فهرست کتاب


آذرخش کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

علی علیه السلام و ارائه الگوی حکومت اسلامی

معاویه از سیاست مداران و هوشمندان روزگار خود بود؛ به حدی که به داهیةالعرب شهرت یافت. می گفتند علی علیه السلام در سیاست به پای معاویه نمی رسید وگرنه می توانست بر او پیروز شود. امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره فرمود:
لولا کراهیة الغدر لکنت من أدهی الناس؛(78) اگر نبود که من مکر و حیله را مکروه می دارم، از زرنگ ترین مردم بودم.
اگر امیر مؤمنان علیه السلام با معاویه یا سایر مخالفان اندکی مماشات می کرد، آیا آنان می توانستند به چنان موقعیتی نایل شوند؟ حتی امروز کسانی می کوشند از این شیوه برای تضعیف مقام ولایت، به طور کلی، و مقام عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و ائمه اطهار علیهم السلام، به طور خاص، بهره گیرند تا نسلهای آینده، به عصمت ایمان عمیق نداشته باشند و برتری معصومان را در همه شئون نپذیرند. برای مثال یکی از شبهات مزبور بدین قرار است. امام علی علیه السلام درباره هنگامی که مردم به خانه وی هجوم آوردند تا با او بیعت کنند، می فرماید: «نزدیک بود حسنین علیه السلام زیر دست و پا بماند».(79) در میان بیعت کنندگان با علی علیه السلام شخصیتهای برجسته ای همچون طلحه و زبیر حضور داشتند. این دو از اعضای شورای شش نفره ای بودند که خلیفه دوم، عمر، تعیین کرده بود. اینان خود نامزد خلافت بودند، ولی با این حال با علی علیه السلام بیعت کردند. برخی معتقدند بهتر آن بود که علی علیه السلام این دو نفر را دعوت می کرد و با هدایایی از آنان دلجویی به عمل می آورد؛ شاید بهتر بود امام علیه السلام به آنان اظهار می کرد که من در دست یابی به مقام خلافت مدیون شما هستم، و بدین ترتیب، آنان را مطیع خویش می ساخت. با توجه به اینکه حضرت به علم الاهی از آینده خبر داشت و با روحیات ایشان نیز کاملا آشنا بود، باید احتمال می داد که با آنان مماشات نکند، جنگ برپا خواهد شد. بنابراین بهتر بود برای جلوگیری از خونریزی و جنگ و اتلاف نیروها، با آنان همکاری و همفکری می کرد و در اداره مملکت، با ایشان به مشورت می نشست؛ می توانست بخشی از مملکت را که آنان می خواستند در اختیارشان بگذارد و قسمی از بیت المال را نیز به آنان واگذار می کرد، تا در تدبیر قلمرو خویش به کار گیرند. در این صورت، حتی اگر آنان از بیت المال سوء استفاده می کردند، بهتر از این بود که هزینه های هنگفتی برای جنگ و خونریزی صرف شود. این تفکر سیاست مدارانه، آن زمان نیز در میان برخی از مردم شایع بود و این اشکالات را بر علی علیه السلام وارد می ساختند. همین افراد می گفتند علی سیاست ندارد، یا اینکه سیاست معاویه بیشتر است.
همچنین می گفتند امیرالمؤمنین علیه السلام از وضعیت معاویه نیز به خوبی آگاه بود و می دانست او سیاست مدار حیله گری است که مردم را رام کرده و بیت المال را در اختیار گرفته و آن را سخاوتمندانه و به درخواست خود خرج می کند. اگر علی علیه السلام با این گونه شخصیتها کنار می آمد و با اندکی با آنان مماشات می کرد، چنین جنگها و خرنریزیهایی رخ نمی داد و هزینه های فراوان برای آن صرف نمی شد.(80)
پاسخی تعبدی به این شبهات این است که امیر مؤمنان علیه السلام از علم امامت برخودار بود، یا خدا به ایشان امر کرده بود که چنین کند، و او نمی توانست از امر خداوند تخلف کند؛ و نیز امام علیه السلام معصوم است، و خطا نمی کند و مطابق آنچه خدا امر فرموده، عمل می کند؛ وظیفه او همان بوده که انجام داده است.
این پرسشها پاسخی قانع کننده تر نیز دارند. پیش از پرداختن به این پاسخ، باید خاطرنشان کرد که امیر مؤمنان علیه السلام در مصرف بیت المال، احتیاط فراوان به خرج می داد. شبی طلحه و زبیر در حالی خدمت علی علیه السلام آمدند که او در روشنایی چراغی مشغول رسیدگی به امور بیت المال بود. امام علیه السلام به محض اینکه با ایشان به گفت وگو پرداخت، آن چراغ را خاموش، و چراغ دیگری روشن کرد. آنان پرسیدند: این چراغ با چراغ دیگر چه فرقی داشت؟ حضرت در جواب فرمود: چراغ اول به بیت المال تعلق داشت و من مشغول رسیدگی به حساب بیت المال بودم، ولی اکنون شما می خواهید درباره مسائل دیگری حرف بزنید، و من حق ندارم از چراغ بیت المال استفاده کنم.(81) از سویی، این افراد در زمان خلفای پیشین از بیت المال بسیار بهره برده، و املاک و ثروتهای فراوانی به دست آورده بودند و غلامان و کنیزان فراوان داشتند.(82) اینک این افراد با چنین سخت گیریهایی مواجه شده بودند.
اما حقیقت این بود که علی علیه السلام این راهها را می دانست و می توانست همچون خلفای پیش از خود رفتار کند. اگر او نیز هر بخش از مملکت را در اختیار یکی از شخصیتها قرار می داد و مانند خلفای قبل و بعد از خود، بیت المال را آن گونه که خود می خواست، صرف می کرد، اکنون درباره او چه می اندیشیدیم؟ در این صورت، میان علی علیه السلام و معاویه تفاوتی احساس نمی شد. اگر امروز ما میان علی علیه السلام و دیگران فرق می گذاریم، بدین جهت است که علی علیه السلام در مسیر دیگری بوده است. اگر آن حضرت غیر از این رفتار می کرد، مثل معاویه چند صباحی با موفقیت حکومت می کرد و می گذشت. اما نام و یاد آن حضرت زنده مانده است و دوست داران او محبت ایشان را نسل به نسل، در دل پرورده اند. علی علیه السلام کسی نبود که همچون معاویه فکر و عمل کند. ایراد گرفتن بر سیره حکومتی او سخن تازه ای نیست، و در زمان خود علی علیه السلام نیز چنین شبهاتی را مطرح می ساختند و او را با معاویه مقایسه می کردند. لذا آن حضرت از این سخنان نالیده و فرموده است:
الدهر أنزلتی ثم أنزلتی حتی یقال علی و معاویة؛(83) روزگار مرا پایین آورده، و [آن قدر] پایین آورده تا اینکه می گویند علی و معاویه [و مرا با معاویه قیاس می کنند].
آن زمان نیز همین اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله، کسانی که سالها در رکاب علی علیه السلام و در محضر او بودند، می گفتند که معاویه نیز ویژگیهای مثبتی دارد، سخاوتمند و بخشنده است، تدبیری دارد و کشوری اسلامی را اداره می کند. همین افراد زمانی که از علی علیه السلام گله مند می شدند، نزد معاویه می رفتند. حتی نزدیکان علی علیه السلام هر وقت از علی علیه السلام گله مند می شدند و تقاضاهایی داشتند که علی علیه السلام به آنها پاسخ مثبت نمی داد، نزد معاویه می رفتند. آنان این دو را با هم مقایسه می کردند و معتقد بودند، فقط عدالت و عبادت علی علیه السلام از معاویه بیشتر است. اما اگر علی علیه السلام به شیوه اینان و نیز برخی سیاست مداران این عصر عمل می کرد، مسلمانان بعد از آن حضرت تا به امروز، از اسلام چنین برداشتی می کردند و این رفتار را وظیفه یک خلیفه اسلامی می دانستند. در این صورت، خلافت اسلامی با سلطنت کسرا و قیصر تفاوتی نمی داشت.
در نتیجه سیره علی علیه السلام در آن روزگار است که می توان گفت امروز ما با حقیقت اسلام آشنا هستیم و مکتب تشیع را به منزله اسلام اصیل در اختیار داریم. هر چند علی علیه السلام موفق نشد که معاویه را شکست دهد و از میان بردارد، توانست سیاست ناب اسلام را به مردم دنیا بشناساند، و به جهانیان نشان دهد که اسلام اجازه نمی دهد برای تأمین بعضی از مصالح شخصی یا عمومی، از اصول و مبانی چشم پوشید. اگر علی علیه السلام آن گونه عمل نکرده بود، اکنون ما نمی دانستیم که اسلام اجازه نمی دهد دموکراسی غربی بر کشور اسلامی حاکم شود و شیوه اسلام برای اداره جامعه مغایر با شگردهای حکومت داری غرب است. هدف علی علیه السلام ارائه الگوی صحیح برای حکومت اسلامی بود. غرض آن حضرت اجرای احکام الاهی بود، نه به چنگ آوردن حکومت به هر نحو ممکن. از این روی، در شورای شش نفره، هنگامی که عبدالرحمن بن عوف از آن حضرت خواست که علاوه بر عمل بر کتاب و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله، عمل به سیره شیخین را نیز بپذیرد تا با او به عنوان خلیفه بیعت کنند، حضرت نپذیرفت، و بدین ترتیب، عثمان به خلافت برگزیده شد و آن حضرت بار دیگر از حق الاهی خود برای مدتی طولانی محروم گشت.(84)
چنین سیاستی با اصول دموکراسی غربی مطابقت ندارد. اگر علی علیه السلام این گونه عمل نکرده بود، امروز کسی نمی توانست مدعی شود که اسلام نظام حکومتی خاصی دارد، و در غیر این صورت، اسلام دینی متزلزل و تابع سلیقه ها و قرائتهای مختلف می بود؛ قرائتی از آن خلیفه اول، قرائت دیگر از آن خلیفه دوم، و قرائت سومی نیز از آن علی علیه السلام. اگر اساس و مبنایی در کار نباشد، نمی توان گفت سخن معصوم را باید پذیرفت، ولی قبول سخن دیگران به طور مطلق، ضرورتی ندارد.
سرّ اینکه علی علیه السلام، مانند خلفای پیش از خود، با برخی افراد مماشات نکرد، این بود که او نمی خواست تنها برای زمان خود الگویی ارائه دهد و حکومت را به هر نحوی، پیش برد؛ بلکه می خواست طرح حکومتی اسلام را برای مردم همه عصرها تا روز قیامت، معرفی کند. اسلام طرفدار عدالت است. اگر عدالت با صلح و سازش و آرامش حاصل آید، نباید قطره خونی ریخته، یا کمترین اهانتی به کسی شود. علی علیه السلام همان کسی بود که وقتی شنید خلخال از پای دختری یهودی یا زرتشتی کشیده اند، گفت: «اگر مسلمانی از این غصه دق کند و جان دهد، سزاوار است».(85) آیا ممکن است چنین کسی بپذیرد که بدون دلیل هفتاد هزار نفر کشته شوند.
زمانی که امام خمینی قدس سره در پاریس بودند، خبرنگاران از ایشان پرسیدند اگر شما پیروز شوید و شاه برود، چگونه حکومتی را بر ایران حاکم خواهید کرد؟ ایشان در جواب فرمودند: «حکومت علی علیه السلام. الگوی ما حکومت علی علیه السلام است».(86)

سیاست معاویه بعد از شهادت علی علیه السلام

معاویه پس از شهادت امام علی علیه السلام با سوء استفاده از ضعفهای جامعه اسلامی آن روز کوشید اندیشه علوی را تحریف کند و تفکر دیگری را جایگزین آن سازد. او تلاش کرد نگرش مردم را تغییر دهد و طرح دیگری دراندازد. بر همین اساس بود که سران و شخصیتهای بزرگ و رؤسای قبایل را با بذل و بخششهای خود اغفال کرد و در اختیار گرفت، و اکثر مردم نیز تابع رؤسای خود بودند. دیگران نیز با ارعاب و تهدید منحرف می شدند. معاویه طی بیست سال حکومت بر جهان اسلام، برای ایجاد رعب و وحشت، ترور، کشتار و خونریزی بی حد و حساب به راه انداخت و برای این منظور از افرادی چون بُسر بن ارطاة و سمرة بن جندب استفاده کرد. جز شماری اندک که حواریون علی علیه السلام خوانده می شدند و بیشتر در عراق و حجاز می زیستند، بقیه مردم مرعوب قدرت و سیاست معاویه بودند. آنان را به خاطر شخصیت معنوی شان دوست می داشتند و محترم می شمردند. حجر بن عدی، عمرو بن حمق خزاعی، رشید هجری و میثم تمار از این جمله اند. آنان مردانی زاهد و با تقوا و دارای مقامات عالی معنوی بودند؛ به گونه ای که حتی از اخبار غیبی خبر می دادند.(87) معاویه هرچه کوشید آنان را با تمجید و تعریف فریب دهد و رام خویش سازد، نتوانست. اینان مردانی بودند که به علی علیه السلام عشق می ورزیدند و تمام هستی شان را فدای بیان فضایل و مناقب او می کردند. معاویه درباره آنان درمانده شد، و سرانجام تصمیم گرفت آنان را از میان بردارد. از این روی، سر عمرو بن حمق را برید و برای همسرش - که در زندان به سر می برد - فرستاد. او با دیدن سر بریده شوهرش بر خود لرزید؛ آن گاه سر بر زانو گذاشت و گفت: مدتی طولانی او را از من پنهان کردید و اکنون سر بریده اش را برای من آوردید؛ خوش آمده است.(88)
روزی عمرو بن حمق خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و عرض کرد: مولای من، من به خاطر اینکه شما حاکم هستید و مقامات و امکانات در اختیار دارید، نزد شما نیامده ام؛ من به این دلیل در محضر شما هستم که خداوند اطاعت شما را بر ما واجب کرده و حق بزرگی و سروری ما را برای شما قرار داده است. علی جان، اگر به من دستور دهید که تمام کوهها را جابه جا کنم و من چنین قدرتی داشته باشم، چنین خواهم کرد؛ و اگر امر کنید آب تمام دریاها را بکشم و من از عهده آن برآیم، چنان خواهم کرد؛ و اگر فرمان دهید که تمام عمرم شمشیر به دست با دشمنان شما بجنگم، و من چنین کنم، هنوز نتوانسته ام حق شما را ادا کنم؛ حق شما بر من از این عظیم تر است. امیرالمؤمنین علیه السلام خوشحال شد و برای او دعا کرد و فرمود: «ای کاش صد نفر مانند تو در میان مسلمانها بود».(89) فقط شمار اندکی از این درجه ایمان برخوردار بودند. هرچند کشتن این افراد مایه بدنامی معاویه را بین مسلمانها می شد، کار به جایی رسید که او جز قتل آنان چاره دیگری نیافت. دو نفر دیگر از حواریون علی علیه السلام - یعنی رشید هجری و میثم تمار - از دست معاویه جان سالم به در بردند. ولی سرانجام به دست عبیدالله بن زیاد، اندک زمانی پیش از شهادت امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین به آنان خبر داده بود که چه زمانی و چگونه شهید خواهند شد. روزی به میثم فرمود: چگونه است حال تو آن هنگامی که تو را بر چوبه ای از نخل به دار بیاویزند و زبان تو را ببرند و بعد با نیزه شکمت را بدرند؟
میثم از حضرت پرسید: آیا در آن حال مسلمان هستم؟
حضرت فرمود: آری.
میثم خوشحال شد.
علی علیه السلام فرمود: بدان که تو را به تبرا جستن از من فرا می خوانند تا بگویی که من از علی بیزارم. آیا این کار را خواهی کرد؟
میثم گفت: به خدا سوگند تا زمانی که نفس داشته باشم، چنین نخواهم کرد. سپس علی علیه السلام به او بشارت داد و فرمود: بدان که در بهشت با من خواهی بود.(90) این مردان بزرگوار با علم به اینکه با اظهار حقانیت علی علیه السلام جان خویش را از دست خواهند داد، از بیان حقیقت خودداری نمی کردند.
سالها بعد، حجاج بن یوسف، سعید بن جبیر را احضار کرد و از او خواست که از علی علیه السلام بیزاری جوید؛ ولی سعید از این کار امتناع ورزید. از این روی زبانش را بریدند و او را به شهادت رساندند.(91) همچنین دست و پای رشید هجری را بریدند. رشید پیش از شهادتش گفته بود که من از مولایم علی علیه السلام شنیده ام که شما دست و پای مرا قطع می کنید و زبانم را می برید. عبیدالله بن زیاد گفته بود برای اینکه سخن علی علیه السلام دروغ از کار درآید، این کار را نخواهم کرد. ولی بعد از اینکه دست و پای رشید را بریدند، او مشغول بیان فضایل علی علیه السلام شد و عبیدالله مجبور شد توسط حجامی زبان او را ببرد و بر خلاف میل او، این خبر، درست واقع شد.(92)
در این مقام، این سؤال مطرح می شود که حدود و شرایط امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ آیا این فریضه به محض احساس ضرر جانی ساقط می شود؟ چرا این بزرگواران جان خویش را بر سر بیان سخن حق نهادند؟ متأسفانه کار علمی عمیقی را این باره صورت نگرفته است. تنها امام خمینی قدس سره اول بار فتوا دادند که تقیه در امور مهم حرام است، ولو بلغ ما بلغ.(93) ولی دیگران جرئت نداشتند چنین فتوایی صادر کنند؛ زیرا در این زمینه چندان کاری انجام نشده است. امام خمینی قدس سره هم در مقام عمل، چنین شهامتی داشت و هم در این زمینه به طور عمیق تحقیق و مطالعه کرده بود. از همین روی با شجاعت اعلان کرد: ولو جان شما در خطر باشد، حتی اگر صدها و هزاران نفر نیز کشته شوند، باید نظام اسلامی برقرار شود و باید کسانی که درصدد از بین بردن اسلام، عقاید اسلامی و ارزشهای اسلامی هستند، از بین بروند و تقیه در این مسائل حرام است، ولو بلغ ما بلغ.
باید مبانی فقهی این مسئله به طور صحیح تبیین شود تا مشخص گردد که در چه مواردی تقیه جایز، و در چه مواردی واجب است. آیا مواردی هست که تقیه جایز، ولی ترک آن ارجح باشد؟ همچنین در کجا نباید به هیچ روی تقیه کرد. اگر این احکام درست تبیین نشود، شیاطین، تساهل و تسامح را به اسلام نسبت می دهند، و از این طریق، غیرتمندی را از مسلمانان می گیرند و شک و شبهه در میان جوانان مسلمان ایجاد می کنند که چون اسم نظام، اسلامی است، باید تسلیم همه چیز آن بود. حال آنکه در حکومت علی علیه السلام ینز اگر از والی حضرت خطایی سر می زد، مردم نزد آن حضرت می آمدند و اعتراض می کردند.
روزی علی علیه السلام اقامه نماز را گفته بود و می خواست تکبیر بگوید. در همین حال، زنی که از راه دوری آمده بود، خدمت ایشان رسید و گفت: ای امیر مؤمنان، با شما کاری دارم. حضرت تکبیر نگفت و از کار او پرسید. زن گفت: حاکمی که برای شهر ما فرستاده ای، به ما ظلم می کند.
اشک از دیدگان علی علیه السلام جاری شد و فرمود: بار خدایا، تو می دانی که من راضی نبودم که او به این مردم ظلم کند، و دستور داد قلم و کاغذ آوردند و حکم عزل آن والی را نوشت.(94)
براین اساس، اسلامی بودن حکومت بدین معنا نیست که کارگزاران آن حکومت اشتباه نمی کنند و نمی توان به آنان اعتراض کرد، بلکه در صورت تخطی مسئولان از وظایفشان، باید آنان را امر به معروف و نهی از منکر، و وظایفشان را به آنان گوشزد کرد.

فصل چهارم: انحراف جامعه در عصر امام حسین علیه السلام

پیوسته این پرسش برای ما شیعیان مطرح بوده است که چرا و چگونه مسلمانان، و به خصوص کسانی که مدتها در محضر امیر مؤمنان علیه السلام بوده اند و از تعالیم ایشان بهره مند شده اند، و نیز کسانی که، خود، امام حسین علیه السلام را برای تصدی امر ولایت و حکومت دعوت کرده بودند، در برابر سیدالشهدا شمشیر بستند و با آن وضع فجیع، ایشان را به شهادت رساندند؟! این امر چنان عجیب است که اگر هر ساله ماجرای کربلا را بارها بازگو نمی کردند، به سادگی باورپذیر نبود که چنین واقعه ای امکان پذیر باشد.
پیش تر اشاره شد که برای پاسخ به این پرسش، باید از واقعه عاشورا قدری به عقب بازگردیم و وضع جامعه صدر اسلام را به خصوص از زمانی که بنی امیه در شام قدرت را به دست گرفتند، بررسی کنیم. همچنین خاطرنشان کردیم که در جامعه اسلام ضعفهایی وجود داشت و این ضعفها زمینه ای بود برای سیاست مدارانی چون معاویه، تا با استفاده از آنها و به کمک عوامل و ابزارهایی به مقاصد خویش دست یابند. با توجه به آنچه گذشت، روشن شد که بیشتر این ضعفها به پایین بودن سطح اطلاعات دینی و فرهنگ مردم و حکم فرمایی فرهنگ قبیله ای بر جامعه باز می گشت؛ به گونه ای که اگر رئیس قبیله ای کاری انجام می داد، دیگران کورکورانه از او پیروی می کردند.
به طور کلی در این فصل موضوعاتی چون زمینه های اجتماعی انحراف جامعه در عصر امام حسین علیه السلام، ابزارها و روشهای معاویه برای منحرف ساختن جامعه، علل انفعال جامعه در برابر فعالیتهای معاویه، مقابله با انحراف جامعه و فعالیت مخفی امام حسین علیه السلام در زمان معاویه را بررسی می کنیم.