رهبری بر فراز قرون ( گفتگو درباره امام مهدی (ع) )

آیه الله شهید سید محمد باقر صدر

گفتار چهارم: شایستگیهای رهبر منتظر چگونه به کمال رسید؟

اینک به پرسش سوم می رسیم که می گوید: شایستگیهای آن رهبر منتظر چگونه به کمال رسید (و آماده رهبری شد)، با اینکه او و پدرش، امام عسکری، علیه السلام، را بیشتر از پنج سال همراهی نکرد و می دانیم که پنج سالگی دوران طفولیت است و هرگز برای رشد شخصیتی یک رهبر کافی نیست؛ پس چه زمینه هایی در تکامل وی، نقش داشته است؟
جواب این است که: آن حضرت پس از رحلت پدر، جانشین وی در امامت و رهبری شد و این بدان معنا است که ایشان همه ویژگیهای فکری و روحی یک امام را در همان اوان کودکی دارا بوده است.
امامت زودرس هم رخدادی سابقه دار است؛ چند تن از پدران آن حضرت نیز چنین بوده اند، مانند امام محمدبن علی جواد، علیه السلام، که در سن هشت سالگی ** ر.ک: ابن صباغ (م 855 ق.)، الفصول المهمة؛ الشیخ المفید، محمدبن محمدبن النعمان، همان، ص 316 به بعد. *** و امام علی بن محمدهادی، علیه السلام، که در نه سالگی ** ر.ک: العاملی، السید تاج الدین (از بزرگان قرن یازدهم هجری)؛ التتمة فی تواریخ الائمة، قم، مؤسسه بعثت؛ ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص 123-124 او در این کتاب بخشی از سیره امام و کرامات او را نقل می کند. *** به امامت رسیدند.
ولی این پدیده در حضرت مهدی، علیه السلام، به اوج خود می رسد و می بینیم که در پنج سالگی به امامت رسیده است. دلیل اینکه ما این پدیده را یک واقعیت تاریخی می نامیم این است که این امر در رابطه با برخی از پدران آن حضرت، یک واقعیت ملموس و عینی بوده است، مسلمانان آن را درک کرده و با آن زندگی کرده اند و هیچ چیز برای اثبات یک واقعیت، بهتر از وقوع آن در میان یک جمعیت نیست.** ر.ک: الشیخ المفید، محمدبن محمدبن النعمان، همان، ص 319 به بعد؛ ابن حجر، همان، ص 123-124. این دو کتاب داستان گفتگوی امام جواد، علیه السلام، با یحیی بن اکثم را در زمان مأمون نقل کرده اند که چگونه امام، علیه السلام، توانست در آن سن کم، اعلمیت و قدرت علمی خود را به اثبات رساند و خصم را محکوم سازد. ***
توضیح این مسأله نیاز به بیان چند نکته دارد:
الف) امامت یک پایگاه سلطنتی نبود که با وراثت از پدر به پسر برسد و نظام حاکم از آن پشتیبانی کند؛ همانند خلافت فاطمیان و عباسیان؛ بلکه امام از راه نفوذ فکری و اثر معنوی در میان نهادهای مردمی، حمایت گسترده ایشان را به دست می آورد به گونه ای که مردم کسی را جز امام، لایق رهبری اسلام نمی دانستند.
ب) این نهاد مردمی از همان صدر اسلام، تشکیل شده بود ولی در عهد امام باقر و امام صادق، علیهماالسلام، بیشتر شکوفا و گسترده گشت. مدرسه ای که این دو امام درون پایگاهها تشکیل دادند، موج فکری وسیعی را در جهان
اسلام ایجاد کرد. صدها فقیه، متکلم، مفسر و دیگر دانشمندان اسلام شناس و انسان شناس در این مدرسه مشغول بودند به گونه ای که یکی از راویان آن زمان (حسن بن علی وشاء) می گوید:
روزی من وارد مسجد کوفه شدم و دیدم نهصد دانشمند** ر.ک: العاملی، السید امین، المجالس السنیة، ج 5، ص 209. این قضیه، مشهور است و سنی و شیعه آن را نقل کرده اند: ر.ک: الرفاعی، محمدبن سراج الدین، صحاح الاخبار، ص 44، به نقل از حیدر، اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج 1، ص 56، ابن حجر در الصواعق المحرقة (ص 120) می گوید: از امام جعفر صادق آن قدر مردم دانش گرفتند که کاروان آن را حمل می کرد. در همه گیتی نام او پخش شد و بزرگانی هم چون یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، ابوحنیفه، شعبه و ایوب سختیانی از او روایت کرده اند. *** در آنجا گرد آمده و همگی از امام صادق، علیه السلام، روایت می کنند!.
ج) از نظر این مدرسه و نهادهای مردمی وابسته به آن، شرایط صلاحیت برای امامت بسیار سخت بود؛ زیرا معتقد بودند کسی لیاقت رهبری دارد که از همه علمای معاصر عالمتر و داناتر باشد** اینکه امام، اعلم اهل زمان خود است، مورد اتفاق امامیه است، ر.ک: الحلی، حسن بن یوسف (علامه)، الباب الحادی عشر. برای اثبات این قضیه، بارها ائمه، علیهم السلام، مورد امتحان قرار گرفتند و هر بار موفق شدند. ر.ک: ابن حجر، همان، ص 123. او در این کتاب بتفصیل در این باره سخن گفته و پرسشهای یحیی بن اکثم از امام جواد، علیه السلام، را نقل کرده است. ***و گرنه او امام نخواهد بود.
د) در راه این عقیده، بسیاری از مردم جان خویش را فدا کردند و قربانیهای فراوان دادند. خلفای آن زمان این مکتب را - لااقل از نظر فکری - دشمن خویش می دانستند و در طول تاریخ، به آزار و اذیت، زندان، شکنجه و قتل آنان پرداختند و صدها تن در سیاهچالها با مرگ روبرو شدند. این قرائن و شواهد نشان می دهد که عقیده استوار بسیار گران تمام می شد** عقیده به امامت، علیهم السلام، برای شیعیان، بسیار گران تمام می شده است که از نظر تاریخی قابل انکار نیست و شواهد بسیار زیادی در دست است. ر.ک : الاصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین. *** در حالی که آنان هیچ محرکی جز عقیده استوار و نیت پاک نداشتند.
ه) امامانی که این توده های مردمی، رهبری شان را گردن نهاده بودند هرگز از مردم جدا نبودند و همچون شاهان در کاخهای بلند، پنهان نمی شدند بلکه همیشه در کنار مردم و در میان مردم زندگی می کردند؛ مگر زمانی که از طرف حاکمان، زندانی یا تبعید می گشتند.
این حقیقت را ما از ارتباط بسیاری از راویان و محدثان با آنان، از مکاتباتی که با معاصران خود داشته اند، از دیدارها و مسافرتهایی که داشته اند و بالاخره از نمایندگانی که به اطراف و اکناف جهان اسلام می فرستاده اند، برداشت می کنیم. شیعیان و پیروان به حضور آنان می رسیدند و برای انجام مناسک حج** چنانکه از روایات بر می آید ائمه، علیهم السلام، پیروان خود را به این دیدارها توصیه می کردند، ر.ک: الکلینی، محمدبن یعقوب، همان، ج 1، ص 322. که می فرماید: بر مردم واجب است پس از انجام مناسک حج، خدمت امام برسند و از مسایل دینی خود بپرسند و عشق و علاقه خود را به آنان ابراز کنند. *** به مکه می رفتند و یا در مدینه منوره به زیارت امام خود می شتافتند.
همه اینها حکایت از ارتباط پیوسته میان امام و پیروانش از هر طبقه در سراسر جهان آن روز می کند.
و) دستگاه خلافت به ائمه، علیهم السلام، و رهبری معنوی و فکری ایشان به عنوان یک خطر بزرگ، می نگریست و بر این اساس همه تلاش خود را در راه نابودی این رهبری به کار می برد و از هیچ آزاری رویگردان نبود و برای حفظ موجودیت خویش، گاه سنگدلی و قساوت را به تمام معنا به نمایش می گذاشت. دستگیری، اسارت و تبعید امامان، علیهم السلام، همیشگی بود، **تاریخ ائمه، علیهم السلام، پر است از شکنجه، زندان، تبعید و احیانا قتل، ر.ک: الاصفهانی، ابوالفرج، همان؛ المالکی،ابن الصباغ همان؛ الشیخ المفید، محمدبن محمدبن النعمان، همان. *** با این که این کارها اثر نامطلوبی در روحیه مسلمانان بویژه دوستداران ائمه می گذاشت و بسیار آزرده خاطر می گشتند.
حال اگر این شش نکته مهم تاریخی و واقعی را در نظر بگیریم، چنین نتیجه می دهد که امامت خردسال، یک توهم نبوده بلکه واقعیت داشته است؛ زیرا امام خردسال که پا به صحنه می گذارد و خود را رهبر فکری و معنوی مسلمانان معرفی می کند و توده وسیعی به رهبری و ولایت او گردن می نهند، مسلما بایستی از دانش و شناخت و جهان بینی، بهره فراوان داشته باشد و در فقه، تفسیر، کلام، و دیگر علوم، سرامد روزگار خویش باشد و گرنه هرگز امکان ندارد از حمایتهای مردمی برخوردار گردد. با توجه به این که امامان شیعه در موقعیتی بودند که مردم می توانستند با آنان بجوشند و هر کسی می توانست از زندگی شخصی و مقام علمی - فرهنگی آنان باخبر باشد.
آیا می شود کودکی، مدعی امامت باشد و با این نام، پرچم اسلام را در دست گیرد و در معرض دید و شنود توده های مردمی باشد، به او ایمان بیاورند و در راه ایمان، تاوان سنگینی بپردازند و زندگی و امنیت خود را فدا کنند؛ بدون آنکه حتی به خود زحمت دهند که صلاحیت این کودک** اشاره است به امام مهدی، علیه السلام، و قبل از او امام جواد، علیه السلام، *** را برای امامت، بررسی کنند و یا شگفتی و اهمیت این مسأله، آنان را به فکر و کنکاش وا ندارد؟!
فرض می کنیم مردم برای کشف حقیقت حرکت نکردند، آیا می شود روزها، ماهها و بلکه سالها بگذرد و علی رغم برخوردهای طبیعی و همیشگی میان امام و مردم، حقیقت آشکار نگردد؟! آیا باور کردنی است که امام از نظر دانش و اندیشه یک کودک باشد و در این رابطه طولانی، حقیقت پنهان بماند؟!
یا اگر فرض کنیم برای طرفداران امامت، امکان کشف حقیقت نبود، چرا حکومت وقت، سکوت کرد؟ اگر می توانست چرا افشاگری نکرد؟ قطعا برای حکومت خیلی آسان بود، امام خردسالی را که از نظر فکری و فرهنگی کودک است، رسوا سازد و براحتی می توانست واقعیت را برای پیروان او و دیگران آشکار کند و بی کفایتی او را برای رهبری به اثبات رساند.
اگر افشاگری نسبت به بی کفایتی فردی در سنین چهل - پنجاه سالگی که با فرهنگ و آداب روز آشناست، مشکل باشد؛ هرگز، اعلان بی کفایتی یک کودک معمولی هرچند باهوش و زیرک باشد، مشکل نیست آن هم امامتی که شیعه امامی به رسمیت می شناسد و شرطهای سختی را برای آن لازم می داند.** یعنی اینکه واجب است امام برترین مردم و داناترین آنها باشد؛ چنانکه امامیه دوازده امامی بدان معتقد است. ر.ک: الشبر، سید عبداللَّه (م 1242 ق.) حق الیقین فی معرفة اصول الدین، ج 1، ص 141. *** این کار بمراتب از روشهای خشن دیگر که به نابودی بسیاری از مردم منجر می گشت، برای حکومت آسانتر بود.
تنها توجیه علت سکوت حکومتهای معاصر و عدم استفاده از این برگ برنده** منظور این است که امام خردسال را برای امتحان و حقیقت امر به جلوی مردم بیاورند. *** این است که می دانسته اند امامت خردسال، پدیده ای واقعی بوده و ساختگی نیست.
حقیقت این است که حکومتها تلاش می کردند این برگ را رو کنند ولی فورا متوجه می شدند که نمی توانند و تاریخ برای ما از این تلاشها و شکستها سخن گفته است.** مأمون خلیفه عباسی چنین کاری را کرد و برای علمای بزرگ معلوم شد که امام جواد، علیه السلام، از چه پایه دانش و فقه برخوردار است. ر.ک: ابن حجر، همان، ص 123. *** ولی هرگز در جایی نگفته است که امام خردسال، متزلزل گشته و در تنگنا قرار گرفته و یا مردم اعتماد خود را نسبت به او از دست داده اند.
و این معنای همان حرف ماست که امامت خردسال در زندگی امامان شیعه، رخدادی واقعی به حساب می آمده و هرگز یک فرضیه خشک و خالی نبوده است؛ و این پدیده ریشه در میراث آسمانی دارد، میراثی که از کرانه های رسالت الهی سرچشمه می گیرد و برای مثال کافی است حضرت یحیی، علیه السلام، را نمونه بیاوریم؛ خداوند درباره او می فرماید:
یا یحیی خذ الکتاب بقوة و آتیناه الحکم صبیا . ** سوره مریم(19) آیه 12. ***
ای یحیی! کتاب (خدا) را با قوت بگیر. و ما فرمان نبوت (و عقل کافی) در کودکی به او دادیم.
وقتی ثابت شد که امامت و پیامبری برای خردسال یک رخداد واقعی بوده است، جای اعتراض در زمینه حضرت مهدی و جانشینی او از پدر باقی نمی ماند.** شیعیان مخلص، حضرت مهدی را دیده و با او ارتباط داشته و کسب دانش کرده اند همانند سفرا و نواب اربعه. ر.ک: البحرانی، السیدهاشم؛ تبصرةالولی فیمن رأی القائم المهدی؛ الشیخ المفید، همان، ص 345. و برای تفصیل بیشتر ر.ک: العمیدی، ثامرهاشم، دفاع عن الکافی، ج 1، ص 535 به بعد. ***

گفتار پنجم: چگونه بپذیریم که (امام) مهدی وجود خارجی دارد؟

اکنون به پرسش چهارم می رسیم که می گوید: فرض کنیم امام موعود ممکن باشد و عمر طولانی، امامت خردسال و غیبت مطلق را نیز امکان پذیر بدانیم ولی این امکان در حدی نیست که ثابت کند چنین شخصی در خارج، تحقق پیدا کرده است. پس، از چه راهی به وجود خارجی مهدی ایمان بیاوریم؟ آیا چند روایت که در لابه لای کتابها از پیامبر اکرم، صلی اللَّه علیه و آله نقل شده کافی است که ما را به وجود امام دوازدهم پایبند سازد؛ در حالی که چنین پنداری از ساختار ذهنی انسان بسیار دور است. اصلا چگونه می شود اثبات کرد که مهدی واقعا در تاریخ وجود داشته است؟ شاید شرایط خاص روحی - روانی این باور را در ذهن مردم جا انداخته باشد؟** پرسشهایی که شهید سید محمدباقر صدر، رحمةاللَّه علیه، طرح می کند در واقع اشکالاتی است که به طور معمول در مورد امام مهدی، علیه السلام، مطرح شده و یا خواهد شد. و از مهمترین اشکالاتی است که در این زمینه مطرح می شود. حتی بعضی از نویسندگان معاصر اخیرا این اشکالات را با انگیزه های غیر علمی و جنجال زیادی مطرح کرده اند که از طرف وهابیت تلاش فراوانی برای ترویج آنها به عمل آمده است و انگیزه های آن بر هیچ کس پوشیده نیست و شهید صدر، رحمةاللَّه علیه، برای کسانی که طالب حقیقت اند جواب علمی داده است. به آنچه در مقدمه آوردیم نیز مراجعه فرمایید. ***
در جواب می گوییم: این اصل که مهدی رهبر موعود و منجی عالم بشریت است به صورت عام در احادیث نبوی، به صورت خاص در روایات ائمه اهل بیت، علیهم السلام، آمده است. در این روایات مسأله به گونه ای مورد تأکید قرار گرفته که به جای هیچ گونه شکی باقی نمی گذارد.
چهارصد حدیث فقط از طریق برادران اهل سنت** در این زمینه کتاب المهدی که عموی بزرگوارم، سیدصدر، قدس اللَّه روحه الزکیه، تألیف فرموده اند. ملاحظه شود (شهید صدر)؛ ر.ک: العباد، عبدالمحسن، همان، مجله الجامعةالاسلامیة ش 3، سال 1969؛ العسکری، نجم الدین، المهدی الموعود المنتظر. ***. شمارش شده که به ضمیمه روایات شیعه به بیش از شش هزار روایت می رسد** کتاب منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر از شیخ لطف اللَّه صافی ملاحظه شود (شهید صدر). ***؛ و چنین آماری بسیار بالاست. در مورد خیلی از مسائل بدیهی اسلام که مسلمانان به آن معتقدند، این همه روایت وارد نشده است.
اما تجسم این اندیشه در وجود امام دوازدهم، علیه السلام، هم دلایل کافی دارد که کاملا اقناع کننده است. این دلایل را می توان در دو دلیل یکی نقلی و دیگری علمی، خلاصه کرد:
دلیل نقلی، وجود امام موعود را اثبات می کند و دلیل علمی، ثابت می کند که امام مهدی یک اسطوره و یک فرضیه نیست، بلکه حقیقتی است که وجود او در تاریخ لمس شده است.

دلیل نقلی

صدها روایت و حدیث از پیامبر اکرم، صلی اللَّه علیه و آله،** ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی، مؤسسةالمعارف الاسلامیة، ج 1، احادیث نبوی. *** و ائمه اهل بیت، علیهم السلام، رسیده است که می گوید مهدی موعود دارای این خصوصیات است: از اهل بیت** احمد و ابن ابی شیبه و ابن ماجه و نعیم بن حماد در باب فتن علی، علیه السلام، روایت کرده اند که: رسول اللَّه، صلی اللَّه علیه و آله، فرمود: مهدی از ما اهل بیت است خداوند کار او را در یک شب سامان می بخشد.
ر.ک: السیوطی، جلال الدین، الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 213 و 215 در این کتاب احمد، ابن ابی شیبه و ابوداود از علی، علیه السلام، روایت کرده اند که پیامبر، صلی اللَّه علیه و آله، فرمود: اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد خداوند فردی از اهل بیت مرا مبعوث می کند تا دنیا را پر از عدالت کند چنانکه پر از ستم شده است؛ همچنین ر.ک: فقیه ایمانی، مهدی (گردآورنده)، موسوعةالامام المهدی، ج 1، که در آن تصویر دهها از کتابهای علما و محدثان اهل سنت درباره مهدی، صفات و آنچه مربوط به اوست و همچنین و تصویر یک نسخه از درس استاد عباد، درباره روایات و آثار واردشده در موضوع مهدی، علیه السلام، آمده است.
همچنین ر.ک: ابوداود، سلیمان بن الاشعث، صحیح سنن المصطفی، ج 2، ص 207؛ ابن ماجه، سنن، ج 2، شماره 1367 و 4085.
همچنین ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 147 و بعد از آن که در این زمینه احادیث بسیاری از صحاح و مسانید نقل کرده است. *** است، از فرزندان فاطمه** السیوطی، جلال الدین، الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 214، که می گوید: ابوداود و ابن ماجه و طبرانی و حاکم از ام سلمه روایت کرده اند که گفت از پیامبر، صلی اللَّه علیه و آله، شنیدم فرمود: مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است. ***است، از نسل حسین** حدیثی که می گوید: مهدی از نسل حسین، علیه السلام، است بنابر نقل کتاب معجم الامام المهدی، در مصادر زیر آمده است: الاصفهانی، ابونعیم، الاربعون حدیثا (به نقل از: المقدس الشافعی، عقدالدرر) الطبرانی، الاوسط، (به نقل از: ابن القیم، المنارالمنیف)؛ السیرةالحلیبة ج 1، ص 193؛ القول المختصر.
همچنین ر.ک: الصافی گلپایگانی، لطف اللَّه، منتخب الاثر، که از منابع شیعه این حدیث را نقل کرده است. برای آشنایی با ضعف روایاتی که می گوید مهدی از نسل امام حسن، علیه السلام، است. ر.ک: العمیدی، ثامرهاشم، همان، ج 1، ص 296. *** و نهمین فرزند آن حضرت** روایاتی که تصریح می کند مهدی نهمین فرزند حسین، علیه السلام، است در کتابهای زیر آمده است: القندوزی الحنفی، ینابیع المودة، ص 492؛ الخوارزمی، مقتل الامام الحسین، ج 1، ص 196؛ الجوینی الشافعی، فرائدالسمطین، ج 2، ص 310-315 ح 561 تا 569؛ الصافی گلپایگانی، همان، که این روایت را از طریق شیعه نقل کرده است؛ العمیدی، ثامرهاشم همان، ج 1، ص 294. *** است. همچنین روایاتی وجود دارد که می گوید جانشینان پیامبر، صلی اللَّه علیه و آله، دوازده نفر می باشند.** حدیثی که می گوید: الخلفاء بعدی اثناعشر کلهم من قریش ؛ جانشینان من دوازده نفرند که همه از قریش اند. یا لایزال هذا الدین قائما ما ولیه اثناعشر کلهم من قریش ؛ این دین پابرجاست تا دوازده نفر که همه از قریش اند آن را سرپرستی کنند.
متواتر است، کتب صحاح و مسانید با طرق مختلف آن را نقل کرده اند گرچه در متن آن کمی اختلاف است و در تفسیر آن نیز اختلاف وجود دارد. ر.ک: البخاری، صحیح البخاری، ج 9، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف، ص 101؛ المسلم، صحیح المسلم، ج 2، کتاب الاماره، ص 119؛ حنبل، احمد، مسند، ج 5، ص 90، 93 و 97.***
این روایات، مهدی موعود را در شخص امام دوازدهم، منحصر و متعین می کند و با اینکه ائمه، علیهم السلام، برای حفظ آن حضرت از ترور و قتل** ر.ک: الصدر، السیدمحمد، الغیبةالکبری، ص 272 به بعد.
ر.ک: ناصف، منصورعلی، همان، ج 3، ص 40؛ در این کتاب آمده که روایت مزبور را شیخان و ترمذی روایت کرده اند. دخیل، علی محمد علی، الامام المهدی، که به تحقیق درباره این حدیث پرداخته است. ***، سعی داشتند مسأله در سطح عمومی مطرح نشود، در عین حال روایات زیادی در این زمینه وارد شده است. البته زیادی روایت به تنهایی نمی تواند مقبولیت آن را برساند بلکه در اینجا قرینه و گواه خاصی وجود دارد که دلیل بر صحت این روایات است.
در حدیث شریف نبوی، سخن از امامان، جانشینان، امیران و سخن از دوازده تن آمده است. متن احادیث مختلف است؛ در بعضی دوازده امام و در بعضی دوازده خلیفه و در بعضی دیگر دوازده امیر، ذکر شده است.
بعضی از مولفان، تعداد این احادیث را بیش از دویست و هفتاد، شمارش کرده اند که همگی از کتابهای معتبر شیعه و سنی از قبیل: صحیح البخاری** ر.ک: البخاری، صحیح البخاری، ج 3، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف، ص 101، (بیروت، داراحیاء التراث العربی). ***، صحیح مسلم** ر.ک: ناصف، منصورعلی، همان، ج 3، ص 40. نویسنده این کتاب به دنبال حدیث مزبور می گوید: آن را شیخان و ترمذی روایت کرده اند و در حاشیه کتاب می گوید: ابوداود در کتاب المهدی آن را به این صورت نقل کرده است: لایزال هذا الذین قائما حتی یکون علیکم اثناعشر خلیفة: این دین پیوسته پابرجاست تا دوازده خلیفه برشما بیاید. ر.ک: ابوداود، سنن ابی داود ج 2، ص 207. ***، سنن ترمذی** همان ***، سنن ابی داود** همان ***، مسند احمد** ر.ک: ابن حنبل، احمد، مسند امام احمد، ج 5، ص 93-100. *** و المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری** ر.ک: الحاکم نیشابوری، محمدبن عبداللَّه، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 618. ***نقل شده است.
مسأله ویژه و قرینه مهم این است که بخاری که از ناقلان این حدیث است خود از معاصران امام نهم و دهم و یازدهم بوده است و این خیلی معنا دارد؛ زیرا نشان می دهد که این روایت قبل از اینکه مفاد و مضمون آن در خارج، تحقق پیدا کند و قبل از اینکه اندیشه دوازده امامی وجود و ظهور یابد از زبان پیامبر به ثبت رسیده است و این می رساند که نقل این حدیث، انعکاس یک پدیده خارجی نبوده است؛ چرا که معمولا احادیث ساختگی، به توجیه جریانهای خارجی و وقوع یافته، می پردازد.
پس ما می توانیم با توجه به اینکه این حدیث قبل از تحقق کامل و پیدایش امامان دوازده گانه، ثبت شده است، تأکید می کنیم این حدیث، توجیه نمی کند بلکه حقیقتی است که از زبان پیامبر اکرم، صلی اللَّه علیه و آله، و کسی که جز از زبان وحی سخن نمی گوید** اشاره است به آیه شریفه و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ؛ و سخن از روی هوی نمی گوید. نیست این سخن جز آنچه بدو وحی می شود. (سوره نجم (53) آیه 3-4). ***، بازگو شده است. ابتدا فرموده است: جانشینان من دوازده تن می باشند** پیش از این حدیث بیان شد. *** و سپس دوازده امام از علی، علیه السلام، تا امام مهدی، علیه السلام، آمده اند تا این حدیث شریف معنا و تفسیر واقعی** علمای اهل سنت صحت روایت را پذیرفته اند ولی در تأویل آن اختلاف دارند. مصادیقی که برای دوازده نفر ذکر کرده اند برای ما قبول پذیرش نیست بلکه بعضی از این مصادیق غیر معقول است مانند: یزیدبن معاویه فردی که تجاهر به فسق می کرد و کسی که متهم به فکر و خروج از دین است.
سیدثامر عمیدی در کتاب خود سخنان اهل سنت در این زمینه را نقل کرده و به صورتی کاملا علمی به پاسخگویی سخنان آنها پرداخته و تأویلات آنها را باطل ساخته است. ر.ک: دفاع عن الکافی، ج 1، ص 540 و بعد از آن. *** خود را بازیابد.