو را بر چوبه ای از نخل به دار بیاویزند و زبان تو را ببرند و بعد با نیزه شکمت را بدرند؟
میثم از حضرت پرسید: آیا در آن حال مسلمان هستم؟
حضرت فرمود: آری.
میثم خوشحال شد.
علی علیه السلام فرمود: بدان که تو را به تبرا جستن از من فرا می خوانند تا بگویی که من از علی بیزارم. آیا این کار را خواهی کرد؟
میثم گفت: به خدا سوگند تا زمانی که نفس داشته باشم، چنین نخواهم کرد. سپس علی علیه السلام به او بشارت داد و فرمود: بدان که در بهشت با من خواهی بود.(90) این مردان بزرگوار با علم به اینکه با اظهار حقانیت علی علیه السلام جان خویش را از دست خواهند داد، از بیان حقیقت خودداری نمی کردند.
سالها بعد، حجاج بن یوسف، سعید بن جبیر را احضار کرد و از او خواست که از علی علیه السلام بیزاری جوید؛ ولی سعید از این کار امتناع ورزید. از این روی زبانش را بریدند و او را به شهادت رساندند.(91) همچنین دست و پای رشید هجری را بریدند. رشید پیش از شهادتش گفته بود که من از مولایم علی علیه السلام شنیده ام که شما دست و پای مرا قطع می کنید و زبانم را می برید. عبیدالله بن زیاد گفته بود برای اینکه سخن علی علیه السلام دروغ از کار درآید، این کار را نخواهم کرد. ولی بعد از اینکه دست و پای رشید را بریدند، او مشغول بیان فضایل علی علیه السلام شد و عبیدالله مجبور شد توسط حجامی زبان او را ببرد و بر خلاف میل او، این خبر، درست واقع شد.(92)
در این مقام، این سؤال مطرح می شود که حدود و شرایط امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ آیا این فریضه به محض احساس ضرر جانی ساقط می شود؟ چرا این بزرگواران جان خویش را بر سر بیان سخن حق نهادند؟ متأسفانه کار علمی عمیقی را این باره صورت نگرفته است. تنها امام خمینی قدس سره اول بار فتوا دادند که تقیه در امور مهم حرام است، ولو بلغ ما بلغ.(93) ولی دیگران جرئت نداشتند چنین فتوایی صادر کنند؛ زیرا در این زمینه چندان کاری انجام نشده است. امام خمینی قدس سره هم در مقام عمل، چنین شهامتی داشت و هم در این زمینه به طور عمیق تحقیق و مطالعه کرده بود. از همین روی با شجاعت اعلان کرد: ولو جان شما در خطر باشد، حتی اگر صدها و هزاران نفر نیز کشته شوند، باید نظام اسلامی برقرار شود و باید کسانی که درصدد از بین بردن اسلام، عقاید اسلامی و ارزشهای اسلامی هستند، از بین بروند و تقیه در این مسائل حرام است، ولو بلغ ما بلغ.
باید مبانی فقهی این مسئله به طور صحیح تبیین شود تا مشخص گردد که در چه مواردی تقیه جایز، و در چه مواردی واجب است. آیا مواردی هست که تقیه جایز، ولی ترک آن ارجح باشد؟ همچنین در کجا نباید به هیچ روی تقیه کرد. اگر این احکام درست تبیین نشود، شیاطین، تساهل و تسامح را به اسلام نسبت می دهند، و از این طریق، غیرتمندی را از مسلمانان می گیرند و شک و شبهه در میان جوانان مسلمان ایجاد می کنند که چون اسم نظام، اسلامی است، باید تسلیم همه چیز آن بود. حال آنکه در حکومت علی علیه السلام ینز اگر از والی حضرت خطایی سر می زد، مردم نزد آن حضرت می آمدند و اعتراض می کردند.
روزی علی علیه السلام اقامه نماز را گفته بود و می خواست تکبیر بگوید. در همین حال، زنی که از راه دوری آمده بود، خدمت ایشان رسید و گفت: ای امیر مؤمنان، با شما کاری دارم. حضرت تکبیر نگفت و از کار او پرسید. زن گفت: حاکمی که برای شهر ما فرستاده ای، به ما ظلم می کند.
اشک از دیدگان علی علیه السلام جاری شد و فرمود: بار خدایا، تو می دانی که من راضی نبودم که او به این مردم ظلم کند، و دستور داد قلم و کاغذ آوردند و حکم عزل آن والی را نوشت.(94)
براین اساس، اسلامی بودن حکومت بدین معنا نیست که کارگزاران آن حکومت اشتباه نمی کنند و نمی توان به آنان اعتراض کرد، بلکه در صورت تخطی مسئولان از وظایفشان، باید آنان را امر به معروف و نهی از منکر، و وظایفشان را به آنان گوشزد کرد.

فصل چهارم: انحراف جامعه در عصر امام حسین علیه السلام

پیوسته این پرسش برای ما شیعیان مطرح بوده است که چرا و چگونه مسلمانان، و به خصوص کسانی که مدتها در محضر امیر مؤمنان علیه السلام بوده اند و از تعالیم ایشان بهره مند شده اند، و نیز کسانی که، خود، امام حسین علیه السلام را برای تصدی امر ولایت و حکومت دعوت کرده بودند، در برابر سیدالشهدا شمشیر بستند و با آن وضع فجیع، ایشان را به شهادت رساندند؟! این امر چنان عجیب است که اگر هر ساله ماجرای کربلا را بارها بازگو نمی کردند، به سادگی باورپذیر نبود که چنین واقعه ای امکان پذیر باشد.
پیش تر اشاره شد که برای پاسخ به این پرسش، باید از واقعه عاشورا قدری به عقب بازگردیم و وضع جامعه صدر اسلام را به خصوص از زمانی که بنی امیه در شام قدرت را به دست گرفتند، بررسی کنیم. همچنین خاطرنشان کردیم که در جامعه اسلام ضعفهایی وجود داشت و این ضعفها زمینه ای بود برای سیاست مدارانی چون معاویه، تا با استفاده از آنها و به کمک عوامل و ابزارهایی به مقاصد خویش دست یابند. با توجه به آنچه گذشت، روشن شد که بیشتر این ضعفها به پایین بودن سطح اطلاعات دینی و فرهنگ مردم و حکم فرمایی فرهنگ قبیله ای بر جامعه باز می گشت؛ به گونه ای که اگر رئیس قبیله ای کاری انجام می داد، دیگران کورکورانه از او پیروی می کردند.
به طور کلی در این فصل موضوعاتی چون زمینه های اجتماعی انحراف جامعه در عصر امام حسین علیه السلام، ابزارها و روشهای معاویه برای منحرف ساختن جامعه، علل انفعال جامعه در برابر فعالیتهای معاویه، مقابله با انحراف جامعه و فعالیت مخفی امام حسین علیه السلام در زمان معاویه را بررسی می کنیم.

زمینه های اجتماعی انحراف جامعه

1. پایین بودن سطح فرهنگی
نخستین زمینه انحراف جامعه در عصر امام حسین علیه السلام، پایین بودن سطح آگاهی و فرهنگ مردم بود. اگرچه چند دهه از بعثت پیامبر می گذشت و مرزهای اسلام تا مناطق دوردست گسترده شده بود، هنوز فرهنگ و باورهای اسلامی از مدینه به دورترین نقاط سرزمینهای اسلامی، از جمله شام، نرسیده و ایمان به قلبهای مردم آن بلاد راه نیافته بود.
البته باید دانست ارتقای سطح معرفت و تربیت اسلامی، به سادگی تحقق نمی یابد؛ به ویژه در منطقه ای مانند شام با حاکمی همچون معاویه.
2. روح زندگی قبیله ای
یکی دیگر از زمینه هایی که معاویه در تثبیت حکومت خویش از آن سود جست، روح زندگی قبیله ای بود. زندگی قبیله ای اقتضا می کرد که اگر رئیس قبیله در کاری پیش قدم می شد، همه افراد قبیله، یا دست کم اکثریت آنان، به راحتی از او پیروی می کردند. البته این روحیه را نمی توان به طور کلی امری منفی تلقی کرد؛ چرا که در صدر اسلام، اگر رئیس قبیله ای به پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله ایمان می آورد، سایر افراد قبیله نیز به سادگی و بی هیچ مقاومتی مسلمان می شدند، و اگر رئیس قبیله مرتد می شد، مردم آن قبیله نیز بی چون و چرا از او پیروی می کردند. بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نیز همین رخ داد و افراد قبایل به راحتی به اقتفای رؤسایشان از اسلام برمی گشتند.(95)
3. ضعف ایمان
یکی دیگر از زمینه هایی که معاویه از آن بهره می برد، ضعف ایمان مردم بود. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا طی نیم قرن پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله زمینه رشد دین و دین داری در جامعه تضعیف شود و از شمار افراد دین باور کاسته گردد. امام حسین علیه السلام در حدیثی وضع دین داری جامعه آن روز را چنین ترسیم می کند:
الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون؛(96) مردم بردگان دنیا هستند و دین مانند لیسه ای بر زبانشان است. مادامی که دنیا و معاششان دایر باشد، از دین داری دم می زنند و هنگامی که امتحان آنان را جدا می کند، دین داران اندک می شوند.
مدعیان دین داری فراوان اند، ولی تا زمانی بر این ادعای خود پایدار هستند که دین به دنیایشان صدمه نزند. اما اگر مجبور باشند میان دین و دنیا یکی را برگزینند و با حفظ دین دنیا از دستشان برود، دین داران اندک شمار خواهند بود. از سویی، کسانی که ایمانی ضعیف دارند، در معرض خطرند که شیاطینی مانند ابوسفیان از آنان به خوبی سوء استفاده کنند. این ضعف، به خصوص در منطقه شام که مردم آن فاقد مربیان دینی بودند، بیشتر مشهود بود؛ به طوری که داستهانهای عجیبی درباره نادانی و جهالت آنان در تاریخ ثبت شده است. حتی در مدینه نیز - که مردم در سایه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله تربیت شده بودند و هنوز مدت زیادی از وفات ایشان نگذشته بود - واقعه غدیر به فراموشی سپرده شد. اینها و پاره ای موارد دیگر، زمینه هایی بود که معاویه برای رسیدن به اهداف خویش از آنها بهره می برد.