فهرست کتاب


دیوان اشعار

شیخ محمد حسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی

در امامت و ولایت امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام

قسم به خالق بی چون و صدر بَدر انام - که بعد سید کونین، حیدر است امام
امام اوست، به حکم خدا و قول رسول - که مستحق امامت بُود ز نصّ کلام
امام اوست که چون پای در رکاب آورد - روان ز طی لسان کرد هفت سبع تمام **هفت سبع: مراد هفت حصه قرآن کریم است، که آن را هفت منزل نیز می گفتند، چون قاریان آن را به یک هفته ختم می کرده اند.
***
امام اوست که دست بریده کرد درست - نه آن که کرد به صد حیله وصله بر اندام **اشاره به آن معجزه امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که دست بریده را پس از جاری شدن حد سرقت، چون ولایت حضرت را در سینه داشت به هم چسباند.
می فرماید: امام ایشان است، نه آن کسی که با حیله و نیرنگ ردای خلافت را وصله تن خویش کرد که حضرت در باره اش فرمود:لقد تقمصها....
***
میانه حق و باطل چگونه فرق نهد؟! - مقلّدی که نداند حلال را ز حرام
اسیر چاه طبیعت، کجا خبر داد؟ - که مبطلات کلام است و واجبات کدام؟!
فغانی از ازل آورده بهر چند زوال - به خود نساخته از بهر التفات عوام
سفینه دلم مدح شاه پر گوهر است - گواه حال بدان، علم عالم اسلام

معصوم سوم: حضرت فاطمه زهرا علیها السلام

مدح و منقبت صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام

قصیده

زد لیلی حسن قدم، در بزم حدوث قدم - یا سینه سینا زد از سر انا الله دم
یا شاهد هستی شد، در جلوه ز غیب حرم - یا از افق عصمت، رخشان شده بدر أتمّ
یا گوهر درج شرف، تابیده ز بحر کرم - روییده گل خودرو، از آب و گِل آدم
وز لاله گلشن جان، گیتی شده باغ ارم - یا صبح ازل طالع، از ناصیه خاتم
یا کلک عنایت کرد، طغرای وجود رقم - آن صنع بدیع که شد، آرایش لوح و قلم
یا زهره زهرا زد، بر قُبّه عرش علم - بانوی فلک حشمت، خاتون ملوک خدم
ناموس جمال ازل، طاووس ریاض قدم - کاندر حرم لاهوت، جز او نبُود مَحرم
اُم الخلفا**مادر دوازده خلیفه الهی (علیهم السلام) (دوازده امام بر حق) منصوص از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
*** که بُود، پیوسته پناه امم - هم قبله اهل دعا، هم کعبه اهل همم
مشکلات نبوت را، مصباح منیر ظلم - انوار ولایت را، چرخ فلک اعظم
افلاک امانت را، او محور مستحکم - اسرار حقایق را، سر چشمه و بحر خضم **بحر خضم: دریای پر، وسیع، کبیر.
***
هم معدن صدق و صفا، هم گنج علوم و حِکَم - انسیه حورا او، نِی آسیه و مریم
صدیقه کبری او، او سیده عالم - در ستر و عفاف و حیا، با سر قدم توأم
در عزم و مشیت او، حکم ازلی مُدغم - فرمان قضا و قدر، در محکمه اش محکم
از قلزم **قلزم: دریا، اقیانوس.
*** جودش چه، این هر دو جهان یک نم - جز دست وجودش کو، غارتگر ملک عدم؟
یک شمّه بهشت برین، زان گلشن حسن شِیَم - عقل است عقال درش، نفس از نفسش همدم
رونق به طبیعت داد، آن عنصر جود و کرم - هز ذره ز پرتو او، شد دره افسر جم **از پرتو جود آن حضرت، ذرات هم بهای مروارید تاج جم شدند.
***
هر چه نبود زان بیش، در وصف جمالش کم - در نعمت کمالاتش، هر ناطقه ای ابکم **ابکم: لال، گنگ.
***
تا کی دل مفتقرت، نالان به کمند غم؟ - این سینه غمزده را لطفی کن و کن خرم