فهرست کتاب


دیوان اشعار

شیخ محمد حسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی

نجوای عاشقانه با حضرت دوست

مثنوی

بیا بلبل خوش لهجه من - بیا ای روح بخش مهجه من
سخن گوی از گل و از عشوه گل - نوایی زن به یاد بوی سنبل
حدیث عشق لیلای قدم گوی - ز مجنون و ز صحرای عدم گوی
به خوبی از لب شیرین سخن کن - نوایی هم ز شور کوهکن کن **کوهکن: لقب فرهاد که عاشق سینه چاک شیرین بوده. ***
سرودی زن چو مرغان شباویز - به یاد گلرخان شورش انگیز
بگو از داستان محفل قدس - بگو از دوستان مجلس انس
بیا ای مطرب بزم حقیقت - بزن سازی به آیین طریقت
ولی ز نهار ز نهار از رقیبان - ز خودخواهان و از مردم فریبان
بزن در پرده این ساز و نوا را - مکن رسوا تو مشتی بینوا را
که هر گوشی نباشد محرم راز - مگر صاحبدلی با عشق دمساز
سماع مجلس روحانیان را - نمی شاید مگر سودائیان را
که هر کس را به سر سودای یار است - به دنیا و به عقبی بخت یار است
سر پر شور از سودای شیرین - نمی غلطد مگر در پای شیرین
نه هر دل را گدازد عشق لیلی - به مجنون می برازد عشق لیلی
نگارا تا به چند این خودپرستی؟ - بفرما مطلقم از قید هستی
چو سرو آزادم از هر خار و خس کن - چو بلبل فارغم از این قفس کن
به گلزار معارف بلبلم کن - مرا دستان آن شاخ گلم کن
بده چون خضر زین ظلمت نجاتم - بنوشان از کَرم آب حیاتم
مرا با خضر رهبر، همرهم کن - ز اسرار حقیقت آگهم کن
تجلی کن در این طور دل من - که تا فانی شود آب و گل من
قیامت کن به پا زان قد و قامت - دری بگشا، ز باغ استقامت
مرا پروانه آن شمع قد کن - رها از ننگ و نام و نیک و بد کن
بده بر باد، زلف مشکسا را - به باد فتنه ده بنیاد ما را
ببر از بوی آن مشگین شمامه - ز سر هوشم الی یوم القیامه
به روی خویشتن کن دیده بازم - به پابوسی خود کن سرفرازم
زهی منت ز یُمن کوکب من - نهی گر غنچه لب، بر لب من
بنوشم جرعه ای زان چشمه نوش - کنم دنیا و عقبی را فراموش
بکوش ای مفتقر در تشنه کامی - که تا گیری ز دست دوست جامی